منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

روزی روزگاری از روزگاران قدیم و در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بود او ادعا میکرد "که بخت با من یار نیست" چرا که شانس من خوابیده و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من هم هم بهبود نمی یابد. 
پس نزد پیر خردمندی رفت تا او را راهنمایی کند پیر چون اصرار او را دید وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود. تا بقول خودش بفهمد که چرا شانسش همیشه خواب است و چکار باید بکند تا او از خواب برخیزد.

او برای خود توشه­ای برداشت و عازم شد رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ  که بی حال به نظر میرسید پرسید: ای مرد کجا می روی؟
مرد جواب داد: می روم نزد جادوگر تا بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست
گرگ گفت: میشود از او بپرسی که چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناک می شوم؟ و نمی توانم شکاری برای خود پیدا کنم؟
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد پس به مزرعه ای وسیع رسید که دهقانانی بسیار در آن سخت کار می کردند.
یکی از کشاورزها جلو آمد و گفت: ای مرد کجا می روی ؟
مرد جواب داد: پی بختم می­روم. 
کشاورز گفت: می شود از او بپرسی که چرا پدرم وصیت کرده است من این زمین را از دست ندهم زیرا ثروتی بسیار در انتظارم خواهد بود، در صورتی که در این زمین هیچ گیاهی رشد نمیکند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهکاری است ؟
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد. 
او رفت و رفت تا به شهری رسید که مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ. چرا که جنگ برای آن سرزمین تمامی نداشت.
شاه آن شهر او را خواست و پرسید: ای مرد این جا چکار می کنی و به کجا می روی؟
مرد جواب داد: من از راه دور می­آیم و می روم نزد جادوگر تا بختم  را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!

شاه گفت: ای مرد برای من از او بپرس که چرا من همیشه در وحشت دشمنان بسر می برم، ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم و با ثروت بسیار و سربازان شجاع تاکنون در هیچ جنگی پیروز نگردیده ام ؟
مرد خوب به حرف شاه گوش کرد پس اجاز گرفت تا به راه خود ادامه دهد.
پس از راهپیمایی بسیار بالاخره جادوگری را که در پی اش راه ها پیموده بود را یافت و ماجراهای سفر را برایش تعریف کرد.
جادوگر بر چهره مرد مدتی نگریست سپس رازها را با وی در میان گذاشت و گفت :از امروز بخت تو بیدار شده است برو و از آن لذت ببر
و مرد با بختی بیدار باز گشت...

به شاه شهر نظامیان گفت: تو رازی داری که وحشت برملا شدنش آزارت می دهد، با مردم خود یک رنگ نبوده­ای، در هیچ جنگی شرکت نمی کنی، از جنگیدن هیچ نمی دانی، زیرا تو یک زن هستی و چون مردم تو زنان را به پادشاهی نمی شناسند، ترس از دست دادن قدرت تو را می آزارد.

و اما چاره کار تو ازدواج است، تو باید با مردی ازدواج کنی تا تو را غمخوار باشد و همراز، مردی که در جنگ ها فرماندهی کند و بر دشمنانت بدون احساس ترس بتازد.

شاه اندیشید و سپس گفت: حالا که تو راز مرا و نیاز مرا دانستی با من ازدواج کن تا با هم کشوری آباد بسازیم.

مرد خنده ای کرد و گفت: بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر تو نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور کرده است! 
و رفت...  تا به شهر دهقانان و کشاورزان رسید به دهقان گفت: وصیت پدرت درست بوده است، شما باید در زیر زمین بدنبال ثروت باشی نه بر روی آن، در زیر این زمین گنجی نهفته است، که با وجود آن نه تنها تو که خاندانت تا هفت پشت ثروتمند خواهند زیست.
کشاورز گفت: پس اگر چنین است تو را هم از این گنج نصیبی است، بیا باهم شریک شویم که نصف این گنج از آن تو می باشد.  تا تو هم خوشبخت شوی.
مرد خنده­ای کرد و گفت: بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر گنج نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور کرده است!

و رفت...  تا که به جنگل سرسبز و گرگ رسید گرگ پیر هم  از خواست تا آنچه بر او گذشته را برایش تعریف کند مرد قصه ما تمام ماجرا را برایش تعریف کرد و سپس گفت: "سردردهای تو از یکنواختی خوراک است اگر بتوانی مغز یک انسان کودن و تهی مغز را بخوری دیگر سر درد نخواهی داشت!

بله دوستان! شما هم اگر جای گرگ بودید چکار می کردید؟ 
درست است! گرگ کمی فکر کرد و با خود اندیشید که دیگر کودن تر و تهی مغز از این آدم از کجا پیدا کنم ؟ پس هم همان کاری را کرد که شاید شما هم می کردید، مرد بیدار بخت قصه ی ما را به جرم غفلت از بخت بیدارش درید و مغز او را خورد.

 دیوانگی است قصه‌ی تقدیر و بخت نیست
از نام سرنگون شدن و گفتن این قضاست

در آسمان علم، عمل برترین پر است
در کشور وجود هنر بهترین غناست

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۱
محمد رضا اعظمی راد

هان!که خداوند بزرگ واحد                        خود خبر از روز قیامت دهد

زود شود بر همه کس اشکار                           راستی وعدی پرودگار

دیده ی دل بازکن اینک ببین                        جلوه ی آیات خدا در زمین

رشد درختان ز دل دانه ها                           ناز گل و گردش پروانه ها

مرغ شب و زمزمه ی جویبار                       ریزش پر همهمه ی آبشار

این همه آیات که بیهوده نیست            غیرخدا خالق و فیاض کیست؟

ای بشر امروزبکن فکر خویش              هست تو را روز حسابی به پیش

روزمکافات گناه و ثواب                            روز گرفتاری و (یوم الحساب)

روز حساب بد و نیک همه                         عدل خدا قاضی این محکمه

هرکه درآن محکمه محکوم شد               خوار و سر افکنده و محروم شد

قسمت او در طبقات جحیم                  حسرت و درد است و عذاب الیم

منزل هر مومن نیکو سرشت                  غرفه ی پر نعمت باغ بهشت

عطر گل و موج خوش نهرها                       برتر از آن قرب و رضای خدا

حسان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۴
محمد رضا اعظمی راد

وجود نازنین امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
خرد مرد مسلمان کامل نیست مگر اینکه ده خصلت در او باشد.

خیر از او امید رود،

و (مردم) از شرّش ایمن باشند.

خیر اندک را از دیگر کس زیاد شمارد

و خیر بسیار را از سوى خود اندک انگارد.

از حاجتهایى که از او مى‏طلبند به ستوه نیاید

و در طول عمرش از طلب دانش دلتنگ نشود.

درویشى در راه خدا نزد او خوشتر از توانگرى باشد

و خوارى در راه خدا را از عزّت همراه با دشمن او دوست‏تر دارد،

گمنامى براى او دل‏انگیزتر از نامدارى باشد.

سپس. (امام) علیه السّلام فرمود:

دهم، و دهمى چیست؟

عرض کردند: چیست؟ (امام) علیه السّلام فرمود: کسى را ننگرد مگر آنکه بگوید:

او از من بهتر و پرهیزگارتر است،

و به راستى، مردم (نسبت به او) دو گونه ‏اند:

مردى که از او بهتر و پرهیزگارتر است و مردى که از او بدتر و پست‏تر است.

پس اگر مردى را بیند که از او پست‏تر و بدتر است گوید:

شاید باطنش بهتر باشد و خوبى او که این خوش باطنى است براى او بهتر است

امّا خوبى من آشکار است و همین آشکار بودن خوبى براى من بدتر است‏ 

و اگر کسى را بیند که از او بهتر و پرهیزگارتر باشد نسبت به او فروتنى کند

تا به (مقام) او برسد،

و چون چنین کرد، شکوهش والایى گیرد و خیرش پاکیزه شود و نامش نیکو گردد

و بر مردم روزگارش سرورى و سیادت کند.

وَ قَالَ × ‏ لَا یَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّی تَکُونَ فِیهِ عَشْرُ خِصَالٍ
الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ
وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ
یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ
وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ
لَا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَیْهِ
وَ لَا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ
الْفَقْرُ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنَی
وَ الذُّلُّ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فِی عَدُوِّهِ
وَ الْخُمُولُ أَشْهَی إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ
ثُمَّ قَالَ ع الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ قِیلَ لَهُ مَا هِیَ
قَالَ ع لَا یَرَی أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ أَتْقَی
إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ رَجُلٌ خَیْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَی وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی
فَإِذَا لَقِیَ الَّذِی شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی قَالَ لَعَلَّ خَیْرَ هَذَا بَاطِنٌ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ خَیْرِی ظَاهِرٌ وَ هُوَ شَرٌّ لِی
وَ إِذَا رَأَی الَّذِی هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَی تَوَاضَعَ لَهُ لِیَلْحَقَ بِهِ
فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ عَلَا مَجْدُهُ وَ طَابَ خَیْرُهُ وَ حَسُنَ ذِکْرُهُ وَ سَادَ أَهْلَ زَمَانِهِ.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۱
محمد رضا اعظمی راد
بسم الله الرحمن الرحیم
نرم افزار حماسه عاشورا (روایت گری)  شامل مطالب  درباره  مرگ معاویه، حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه، مکه، رفتن خانه عباس بن عبدالمطلب، رسیدن نامه‌های کوفیان، حرکت آن حضرت از مکه به طرف کوفه با ذکر منازل، رسیدن به منزل خزیمه، رسیدن به منزل زباله، رسیدن به منزل جبل ذوحسم و رسیدن به کربلا، برای زائران به تصویر در می‌آید و شرح هر کدام به تفصیل ارائه می‌شود.
اتفاقات روز دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری و چینش خیمه ها، روزهای سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم، صبح نهم و عصر نهم محرم الحرام، شب عاشورا، صبح عاشورا، ظهر عاشورا، عصر عاشورا، بنی هاشم و شهادت حضرت علی اکبر (ع)، شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، شهادت حضرت علی اصغر (ع) و شهادت امام حسین (ع) از دیگر اسلایدهای حماسه مصور عاشورا است.

برخی از ویژگی های این برنامه:

> روایت حماسه عاشورا به سبکی روان و جذاب
> استفاده از تصاویر برای ماندگاری پیام عاشورا
> گزارش صحیح و جامع واقعه عاشورا از منابع دست اول
> قابلیت اجرای آسان برای تمام اقشار و سطوح علمی
> سه سال سابقه اجرای روزانه در خیمه گاه کربلای معلی
> بسته نوین تبلیغی ویژه محرم
منبع: 
  1. معاونت آموزش حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۴:۱۰
محمد رضا اعظمی راد