منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۲ مطلب با موضوع «اجتماعی :: برآوردن نیاز دیگران» ثبت شده است

به نام نامی پروردگار یکتا  
سلام کاربران عزیز و گرامی راستی تا حالا برایتان اتفاق افتاده که کسی از شما بخواهد تا مشکلش را حل کنید؟ مثلا از شما بخواهد به او قرض بدهید یا واسطه شوید که مثلا پدرش یا معلمش او را ببخشد. شما چه جوابی می دهید من مطمئنم که شما نمی گویید: «به من چه» و نمی گویید: «این مشکل خودت هست» حتما چاره ای برایش می کنید راستی خیلی دوست دارم بدانم امامان معصوم که پیامبر از آنها تعبیر به کشتی نوح کرد وقتی کسی مشکل داشت چه برخوردی می کردند به این داستان زیبا توجه کنید. 
از میمون بن مهران روایت شده است، که گفت: در حضور امام حسن مجتبی (علیه السلام) نشسته بودم 
و هر دو در حال اعتکاف بودیم.
ناگهان مردی نزد آن حضرت آمد و گفت: 
ای فرزند رسول خدا، فلان شخص مالی از من طلب دارد، و می‏ خواهد مرا به زندان افکند
امام (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم پولی در اختیار ندارم که قرض تو را بپردازم،
آن شخص بدهکار گفت: پس در این باره با او گفتگو کن تا به من مهلت دهد و یا تخفیف دهد یا اصلا ببخشد. 
حضرت کفشش را پوشید که همراه شخص بدهکار برود و واسطه شود. 
میمون بن مهران می گوید من صدا زدم که: ای فرزند رسول خدا آیا اعتکافت را فراموش کردی؟ 
امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: فراموش نکرده‏ ام، ولی از پدرم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شنیدم که از جدّم‏ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می‏ کرد که فرمود:
کسی که در راه بر آوردن حاجت برادر مسلمانش بکوشد، چنان است که نُه هزار سال خدا را عبادت کرده باشد. به این صورت که روزها را روزه گرفته و شب ها را به شب زنده داری و عبادت مشغول باشد.
نکته های منبرستانی
1. اگر کسی از ما در خواست کمک کرد که کار خوبی هست و ما می توانیم کمک کنیم دریغ نکنیم.
2. اینکه راه انداختن کار یک مسلمان به اندازه نُه هزار سال عبادت ثواب دارد به معنای کم ارزش بودن عبادت نیست به معنای اهمیت فوق العاده ی حل مشکل یک مسلمان است.
متن عربی حدیث:
وَ رُوِیَ عَنْ مَیْمُونِ بْنِ مِهْرَانَ 
قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍ‏(علیه السلام) 
فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ فُلَاناً لَهُ عَلَیَّ مَالٌ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحْبِسَنِی 
فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِی مَالٌ فَأَقْضِیَ عَنْکَ 
قَالَ فَکَلِّمْهُ قَالَ فَلَبِسَ(علیه السلام) نَعْلَهُ 
فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ نَسِیتَ اعْتِکَافَکَ 
فَقَالَ لَهُ لَمْ أَنْسَ وَ لَکِنِّی سَمِعْتُ أَبِی(علیه السلام) 
یُحَدِّثُ عَنْ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ 
مَنْ سَعَی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ فَکَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَیْلَهُ (1).
_______________________________________
1. من لا یحضره الفقیه، ج‏لد2، صفحه: 189

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۵۷
محمد رضا اعظمی راد

ای نام تو بهترین سر آغاز           بی نام تو نامه کی کنم باز

اگر کسی به شما دست نیاز دراز کنه شما چکار می کنید؟ 
فکر می کنید اگر کسی از امام صادق (علیه السلام) تقاضایی داشت، امام چکار می کردند؟ مشکلش را حل می کردند یا می گفتند: 
«به من ارتباطی ندارد من کاره ای نیستم این مشکل خودته» 
این جمله‌ها را در شبانه روز زیاد می‌شنویم. 
حالا می خواهیم ببینیم امام صادق 
(علیه السلام) چگونه بر خورد می‌کردند. 
به این داستان توجه کنید: 
نجاشى یکى از ایرانیان ثروتمند بود و فرماندارى اهواز و فارس را به عهده داشت. 
مردى از آن ناحیه خدمت حضرت صادق (علیه السّلام) رسید و عرض کرد: 
من مالیاتى به نجاشى بدهکارم او مردى شیعه و ارادتمند به شما است 
اگر صلاح بدانىد نامه‏اى بر او بنویسىد.
امام صادق 
(علیه السّلام) نامه‏ اى نوشتند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم سرّ اخاک یسرک اللَّه:

برادرت را خشنود کن تا خدا تو را خشنود کند.
وقتى وارد آن محل شد پیش فرماندار رفت 
صبر کرد تا خلوت شد بعد نامه را باو داده گفت: 
این نامه ی حضرت صادق 
(علیه السّلام)است. 
نجاشى نامه را بوسید و بر روى چشم گذاشت. 
گفت: چه حاجت دارى؟ گفت: مالیاتى بدهکارم پرسید چقدر است؟ 
گفت: ده هزار درهم. کاتب خود را خواست و گفت: 
مالیات امسالش را از طرف من ادا کنید و همچنین برای سال آینده اش و به او گفت: خوشحال شدى؟ گفت: آرى. فدایت شوم.
فرماندار دستور داد چند اسب سوارى و غلام و کنیزى به او دادند و یک صندوق لباس، 
هر کدام را که می داد می گفت: شادمانت کردم؟ در جواب می گفت: بلى فدایت شوم 
هر چه او جواب می داد بلى باز بیشتر می داد تا تمام شد. 
گفت: فرش‏ همین اطاق را که نشسته بودیم و در روى آن نامه ی حضرت صادق 
(علیه السّلام) را بمن دادى بردار ببرمال تو باشد. 
بعد از این اگر احتیاجى داشتى به من خبر بده. قبول کرد و رفت.
بعد از مدتى خدمت حضرت صادق 
(علیه السّلام) رسید 
و جریان را به طور تفصیل شرح داد. 
امام 
(علیه السّلام) از کار او شاد شدند. 
آن مرد عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه مثل اینکه کار او شما را هم خرسند کرد. 
فرمود: آرى به خدا قسم خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز خرسند نمود.
نکات منبرستانی
1. اگر کاری از دستمان بر می آید برای دیگران انجام دهیم و بی تفاوت نباشیم.
2. در سختیها و مشکلاتمان به امام پناه ببریم مانند آن مرد اهوازی که به امام زمانش پناه برد به وجود قدسی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) پناه ببریم.
متن عربی روایتی که در سخنرانی آمده

کَانَ النَّجَاشِیُ‏ وَ هُوَ رَجُلٌ مِنَ الدَّهَاقِینِ (1) عَامِلًا عَلَی الْأَهْوَازِ وَ فَارِسَ 
فَقَالَ بَعْضُ أَهْلِ عَمَلِهِ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ 
(علیه السلام) إِنَّ فِی دِیوَانِ النَّجَاشِیِّ عَلَیَّ خَرَاجاً وَ هُوَ مُؤْمِنٌ یَدِینُ بِطَاعَتِکَ 
فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَکْتُبَ لِی إِلَیْهِ کِتَاباً 
قَالَ فَکَتَبَ إِلَیْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ سُرَّ أَخَاکَ یَسُرَّکَ اللَّهُ 
قَالَ فَلَمَّا وَرَدَ الْکِتَابُ عَلَیْهِ دَخَلَ عَلَیْهِ وَ هُوَ فِی مَجْلِسِهِ 
فَلَمَّا خَلَا نَاوَلَهُ الْکِتَابَ 
وَ قَالَ هَذَا کِتَابُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَبَّلَهُ وَ وَضَعَهُ عَلَی عَیْنَیْهِ 
وَ قَالَ لَهُ مَا حَاجَتُکَ قَالَ خَرَاجٌ عَلَیَّ فِی دِیوَانِکَ فَقَالَ لَهُ وَ کَمْ هُوَ قَالَ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ 
فَدَعَا کَاتِبَهُ وَ أَمَرَهُ بِأَدَائِهَا عَنْهُ ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْهَا وَ أَمَرَ أَنْ یُثْبِتَهَا لَهُ لِقَابِلٍ 
ثُمَّ قَالَ لَهُ سَرَرْتُکَ فَقَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ 
ثُمَّ أَمَرَ لَهُ بِمَرْکَبٍ وَ جَارِیَةٍ وَ غُلَامٍ وَ أَمَرَ لَهُ بِتَخْتِ ثِیَابٍ‏ 
فِی کُلِّ ذَلِکَ یَقُولُ لَهُ هَلْ سَرَرْتُکَ فَیَقُولُ نَعَمْ جُعِلْتُ‏ فِدَاکَ فَکُلَّمَا قَالَ نَعَمْ زَادَهُ حَتَّی فَرَغَ‏ 
ثُمَّ قَالَ لَهُ احْمِلْ فُرُشَ هَذَا الْبَیْتِ الَّذِی کُنْتُ جَالِساً فِیهِ حِینَ دَفَعْتَ إِلَیَّ کِتَابَ مَوْلَایَ الَّذِی نَاوَلْتَنِی فِیهِ وَ ارْفَعْ إِلَیَّ حَوَائِجَکَ 
قَالَ فَفَعَلَ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ فَصَارَ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) بَعْدَ ذَلِکَ فَحَدَّثَهُ الرَّجُلُ بِالْحَدِیثِ عَلَی جِهَتِهِ 
فَجَعَلَ یُسَرُّ بِمَا فَعَلَ 
فَقَالَ الرَّجُلُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ کَأَنَّهُ قَدْ سَرَّکَ مَا فَعَلَ بِی 
فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ لَقَدْ سَرَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(2)

__________________________________________

1. دهقان: معرب و مأخوذ از دهگان فارسی (ده + گان ، پسوند نسبت ) منسوب به ده ، و آن در قدیم به ایرانی اصیل صاحب ملک و زمین اعم از ده نشین و شهرنشین اطلاق می شده است. 
2. اصول کافی جلد 2 صفحه 190

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۴ ، ۰۱:۰۲
محمد رضا اعظمی راد