منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۲ ب.ظ

۰

به نام خدا
نخستین خطبه امام (علیه السلام) در روز عاشورا

امام (علیه‌السلام) پس از تنظیم صفوف لشکر خود، سوار بر اسب شد و مقدارى راه از خیمه‌‏ها فاصله گرفت، آنگاه در مقابل لشکر عمر سعد با صداى بلند و رسا به آنان چنین فرمود:

ایها الناس! حرف مرا بشنوید، و در جنگ و خونریزى عجله مکنید تا من وظیفه خود را که موعظه و نصیحت شما است انجام دهم، و تا علت آمدنم را به این سرزمین توضیح دهم، اگر به سخنم گوش دادید و عذر مرا پذیرفتید و با من از در انصاف و عدل وارد شدید معلوم مى‌‏شود راه سعادت و خوشبختى را دریافتید و دلیلى براى جنگ با من نخواهید داشت، لکن اگر عذرم را نپذیرفتید و از در انصاف با من وارد نشدید آنگاه مى‌‏توانید همه دست به دست هم بدهید و بدون مهلت تصمیم باطلتان را اجرا کنید ولى در اینصورت دیگر امر بر شما مشتبه نمانده است، و پشتیبان من آن خدایى است که قرآن را نازل کرده و یار و یاور نیکوکاران است.

چون سخن امام به اینجا رسید، صداى گریه و شیون از بعضى زنان و اطفال که صداى امام را مى‏‌شنیدند بلند شد. لذا امام (علیه السلام) سخن خود را قطع کرد و به حضرت به برادرش ابوالفضل و پسرش على اکبر دستور داد بروید زنها را ساکت کنید، به خدا قسم هنوز گریه‌‏هاى بسیارى در پیش دارند.

چون زنان و کودکان آرام شدند، امام (علیه‌السلام) دوباره شروع به سخن کرد و پس از حمد و سپاس خداى تعالى و درود بى پایان بر محمد و آلش، و بر فرشتگان و همه پیامبران چنین فرمود:

حمد و سپاس خداى را که دنیا را محل فنا و زوال قرار داد، دنیا اهل خود را تغییر مى‌‏دهد و آنان را دگرگون مى‌‏سازد، مغرور کسى است که گول دنیا را بخورد و بدبخت کسى است که شیفته و فریفته آن بشود، مردم! دنیا گولتان نزند که هر کس با او اعتماد کند نا امیدش مى‌‏سازد، و هر کس به او چشم طمع نزند بورزد مأیوس و ناامیدش مى‏‌کند، من شما را بر امرى مى‌‏بینم هم پیمان شده‏‌اید که خشم خدا را بر ضد خود برانگیخته‌‏اید، و بواسطه آن خداوند از شما اعراض کرده و غضبش را بر شما روا داشته و رحمتش را بر شما را حرام کرده است.

چه نیکو پروردگارى است خداى ما، و چه بد بندگانى هستید شما،

شما کسانی هستید که به فرمان او اقرار کرده و به پیامبرش محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) ایمان آوردید

و سپس براى کشتن اهل بیت و فرزندانش یورش بردید،

شیطان بر شما مسلط شده است تا خداى بزرگ را فراموش کرده‏‌اید،

ننگ بر شما و بر هدف شما، ما براى خدا آفریده شده‌‏ایم و به سوى او برمى‌گردیم.

پس از بیان فوق افزود: اینان مردمى هستند که پس از ایمان به کفر گرائیدند (و چون بخود ستم کرده‌‏اند) از رحمت خدا دور باد این قوم ستمگر.

قسمت سوم خطبه امام (علیه السلام) در روز عاشورا:

اى مردم! به من بگوئید من چه کسى هستم؟

آنگاه بخود آئید و خویشتن را نکوهش کنید،

و ببینید آیا کشتن و هتک حرمت من براى شما جایز است؟

مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟

مگر من فرزند وصى و پسر عموى پیغمبر شما نیستم؟

مگر من پسر کسى نیستم که او پیش از همه مسلمانان ایمان آورد؟

و پیش از همه، رسالت پیامبر را تصدیق کرد؟

آیا حمزه سید الشهداء، عموى پدر من نیست؟

آیا جعفر طیار عموى خود من نیست؟

مگر شما سخن پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را درباره من و برادرم نشنیده‌‏اید که فرمود:

این دو، سروران جوانان اهل بهشتند؟

اگر سخنان مرا تصدیق مى‌‏کنید، اینها همه حقند و کوچکترین خلاف واقعى، در آنها نیست،

زیرا هنوز در طول عمر خود از آنروزى که فهمیده‌‏ام خداوند بر دروغگویان غضب کرده و دروغ را به خودش برمى‏‌گرداند، هرگز دروغ نگفته‌‏ام.

و اگر گفتارم را باور ندارید، اینک هنوز برخى از صحابه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در قید حیات هستند،

مى‏‌توانید از آنها بپرسید،

از جابر بن عبدالله انصارى،

ابو سعید خدرى،

سهل بن سعد ساعدى،

زید بن ارقم،

انس بن مالک

از اینان بپرسید اینها همه سخنان پیغمبر را درباره من و برادرم از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) شنیده‏‌اند

و بدانید همین یک جمله مى‏‌تواند مانع شما گردد تا دست از کشتن و ریختن خون من بردارید.

پارازیت شمر:

در این هنگام شمر متوجه شد ممکن است سخنان امام (علیه السلام) در روحیه افراد لشکر، مؤثر واقع شود و آنان را از جنگ بازدارد،

خواست کارى کند تا سخنان امام قطع شود

لذا با صداى بسیار بلند فریاد زد و گفت:

او خدا را روى یک کلمه عبادت مى‏‌کند و نمى‏‌داند چه مى‌‏گوید؟

حبیب بن مظاهر خطاب به شمر گفت:

به خدا قسم من مى‌‏بینم که تو خدا را بر هفتاد حرف مى‏‌پرستى و من شهادت مى‌‏دهم تو راست مى‏‌گویى که چیزى نمى‏‌فهمى که او چه مى‏‌گوید،

خداوند قلب تو را مهر و موم کرده است.

حبیب مظاهر نیز از طرف یاران امام حسین (علیه السلام) به او پاسخ داد که:

به خدا قسم تو در گمراهى سخت و دشوارى بسر مى‌‏برى و تو راست میگوئى که سخن او را نمى‌‏فهمى زیرا خداوند قلب تو را مهر و موم کرده است.

پس از آنکه حبیب جواب او را داد، امام سخن خود را ادامه داد و فرمود:

اگر در گفتار پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره من و برادرم شک دارید آیا در این واقعیت هم شک دارید که من فرزند دختر پیغمبر شمایم؟!

به خدا قسم در تمام دنیا، نه در میان شما، و نه در غیر میان شما از من، پیغمبر فرزندى ندارد، واى بر شما، آیا کسى را از شما کشته‏‌ام که در مقابل خون او مى‌‏خواهید مرا بکشید؟ آیا مال کسى را حیف و میل کرده‌‏ام؟ یا جراحتى بر کسى وارد ساخته‌‏ام که مى‌‏خواهید مجازاتم کنید؟

در مقابل گفتار امام همه سکوت کردند و کسى جوابى نداشت،

لذا امام به چند نفر از افراد ناشناس که در لشکر عمر سعد بودند و برایش دعوتنامه نوشته بودند خطاب کرد و فرمود:

اى شبث بن ربعى! و اى حجار بن ابجر و اى قیس بن اشعث و اى زید بن حارث! مگر شما نبودید براى من نامه نوشتید که:

بیا میوه هایمان رسیده،

و درختانمان سرسبز و خرم شده،

در کوفه بر لشکریانى مجهز و آماده به خدمت وارد خواهى شد

(در انتظار تو دقیقه شمارى مى‌‏کنیم!)؟!

اى افراد در برابر سخنان امام پاسخى جز انکار نداشتند و لذا گفتند:

ما چنین نامه‏‌اى به تو ننوشته‌‏ایم.

امام (علیه السلام) که با انکار آنان روبرو شد با تعجب و شگفتى فرمود:

چگونه منکر مى‏‌شوید به خدا قسم شما براى من نامه نوشتید.

آنگاه فرمود:

اگر هم اکنون از آمدنم ناخشنودید بگذارید به هر جایى از دنیا که أمن و آرام باشد، بروم.

در اینجا قیس بن اشعث گفت: یا حسین! چرا با پسر عمویت بیعت نمى‏کنى؟ با تو به دلخواهت رفتار خواهد کرد و کوچکترین ناراحتى متوجه تو نخواهد شد.

امام (علیه السلام) در جواب قیس فرمود: تو هم مثل برادرت هستى، مى‏خواهى مردان بنى هاشم بیش از خون مسلم بن عقیل را از تو انتقام بگیرند؟ لا والله لا اعطیهم بیدى اعطاء الذلیل و لا أفر فرار العبید نه به خدا قسم، نه دست در دست آنان مى‏گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ با دشمن فرار خواهم کرد. پس از آن آیه قرآن را که داستان موسى را در برابر لجاجت فرعونیان نقل میکند قرائت فرمود: انى عذت بربى و ربکم أن ترحمون... من به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه مى‏برم که گفتار مرا قبول نمى‏کنید، پناه مى‏برم به پروردگار خود و پروردگار شما از هر شخص متکبر و سرکشى که بروز ایمان نمى‏آورد.

در این هنگام سخن امام به پایان رسید، شتر خود را خواباند و به عقبه بن سعمان فرمود آنرا عفال کند.

الخطبة الاُولى

ثمّ دعا براحلته فرکبها ، ونادى بصوت عال یسمعه جلّهم :

«أیّها النّاس اسمعوا قَولی ، ولا تعجلوا حتّى أعظکم بما هو حقّ لکم علیَّ ، وحتّى أعتذر إلیکم من مَقدمی علیکم ، فإن قبلتم عذری وصدقتم قولی وأعطیتمونی النّصف من أنفسکم ، کنتم بذلک أسعد ، ولم یکن لکم علیَّ سبیل. وإنْ لَم تقبلوا مِنّی العذر ولَم تعطوا النّصف من أنفسکم ، فأجمعوا أمرکم وشرکاءکم ثمّ لا یکن أمرکم علیکم غمّة. ثمّ اقضوا إلیَّ ولا تنظرون. إنّ ولییّ الله الذی نزل الکتاب وهو یتولّى الصالحین».

فلمّا سمعنَ النّساء هذا منه صحنَ وبکینَ وارتفعت أصواتهنَّ ، فأرسل إلیهنَّ أخاه العبّاس وابنه علیاً الأکبر وقال لهما : «سکّتاهنَّ فلعمری لیکثر بکاؤهنَّ».

ولمّا سکتنَ ، حمد الله وأثنى علیه وصلّى على محمّد وعلى الملائکة والأنبیاء وقال فی ذلک ما لا یحصى ذکره ولَم یُسمع متکلّم قبله ولا بعده أبلغ منه فی منطقه [١] ، ثمّ قال : «عباد الله ، اتقوا الله وکونوا من الدنیا على حذر ؛ فإنّ الدنیا لَو بقیت على أحد أو بقی علیها أحد لکانت الأنبیاء أحقّ بالبقاء وأولى بالرضا وأرضى بالقضاء ، غیر أنّ الله خلق الدنیا للفناء ، فجدیدها بالٍ ونعیمها مضمحل وسرورها مکفهر ، والمنزل تلعة والدار قلعة ، فتزوّدوا فإنّ خیر الزاد التقوى ، واتقوا الله لعلّکم تفلحون [٢].

أیّها النّاس إنّ الله تعالى خلق الدنیا فجعلها دار فناء وزوال متصرفة بأهلها حالاً بعد حال ، فالمغرور من غرّته والشقی من فتنته ، فلا تغرّنکم هذه الدنیا ، فإنّها تقطع رجاء من رکن إلیها وتُخیّب طمع من طمع فیها. وأراکم قد اجتمعتم على أمر قد أسخطتم الله فیه علیکم وأعرض بوجهه الکریم عنکم وأحلَّ بکم نقمته ، فنِعمَ الربّ ربّنا وبئس العبید أنتم ؛ أقررتم بالطاعة وآمنتم بالرسول محمّد (ص) ، ثمّ إنّکم زحفتم إلى ذریّته وعترته تریدون قتلهم ، لقد استحوذ علیکم

الشیطان فأنساکم ذکر الله العظیم ، فتبّاً لکم ولِما تریدون. إنّا لله وإنّا إلیه راجعون هؤلاء قوم کفروا بعد إیمانهم فبُعداً للقوم الظالمین [١].

أیّها النّاس أنسبونی مَن أنا ثمّ ارجعوا إلى أنفسکم وعاتبوها وانظروا هل یحلّ لکم قتلی وانتهاک حرمتی؟ ألستُ ابن بنت نبیّکم وابن وصیّه وابن عمّه وأول المؤمنین بالله والمصدّق لرسوله بما جاء من عند ربّه؟ أوَ لیس حمزة سیّد الشهداء عمّ أبی؟ أوَ لیس جعفر الطیّار عمّی ، أوَ لَم یبلغکم قول رسول الله لی ولأخی : هذان سیّدا شباب أهل الجنّة؟ فإنْ صدّقتمونی بما أقول وهو الحقّ ـ والله ما تعمدتُ الکذب منذ علمت أنّ الله یمقت علیه أهله ویضرّ به من اختلقه ـ وإنْ کذّبتمونی فإنّ فیکم مَن إنْ سألتموه عن ذلک أخبرکم ، سلوا جابر بن عبد الله الأنصاری ، وأبا سعید الخدری ، وسهل بن سعد الساعدی ، وزید بن أرقم ، وأنس بن مالک یخبروکم أنّهم سمعوا هذه المقالة من رسول الله لی ولأخی ، أما فی هذا حاجز لکم عن سفک دمی؟!»

فقال الشمر : هو یعبد الله على حرف إنْ کان یدری ما یقول.

فقال له حبیب بن مظاهر : والله إنّی أراک تعبد الله على سبعین حرفاً ، وأنا أشهد أنّک صادق ما تدری ما یقول ، قد طبع الله على قلبک.

ثمّ قال الحسین (ع) : «فإنْ کنتم فی شکّ من هذا القول ، أفتشکّون أنّی ابن بنت نبیّکم ، فوالله ما بین المشرق والمغرب ابن بنت نبی غیری فیکم ولا فی غیرکم ، ویحکم اتطلبونی بقتیل منکم قتلته؟! أو مال لکم استهلکته؟! أو بقصاص جراحة؟!» ، فأخذوا لا یکلّمونه!

فنادى : «یا شبث بن ربعی ، ویا حَجّار بن أبجر ، ویا قیس بن الأشعث ، ویا زید بن الحارث ألم تکتبوا إلیَّ أنْ اقدم قد أینعت الثمار واخضرّ الجناب ، وإنّما تقدم على جند لک مجنّدة؟»

فقالو : لَم نفعل.

قال : «سبحان الله! بلى والله لقد فعلتم». ثمّ قال : «أیّها النّاس ، إذا کرهتمونی 

فدعونی أنصرف عنکم إلى مأمن من الأرض». فقال له قَیس بن الأشعث : أولا تنزل على حکم بنی عمّک؟ فإنّهم لَن یروک إلاّ ما تُحبّ ولَن یصل إلیک منهم مکروه.

فقال الحسین (علیه السّلام) : «أنت أخو أخیک ، أترید أن یطلبک بنو هاشم أکثر من دم مسلم بن عقیل؟ لا والله لا اُعطیکم بیدی إعطاء الذلیل ولا أفرّ فرار العبید [١] ، عباد الله إنّی عذتُ بربّی وربّکم أنْ ترجمون ، أعوذ بربّی وربّکم من کلّ متکبِّر لا یؤمن بیوم الحساب».

ثمّ أناخ وأمر عقبة بن سمعان فعقلها

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۶
محمد رضا اعظمی راد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">