منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۴ مطلب با موضوع «م» ثبت شده است

ای آن که مهر خاتم بوسیده حنجرت را
ارباب ما تو هستی دریاب نوکرت را


ای نور چشم زهرا با چشم دل نظر کن
با دست بسته بنگر سرباز سنگرت را


صیاد بی همیت در سنگر شهادت
از سنگ کین شکسته بال کبوترت را


مولا میا به کوفه کاین بی حیا جماعت
در خاک و خون کشیدند پیغام آورت را


این کوفیان بی دین از نسل آن گروه اند
کز ضرب در شکستند پهلوی مادرت را


مولا! به جان زهرا سوی مدینه برگرد
اینجا میا که دشمن سازد جدا سرت را


خواهی اگر بیایی تنها بیابه کوفه
همراه خود میاور شش ماهه اخترت را


ترسم به کوفه ایی بینی تو قطعه قطعه
با تارک دریده آزاده اکبرت را


ترسم به کوفه ایی، لب تشنه، خصم کافر
سازد جدا ز پیکر دست برادرت را


آیی اگر به کوفه زینب میان گودال
بوسد به جای صورت رگهای حنجرت را

ژولیده نیشابوری

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۵۴
محمد رضا اعظمی راد
بسم الله الرحمن الرحیم
نرم افزار حماسه عاشورا (روایت گری)  شامل مطالب  درباره  مرگ معاویه، حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه، مکه، رفتن خانه عباس بن عبدالمطلب، رسیدن نامه‌های کوفیان، حرکت آن حضرت از مکه به طرف کوفه با ذکر منازل، رسیدن به منزل خزیمه، رسیدن به منزل زباله، رسیدن به منزل جبل ذوحسم و رسیدن به کربلا، برای زائران به تصویر در می‌آید و شرح هر کدام به تفصیل ارائه می‌شود.
اتفاقات روز دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری و چینش خیمه ها، روزهای سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم، صبح نهم و عصر نهم محرم الحرام، شب عاشورا، صبح عاشورا، ظهر عاشورا، عصر عاشورا، بنی هاشم و شهادت حضرت علی اکبر (ع)، شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، شهادت حضرت علی اصغر (ع) و شهادت امام حسین (ع) از دیگر اسلایدهای حماسه مصور عاشورا است.

برخی از ویژگی های این برنامه:

> روایت حماسه عاشورا به سبکی روان و جذاب
> استفاده از تصاویر برای ماندگاری پیام عاشورا
> گزارش صحیح و جامع واقعه عاشورا از منابع دست اول
> قابلیت اجرای آسان برای تمام اقشار و سطوح علمی
> سه سال سابقه اجرای روزانه در خیمه گاه کربلای معلی
> بسته نوین تبلیغی ویژه محرم
منبع: 
  1. معاونت آموزش حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۴:۱۰
محمد رضا اعظمی راد

اینجا روان اشک خلایق از دو عین است          اینجا مزار یوسف زهرا حسین است
اینجا شرف بر جنت موعود دارد                     اینجا ملک روی غبار آلود دارد
اینجا فضا بوی خدا همراه دارد                      اینجا صفا از خون ثارالله دارد
اینجا به روی آل طاها آب بستند                    پیشانی فرزند زهرا را شکستند
اینجا به خون فرزند زهرا دست و پا زد              در زیر تیغ شمر مادر را صدا زد
اینجا کلام الله را در خون کشیدند                   اینجا حسین ابن علی را سر بریدن
اینجا زغصه جان عالم بر لب آید                     اینجا صدای مرکب بی صاحب آید
اینجا زغم رنگ از رخ زینب پریده                     بگذاشت لبه را به رگهای بریده
اینجا ولایت گلشنش آتش گرفته                   اینجا یتیم دامنش آتش گرفته
اینجا خزان گردیده گلهای مدینه                    نیلی ز سیلی شد گل روی سکینه
اینجا یتیمان سیلی از بیداد خورند                  از ترس، زیر خار ها لب تشنه مردند
اینجا زدند آل علی را ظالمانه                        اینجا زدشمن خورده زینب تازیانه
اینجا سر فرزند زهرا بر سنان بود                   دستش جدا از تیغ ظلم ساربان بود
اینجا زمینش لاله های یاس دارد                   یک باغ گل از پیکر عباس دارد
اینجا شرر بر قلب خیر الناس افتاد                  اینجا دو دست از پیکر عباس افتاد
اینجا روان خون دل از چشم رباب است           در گریه ی اصغر صدای آب آب است
اینجا گلوی خشک اصغر را دریدند                  صید حرم را تشنه لب در خون کشیدن
اینجا علی اکبر ز صدر زین فتاده                    اینجا پدر بر صورتش صورت نهاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۹
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
جمعى از اصحاب امام صادق (علیه السّلام) که در بینشان هشام بن حکم به چشم مى‏ خورد و هشام نوجوانی بود گرد آن حضرت را گرفته و از آن حضرت بهره علمى مى‏ بردند، 
حضرت فرمودند: اى هشام.

هشام عرض کرد: بلى، اى پسر رسول خدا.
حضرت فرمودند: آیا به من نمى‏ گویى که با عمرو بن عبید چه کردى و چگونه از او سؤال نمودى؟
هشام عرض کرد: فدایت شوم من شما را تجلیل نموده و از حضرتتان حیا و شرم داشته و در مقابلتان زبانم گویا نیست تا بتوانم شرح ماجرا را بدهم.
امام (علیه السّلام) فرمودند: وقتى تو را به چیزى فرمان دادم آن را به جاى آور.

هشام عرضه داشت: خبر به من رسید که عمرو بن عبید در مسجد مى‏ نشیند و چه سخنانی مى‏ گوید این معنا بر من گران آمد، پس به طرف او حرکت کرده و روز جمعه که داخل بصره شدم به طرف مسجد رفته وارد شدم
جمعیّت زیادی را دیدم که به دور عمرو بن عبید گرد آمده و او در حالى که پارچه ‏اى مشکى‏ از جنس پشم به خود پیچیده و پارچه‏ اى را رداء نموده و به دوش افکنده بود در بین آنها قرار داشت و مردم از او سؤال مى‏ کردند، من در بین جمعیت براى خود جایى پیدا مى‏ کردم تا در پشت صفوف مردم به قدرى که روى زانو بنشینم جایى جسته و نشستم، سپس خطاب به عمرو بن عبید کرده و گفتم: ایّها العالم من مردى غریبم آیا اذن میدهى از مسأله‏ اى سؤال کنم؟
گفت آرى، بپرس.
به او گفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: این چه سؤالى است؟ چیزى را که مى ‏بینى چگونه از آن پرسش مى‏ نمایى؟
گفتم: سؤالهاى من این چنین است.
گفت: پسرم بپرس اگر چه سؤالت احمقانه است.
گفتم: جواب همین سؤالهاى احمقانه را بگو.
گفت: سؤال کن.
گفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏بینى؟
گفت: با آن رنگها و اشخاص را مى ‏بینم.
گفتم: آیا بینى دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏کنى؟
گفت: با آن بوها را مى‏ بویم.
گفتم: آیا دهان دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏کنى؟
گفت: با آن طعم‏هاى مختلف را احساس مى ‏کنم.
گفتم: آیا زبان دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏ کنى؟
گفت: با آن سخن مى‏ گویم.
گفتم: آیا گوش دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏ کنى؟
گفت: با آن صداها را مى ‏شنوم.
گفتم: آیا دو دست دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آنها چه مى ‏کنى؟
گفت: اشیاء را با آنها گرفته و نرمى و زبرى آنها را احساس مى‏ کنم.
گفتم: آیا دو پا دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آنها چه مى ‏کنى؟
گفت: با آنها از مکانى به مکان دیگر منتقل مى‏ شوم گفتم: آیا قلب دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏کنى؟
گفت: آنچه بر این جوارح و اعضاء نامبرده وارد شده و عرضه شود با آن آنها را تمییز و تشخیص مى‏ دهم یعنى با قلب تشخیص مى‏ دهم این امر وارد شده و عرضه گردیده را باید با چشم دید یا با گوش مثلا شنید.
گفتم: آیا با وجود این جوارح از قلب بى ‏نیاز هستیم یا نه؟
گفت: خیر.
گفتم: چگونه بى ‏نیاز نیستیم در حالى که این اعضاء و جوارح سالم و صحیح هستند؟
گفت: پسرم جوارح وقتى شک کنند در چیزى که بوییده یا دیده و یا چشیده و یا شنیده آن را به قلب ارجاع داده و یقین پیدا شده و شک باطل مى‏ گردد.
گفتم: پس خداوند متعال قلب را براى شک جوارح و اعضاء تعبیه فرموده؟
گفت: آرى.
گفتم: پس چاره‏ اى از وجود قلب نداریم و الّا جوارح نمى ‏توانند به یقین برسند؟
گفت: آرى همین طور است.
به او گفتم: اى ابا مروان خداوند متعال اعضاء و جوارح تو را به حال خود
وانگذارده بلکه براى آنها امامى قرار داده تا افعال صحیح آنها را تصحیح کرده و شک آنها را به یقین مبدّل نماید، چطور مى‏ شود تمام این مخلوقات را در حیرت و شک و اختلاف گذارده و براى آنها امام و پیشوایى معیّن نکرده باشد تا در وقت حیرت و تردید و اختلاف به او مراجعه نموده و او حیرت آنها را برطرف و تردید و شکّشان را به علم و اختلافشان را به اتّفاق مبدّل نماید.
هشام مى‏گوید: کلام من به این جا که رسید عمرو بن عبید ساکت شد و چیز دیگرى به من نگفت، سپس توجّهى به من نمود و گفت: تو هشام هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم آیا هشام هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: آیا از همنشینان با او هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: پس از اهل کجایى؟
گفتم: از اهل کوفه مى‏باشم.
گفت: پس حتما هشام مى‏باشى، سپس مرا به خود چسبانید و در مجلس خویش نشاند و از جایى که نشسته بود و داد سخن مى‏ داد کناره گرفت و تا من نشسته بودم سخنى نگفت.
امام صادق علیه السّلام خندیدند سپس فرمودند:
اى هشام این بیان را چه کسى به تو تعلیم نموده؟
هشام گفت: اى فرزند رسول خدا اصل مطالب را از شما گرفتم ولی خودم آنها را تنظیم و دسته بندی و مرتب نمودم و به شکل یک استدلال در آوردم.
حضرت فرمودند: اى هشام به خدا سوگند این استدلال در صحف ابراهیم و موسى نوشته شده است.

کَانَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ ...فِیهِمْ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هُوَ شَابٌّ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا هِشَامُ أَ لَا تُخْبِرُنِی کَیْفَ صَنَعْتَ بِعَمْرِو بْنِ عُبَیْدٍ وَ کَیْفَ سَأَلْتَهُ
فَقَالَ هِشَامٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَسْتَحْیِیکَ وَ لَا یَعْمَلُ لِسَانِی بَیْنَ یَدَیْکَ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیْ‏ءٍ فَافْعَلُوا
قَالَ هِشَامٌ بَلَغَنِی مَا کَانَ فِیهِ عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ وَ جُلُوسُهُ فِی مَسْجِدِ الْبَصْرَةِ فَعَظُمَ‏ ذَلِکَ عَلَیَّ فَخَرَجْتُ إِلَیْهِ وَ دَخَلْتُ الْبَصْرَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَأَتَیْتُ مَسْجِدَ الْبَصْرَةِ
فَإِذَا أَنَا بِحَلْقَةٍ کَبِیرَةٍ فِیهَا عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ وَ عَلَیْهِ شَمْلَةٌ سَوْدَاءُ و النَّاسُ یَسْأَلُونَهُ
فَاسْتَفْرَجْتُ النَّاسَ فَأَفْرَجُوا لِی ثُمَّ قَعَدْتُ فِی آخِرِ الْقَوْمِ عَلَی رُکْبَتَیَّ
ثُمَّ قُلْتُ أَیُّهَا الْعَالِمُ إِنِّی رَجُلٌ غَرِیبٌ تَأْذَنُ لِی فِی مَسْأَلَةٍ فَقَالَ لِی نَعَمْ
فَقُلْتُ لَهُ أَ لَکَ عَیْنٌ
فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَیُّ شَیْ‏ءٍ هَذَا مِنَ السُّؤَالِ وَ شَیْ‏ءٌ تَرَاهُ کَیْفَ تَسْأَلُ عَنْهُ
فَقُلْتُ هَکَذَا مَسْأَلَتِی
فَقَالَ یَا بُنَیَّ سَلْ وَ إِنْ کَانَتْ مَسْأَلَتُکَ حَمْقَاءَ
قُلْتُ أَجِبْنِی فِیهَا
قَالَ لِی سَلْ
قُلْتُ أَ لَکَ عَیْنٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا
قَالَ أَرَی بِهَا الْأَلْوَانَ وَ الْأَشْخَاصَ
قُلْتُ فَلَکَ أَنْفٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ
قَالَ أَشَمُّ بِهِ الرَّائِحَةَ
قُلْتُ أَ لَکَ فَمٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ
قَالَ أَذُوقُ بِهِ الطَّعْمَ
قُلْتُ فَلَکَ أُذُنٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا
قَالَ أَسْمَعُ بِهَا الصَّوْتَ
قُلْتُ أَ لَکَ قَلْبٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ قَالَ أُمَیِّزُ بِهِ کُلَّ مَا وَرَدَ عَلَی هَذِهِ الْجَوَارِحِ وَ الْحَوَاسِّ
قُلْتُ أَ وَ لَیْسَ فِی هَذِهِ الْجَوَارِحِ غِنًی عَنِ الْقَلْبِ
فَقَالَ لَا
قُلْتُ وَ کَیْفَ ذَلِکَ وَ هِیَ صَحِیحَةٌ سَلِیمَةٌ
قَالَ یَا بُنَیَّ إِنَّ الْجَوَارِحَ إِذَا شَکَّتْ فِی شَیْ‏ءٍ شَمَّتْهُ أَوْ رَأَتْهُ أَوْ ذَاقَتْهُ أَوْ سَمِعَتْهُ رَدَّتْهُ إِلَی الْقَلْبِ فَیَسْتَیْقِنُ الْیَقِینَ وَ یُبْطِلُ الشَّکَّ
فَقُلْتُ لَهُ فَإِنَّمَا أَقَامَ اللَّهُ الْقَلْبَ لِشَکِّ الْجَوَارِحِ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ لَا بُدَّ مِنَ الْقَلْبِ وَ إِلَّا لَمْ تَسْتَیْقِنِ الْجَوَارِحُ
قَالَ نَعَمْ
فَقُلْتُ لَهُ یَا أَبَا مَرْوَانَ فَاللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَتْرُکْ جَوَارِحَکَ حَتَّی جَعَلَ لَهَا إِمَاماً یُصَحِّحُ لَهَا الصَّحِیحَ وَ یَتَیَقَّنُ بِهِ مَا شُکَّ فِیهِ وَ یَتْرُکُ هَذَا الْخَلْقَ کُلَّهُمْ فِی حَیْرَتِهِمْ وَ شَکِّهِمْ وَ اخْتِلَافِهِمْ لَا یُقِیمُ لَهُمْ إِمَاماً یَرُدُّونَ إِلَیْهِ شَکَّهُمْ وَ حَیْرَتَهُمْ
وَ یُقِیمُ لَکَ إِمَاماً لِجَوَارِحِکَ تَرُدُّ إِلَیْهِ حَیْرَتَکَ وَ شَکَّکَ
قَالَ فَسَکَتَ وَ لَمْ یَقُلْ لِی شَیْئاً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ
فَقَالَ لِی أَنْتَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ
فَقُلْتُ لَا
قَالَ أَ مِنْ جُلَسَائِهِ
قُلْتُ لَا
قَالَ فَمِنْ أَیْنَ أَنْتَ
قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ
قَالَ فَأَنْتَ إِذاً هُوَ ثُمَّ ضَمَّنِی إِلَیْهِ وَ أَقْعَدَنِی فِی مَجْلِسِهِ وَ زَالَ عَنْ مَجْلِسِهِ وَ مَا نَطَقَ حَتَّی قُمْتُ
فَضَحِکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
وَ قَالَ یَا هِشَامُ مَنْ عَلَّمَکَ هَذَا
قُلْتُ شَیْ‏ءٌ أَخَذْتُهُ‏ مِنْکَ وَ أَلَّفْتُهُ
فَقَالَ هَذَا وَ اللَّهِ مَکْتُوبٌ فِی‏ صُحُفِ إِبْراهِیمَ‏ وَ مُوسی‏.

در ناگذاری این پست از این سایت کمک گرفتم

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۷
محمد رضا اعظمی راد