منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۳ مطلب با موضوع «اعتقادی :: امامت :: عظمت امام» ثبت شده است

 براى امام نامه‏ اى نوشت و گفت:

در مسح پا اختلاف شده است نظر خویش را برایم بنویسید تا بر طبق آن عمل نمایم.

حضرت کاظم- علیه السّلام- در جواب نوشتند:

آنچه که تو را به آن دستور مى‏ دهم این است که:

در وضو سه بار مضمضه کنى، و سه بار استنشاق و سه بار صورت خود را بشویى و آب را به تمام محاسن برسانى. و دستهایت را سه بار بشویى و تمام سر خود را مسح کنى. و همچنین دست خود را به درون و بیرون گوشهایت بکشى و پاهایت را سه بار بشویى و با دیگران مخالفت نکنى.

على بن یقطین از امام- علیه السّلام- اطاعت نمود و همان گونه عمل کرد.

روزى هارون گفت: مى‏خواهم على بن یقطین را تبرئه کنم؛ چون مى‏گویند او «رافضى» است. و رافضى‏ها وضو را سبک انجام مى‏دهند. او را خواست و مشغولش کرد تا اینکه وقت نماز رسید. هارون پشت دیوار ایستاد، در جایى که على بن یقطین را مى‏دید ولى خودش دیده نمى‏شد. براى على بن یقطین آب فرستاد تا وضو بگیرد. على بن یقطین همان طور که امام- علیه السّلام- فرموده بود وضو گرفت.هارون آمد و گفت: کسى که گفته است تو رافضى هستى، دروغ گفته است.

أَنَّ عَلِیَّ بْنَ یَقْطِینٍ کَتَبَ إِلَى الْإِمَامِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع اخْتُلِفَ فِی الْمَسْحِ عَلَى الرِّجْلَیْنِ‏ فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَکْتُبَ مَا یَکُونُ عَمَلِی عَلَیْهِ فَعَلْتُ فَکَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ ع الَّذِی آمُرُکَ بِهِ أَنْ تَتَمَضْمَضَ ثَلَاثاً وَ تَسْتَنْشِقَ ثَلَاثاً وَ تَغْسِلَ وَجْهَکَ ثَلَاثاً وَ تُخَلِّلَ‏[2] شَعْرَ لِحْیَتِکَ وَ تَغْسِلَ یَدَیْکَ ثَلَاثاً وَ تَمْسَحَ رَأْسَکَ کُلَّهُ وَ تَمْسَحَ ظَاهِرَ أُذُنَیْکَ وَ بَاطِنَهُمَا وَ تَغْسِلَ رِجْلَیْکَ ثَلَاثاً وَ لَا تُخَالِفَ ذَلِکَ إِلَى غَیْرِهِ فَامْتَثَلَ أَمْرَهُ وَ عَمِلَ عَلَیْهِ‏ فَقَالَ الرَّشِیدُ یَوْماً أُحِبُّ أَنْ أَسْتَبْرِئَ‏[3] أَمْرَ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ فَإِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّهُ رَافِضِیٌّ وَ الرَّافِضَةُ یُخَفِّفُونَ فِی الْوُضُوءِ فَطَلَبَهُ فَنَاطَهُ‏[4] بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الشُّغُلِ فِی الدَّارِ حَتَّى دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَوَقَفَ الرَّشِیدُ مِنْ وَرَاءِ حَائِطِ الْحُجْرَةِ بِحَیْثُ یَرَى عَلِیَّ بْنَ یَقْطِینٍ وَ لَا یَرَاهُ هُوَ وَ قَدْ بَعَثَ إِلَیْهِ بِالْمَاءِ لِلْوُضُوءِ فَتَوَضَّأَ کَمَا أَمَرَهُ مُوسَى ع‏[5] فَقَامَ الرَّشِیدُ وَ قَالَ‏[6] کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّکَ رَافِضِیٌّ فَوَرَدَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ بَعْدَ ذَلِکَ کِتَابُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع مِنَ الْآنَ تَوَضَّأْ کَمَا أَمَرَ اللَّهُ اغْسِلْ وَجْهَکَ مَرَّةً فَرِیضَةً وَ أُخْرَى إِسْبَاغاً وَ اغْسِلْ یَدَیْکَ‏[7] مِنَ الْمِرْفَقَیْنِ کَذَلِکَ وَ امْسَحْ مُقَدَّمَ رَأْسِکَ وَ ظَاهِرَ قَدَمَیْکَ مِنْ فَضْلِ نَدَاوَةِ وَضُوئِکَ فَقَدْ زَالَ مَا یُخَافُ عَلَیْکَ‏[8]

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۱۲
محمد رضا اعظمی راد

به نام پناه بی پناهان

در زمان امام صادق (علیه السلام) سلطان ستمگری بر عراق حکومت می کرد به نام «ابن هُبَیره». او خدمتکاری داشت که نامش رُفَید بود. رفید این ماجرا را تعریف کرده که روزی از روزها «ابن هبیره» بر من غضب کرد و قسم خورد که مرا بکشد من از او گریختم و به سمت شهر مدینه رفتم و به امام صادق (علیه السلام) پناهنده شدم و گزارش خود را به حضرت بیان کردم، امام به من فرمودند: برو و سلام من را به او برسان و به او بگو: من غلامت رفید را پناه دادم، مبادا آسیبی به او برسانی، به حضرت گفتم: قربانت گردم او اهل شام است و عقیده پلیدی دارد و رحم نمی کند، فرمود: چنان که به تو می‌گویم نزدش برو، من به راه افتادم ولی قلبم آرام نمی گرفت ناگهان در بیابانی مرد عربی به من رو آورد و گفت کجا میروی؟
من مرگ را در چهره ی تو می بینم، تا این جمله را گفت نگرانی من بیشتر شد.
آنگاه گفت: دستت را بیرون بیاور، چون بیرون آوردم، گفت: دست مردیست که به سوی مرگ می رود،
سپس گفت: پایت را نشان ده، چون نشان دادم، گفت پای مردیست که کشته می‏شود،
باز گفت: تنت را ببینم، چون تنم را دید. گفت: تن مردیست که کشته شود
آنگاه گفت: زبانت را بیرون کن، چون بیرون آوردم، گفت: برو که باکی بر تو نیست،
زیرا بر زبان‏ تو پیغامی است که اگر آن را به کوههای استوار برسانی، مطیع تو شوند.با این کلامش آرامشی در قلبم ایجاد شد و کم کم به خانه ابن هبیره نزدیک شدم و اجازه خواستم، چون وارد شدم:
گفت: خیانتکار، با پای خود نزد تو آمد.
غلام! زود سفره چرمی و شمشیر را بیاور، و دستور داد شانه و سر مرا بستند و جلاد بالای سرم ایستاد تا گردنم را بزند.
من گفتم: ای امیر! تو که

با جبر و زور، بر من دست نیافتی، بلکه با پای خود پیش تو آمده ام، من پیغامی دارم که باید بگویم،
سپس خود دانی، گفت بگو: گفتم مجلس را خلوت کن، او به حاضرین دستور داد بیرون رفتند،
گفتم: جعفر بن محمد الصادق به تو سلام رساند و گفت: من غلامت رفید را پناه دادم، مبادا با خشم خود به او آسیبی برسانی،
گفت: تو را به خدا جعفر بن محمد به تو چنین گفت و به من سلام رسانید؟! من سوگند خوردم، او تا سه بار سخنش را تکرار کرد.
سپس شانه‏ های مرا باز کرد و گفت، من به این قناعت نمی‌کنم و از تو خرسند نمی‌شوم، جز اینکه همان کار که با تو کردم با من بکنی،
گفتم: من نمی توانم این کار را بکنم و به خود اجازه نمیدهم، گفت:
به خدا که من جز به آن قانع نشوم، پس من هم چنان که بسرم آورد، بسرش آوردم، و بازش کردم،
او خاتم خود را به من داد و گفت: تو اختیار دار کارهای من هستی، هر گونه خواهی رفتار کن.
این است جایگاه کسی که به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) پناه ببرد.
نکات منبرستانی
1- حتی یک بیابانگرد هم ممکن است چشم بصیرت داشته باشد. دیده ای خواهم به باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس
2- پناه بردن به اهل بیت انسان را از غلامی به پادشاهی می رساند.
3- ما هم در زمان خودمان باید به امام زمان پناه ببریم.

عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ رُفَیْدٍ مَوْلَی یَزِیدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ هُبَیْرَةَ قَالَ:
سَخِطَ عَلَیَّ ابْنُ هُبَیْرَ

ةَ وَ حَلَفَ عَلَیَّ لَیَقْتُلُنِی فَهَرَبْتُ مِنْهُ
وَ عُذْتُ بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام
فَأَعْلَمْتُهُ خَبَرِی فَقَالَ لِیَ انْصَرِفْ وَ أَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنِّی قَدْ آجَرْتُ عَلَیْکَ مَوْلَاکَ- رُفَیْداً فَلَا تَهِجْهُ بِسُوءٍ
فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ شَامِیٌّ خَبِیثُ الرَّأْیِ
فَقَالَ اذْهَبْ إِلَیْهِ کَمَا أَقُولُ لَکَ فَأَقْبَلْتُ فَلَمَّا کُنْتُ فِی بَعْضِ الْبَوَادِی اسْتَقْبَلَنِی أَعْرَابِیٌّ
فَقَالَ أَیْنَ تَذْهَبُ إِنِّی أَرَی وَجْهَ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَخْرِجْ یَدَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ یَدُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَبْرِزْ رِجْلَکَ فَأَبْرَزْتُ رِجْلِی فَقَالَ رِجْلُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَبْرِزْ جَسَدَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ جَسَدُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَخْرِجْ لِسَانَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ لِیَ امْضِ فَلَا بَأْسَ عَلَیْکَ فَإِنَّ فِی لِسَانِکَ رِسَالَةً لَوْ أَتَیْتَ بِهَا الْجِبَالَ الرَّوَاسِیَ لَانْقَادَتْ لَکَ
قَالَ فَجِئْتُ حَتَّی وَقَفْتُ عَلَی بَابِ ابْنِ هُبَیْرَةَ فَاسْتَأْذَنْتُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَیْهِ
قَالَ أَتَتْکَ بِحَائِنٍ رِجْلَاهُ یَا غُلَامُ النَّطْعَ وَ السَّیْفَ ثُمَّ أَمَرَ بِی فَکُتِّفْتُ وَ شُدَّ رَأْسِی وَ قَامَ عَلَیَّ السَّیَّافُ لِیَضْرِبَ عُنُقِی
فَقُلْتُ أَیُّهَا الْأَمِیرُ لَمْ تَظْفَرْ بِی عَنْوَةً وَ إِنَّمَا جِئْتُکَ مِنْ ذَاتِ نَفْسِی وَ هَاهُنَا أَمْرٌ أَذْکُرُهُ لَکَ ثُمَّ أَنْتَ وَ شَأْنَکَ
فَقَالَ قُلْ فَقُلْتُ أَخْلِنِی فَأَمَرَ مَنْ حَضَرَ فَخَرَجُوا فَقُلْتُ لَهُ
جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ قَدْ آجَرْتُ عَلَیْکَ مَوْلَاکَ رُفَیْداً فَلَا تَهِجْهُ بِسُوءٍ
فَقَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ هَذِهِ الْمَقَالَةَ وَ أَقْرَأَنِی السَّلَامَ فَحَلَفْتُ لَهُ فَرَدَّهَا عَلَیَّ ثَلَاثاً
ثُمَّ حَلَّ أَکْتَافِی ثُمَّ قَالَ لَا یُقْنِعُ

نِی مِنْکَ حَتَّی تَفْعَلَ بِی مَا فَعَلْتُ بِکَ قُلْتُ مَا تَنْطَلِقُ یَدِی بِذَاکَ وَ لَا تَطِیبُ بِهِ نَفْسِی فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یُقْنِعُنِی إِلَّا ذَاکَ فَفَعَلْتُ بِهِ کَمَا فَعَلَ بِی وَ أَطْلَقْتُهُ
فَنَاوَلَنِی خَاتَمَهُ وَ قَالَ أُمُورِی فِی یَدِکَ فَدَبِّرْ فِیهَا مَا شِئْتَ.(1)

--------------------------------------------------------

1. اصول کافی جلد 1 صفحه 473



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۱:۴۴
محمد رضا اعظمی راد

به نام خالق هستی 
یک سوال کوچک 
تا حالا شما خرید کرده اید!؟ 
جواب می دهید بله زیاد 
سوال بعد اینکه با چه کسانی معامله کردید؟ 
اصلا فقط با انسانها می شود معامله کرد یا با خداوند هم می شود خرید و فروش کرد؟ مقدمه را طولانی نمی کنیم چون روایت فوق العاده زیباست.
امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: 
امام صادق (علیه السّلام) با گروهی که اموالی برای تجارت به همراه داشتند از راهی می گذشتند، 
به ایشان خبر دادند که راهزنانی مسلّح در راه هستند و اموالتان را به سرقت می‏ برند. 
همراهان به خود لرزیدند و همگی به وحشت افتادند، پس امام صادق (علیه السلام) به آنان فرمود: 
چه شده که این چنین پریشانید؟ گفتند: با ما اموالی است و می ترسیم که از ما به سرقت ببرند. 
آیا تو آنها را از ما می‏ ستانی؟ شاید دزدان چون ببینند از آن توست نگیرند و صرف نظر کنند و مزاحم ما نشوند! 
و بعد دوباره به ما پس دهی. 
امام فرمود: شما از کجا می‏ دانید، ممکن است آنها غیر مرا قصد نداشته باشند و جان مرا به خطر اندازید، 
گفتند: پس چه کار کنیم؟ 
آیا آن را دفن کنیم ؟ فرمود: این بدتر است شاید غریبه ی تازه واردی آن را بیابد و مال را ببرد یا اینکه شما پس از دفن آن را پیدا نکنید، 
گفتند: پس چه کنیم؟ ما را راهنمائی کن، 
حضرت فرمود: آن را نزد کسی به ودیعه گذارید، کسی که آن را کاملا حفظ نماید و نگهداری کند و آن را رشد دهد و هر واحدی از آن را بزرگتر از دنیا و آنچه در آن است نماید، سپس به شما باز گرداند با زیاده و بهره، هنگامی که شما سخت بدان محتاج باشید، پرسیدند که او کیست؟ 
فرمود: او خداوند عالم است، 
پرسیدند چگونه بدو ودیعه سپاریم؟ 
فرمود: به فقرا و تهی‏دستان از مسلمانان بدهید، 
گفتند: اکنون به مستمندان دسترسی نداریم، چه کنیم؟ 
امام صادق (علیه السلام) فرمود: قصد کنید که یک سوّم آن را صدقه دهید تا خداوند از باقیمانده ی آن محافظت کند و آن را از آنچه شما از آن می‏ ترسید حفظ نماید، 
گفتند: قبول کردیم و عهد کردیم که چنین کنیم. 
فرمود: اکنون در امان خداوند (عزّ و جلّ) هستید، پس حرکت کنید، همه به راه افتادند، 
ناگهان علامت حرامیان ظاهر گشت و همه قافله را ترس شدید گرفت، 
وجود قدسی امام صادق (علیه السلام) فرمود: چرا این چنین می‏ ترسید، گفتم شما در امان خدای تعالی هستید، اصلا بیم به خود راه ندهید. 
چند لحظه بعد گروه راهزنان سواره رسیدند، و از اسبهای خود پیاده شدندو نزد امام صادق (علیه السلام) آمدند و دست مبارک آن حضرت را بوسیده و گفتند که دیشب در خواب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دیدیم و به ما فرمان داده تا خود را تسلیم شما کنیم و اکنون در اختیار شما هستیم و از شما و این گروه جدا نمی‏ شویم تا همه را محافظت نموده به منزل رسانیم، 
امام صادق (علیه السلام) فرمود: ما نیازی به شما نداریم، همان کس که ما را از خطر شما حفظ فرمود همو حافظ و یار و یاور ما خواهد بود و از شرّ دشمنان حفظمان خواهد فرمود، 
پس همگی به سلامت گذشتند و به منزل رسیدند و یک سوم اموال خود را به فقرا و بی‏نوایان دادند و خیلی سود کردند و هر درهمی ده برابر شد، و آنان با خود می‏ گفتند: 
چه بسیار بود برکت همراهی با امام صادق (علیه السلام) 
سپس امام به ایشان فرمودند: اکنون به خوبی دانستید که معامله با خداوند چقدر پربرکت و سودمند است، 
پس بر آن مداومت کنید.
نکات منبرستانی
1. نباید امام را سپر خود قرار دهیم مثل این کاروانیان که می خواستند اموالشان را به طور صوری به امام بدهند و دوباره پس بگیرند بلکه ما باید سپر بلای امام شویم مانند آن یار امام حسین (علیه السلام) که تیرها را به جان خرید تا جان امام را حفظ کند ولی این کاروانیان می خواستند جان امام را به خطر اندازند.
2. داد و ستد با پروردگار در قرآن آمده آنجا که می فرماید 
:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ 

یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم‏(2)
اى کسانی که ایمان آورده‏ اید آیا شما را به دادوستدى راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک نجات دهد؟! 
به خدا و فرستاده‏ اش ایمان آورید و با اموال و جان‏ هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این براى شما بهتر است اگر بدانید. 
تا گناهانتان را براى شما بیامرزد و شما را در بهشتی که نهرها از زیر درختان‏ش روان است و در خانه‏ هاى پاکیزه در بوستان‏هاى  ماندگار وارد کند؛ این کامیابی بزرگ است.

دقیقا کلمه تجارت در قرآن به کار برده شده

                    تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار        که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

متن عربی روایتی که در سخنرانی آمده
عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ (علیه السلام) 
قَالَ‏ کَانَ الصَّادِقُ 
(علیه السلام) فِی طَرِیقٍ وَ مَعَهُ قَوْمٌ مَعَهُمْ أَمْوَالٌ 
وَ ذُکِرَ لَهُمْ أَنَّ بَارِقَةً فِی الطَّرِیقِ یَقْطَعُونَ عَلَی ‏النَّاسِ فَارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ‏ 
فَقَالَ لَهُمُ الصَّادِقُ 
(علیه السلام)مَا لَکُمْ قَالُوا مَعَنَا أَمْوَالُنَا نَخَافُ عَلَیْهَا أَنْ تُؤْخَذَ مِنَّا 
أَ فَتَأْخُذُهَا مِنَّا فَلَعَلَّهُمْ یَنْدَفِعُونَ عَنْهَا إِذَا رَأَوْا أَنَّهَا لَکَ 
فَقَالَ وَ مَا یُدْرِیکُمْ لَعَلَّهُمْ لَا یَقْصِدُونَ غَیْرِی 
وَ لَعَلَّکُمْ تَعْرِضُونِّی بِهَا لِلتَّلَفِ 
فَقَالُوا فَکَیْفَ نَصْنَعُ نَدْفِنُهَا ؟ قَالَ ذَلِکَ أَضْیَعُ لَهَا فَلَعَلَّ طَارِیاً یَطْرِی عَلَیْهَا فَیَأْخُذَهَا وَ لَعَلَّکُمْ لَا تَغْتَدُونَ إِلَیْهَا بَعْدُ 
فَقَالُوا کَیْفَ نَصْنَعُ دُلَّنَا 
قَالَ أَوْدِعُوهَا مَنْ یَحْفَظُهَا وَ یَدْفَعُ عَنْهَا وَ یُرْبِیهَا وَ یَجْعَلُ الْوَاحِدَ مِنْهَا أَعْظَمَ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا ثُمَّ یَرُدُّهَا وَ یُوَفِّرُهَا عَلَیْکُمْ أَحْوَجَ مَا تَکُونُونَ إِلَیْهَا 
قَالُوا مَنْ ذَاکَ قَالَ ذَاکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ 
قَالُوا وَ کَیْفَ نُودِعُهُ قَالَ تَتَصَدَّقُونَ بِهِ عَلَی ضُعَفَاءِ الْمُسْلِمِینَ 
قَالُوا وَ أَنَّی لَنَا الضُّعَفَاءُ بِحَضْرَتِنَا هَذِهِ 
قَالَ فَاعْرِضُوا عَلَی أَنْ تَتَصَدَّقُوا بِثُلُثِهَا لِیَدْفَعَ اللَّهُ عَنْ بَاقِیهَا مَنْ تَخَافُونَ 
قَالُوا قَدْ عَزَمْنَا قَالَ فَأَنْتُمْ فِی أَمَانِ اللَّهِ فَامْضُوا فَمَضَوْا 
فَظَهَرَتْ لَهُمُ الْبَارِقَةُ فَخَافُوا فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) کَیْفَ تَخَافُونَ وَ أَنْتُمْ فِی أَمَانِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) 
فَتَقَدَّمَ الْبَارِقَةُ وَ تَرَجَّلُوا وَ قَبَّلُوا یَدَ الصَّادِقِ (علیه السلام) 
وَ قَالُوا رَأَیْنَا الْبَارِحَةَ فِی مَنَامِنَا رَسُولَ اللَّهِ 
(صلی الله علیه و آله) 
یَأْمُرُنَا بِعَرْضِ أَنْفُسِنَا عَلَیْکَ فَنَحْنُ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ نَصْحَبُکَ وَ هَؤُلَاءِ لِنَدْفَعَ عَنْهُمُ الْأَعْدَاءَ وَ اللُّصُوصَ 
فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) لَا حَاجَةَ بِنَا إِلَیْکُمْ فَإِنَّ الَّذِی دَفَعَکُمْ عَنَّا یَدْفَعُهُمْ 
فَمَضَوْا سَالِمِینَ وَ تَصَدَّقُوا بِالثُّلُثِ وَ بُورِکَ لَهُمْ فِی تِجَارَاتِهِمْ فَربَحُوا لِلدِّرْهَمِ عَشَرَةً 
فَقَالُوا مَا أَعْظَمَ بَرَکَةَ الصَّادِقِ (علیه السلام) 
فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) قَدْ تَعَرَّفْتُمُ الْبَرَکَةَ فِی مُعَامَلَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ 
فَدُومُوا عَلَیْهَا(2)
_______________________________________________
1. سوره صف آیه های 10 و 11 و 12

2. عیون اخبار الرضا (علیه السلام) جلد 2 صفحه 4

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۱
محمد رضا اعظمی راد