منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱۵ مطلب با موضوع «عددی» ثبت شده است

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۰۷:۰۱
محمد رضا اعظمی راد
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۸
محمد رضا اعظمی راد

حضرت امام علیه السّلام مى‏فرماید که: اعراب دلها چهار نوع است، رفع و فتح و جرّ و وقف، تشبیه کرده است حالات دل مؤمن را به حالات است، نام حالات کلمه را که انواع اربعه مذکوره است، براى حالات قلب، استعمال نموده و فرموده که: اعراب قلوب، یعنى: حالات و اطوار دلها، بر چهار نوع مى‏باشد، رفع و فتح و جرّ و وقف، و هر کدام را به تفصیل بیان مى‏فرماید که:

فرفع القلب فی ذکر اللَّه‏

یعنى: رفع قلب و بلندى مرتبه قلب، در یاد خدا بودن است، چنان که حدیث است که: هر گاه بنده مؤمن مشغول به ذکر الهى است، حجاب میان او و خداى تعالى برداشته مى‏شود، و تا او به آن شغل مشغول است، خداوند عالم توجّه رحمت به او دارد و «ازاله حجاب» کنایه‏اى است از نظر رحمت الهى به بنده، و ممکن است که «ازاله حجاب» از براى اطّلاع ملائکه باشد، که تا ایشان ببینند و بدانند که بنى آدم با وجود تعلّق به قواى شهوانى و غضبى، از ذکر خدا غافل نیستند و از بندگى و عبادت او، عجب به خود راه نمى‏دهند، تا ملائکه نیز مثل بنى آدم از این صفت خسیس، محترز بوده، ملازم عجز و خضوع شوند.

و فتح القلب فی الرّضا عن اللَّه‏

یعنى: فتح قلب در راضى بودن بنده است از حضرت بارى تعالى در همه‏

حالات، در فقر و در غنا و در صحّت و مرض از او راضى بودن، و در سرّاء و ضرّاء صبر نمودن، و شکر الهى بجا آوردن، و مرتبه رضا را «فتح» نام کردن، و جهش ظاهر است، چرا که فتح عبارت از گشایش کارها است و آسان شدن مراد و مدّعاها، و بنده هم در مرتبه رضا، کارها به خود آسان کرده است و به هر چه رو مى‏دهد از وسعت و تنگى، به خود گوارا کرده، پس فتح مناسبت به این مرتبه دارد.

و خفض القلب فی الاشتغال بغیر اللَّه‏

یعنى: خفض دل و پستى آن در اشتغال عبد است، بغیر عبادت و طاعت خداى تعالى، و صرف کردن عمر است از براى حیات دنیا و تحصیل لذّات و مشتبهات دنیا، چنان که در قرآن عزیز مذکور است که: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (سوره کهف- 103- 104)، یعنى: بگو اى محمّد به امّت خود که: آیا خبر دهیم شما را به زیانکارترین شما از روى عمل، پس به تحقیق که زیانکارترین شما از روى عمل، کسانى‏اند که تباه کرده باشند عمر خود را از براى تحصیل دنیا، و در این کار گمان خوبى داشته باشند.

و وقف القلب فی الغفلة عن اللَّه‏

یعنى: وقف دل در غفلت از خدا است و به یاد او نبودن، و وجه مناسبت «وقف» به غفلت، آن است که وقف به معنى قطع است و غفلت از حضرت بارى نیز موجب قطع منافع دنیوى و اخروى است، امّا دنیوى به واسطه آنکه اکثر منافع دنیوى منوط است به ذکر الهى، مثل طول عمر و وسعت رزق و عدم تظلّم از ظالم.

چنان که در کتب ادعیّه و احادیث، مذکور است و از براى هر کدام از فواید مذکوره دعائى مقرّر است، حتّى گفته‏اند که: هیچ صیدى به قید صیّاد در نمى‏آید، مگر به ترک ذکر خداى تعالى، و حضرت امام علیه السّلام از براى هر کدام از مطالب ثلاثه، شاهدى ذکر مى‏کند. امّا از براى اوّل که رفع قلب است فرموده است که:

ا لا ترى انّ العبد إذا ذکر اللَّه تعالى بالتّعظیم خالصا، ارتفع کلّ حجاب بینه و بین اللَّه من قبل ذلک‏

یعنى: آیا نمى‏بینى که بنده مؤمن هر گاه، ذکر کند خدا را و عظمت و بزرگوارى او را به خاطر گذراند، برداشته مى‏شود میان او و نظر رحمت الهى، هر حاجبى که بوده است پیش از ذکر، و فایده برداشتن پرده، جهت آن است که ملائکه ببینند مثال او را در آن حال و از براى آن مؤمن، آمرزش خواهند. چنان که در تفسیر و تاویل:

«یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح».

از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که آن حضرت فرمود که: هر مؤمنى را مثالى در عرش هست که هر گاه مشغول مى‏شود آن مؤمن به عبادتى، آن مثال نیز به مثل آن عبادت قیام مى‏نماید، و چون ملائکه آن مثال را در آن حال مى‏بینند، طلب رحمت و آمرزش به جهت آن مؤمن مى‏کنند، چون مشغول مى‏شود به معصیتى، حق سبحانه و تعالى پرده‏اى بر آن مثال مى‏اندازد، تا ملائکه بر آن معصیت مطّلع نگردند.

و اذا انقاد القلب لمورد قضاء اللَّه بشرط الرّضاء عنه، کیف لا ینفتح القلب بالسّرور و الرّوح و الرّاحة

یعنى: هر گاه اطاعت کرد بنده مؤمن خداوند عالم را، و بر حوادث و واردات غیبى گردن نهاد و تسلیم نمود، بر قضاهاى الهى راضى و شاکر شد، چون منفتح نشود بر دل او سرور و خوشحالى؟! و گشوده نشود بر او ابواب روح و راحت؟! یعنى: البتّة منفتح مى‏شود و گشوده مى‏شود، و البتّة به مقتضاى «لکلّ عسر یسر و لکلّ ضیق سعة»، همه آزار و زحمت و تنگى او، به راحت و خوشحالى و وسعت مبدّل خواهد شد، از براى ثالث که خفض قلب است مى‏فرماید که:

و اذا اشتغل قلبه بشی‏ء من اسباب الدّنیا، کیف تجده اذا ذکر اللَّه بعد ذلک منخفضا مظلما، کبیت خراب خاو لیس فیه عمارة و لا مونس‏

یعنى: هر گاه مشغول شد دل عارف، به شغلى از شغلهاى دنیا و بعد از آن مشغول‏ به ذکر الهى شد، در حالت ذکر الهى چنان مى‏یابد که گویا دل او در وقت غفلت، مثل خانه‏اى بوده تاریک و پر وحشت، و در وقت ذکر، گویا روشن شده و معمورى یافته. و عالم برزخ و قبر نیز مثل صاحب قبر است، که اگر دل او به سبب ذکر و طاعت و اجتناب از معاصى، روشنى و فراخى داشته است در دنیا، قبرش نیز به مثابه او روشن و فراخ خواهد بود. و إلّا، عیاذا باللَّه، تاریک و تنگ و پر وحشت.

و اذا غفل عن ذکر اللَّه، کیف تراه بعد ذلک موقوفا محجوبا، قد قسا و اظلم منذ فارق نور التّعظیم‏

یعنى: هر گاه کسى به عکس اوّل، بعد از یاد الهى و توجّه به جناب احدیّت، به سبب اشتغال به کارهاى دنیاى دنیّه و میل به لذّات فانیّه کاسده، از یاد او غافل شود و از معموره ذکر، رو به خرابه غفلت آرد، در این حالت چنین مى‏یابد که گویا از نورانیّت به ظلمت و از انس به وحشت، میل نموده. از این جهت است که مردان خدا و دوستان او، از اختلاط مردم متوحّشند و در میان مردم به دیوانگان و بلها شبیهند و فی الواقع به عکس این است.

فعلامة الرّفع ثلاثة اشیاء، وجود الموافقة، و فقد المخالفة، و دوام الشّوق‏

پس نشانه رفع قلب که مشغول بودن به ذکر خدا است، سه چیز است، وجود موافقت، فقد مخالفت و دوام شوق، این فقره دو احتمال دارد، یکى آنکه موافقت و مخالفت، نظر به افراد انسان باشد. یعنى: همه را خوب دیدن و به چشم خوبى نظر به همه کردن و پى عیبجوئى کسى نبودن، و نزاع و جدال با کسى نکردن. یا نظر به اوامر و نواهى باشد و وجود موافقت، عبارت از اتیان به مامورات و اجتناب از منهیّات باشد و مخالفت خلاف این. و دوام شوق، عبارت از دوام شوق ملاقات رحمت الهى.

و علامة الفتح ثلاثة اشیاء، التّوکّل و الصّدق و الیقین.

یعنى: علامت و نشانه فتح قلب که مرتبه رضا باشد نیز سه چیز است:

یکى- توکّل داشتن، و جمیع کارهاى خود به خدا گذاشتن، و به داده او از جمیع جهات راضى بودن.

دوم- درستى و راستى در همه کارها داشتن، و از کذب و غدر و حیله، محترز و مجتنب بودن.

سوم- یقین داشتن و اعتقاد نمودن به هر چه شارع خبر داده است: از احوال قیامت و عالم برزخ، از بهشت و دوزخ و حساب و سؤال و میزان و صراط و غیر این‏ها.

و علامة الخفض ثلاثة اشیاء، العجب، و الرّیاء، و الحرص‏

یعنى: نشانه خفض و غفلت از جناب احدیّت نیز سه چیز است:

یکى- حرص، چرا که غفلت از بارى تعالى، موجب غفلت از مردن است، و غفلت از مردن، مستلزم حرص و طول امل است.

دوم- ریا، یعنى: نشانه دیگر از براى غفلت، ریا است. یعنى: در افعال و اعمال، نیّتش خالص نباشد و به اغراض فاسده و قصدهاى خبیثه، مثل تقرّب به اهل دنیا و حکّام و سلاطین و مانند این‏ها آلوده باشد.

سوم- عجب است و معلوم است که منشأ این صفت خبیثه نیز غفلت است، چرا که هر که غافل نیست و به یاد خدا است و بزرگى و عظمت او را نصب العین خود کرده است، از مخیّله عجب و تکبّر خالى است و به وجود خود و به مال و جاه و قوّت خود، قدرى و اعتبارى قرار نمى‏دهد.

و علامة الوقف ثلاثة اشیاء، زوال حلاوة الطّاعة، و عدم مرارة المعصیة، و التباس علم الحلال بالحرام‏

یعنى نشانه وقف نیز سه چیز است:

یکى- زایل شدن لذّت است از فعل عبادت. یعنى: از طاعت و عبادت لذّت‏ نیافتن، و این نشانه غفلت و قساوت قلب است، چرا که لذّت طاعت و بندگى نمى‏باشد، مگر با حضور قلب و اطمینان خاطر، و در حال وقف، که حال غفلت است، نه حضور قلب است و نه اطمینان خاطر.

دوم- تلخ نبودن معصیت است، این نیز نشانه غفلت است، چرا که ادراک کردن مرارت و تلخى از فعل معصیت، فرع صفاى باطن است و ادراک کردن لذّت از فعل طاعت، و در حال وقف و غفلت از بارى «عزّ اسمه»، چنان که از ارتکاب طاعت لذّت نیست، از اقتراف گناه نیز تلخى نخواهد بود. از این جهت است که از اهل اللَّه، اگر گاهى به سبیل اتّفاق، خواه از روى اختیار و خواه از روى اضطرار، خلاف شرعى یا خلاف اولائى، صادر شود، در کام ایشان بسیار تلخ و ناگوار است و فی الفور، در مقام تدارک و استغفار مى‏شوند. به خلاف اهل دنیا و اهل قساوت قلب که حال ایشان به عکس این است، بندگى خالق به ایشان در نهایت صعوبت و تلخى است و اطاعت مخلوق در غایت سهولت و گوارائى، بسا باشد که از خدمت سلاطین و حکّام، به توقّع مرتبه پستى و نفع سهلى، متحمّل زحمات شاقّه شوند و در تمام روز و شب به گرسنگى و سرما و گرما و بیخوابى بسر برند و به این حال راضى باشند و از دو رکعت نماز به وقت، که فی الجمله به حضور قلب باشد، کاره باشند و ندانند که فایده این، فایده‏اى است ثابت و غیر منقطع، و فایده آن اگر بشود، فایده‏اى است دنیوى و منقطع و مشوب و آمیخته به چندین کدورات و مکاره، و منشأ این، نیست مگر غفلت و خاطر نیاوردن مراتب عالیه قرب الهى و راه نبردن به عظمت و بزرگى او.

سوم- اشتباه حلال است به حرام. یعنى: در مأکولات و مطعومات و مکاسب، احتیاط ننمودن و حرام و مشتبه را، از حلال و غیر مشتبه، تمیز نکردن. مانند گاو خوش علف، هر چه به دست افتد، صرف کردن و به حیطه تصرّف در آوردن، این صفت نیز نشانه غفلت است.

فایده قید علم اشاره است به آنکه اشتباه و عدم تمیز میان حرام و حلال و شبهه، در هنگام غفلت از بارى عزّ شأنه، نظر به علم، غافل است و عدم اعمال علم، نه نظر

به نفس حرام و حلال که معلومند، چرا که حلال و حرام فی نفسه از هم متمیّزند و اشتباهى ندارند.

قَالَ الصَّادِقُ ع‏ إِعْرَابُ‏ الْقُلُوبِ‏ عَلَى‏ أَرْبَعَةِ أَنْوَاعٍ رَفْعٍ وَ فَتْحٍ وَ خَفْضٍ وَ وَقْفٍ

فَرَفْعُ الْقَلْبِ فِی ذِکْرِ اللَّهِ تَعَالَى

وَ فَتْحُ الْقَلْبِ فِی الرِّضَا عَنِ اللَّهِ تَعَالَى

وَ خَفْضُ الْقَلْبِ فِی الِاشْتِغَالِ بِغَیْرِ اللَّهِ

وَ وَقْفُ الْقَلْبِ فِی الْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى

أَ لَا تَرَى أَنَّ الْعَبْدَ إِذَا ذَکَرَ اللَّهَ بِالتَّعْظِیمِ خَالِصاً ارْتَفَعَ کُلُّ حِجَابٍ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ تَعَالَى مِنْ قَبْلِ ذَلِکَ

وَ إِذَا انْقَادَ الْقَلْبُ لِمَوْرِدِ قَضَاءِ اللَّهِ تَعَالَى بِشَرْطِ الرِّضَا عَنْهُ کَیْفَ یَنْفَتِحُ بِالسُّرُورِ وَ الرَّوْحِ وَ الرَّاحَةِ

وَ إِذَا اشْتَغَلَ قَلْبُهُ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ أَسْبَابِ الدُّنْیَا کَیْفَ تَجِدُهُ إِذَا ذَکَرَ اللَّهَ بَعْدَ ذَلِکَ-

وَ أَنَابَ مُنْخَفِضاً مُظْلِماً کَبَیْتٍ خَرَابٍ خِلْوٍ لَیْسَ فِیهَا عُمْرَانٌ وَ لَا مُونِسٌ

وَ إِذَا غَفَلَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ تَعَالَى کَیْفَ تَرَاهُ بَعْدَ ذَلِکَ مَوْقُوفاً مَحْجُوباً قَدْ قَسَا وَ أَظْلَمَ مُنْذُ فَارَقَ نُورَ التَّعْظِیمِ

فَعَلَامَةُ الرَّفْعِ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ

وُجُوهُ الْمُوَافَقَةِ

وَ فَقْدُ الْمُخَالَفَةِ

وَ دَوَامُ الشَّوْقِ

وَ عَلَامَةُ الْفَتْحِ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ

التَّوَکُّلُ

وَ الصِّدْقُ

وَ الْیَقِینُ

وَ عَلَامَةُ الْخَفْضِ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ

الْعُجْبُ

وَ الرِّیَاءُ

وَ الْحِرْصُ

وَ عَلَامَةُ الْوَقْفِ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ

زَوَالُ حَلَاوَةِ الطَّاعَةِ

وَ عَدَمُ مَرَارَةِ الْمَعْصِیَةِ

وَ الْتِبَاسُ عِلْمِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ‏

____________________________

مصباح الشریعة ؛ ص121

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۹
محمد رضا اعظمی راد

به نام تو ای بی نیاز مطلق
اى فرزند آدم! من بى‌نیازى هستم که نیازمند نمى‌شوم؛ مرا در آنچه بدان امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را بى‌نیازى کنم که نیازمند نشوى. اى فرزند آدم! من زنده‌اى هستم که نمى‌میرم، مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را زنده‌اى قرار دهم که فنا نشوى. اى فرزند آدم! من چون چیزى را بخواهم، به آن مى‌گویم: باش! پس موجود مى‌شود؛ مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را چنین سازم که هر چه را بخواهى، بگویى: باش! پس موجود شود.

یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنیٌّ لاَ أَفْتَقِرُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ غَنِیّاً لاتَفْتَقِرُ، یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنَا حَىٌّ لاأَمُوتُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ حَیّاً لا تَمُوتُ؛ یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنا أَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ تَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۷
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند بداود وحى کرد من پنج چیز را در پنج چیز قرار داده‏ ام ولى مردم آن را در پنج چیز دیگر می جویند ولى نمى ‏یابند.

       1)            علم را در گرسنگى و کوشش قرار داده‏ ام آنها در سیرى و آسایش مى‏ جویند و نمى ‏یابند.

       2)            شخصیت را در اطاعت خود قرار داده‏ ام آنها در خدمت سلطان مى‏ جویند و نمی یابند

       3)             بى‏ نیازى را در قناعت قرار داده ‏ام و آنها در ثروت می جویند و نمى ‏یابند

       4)             و رضاى خود را در مخالفت با نفس قرار داده ‏ام آنها در خشنودى نفس مى ‏جویند و نمی یابند

       5)             و آسایش را در بهشت قرار داده ‏ام و آنها در دنیا می جویند و نمى ‏یابند

رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَعَالَى

إِنِّی وَضَعْتُ خَمْسَةَ أَشْیَاءَ فِی خَمْسَةٍ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی خَمْسَةٍ أُخْرَى فَمَتَى یَجِدُونَ

إِنِّی وَضَعْتُ الْعِزَّ فِی طَاعَتِی وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی أَبْوَابِ السَّلَاطِینِ فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ وَضَعْتُ الْعِلْمَ وَ الْحِکْمَةَ فِی الْجُوعِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی الشِّبَعِ فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی الدُّنْیَا فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ إِنِّی وَضَعْتُ الْغِنَى فِی الْقَنَاعَةِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی الْمَالِ فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ وَضَعْتُ رِضَائِی فِی مُخَالَفَةِ الْهَوَى وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی مُخَالَفَتِی فَمَتَى یَجِدُونَ.[1]
________________________________________

[1] جامع الأخبار(للشعیری) ؛ ص184

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۸
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا 
و از امام صادق (ع) فرمود: مرد عاق والدین است در زندگى آنها و پس از مرگشان از طرفشان روزه گیرد و نماز خواند و وامشان را بپردازد و پیوسته چنین کند تا حقشناس نوشته شود و بسا که در زندگى آنها حقشناس آنان باشد و چون بمیرند وامشان را نپردازد و بهیچ وجه بآنها احسان نکند و پیوسته چنین باشد تا عاق نوشته شود.

وَ عَنِ الصَّادِقِ ع‏ یَعَاقّاً لِوَکُونُ الرَّجُلُ الِدَیْهِ فِی حَیَاتِهِمَا فَیَقُومُ‏[1] عَنْهُمَا بَعْدَ مَوْتِهِمَا وَ یُصَلِّی وَ یَقْضِی عَنْهُمَا الدَّیْنَ فَلَا یَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یُکْتَبَ بَارّاً وَ یَکُونُ بَارّاً فِی حَیَاتِهِمَا فَإِذَا مَاتَ لَا یَقْضِی دَیْنَهُمَا وَ لَا یَبَرُّهُمَا[2] بِوَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ فَلَا یَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یُکْتَبَ عَاقّا (1)
__________________________________

1. الدعوات (للراوندی) / سلوة الحزین ؛ النص ؛ ص126

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۲۴
محمد رضا اعظمی راد

وجود نازنین امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
خرد مرد مسلمان کامل نیست مگر اینکه ده خصلت در او باشد.

خیر از او امید رود،

و (مردم) از شرّش ایمن باشند.

خیر اندک را از دیگر کس زیاد شمارد

و خیر بسیار را از سوى خود اندک انگارد.

از حاجتهایى که از او مى‏طلبند به ستوه نیاید

و در طول عمرش از طلب دانش دلتنگ نشود.

درویشى در راه خدا نزد او خوشتر از توانگرى باشد

و خوارى در راه خدا را از عزّت همراه با دشمن او دوست‏تر دارد،

گمنامى براى او دل‏انگیزتر از نامدارى باشد.

سپس. (امام) علیه السّلام فرمود:

دهم، و دهمى چیست؟

عرض کردند: چیست؟ (امام) علیه السّلام فرمود: کسى را ننگرد مگر آنکه بگوید:

او از من بهتر و پرهیزگارتر است،

و به راستى، مردم (نسبت به او) دو گونه ‏اند:

مردى که از او بهتر و پرهیزگارتر است و مردى که از او بدتر و پست‏تر است.

پس اگر مردى را بیند که از او پست‏تر و بدتر است گوید:

شاید باطنش بهتر باشد و خوبى او که این خوش باطنى است براى او بهتر است

امّا خوبى من آشکار است و همین آشکار بودن خوبى براى من بدتر است‏ 

و اگر کسى را بیند که از او بهتر و پرهیزگارتر باشد نسبت به او فروتنى کند

تا به (مقام) او برسد،

و چون چنین کرد، شکوهش والایى گیرد و خیرش پاکیزه شود و نامش نیکو گردد

و بر مردم روزگارش سرورى و سیادت کند.

وَ قَالَ × ‏ لَا یَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّی تَکُونَ فِیهِ عَشْرُ خِصَالٍ
الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ
وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ
یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ
وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ
لَا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَیْهِ
وَ لَا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ
الْفَقْرُ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنَی
وَ الذُّلُّ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فِی عَدُوِّهِ
وَ الْخُمُولُ أَشْهَی إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ
ثُمَّ قَالَ ع الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ قِیلَ لَهُ مَا هِیَ
قَالَ ع لَا یَرَی أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ أَتْقَی
إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ رَجُلٌ خَیْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَی وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی
فَإِذَا لَقِیَ الَّذِی شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی قَالَ لَعَلَّ خَیْرَ هَذَا بَاطِنٌ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ خَیْرِی ظَاهِرٌ وَ هُوَ شَرٌّ لِی
وَ إِذَا رَأَی الَّذِی هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَی تَوَاضَعَ لَهُ لِیَلْحَقَ بِهِ
فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ عَلَا مَجْدُهُ وَ طَابَ خَیْرُهُ وَ حَسُنَ ذِکْرُهُ وَ سَادَ أَهْلَ زَمَانِهِ.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۱
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام‏ الْبَیْتُ‏ الَّذِی‏ یُقْرَأُ فِیهِ‏ الْقُرْآنُ‏ وَ یُذْکَرُ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ
تَکْثُرُ بَرَکَتُهُ
وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِکَةُ
وَ تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ
وَ یُضِی‏ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِی‏ءُ الْکَوَاکِبُ‏ لِأَهْلِ الْأَرْضِ
وَ إِنَّ الْبَیْتَ الَّذِی لَا یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ لَا یُذْکَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ
تَقِلُّ بَرَکَتُهُ
وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِکَةُ
وَ تَحْضُرُهُ الشَّیَاطِینُ.
امیر المؤمنین علیه‌السلام فرمود:
خانه‏ای که در آن قرآن خوانده شود و ذکر خدای عز و جل (و یاد او) در آن بشود،
برکتش بسیار گردد،
و فرشتگان در آن بیایند
و شیاطین از آن دور شوند،
و برای اهل آسمان می‏درخشد چنانچه ستارگان برای اهل زمین می‏درخشند،
و خانه‏ای که در آن‏ قرآن خوانده نشود و ذکر خدای عز و جل در آن نشود
برکتش کم شود،
و فرشتگان از آن دور شوند
و شیاطین در آن حاضر گردند.
_____________________________________
اصول کافی جلد 2 ص 610

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۴۶
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
عبد الرحمن بن سمره گوید: ما یک روز نزد رسول خدا | بودیم که فرمود: من دیشب عجایبی دیدم عرض کردم یا رسول اللَّه چه دیدید؟ برای ما نقل کنید. جان ما و اهل و فرزندان ما به قربان شما باد.
رسول خدا | فرموند: 
1- مردی از امتم را دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت، 
2- مردی از امتم را دیدم که عذاب قبر بر او چنگال گشوده وضویش آمد و آن را بازداشت.
3- مردی از امتم را دیدم که شیاطین گردش را گرفته بودند یاد خدای عز و جل آمد از میان آنها نجاتش داد. 
4- مردی از امتم را دیدم که فرشته‏های عذاب دوره‏اش کرده بودند و نمازش آمد و جلو آنها را گرفت. 
5- مردی از امتم را دیدم که از تشنگی له له میزد و بهر حوضی میرسید رانده می­شد روزه ماه رمضانش آمد و او را سیراب کرد. 
6- مردی از امتم را دیدم که بهر حلقه‏ای از انبیاء نزدیک می­شد او را می­راندند و غسل جنابتش آمد دست او را گرفت و پهلوی منش نشانید. 
7- مردی از امتم را دیدم که از شش جهت در تاریکی فرو بود حج و عمره‏اش آمدند و او را از تاریکی در آوردند و بروشنی رسانیدند. 
8- مردی از امتم را دیدم که با مؤمنان سخن می­کرد و با او سخن نمی­کردند و صله رحمش آمد و گفت ای گروه مؤمنان با او سخن کنید که او صله رحم می­کرد مؤمنان با او سخن کردند و دست دادند و با آنها همراه شد. 
9- مردی از امتم را دیدم که دست و روی خود را سپر شراره آتش کرده بود، صدقه‏اش آمد سرپوش سر و سپر روی او شد. 
10- مردی از امتم را دیدم که مأموران دوزخ او را از هر سو درگرفته بودند و امر به معروف و نهی از منکرش آمدند و او را از دست آنها رها کردند و بملائکه رحمت سپردند. 
11- مردی از امتم را دیدم که به زانو در آمده و میان او و رحمت خدا پرده ایست حسن خلقش آمد و او را وارد رحمت خدا کرد.
12- مردی از امتم را دیدم که نامه عملش از سمت چپ روان بود خوف او از خدا آمد و نامه عملش را گرفت و بدست راستش داد. 
13- مردی از امتم را دیدم که میزانش سبک بود نمازهای زیادی که بجا آورده بود آمد و میزانش را سنگین کرد. 
14- مردی از امتم را دیدم که بر پرتگاه دوزخ بود و امید او بخدا آمد و او را نجات داد. 
15- مردی از امتم را دیدم در آتش سرازیر بود اشکها که از خوف خدا ریخته بود آمدند او را در آوردند. 
16- مردی از امتم را دیدم چون شاخه خرما در برابر باد سخت بر پل صراط می­لرزید خوش‏گمانی او به خدا آمد و او را آرام کرد و از صراط گذشت.
17- مردی از امتم را دیدم روی صراط گاهی سینه می­کشید و گاهی سر دست می­رفت و گاهی آویزان می­شد صلواتی که بر من فرستاده بود آمد و او را بر پا داشت و از صراط گذشت. 
18- مردی از امتم را دیدم که بدرهای بهشت می­رفت و بهر دری می­رسید بروی او بسته می­شد شهادت او بیگانگی خدا از روی راستی آمد و درهای بهشت را بروی او گشود.
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ | یَوْماً فَقَالَ إِنِّی رَأَیْتُ الْبَارِحَةَ عَجَائِبَ‏ قَالَ‏ فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا رَأَیْتَ حَدِّثْنَا بِهِ فِدَاکَ أَنْفُسُنَا وَ أَهْلُونَا وَ أَوْلَادُنَا
فَقَالَ |:
1- رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی وَ قَدْ أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَهُ فَجَاءَهُ بِرُّهُ بِوَالِدَیْهِ فَمَنَعَهُ مِنْهُ
2- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ بُسِطَ عَلَیْهِ عَذَابُ الْقَبْرِ فَجَاءَهُ وُضُوؤُهُ فَمَنَعَهُ مِنْهُ
3- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدِ احْتَوَشَتْهُ الشَّیَاطِینُ فَجَاءَهُ ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَجَّاهُ مِنْ بَیْنِهِمْ
4- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی یَلْهَثُ عَطَشاً کُلَّمَا وَرَدَ حَوْضاً مُنِعَ مِنْهُ فَجَاءَهُ صِیَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَسَقَاهُ وَ أَرْوَاهُ
5- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدِ احْتَوَشَتْهُ مَلَائِکَةُ الْعَذَابِ فَجَاءَتْهُ صَلَاتُهُ فَمَنَعَتْهُ مِنْهُمْ
6- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی وَ النَّبِیُّونَ حَلَقاً حَلَقاً کُلَّمَا أَتَی حَلْقَةً طُرِدَ فَجَاءَهُ اغْتِسَالُهُ مِنَ الْجَنَابَةِ فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَأَجْلَسَهُ إِلَی جَنْبِی
7- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی بَیْنَ یَدَیْهِ ظُلْمَةٌ وَ مِنْ خَلْفِهِ ظُلْمَةٌ وَ عَنْ یَمِینِهِ ظُلْمَةٌ وَ عَنْ شِمَالِهِ ظُلْمَةٌ وَ مِنْ تَحْتِهِ ظُلْمَةٌ مُسْتَنْقِعاً فِی الظُّلْمَةِ فَجَاءَهُ حَجُّهُ وَ عُمْرَتُهُ فَأَخْرَجَاهُ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ أَدْخَلَاهُ النُّورَ
8- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی یُکَلِّمُ الْمُؤْمِنِینَ فَلَا یُکَلِّمُونَهُ فَجَاءَهُ صِلَتُهُ لِلرَّحِمِ فَقَالَ یَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِینَ کَلِّمُوهُ فَإِنَّهُ کَانَ وَاصِلًا لِرَحِمِهِ فَکَلَّمَهُ الْمُؤْمِنُونَ وَ صَافَحُوهُ وَ کَانَ مَعَهُمْ
9- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی یَتَّقِی وَهْجَ النِّیرَانِ وَ شَرَرَهَا بِیَدِهِ وَ وَجْهِهِ فَجَاءَتْهُ صَدَقَتُهُ فَکَانَتْ ظِلًّا عَلَی رَأْسِهِ وَ سِتْراً عَلَی وَجْهِهِ
10- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ أَخَذَتْهُ الزَّبَانِیَةُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَجَاءَهُ أَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْیُهُ عَنِ الْمُنْکَرِ فَخَلَّصَاهُ مِنْ بَیْنِهِمْ وَ جَعَلَاهُ مَعَ مَلَائِکَةِ الرَّحْمَةِ
11- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی جَاثِیاً عَلَی رُکْبَتَیْهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَحْمَةِ اللَّهِ حِجَابٌ فَجَاءَهُ حُسْنُ خُلُقِهِ فَأَخَذَهُ بِیَدِهِ وَ أَدْخَلَهُ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ
12- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ هَوَتْ صَحِیفَتُهُ قِبَلَ شِمَالِهِ فَجَاءَهُ خَوْفُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخَذَ صَحِیفَتَهُ فَجَعَلَهَا فِی یَمِینِهِ
13- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَجَاءَهُ إِفْرَاطُهُ فِی صَلَاتِهِ فَثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ [فَجَاءَهُ أَفْرَاطُهُ فَثَقَّلُوا مَوَازِینَهُ‏]
14- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَائِماً عَلَی شَفِیرِ جَهَنَّمَ فَجَاءَهُ رَجَاؤُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاسْتَنْقَذَهُ مِنْ ذَلِکَ
15- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ هَوَی فِی النَّارِ فَجَاءَتْهُ دُمُوعُهُ الَّتِی بَکَی مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ فَاسْتَخْرَجَتْهُ مِنْ ذَلِکَ
16- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی عَلَی الصِّرَاطِ یَرْتَعِدُ کَمَا یَرْتَعِدُ السَّعَفَةُ فِی یَوْمِ رِیحٍ عَاصِفٍ فَجَاءَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللَّهِ فَسَکَنَ رَعْدَتُهُ وَ مَضَی عَلَی الصِّرَاطِ
17- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی عَلَی الصِّرَاطِ یَزْحَفُ أَحْیَاناً وَ یَحْبُو أَحْیَاناً وَ یَتَعَلَّقُ أَحْیَاناً فَجَاءَتْهُ صَلَاتُهُ عَلَیَّ فَأَقَامَتْهُ عَلَی قَدَمَیْهِ وَ مَضَی عَلَی الصِّرَاطِ
18- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی انْتَهَی إِلَی أَبْوَابِ الْجَنَّةِ کُلَّمَا انْتَهَی إِلَی بَابٍ أُغْلِقَ دُونَهُ فَجَاءَتْهُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ صَادِقاً بِهَا فَفَتَحَتْ لَهُ الْأَبْوَابَ وَ دَخَلَ الْجَنَّةَ.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۹:۵۵
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
ابی بصیر می‌گوید: من به امام صادق علیه‌السلام از وسواس (محبت دنیی) شکایت کردم:
حضرت فرمود: ای ابا محمد:
به یاد بیاور لحظه‌ای را که

1. بند بند استخوان‌هایت در قبر از هم جدا می‌شود

2. و دوستدارانت تو را بعد از دفن در آن حفره تنها می‌گذارند
3. و کرم‌ها از سوراخ‌های بینی‌ات خارج می‌شوند
4. و کرم‌ها گوشت تنت را می‌خورند
پس به درستی که آسوده خاطر می‌شوی از آن افکار و آنچه در پی آن می‌آید.
ابوبصیر گوید: به خدا قسم یاد نکردم این مسائل را جز آن‌که آسوده خاطر شدم از نگرانی‌های دنیا.

برگرفته شده از abbasdavudi.ir
متن عربی حدیث
ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ
قَالَ: شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْوَسْوَاسَ‏ 
فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ اذْکُرْ تَقَطُّعَ أَوْصَالِکَ فِی قَبْرِکَ
وَ رُجُوعَ أَحْبَابِکَ عَنْکَ إِذَا دَفَنُوکَ فِی حُفْرَتِکَ
وَ خُرُوجَ بَنَاتِ‏ الْمَاءِ مِنْ مَنْخِرَیْکَ
وَ أَکْلَ الدُّودِ لَحْمَکَ
فَإِنَّ ذَلِکَ یُسَلِّی عَنْکَ مَا أَنْتَ فِیهِ
قَالَ أَبُو بَصِیرٍ فَوَ اللَّهِ مَا ذَکَرْتُهُ إِلَّا سَلَّى عَنِّی مَا أَنَا فِیهِ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۰:۳۵
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا یکی از فضائل امیر مومنان (علیه السلام) این روایت است.
ابن عبّاس‏
 مى ‏گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود:
اى على! تو در میان مردم همچون‏
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ در قرآن هستی. 
هر کس آن را یک بار بخواند گویى یک سوم قرآن را خوانده است،
و هر کس آن را دو بار بخواند گویى دو سوم قرآن را خوانده است
و هر کس آن را سه بار بخواند گویى تمام قرآن را خوانده است‏
.

اى على! تو نیز چنینى،
هر کس به زبان، تو را دوست بدارد یک سوم اسلام را دوست داشته است،
و هر کس با قلب و زبان تو را دوست بدارد دو سوم اسلام را دوست داشته است
و هر کس با زبان و قلب و دست تو را دوست بدارد همه اسلام را دوست داشته است.
سوگند به آن که مرا به حقّ به پیامبرى برانیگخت
اگر زمینیان تو را چونان آسمانیان دوست بدارند کسى از آن‏ها به آتش، عذاب نشود

متن عربی حدیث

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ 
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیٍّ (علیه السلام) 
یَا عَلِیُ‏ مَا مَثَلُکَ‏ فِی‏ النَّاسِ‏ إِلَّا کَمَثَلِ‏ قُلْ‏ هُوَ اللَّهُ‏ أَحَدٌ فِی الْقُرْآنِ
مَنْ قَرَأَهَا مَرَّةً فَکَأَنَّمَا قَرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ
وَ مَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَیْنِ فَکَأَنَّمَا قَرَأَ ثُلُثَیِ الْقُرْآنِ
وَ مَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثاً فَکَأَنَّمَا قَرَأَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ‏إ
کَذَا أَنْتَ یَا عَلِیُّ مَنْ أَحَبَّکَ‏ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أَحَبَّ ثُلُثَ الْإِسْلَامِ وَ مَنْ أَحَبَّکَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَقَدْ أَحَبَ‏ ثُلُثَیِ الْإِسْلَامِ وَ مَنْ أَحَبَّکَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدَیْهِ‏ فَقَدْ أَحَبَّ الْإِسْلَامَ‏ کُلَّهُ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ أَحَبَّکَ أَهْلُ الْأَرْضِ کَحُبِ‏ أَهْلِ السَّمَاءِ لَمَا عُذِّبَ‏ أَحَدٌ مِنْهُمْ بِالنَّارِ.

---------------------------------
کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین (علیه السلام) صفحه 297

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۰
محمد رضا اعظمی راد