منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱۲۹ مطلب توسط «محمد رضا اعظمی راد» ثبت شده است

نخستین حمله دشمن‏

پس از آنکه حر برگشت عمر بن سعد مقدارى به طرف خیمه گاه ابى عبدالله جلو آمد و با تیر حمله را آغاز کرد، و به سپاه خود گفت: نزد امیر شاهد باشید اول کسى که به حسین تیر زد من بودم‏(309). و سپس دستور حمله را صادر کرد و همه شروع کردند، به قسمتى که چوبه‏هاى تیر مانند قطرات باران به سوى خیمه‏ها سرازیر شد و کمتر کسى از یاران امام (علیه السلام) از اصابت تیر، محفوظ ماند.

در این هنگام ابو عبدالله (علیه السلام) به اصحاب خود فرمود: خداوند شما را رحمت کند بپاخیزد و آماده مرگى باشید که از آن چاره‏اى نیست زیرا این تیره‏ها پیکهاى مرگند از طرف این مردم به سوى شما. قوموا رحمکم الله الى الموت الذى لا بد منه. یاران ابى عبدالله نیز از خود دفاع کردند و در این حمله که بیش از ساعتى طول نکشید پنجاه نفر از دشمن کشته شدند.

الحملة الاُولى

وتقدّم عمر بن سعد نحو عسکر الحسین ورمى بسهم وقال : اشهدوا لی عند الأمیر إنّی أول من رمى. ثمّ رمى النّاس [٥] ، فلَم یبقَ من أصحاب الحسین أحد إلاّ أصابه من سهامهم [٦] ، فقال (علیه السّلام) لأصحابه : «قوموا رحمکم الله إلى الموت الذی لا بدّ منه ، فإنَّ هذه السّهام رسل القوم إلیکم». فحمل أصحابه حملةً واحدةً [٧] واقتتلوا ساعة ، فما انجلت الغبرة إلاّ عن خمسین صریعاً.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۴
محمد رضا اعظمی راد

توبه و بازگشت حر

پس از آنکه امام (علیه السلام) براى سپاه عمر سعد اتمام حجت کرد و فرمود مگر شما براى من نامه ننوشتید؟ برخى از آنان گفتند: خیر ما ننوشتیم... حر بن یزید ریاحى که سخن امام و استغاثه وى را شنید، نزد عمر بن سعد آمد و از او پرسید: آیا مى‏خواهى با این مرد بجنگى؟ ا مقاتل انت هذا الرجل؟

عمر بن سعد در جواب حر گفت: آرى به خدا سوگند، آن چنان جنگى خواهیم کرد که آسانترین آن افتادن سرها و بریده شدن دستها از بدنها باشد!

حر گفت: چرا هیچ کدام از پیشنهادات او را قبول نمى‏کنید؟ عمر بن سعد گفت: اگر کار بدست من بود قبول مى‏کردم و مى‏پذیرفتم، ولى کار بدست امیر است و او از قبول این پیشنهادات امتناع مى‏ورزد حر که این سخن را از عمر بن سعد شنید از او کناره گرفت و به جاى خود برگشت. قره بن قیس یکى از سپاهیان عمر، کنار او بود. از قره پرسید: آیا امروز اسبت را آب داده‏اى؟ قره در جواب گفت: خیر، حر مجدداً پرسید آیا نمى‏خواهى آبش بدهى؟ در اینجا قره نسبت به حر مشکوک شد و فهمید که حر مى‏خواهد کنار بکشد و نمیخواهد کسى او را ببیند لذا قره از او جدا شد و حر نیز اندک اندک به طرف امام حسین (علیه السلام) مى‏رفت. یکى دیگر از سپاهیان به نام مهاجر بن اوس او را دید و سوال کرد: آیا قصد حمله دارى؟ حر در حالى که لرزه بر اندامش افتاده بود سکوت کرد و ظنین به وى نداد. مهاجر از این حالت که در حر مشاهده کرد مشکوک شد و گفت: اگر کسى از من سوال مى‏کرد شجاعترین مردم کوفه کیست؟ از نام تو تجاوز نمى‏کردم و به از تو کسى را معرفى نمى‏کردم هم اکنون این چه وضعى است که در تو مشاهده مى‏کنم؟! فما هذا الذى أراه منک؟

حر گفت: من خودم را سر دو راهى بهشت و دوزخ مخیر مى‏بینم، به خدا قسم حتى اگر با آتش مرا زنده زنده بسوزانند غیر از بهشت را انتخاب نخواهم کرد. والله لا أختار على الجنه شیئاً ولو أحرقت. پس از آن تازیانه‏اى بر اسب خویش زد و به طرف امام حسین (علیه السلام) حرکت کرد.

سر را به زیر افکند و دستها را بالاى سر قرار داد و با حالت شرمندگى و خجلت از اهل پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم)، نزد ابى عبدالله (علیه السلام) آمد و با صداى بلند مى‏گفت: اللهم الیک انیب، فتب على، فقد ارعبت قلوب اولیائک و اولاد نبیکخداوندا! من دل دوستان و اولاد پیغمبر تو را لرزاندم، هم اکنون از کار خود پشیمانم، توبه مرا بپذیر! آنگاه به امام عرض کرد: یا ابا عبدالله! من فکر نمى‏کردم این مردم کار را به اینجا خواهند کشاند، وگرنه هرگز با آنها همراهى نمى‏کردم و هم اکنون به حضورتان آمده‏ام و تصمیم دارم تا پاى مرگ در رکابتان بجنگم فهلى من توبه؟ آیا توبه من پذیرفه است؟

امام (علیه السلام) در جواب حر فرمود: آرى خداوند توبه تو را قبول مى‏کند.(307) حر خوشحال شد و به حیات ابدى و نعمتهاى جاودانه پیوست و رمز آن سخن که هنگام بیرون آمدن از کوفه از غیب شنیده بود (اى حر مژده باد به تو از این راهى که در پیش گرفته‏اى) برایش روشن شد، آنگاه داستان را به ابى عبدالله (علیه السلام) عرض کرد: هنگامى که از کوفه و دارالاماره ابن زیاد براى جنگ با تو بیرون آمدیم صدایى بگوشم رسید که مى‏گفت: (اى حر مژده باد تو را به بهشت) با خود گفتم واى بر حر این چه مژده‏اى است که من بجنگ پسر دختر پیغمبر خدا مى‏روم؟! امام (علیه السلام) به او فرمود: خداوند تو را هدایت کرد و به اجر خود رسیدى.

حر و نصیحت سپاه عمر بن سعد:

پس از آن از امام (علیه السلام) اجازه گرفت با سپاه عمر بن سعد سخن بگوید آمد در برابر آنان ایستاد و با صداى بلند گفت: اى اهل کوفه! مرگ بر شما باد! هرگز چشمتان از گریه نخشکد و دلتان شاد نگردد، زیرا شما فرزند دختر پیغمبر را دعوت کردید و خصمانه با او برخورد نمودید، از هر جهت او را در محاصره قرار دادید و نگذاشتید او و اهل بیتش در این پهناور زمین خدا به پناهگاهى بروند و هم اکنون مانند اسیرى در دست شما است که توانایى بر انجام هیچ کارى را ندارد، و آب فرات را که یهودیان و ترسایان و آتش پرستان از آن استفاده مى‏کنند و سگ‏ها و خوکهاى بیابان در آن میلولند، ولى شما او و زنان و کودکان و یارانش را از آن ممنوع کرده‏اید و این زنان و کودکان از سوز تشنگى جانشان به لب آمده و بزمین افتاده‏اند، حق پیامبر را درباره اولادش بد أداء کردید؟ بسوزید در تشنگى قیامت و کسى بفریادتان نرسد. سخن حر که به اینجا رسید عده‏اى از سپاهیان عمر سعد با تیر به او حمله کردند، حر به طور قهقرا برگشت و در حضور امام ایستاد.

توبة الحرّ

ولمّا سمع الحرّ بن یزید الریاحی کلامه واستغاثته ، أقبل على عمر بن سعد وقال له : أمقاتل أنت هذا الرجل؟ قال : إی والله ، قتالاً أیسره أن تسقط فیه الرؤوس وتطیح الأیدی. قال : ما لکم فیما عرضه علیکم من الخصال؟ فقال : لَو کان الأمر إلیَّ لقبلت ، ولکن أمیرک أبى ذلک. فترکه ووقف مع النّاس ، وکان إلى جنبه قرّة بن قیس فقال لقرّة : هل سقیت فرسک الیوم؟ قال : لا ، قال : فهل ترید أن تسقیه؟ فظنّ قرّة من ذلک أنّه یرید الاعتزال ویکره أن یشاهده ، فترکه فأخذ الحرّ یدنو من الحسین قلیلاً ، فقال له المهاجر بن أوس : أترید أن تحمل؟ فسکت وأخذته الرعدة ، فارتاب المهاجر من هذا الحال وقال له : لَو قیل لی : مَن أشجع أهل الکوفة؟ لَما عدوتک ، فما هذا الذی أراه منک؟ فقال الحرّ : إنّی اُخیِّر نفسی بین الجنّة والنّار ، والله لا أختار على الجنّة شیئاً ولو اُحرقت. ثمّ ضرب جواده نحو الحسین [١] منکّساً رمحه قالباً ترسه [٢] وقد طأطأ برأسه ؛ حیاءً من آل الرسول بما أتى إلیهم وجعجع بهم فی هذا المکان على غیر ماء ولا کلأ ، رافعاً صوته :

اللهمّ إلیک اُنیب فتب علیَّ ، فقد أرعبت قلوب أولیائک وأولاد نبیّک. یا أبا عبدالله إنّی تائب ، فهل لی من توبة؟

فقال الحسین (ع) : «نعم یتوب الله علیک» . فسرّه قوله وتیقّن الحیاة الأبدیّة والنّعیم الدائم ، ووضح له قول الهاتف لمّا خرج من الکوفة ، فحدّث الحسین (ع) بحدیث قال فیه : لمّا خرجت من الکوفة نُودیت : أبشر یا حرّ بالجنّة. فقلت : ویلٌ للحر 

یُبشّر بالجنّة وهو یسیر إلى حرب ابن بنت رسول الله؟.

فقال له الحسین (ع) : «لقد أصبت خیراً وأجراً». وکان معه غلام ترکی .

نصیحة الحر لأهل الکوفة

ثمّ استأذن الحسینَ (ع) فی أنْ یکلّم القوم فأذن له ، فنادى بأعلى صوته : یا أهل الکوفة لاُمّکم الهبل والعبر ؛ إذ دعوتموه وأخذتم بکظمه وأحطتم به من کلّ جانب فمنعتموه التوجّه إلى بلاد الله العریضة حتّى یأمن وأهل بیته ، وأصبح کالأسیر فی أیدیکم لا یملک لنفسه نفعاً ولا ضرّاً ، وحلأتموه ونساءه وصبیته وصحبه عن ماء الفرات الجاری الذی یشربه الیهود والنّصارى والمجوس ، وتمرغ فیه خنازیر السواد وکلابه. وها هم قد صرعهم العطش ، بئسما خلفتم محمداً فی ذریّته! لا سقاکم الله یوم الظمأ! فحملت علیه رجّالة ترمیه بالنّبل ، فتقهقر حتّى وقف أمام الحسین.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۲
محمد رضا اعظمی راد

گمراه‏ی عمر بن سعد

امام (علیه السلام) پس از سخنرانى دوم، عمر بن سعد را خواست، بااینکه وى از ملاقات با امام (علیه السلام) کراهت داشت و نمى‏خواست با امام مواجه شود، در عین حال پذیرفت و به حضور امام آید، حضرت به او فرمود: تو خیال مى‏کنى پس از آنکه مرا کشتى، این فرومایه پست، حکومت رى و گرگان را به تو مى‏دهد؟ به خدا سوگند این ریاست هرگز براى تو گوارا نخواهد شد. انک تقتلنى و تزعم ان یولیک الدعى بلاد الرى و جرجان، و الله لا تتهنأ یذلک أبدأ و این پیمانى است محکم و پیش بینى شده، حالا هر چه از دستت مى‏آید انجام بده عهد معهود، فاصنع ما انت صانع که پس از من نه در دنیا و نه در آخرت، روى خوش نخواهى دید فانک لا تفرح بعدى بدنیا و لا آخره و از هم اکنون مى‏بینم سر بریده‏ات را در همین شهر بر بالاى نى آویزان مى‏کنند و کودکان آنرا وسیله سنگ بازى خود قرار مى‏دهند.

عمر بن سعد با شنیدن سخنان امام (علیه السلام) خشمگین شد و بدون اینکه جوابى بدهد روى برگرداند و به طرف سپاهیان خود روآورد.

ضلال ابن سعد

و استدعى الحسین (ع) عمر بن سعد ، فدُعی له ـ وکان کارهاً لا یحبّ أن یأتیه ـ فقال (ع) : «أی عمر ، أتزعم أنّک تقتلنی ویولّیک الدعیّ بلاد الری وجرجان؟ والله لا تتهنّأ بذلک ، عهد معهود فاصنع ما أنت صانع ، فإنّک لا تفرح بعدی بدنیا ولا آخرة ، وکأنّی برأسک على قصبة یتراماه الصبیان بالکوفة ویتّخذونه غرضاً بینهم» ، فصرف بوجهه عنه مغضباً [٥].

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۳
محمد رضا اعظمی راد

پس از آنکه بریر برگشت امام (علیه السلام) سوار بر اسب، در برابر سپاه عمر سعد ایستاد قرآنى باز کرد و بر سر گرفت و گفت:

اى مردم! میان ما و شما قرآن کتاب خدا و قانون جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم)، حکم باشد.

سپس از آنها گواهى خواست که آیا مى‏دانند او فرزند پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره او و برادرش چه گفته است؟ و آیا میدانند شمشیرى که در دست دارد و زرهى که پوشیده است، و عمامه‏اى که بر سر نهاده است، شمشیر و زره و عمامه پیغمبرند؟

پس از آنکه همه او را تصدیق کردند و اقرار نمودند آنگاه از آنها پرسید: با این وصف، پس چرا تصمیم گرفته‏اید خون مرا بریزید؟ در جواب امام (علیه السلام) گفتند: چون امیر عبیدالله زیاد دستور داده، اطاعت او بر ما واجب است!

امام (علیه السلام) در برابر این طرز تفکر و بى شخصیتى آنان فرمود: تباً لکم ایتها الجماعه و ترحاً... اى مردم! ننگ و ذلت و حزن و اندوه بر شما باد، حین استصرحتمونا و الهین که با شوق فراوان ما را به یارى خود خواندید، فاصرحناکم موجفین و آنگاه که به فریاد شما رسیده و با سرعت به سوى شما شتافتم سللتم علینا سیفاً لنا فى ایمانکم شمشیرهائى را که از خود ما و در دست شما بود بر ضد ما بکار گرفتید. و حششتم علینا ناراً اقتدحناها على عدونا و عدوکم و آتش جنگى را که علیه دشمن مشترکمان تهیه دیده بودیم بر ضرر ما شعله ور ساختید. فاسبحتم الباً لأعدائکم على اولیائکم پشتیبان دشمنان و ضد دوستانتان شدید، بغیر عدل أفشوه فیکم، و لا امل اصبح لکم فیهم بدون اینکه عدل و دادى را به نفع شما اجرا کرده باشند و یا امید خیرى در آنها وجود داشته باشد.

لکم الویلات وایها بر شما، ترکتمونا و السیف مشیم، و الجاش طامن و الرأى لما یستحصف روى از ما برتافتید در حالیکه هنوز شمشیرها در غلاف، و دلها آرام، و عقیده‏ها دست نخورده بود. و لکن استرعم علینا کطیره الدباء مانند پور ملخ از هر طرف بسوى ما روى آوردید و تداعیتم الینا کتهافت الغراش ثم نقضتوموها و همچون پروانه از اطراف ما فرو ریختند و پیمانتان را شکستید، فقبحاً لکم رویتان سیاه باد، یا عبید ایعه و شذاذ الاحزاب اى بى شخصیتها، و اى ته ماندگان احزاب فاسد، و نبذه الکتاب، و محر فى الکلم که قرآن را پشت سرانداخته و آنرا تحریف کرده‏اید، و عصبه الاثم و نفثه الشیطان و اى گروه جنایتکاران که از دماغ شیطان فرو افتاده‏اید، و مسفئى السنن و خاموش کنندگان سنت پیغمبرید. ویحکم أهولاء تعضدون و عنا تتخاذلون؟ واى بر شما! چگونه این زنا زادگان را حمایت مى‏کنید و ما را تنها مى‏گذارید؟ اجل و الله الغدر فیکم قدیم آرى به خدا سوگند غدر و نیرنگ از صفات دیرینه شما است و شجت علیه اصولکم که نیاکان شما بر آن استوار بودند و تأزرت فروعکم و شاخه‏هاى شما آن را به ارث برده‏اند فکنتم أخبث ثمر شجى للناظر و اکله للغاصب شما مانند خبیث‏ترین میوه درختى هستید که در گلوى باغبان بیچاره‏اش گیر کند، ولى در کام رباینده ستمگرش شیرین و گوارا باشد.

الا و ان الدعى بن الدعى قد رکزنیین اثنتین، بین السله و الذله آگاه باشید، این زنا زاده فرزند زنا زاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز قرار داده است: بین شمشیر و ذلت، و هیهات منا الذله و هیهات که ما به زیر بار ذلت، و هیهات منا الذله و هیهات که ما به زیر بار ذلت برویم، یأتى الله لنا ذلک و رسوله و المؤمنون زیرا خدا و پیامبرش و مؤمنان از آن ابا دارند، و حجور طابت و طهرت و انوف حمیه، و نفوس ابیه من ان نؤثر طاعه اللثام على مصارع الکرام و دامنهاى پاک و پاکیزه مادران، و مغزهاى با غیرت و نفوس ابیه و با شرافت پدران اجازه نمیدهند که ما اطاعت افراد پست را بر قتلگاه بزرگان و رادمردان ترجیح دهیم. الا و انى زاحف بهذه ایسره على قله العدد و خذلان الناصر آگاه باشید من با همین گروه بظاهر اندک و با همین کمى افراد، و با پشت کردن یارى دهندگان آماده جهادم. آنگاه اشعار فروه بن مسیک مرادى را خواند:

فان نهزم فهزامون قدماً   و ان نهزم فغیر مهزمینا
و ما أن طبنا جبن و لکن   منایانا و دوله آخرینا
فقل للشامتین بنا افیقوا   سیلقى الشامتون کما لقینا
اذا ما الموت رفع عن الناس   بکلکله اناخ بآخریناً

پس از قرائت اشعار فوق فرمود:

اما والله لا تلثون بعدها الا کریث ما یرکب الفرس، حتى تدور بکم دور الرحى و نقلق بکم فلق المخور آگاه باشید به خدا قسم بعد از این جنگ دوامى نخواهید آورد مگر به اندازه‏اى که سوارکار بر اسب خویش سوار شود و شما را به دور آسیاب حوادث بچرخاند، و مانند مدار سنگ آسیاب نا آرامتان بگذارد. عهد عهده الى ابى جدى رسول الله آنچه را که گفتم برنامه‏اى است که پدرم از جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) گرفته و به من سپرده؛ فأجمعوا امرکم و شرکاءکم ثم لا یکن امرکم علیکم غمه ثم اقضوا الى و لا تنظرون. انى توکلت على الله ربى وربکم ما من دابه الا هو آخذ بناصیتها ان ربى على صراط مستقیم اگر امر برایتان روشن شد و شبهه‏اى برایتان باقى نماند شما و همفکرانتان دست به هم بدهید و تصمیم باطل خود را درباره من اجر کنید، و مهلتم ندهید، من بر خدا که پروردگار من و شما است توکل مى‏کنم، هیچ جنبنده‏اى نیست جز اینکه در ید قدرت اوست، پروردگار من بر صراط مستقیم است.

سپس دستهاى خود را به سوى آسمان بلند کرد و سپاه عمر را با این عبارت نفرین فرمود:

اللهم احبس عنهم قطر السماء و أبعث علیهم سنین کسنى یوسف خداوند قطرات باران رحمت خود را از آنان قطع بفرما و سالهاى (خشک و قحطى) مانند سالهاى زمان حضرت یوسف را بر آنان بفرست.

و سلط علیهم غلام ثقیف، یسقیهم کأسا مصبره خداوندا! غلام ثقفى را بر آنان مسلط کن تا با کاسه تلخ مجازات سیرابشان نماید. فأنهم کذبونا وخذلونا زیرا اینان ما را تکذیب کردند و در برابر دشمن ما را تنها گذاشتند.

و انت ربنا علیک توکلنا و الیک المصیر و توئى پروردگار ما، بتو توکل کرده‏ایم و برگشت همه به سوى تو است.

و الله لا یدع احدامنهم الا انتقم لى منه قتله بقتله، و ضربه بضربه و انه لینتصر لى و لاهل بیتى و اشیاعى و خداوند احدى از آنان را بدون مجازات نگذارد مگر این که در برابر هر قتلى از ما به قتلشان برساند، و در مقابل هر ضربه‏اى که به ما زدند ضربه‏اى به آنان وارد نماید، و از آنان انتقام من و اهل بیت و پیروانم را بگیرد.

خطبة الحسین الثانیة

ثمّ إنّ الحسین (ع) رکب فرسه ، وأخذ مصحفاً ونشره على رأسه ، ووقف بإزاء القوم وقال : «یا قوم ، إنّ بینی وبینکم کتاب الله وسنّة جدّی رسول الله (ص)» [٣].

ثمّ استشهدهم عن نفسه المقدّسة وما علیه من سیف النّبی (ص) ولامته 

وعمامته فأجأبوه بالتصدیق. فسألهم عمّا أخذهم على قتله؟ قالوا : طاعةً للأمیر عبید الله بن زیاد ، فقال (علیه السّلام) :

«تبّاً لکم أیّتها الجماعة وترحاً ، أحین استصرختمونا والهین فأصرخناکم موجفین ، سللتم علینا سیفاً لنا فی أیمانکم وحششتم علینا ناراً اقتدحناها على عدوّنا وعدوّکم ، فأصبحتم إلباً لأعدائکم على أولیائکم ، بغیر عدل أفشوه فیکم ولا أمل أصبح لکم فیهم. فهلاّ ـ لکم الویلات! ـ ترکتمونا والسّیف مشیم والجأش طامن والرأی لَما یستحصف ، ولکنْ أسرعتم إلیها کطیرة [١] الدبا وتداعیتم علیها کتهافت الفراش ، ثمّ نقضتموها ، فسحقاً لکم یا عبید الأمة وشذاذ الأحزاب ونبذة الکتاب ومحرّفی الکلِم وعصبة الإثم ونفثة الشیطان ومطفئیّ السّنَن! ویحکم أهؤلاء تعضدون وعنّا تتخاذلون! أجل والله غدر فیکم قدیم وشجت علیه اُصولکم وتأزّرت فروعکم فکنتم أخبث ثمرة ، شجى للناظر وأکلة للغاصب!

ألا وإنّ الدّعیّ بن الدعیّ قد رکز بین اثنتَین ؛ بین السّلة والذلّة ، وهیهات منّا الذلّة ، یأبی الله لنا ذلک ورسوله والمؤمنون وحجور طابت وطهرت واُنوف حمیّة ونفوس أبیّة ، من أن نؤثر طاعة اللئام من مصارع الکرام ، ألا وإنّی زاحف بهذه الاُسرة على قلّة العدد وخذلان النّاصر». ثمّ أنشد أبیات فروة بن مُسیک المرادی.

فإن نهزم فهزّامون قدماً

وإن نهْزَم فغیر مُهزَّمینا

وما أن طبنا [١] جبن ولکن

منایانا ودولة آخرینا

فقل للشامتین بنا أفیقوا

سیلقى الشامتون کما لقینا

إذا مات الموت رفَّع عن اُناس

بکلکله أناخ بآخرینا

أما والله ، لا تلبثون بعدها إلاّ کریثما یرکب الفرس ، حتّى تدور بکم دور الرحى وتقلق بکم قلق المحور ، عهدٌ عَهَده إلیَّ أبی عن جدّی رسول الله ، فاجمعوا أمرکم وشرکاءکم ، ثمّ لا یکن أمرکم علیکم غمّة ثمّ اقضوا إلیَّ ولا تنظرون ، إنّی توکّلت على الله ربّی وربّکم ، ما من دابّة إلاّ هو آخذ بناصیتها إنّ ربّی على صراط المستقیم» [٢].

ثمّ رفع یدَیه نحو السّماء وقال : «اللهمّ ، احبس عنهم قطر السّماء ، وابعث علیهم سنین کسنیّ یوسف ، وسلّط علیهم غلام ثقیف یسقیهم کأساً مصبرة ، فإنّهم کذبونا وخذلونا ، وأنت ربّنا علیک توکّلنا وإلیک المصیر [٣]. والله لا یدع أحداً منهم إلاّ انتقم لی منه ، قتلةً بقتلة وضربةً بضربة ، وإنّه لینتصر لی ولأهل بیتی وأشیاعی» [٤].

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۴
محمد رضا اعظمی راد

سخنرانى بریر در روز عاشورا

بریر بن خضیر، که پیرمردى از تابعین و عابد و قارى قرآن و از شیوخ قاریان در مسجد جامع کوفه بود و در میان قبیله همدان قدر و منزلت خاصى داشت، از امام (علیه السلام) اجازه گرفت تا قدرى با سپاه عمر سعد، صحبت کند، پس از آنکه اجازه گرفت نزدیک آنها آمد و با صداى بلند گفت:

اى مردم! خداوند حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) از بشیر و نذیر، و دعوت کننده به خدا، و چراغ پر فروغ براى مردم فرستاد. این آب فرات را که مى‏بینید همه حیوانات و کلاب و خنایز از آن استفاده مى‏کنند ولى شما آنرا از پسر دختر پیغمبر منع کرده‏اید؟! آیا پاداش زحمات پیغمبر این است که درباره اولادش انجام مى‏دهید؟!

برخى از سپاهیان عمر سعد صدایشان را بلند کردند و به او گفتند: بریر! بیش از این حد حرف نزن، دست بردار، به خدا قسم حسین باید تشنگى را بچشد چنانکه پیش از او، بعضیها این تشنگى را چشیدند! (مقصود عثمان مى‏باشد)

بریر پس از پایان سخن آنها به گفتار خود ادامه داد و گفت: اى مردم! اینک ثقل پیغمبر در برابر شما است، و اینان فرزندان و دختران و خاندان و اهل بیت اویند، بگوئید درباره آنها چه مى‏خواهید انجام دهید؟

سپاهیان عمر سعد در جواب بریر گفتند تصمیم ما این است او را تحویل عبیدالله بن زیاد بدهیم و او است که باید نظر خود را درباره اینان بدهد.

بریر از آنان پرسید: آیا نمى‏پذیرید اهل بیت پیغمبر به همان جائیکه آمده‏اند برگردند؟ واى بر شما اى اهل کوفه! آیا فراموش کرده‏اید دعوتنامه‏هایى را که نوشته‏اید؟ و آیا فراموش کرده‏اید عهد و پیمانى را که با او بستید؟ و خدا را بر آن و بر خود شاهد گرفتید؟! مگر شما نبودید که اهل بیت پیغمبرتان را دعوت کردید و قاطعانه مى‏گفتید که جانتان را در رکابشان فدا مى‏کنید؟ و هم اکنون که نزد شما آمده‏اند، آب فرات را برویشان بسته و مى‏خواهید آنان را تسلیم ابن زیاد کنید؟ چه بد عمل کردید بعد از پیغمبرتان درباره ذریه‏اش چه شده است شما را؟ خداوند از آب روز قیامت، محرومتان گرداند که شما بد مردمى هستید.

سخن که به اینجا رسید چند نفر از آنان به وى گفتند: (ما ندرى ما تقول) ما نمى‏فهمیم تو چه مى‏گوئى!!

بریر گفت: خداى را سپاس که بر بینش من افزود تا شما را بهتر بشناسم آنگاه دست به دعا برداشت و ضمن اظهار بى زارى از آنان و کردارشان چنین گفت: خداوندا شمشیرى در میانشان بیافکن که مرگشان در آن باشد و تو از آنها خشمگین!

در همین جا سپاه عمر سعد تیرهاى خود را به سوى او شلیک کردند، وى به ناچار به سوى امام برگشت.

خطبة بُریر

واستأذن الحسینَ بریر بن خضیر [٢] فی أنْ یکلّم القوم ، فأذن له ـ وکان شیخاً تابعیاً ناسکاً قارئاً للقرآن ومن شیوخ القرّاء فی جامع الکوفة ، وله فی الهمدانیّین شرف وقدر ـ

فوقف قریباً منهم ونادى : یا معشر النّاس ، إنّ الله بعث محمداً بشیراً ونذیراً وداعیاً إلى الله وسراجاً منیراً ، وهذا ماء الفرات تقع فیه خنازیر السّواد وکلابه 

وقد حیل بینه وبین ابن بنت رسول الله ، أفجزاء محمّد هذا؟!

فقالوا : یا بُریر ، قد أکثرت الکلام ، فاکفف عنّا ، فوالله لیعطش الحسین کما عطش مَن کان قبله.

قال : یا قوم ، إنّ ثقل محمّد قد أصبح بین أظهرکم ، وهؤلاء ذرّیته وعترته وبناته وحرمه ، فهاتوا ما عندکم وما الذی تریدون أنْ تصنعوه بهم؟ فقالوا : نرید أنْ نمکنّ منهم الأمیر عبید الله بن زیاد ، فیرى فیهم رأیه.

قال : أفلا تقبلون منهم أنْ یرجعوا إلى المکان الذی جاؤا منه؟ ویلکم یا أهل الکوفة ، أنسیتم کتبکم وعهودکم التی أعطیتموها وأشهدتم الله علیها وعلیکم؟! أدعوتم أهل بیت نبیّکم وزعمتم أنّکم تقتلون أنفسکم دونهم حتّى إذا أتوکم أسلمتموهم إلى ابن زیاد وحلأتموهم عن ماء الفرات؟ بئسما خلفتم نبیّکم فی ذریّته! ما لکم؟ لا سقاکم الله یوم القیامة فبئس القوم أنتم!

فقال له نفر منهم : یا هذا ، ما ندری ما تقول؟

قال : الحمد لله الذی زادنی فیکم بصیرة ، اللهمّ إنّی أبرأ إلیک من فعال هؤلاء القوم ، اللهمّ القِ بأسهم بینهم حتّى یلقوک وأنت علیهم غضبان.

فجعل القوم یرمونه بالسّهام ، فتقهقر .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۷
محمد رضا اعظمی راد

سخنرانى زهیر بن قین در روز عاشورا

در همان هنگام که سپاه عمر سعد بر حسین (علیه السلام) یورش بردند، زهیر بن قین با سلاح کامل بر اسب فربه و راهور خود سوار شد و جلو آنان، آمد و گفت:

اى اهل کوفه! بترسید از عذاب خدا، مادامى که میان ما و شما، شمشیر واقع نشده است ما و شما برادر دینى خواهیم بود و برادر نسبت به برادر خود حق دارد لذا من به عنوان یک برادر دینى شما را نصیحت مى‏کنم، ولى آنگاه که شمشیرها میان ما قرار گرفت دیگر احترامها تمام مى‏شود، در آنصورت ما از یک امت و شریعت، و شما هم از شریعت دیگرى خواهید بود.

هم اکنون خداوند ما و شما را بوسیله دودمان پیغمبرش محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) آزمایش مى‏کند تا معلوم شود هر کدام از ما چه تصمیمى خواهیم گرفت.

ما شما را به نصرت ذریه پیغمبر و خذلان و یارى نکردن طاغى زمان، عبیدالله بن زیاد دعوت مى‏کنیم، آخر شما در سرتاسر حکومت ننگین اینها جز بدى و شرارت، چیزى دیده‏اید؟ مگر اینها نبودند که چشمهاى برادران شما را بیرون آوردند و دست و پاهایشان را قطع کردند و اندامشان را بریدند، و بدنهایشان را بر شاخه‏هاى درخت خرما، آویزان کردند و جوانان برجسته شما و فراءتان را مانند حجر بن عدى و یارانش، و هانى بن عروه و امثالش را کشتند؟!

سخن زهیر که به اینجا رسید، عده‏اى از سپاهیان عمر سعد، او را فحش و ناسزا گفتند و بر عبیدالله بن زیاد ستایش و درود فرستادند و به او گفتند: ما دست از شما برنمى‏داریم تا اینکه رفیقت (حسین) و همراهیانش را بکشیم، یا او و یارانش را سالم نزد عبیدالله بن زیاد بفرستیم.

زهیر پس از سخن آنان، مجدداً شروع به نصیحت آنان کرد و یارى کردن او سزاوارتر از یارى کردن پسر سمیه است، اگر او را یارى نمى‏کنید لااقل با او مجنگید، بین او و یزید را آزاد بگذارید، مطمئن باشید یزید بدون کشتن حسین هم از شما راضى خواهد شد.

هنوز زهیر مشغول صحبت بود که شمر او را هدف تیر خود قرار داد و گفت: ساکت باش، خدا تو را ساکت کند، از بس حرف زدى ما را بى تاب کردى!!

زهیر در جواب اعتراض و گستاخى شمر فرمود: اى پسر کسى که از عقب ادرار مى‏کند، روى سخن من با تو نیست، تو که آدم نیستى، من باور نمى‏کنم که تو حتى دو آیه از قرآن را بدانى، مژده باد تو را به خوارى روز قیامت و عذاب دردناک این دنیا!

شمر زهیر را تهدید به مرگ کرد و در جواب او گفت: الان مرگ تو و رفیقت فرا خواهد رسید.

زهیر گفت: آیا مرا از مرگ میترسانى؟ به خدا سوگند کشته شدن در رکاب او به مراتب بهتر است از زندگى جاودانه با شما پست فطرتان! پس از این گفتگو و ستیز، زهیر مجدداً سپاه را مورد خطاب قرار داد و با صداى بلند گفت:

اى بندگان خدا! گول این تهى مغز ستم پیشه و امثال او را نخورید، شما را از دینتان برنگرداند، به خدا قسم کسانیکه خون ذریه و اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) را بریزند و یاران و حامیان او را بکشند، هرگز از شفاعت او بهره‏مند نخواهند شد.

در همین بین که هنوز صحبت او ادامه داشت یک نفر از یارانش به او گفت: ابا عبدالله (علیه السلام) مى‏فرماید برگرد، به جان خودم سوگند که اگر مؤمن آل فرعون هم بنا بود فرعونیان را نصیحت کند به همین اندازه وظیفه‏اش را انجام داده بود، تو نیز وظیفه خود را در راه ارشاد و نصیحت این قوم انجام دادى، اگر بنا بود مؤثر باشد، کفایت مى‏کرد.

خطبة زهیر بن القین

وخرج إلیهم زهیر بن القین على فرس ذنوب وهو شاک فی السّلاح فقال : یا أهل الکوفة ، نذار لکم من عذاب الله إنَّ حقّاً على المسلم نصیحة أخیه المسلم ، ونحن حتّى الآن إخوة على دین واحد ، ما لَم یقع بیننا وبینکم السّیف ، وأنتم للنصیحة منّا أهل ، فإذا وقع السّیف انقطعت العصمة ، وکنّا اُمّة وأنتم اُمّة ، إنّ الله ابتلانا وإیّاکم بذریّة نبیّه محمّد (ص) ؛ لینظر ما نحن وأنتم عاملون. إنّا ندعوکم إلى نصرهم وخذلان الطاغیة یزید وعبید الله بن زیاد ، فإنّکم لا تدرکون منهما إلاّ سوء عمر سلطانهما ، یسملان أعینکم ویقطعان أیدیکم وأرجلکم ویمثّلان بکم ، ویرفعانکم على جذوع النّخل ، ویقتلان أماثلکم وقرّاءکم أمثال حِجر بن عدی وأصحابه ، وهانی بن عروة وأشباهه. فسبّوه وأثنوا على عبید الله بن زیاد ودعوا له وقالوا : لا نبرح حتّى نقتل صاحبک ومَن معه أو نبعث به وبأصحابه إلى عبید الله بن زیاد سلماً.

فقال زهیر : عباد الله إنّ ولد فاطمة أحقّ بالودّ والنّصر من ابن سمیّة ، فإنْ لم 

تنصروهم ، فاُعیذکم بالله أنْ تقتلوهم ، فخلّوا بین هذا الرجل وبین یزید ، فلَعمری إنّه لیرضى من طاعتکم بدون قتل الحسین (ع).

فرماه الشمر بسهم وقال : اسکت أسکت الله نامتک ، أبرمتنا بکثرة کلامک.

فقال زهیر : یابن البوّال على عقبیه ، ما إیّاک اُخاطب ، إنّما أنت بهیمة والله ما أظنّک تحکم من کتاب الله آیتَین ، فأبشر بالخزی یوم القیامة والعذاب الألیم.

فقال الشمر : إن الله قاتلک وصاحبک عن ساعة.

فقال زهیر : أفبالموت تخوّفنی؟ فوالله لَلموت معه أحبّ إلیَّ من الخلد معکم. ثمّ أقبل على القوم رافعاً صوته وقال :

عباد الله ، لا یغرّنکم عن دینکم هذا الجلف الجافی وأشباهه ، فوالله لا تنال شفاعة محمّد (ص) قوماً هرقوا دماء ذریّته وأهل بیته ، وقتلوا مَن نصرهم وذبَّ عن حریمهم.

فناداه رجل من أصحابه ، إنّ أبا عبد الله یقول لک : «أقبِل ، فلَعمری لئن کان مؤمن آل فرعون نصح قومه وأبلغ فی الدعاء ، فلقد نصحتَ هؤلاء وأبلغت لَو نفع النّصح والإبلاغ»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۵
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا

سپاه عمر سعد که قبلاً آرایش و منظم شده بودند بر امام (علیه السلام) یورش بردند، عبدالله بن حوزه تمیمى نیز جزو آنان بود هراسان پیش آمد و با صداى بلند داد مى‏زد و مى‏پرسید: حسین در میان شماست؟ (أفیکم حسین؟) کسى به او جواب نمى‏داد و او باز هم تکرار مى‏کرد تا در مرتبه سوم که تکرار کرد یکى از یاران امام حسین (علیه السلام) در حالى که به او اشاره مى‏کرد گفت: حسین این است چه میخواهى؟ هذا الحسین فما ترید منه؟ با کمال پرورئى و بى ادبى جسارت کرد و گفت: یا حسین! تو را به آتش دوزخ مژده باد!!، امام (علیه السلام) در پاسخ او فرمود: تو دروغ مى‏گویى، من بر خداى آمرزنده کریم و شفاعت‏پذیر که امرش مطاع است وارد مى‏شوم، تو کیستى؟ گفت من پسر حوزهام.

پس از آنکه خودش را معرفى کرد، امام (علیه السلام) دستهایش را بسوى آسمان بلند نمود به اندازه‏ایکه سفیدى زیر بلغش ظاهر شد و او را به تناسب اسمش نفرین کرد: اللهم حزه الى النار خداوندا او را به جانب آتش بکش.

پسر حوزه که نفرین امام را شنید خشمگین شد، تازیانه‏اى بر اسب خود زد تا از نهرى که جلویش بود بپرد و به امام حمله کند، با پریدن اسب از پشت زین افتاد و یکى از پاهایش در رکاب گیر کرد، اسب رم کرد و او را به اینطرف و آنطرف زد پایش از چند جا شکست و جدا شد و هنوز پاى دیگرش در رکاب آویزان بود، اسب بدن نیمه جانش را بر هر سنگ و بوته‏اى میزد تا از دنیا رفت‏ (و دعاى امام مستجاب گردید).

مسروق بن وائل حضرمى نقل مى‏کند: من از جلوداران و پیشتازان لشکرى بودم که به جنگ با حسین آماده شده بود، مى‏خواستم اول کسى بوده باشم که سر حسین را مى‏گیرد و براى ابن زیاد جهت گرفتن جایزه هدیه مى‏برد. هنگامیکه دیدم چگونه نفرین امام درباره پسر حوزه مستجاب شد فهمیدم این اهل بیت نزد خدا داراى احترام و منزلت خاصى مى‏باشند، به همین جهت لشکر ابن سعد را ترک کردم و گفتم: من نباید با آنان بجنگم که اهل جهنم باشم، لا اقاتلهم فأکون فى النار).

وأقبل القوم یزحفون نحوه ، وکان فیهم عبد الله بن حوزة التمیمی فصاح : أفیکم حسین؟ وفی الثالثة قال أصحاب الحسین : هذا الحسین فما ترید منه؟ قال : یا حسین ، أبشر بالنّار ، قال الحسین : «کذبت ، بل أقدم على ربّ غفور کریم مطاع شفیع. فمَن أنت؟» قال : أنا ابن حوزة. فرفع الحسین یدَیه حتّى بانَ بیاض ابطَیه وقال : «اللهمّ ، حزه إلى النّار ، فغضب ابن حوزة وأقحم الفرس إلیه وکان بینهما نهر فسقط عنها وعلقت قدمه بالرکاب ، وجالت به الفرس وانقطعت قدمه وساقه وفخذه ، وبقی جانبه الآخر معلّقاً بالرکاب ، و أخذت الفرس تضرب به کلّ حجر وشجر، وألقته فی النّار المشتعلة فی الخندق فاحترق بها ومات. فخرّ الحسین (ع) ساجداً شاکراً حامداً على إجابة دعائه ، ثمّ إنّه رفع صوته یقول : «اللهمّ ، إنّا أهل بیت نبیّک وذریّته وقرابته ، فاقصم مَن ظلمنا وغصبنا حقّنا إنّک سمیع قریب»

قال مسروق بن وائل الحضرمی : کنتُ فی أوّل الخیل التی تقدّمت لحرب الحسین ؛ لعلّی أنْ اُصیب رأس الحسین فأحظى به عند ابن زیاد ، فلمّا رأیت ما صُنع بابن حوزة عرفت أنّ لأهل هذا البیت حرمة ومنزلة عند الله ، وترکت النّاس وقلت : لا اُقاتلهم فأکون فی النّار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۵
محمد رضا اعظمی راد

شعیب عقرقوفى از امام صادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام روایت کرده است که فرمود: کسى که بهنگام دوست داشتن و ترسیدن، و در برابر شهوت و غضب، و بهنگام رضا مالک نفس خویش‏ باشد، خدا بدنش را بر آتش جهنّم حرام میکند.

وَ رَوَى ابْنُ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ‏ مَنْ‏ مَلَکَ‏ نَفْسَهُ‏ إِذَا رَغِبَ‏ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهَى وَ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَضِیَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۳
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
چهار چیز دل را می‏ میراند:

1. گناه روی گناه،
2. هم سخن شدن زیاد با زنان،
3. مجادله کردن با نابخرد، که تو می‏گویی و او می‏گوید و هرگز او به راه نمی‏ آید
4. و همنشینی با مردگان.
عرض شد: ای رسول خدا، منظور از مردگان چیست؟ فرمود: هر توانگر خوشگذارنی
متن عربی حدیث
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ 
أَرْبَعٌ‏ یُمِتْنَ‏ الْقَلْبَ‏ 
الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ
وَ کَثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ یَعْنِی مُحَادَثَتَهُنَّ
وَ مُمَارَاةُ الْأَحْمَقِ تَقُولُ وَ یَقُولُ وَ لَا یَرْجِعُ إِلَى خَیْرٍ أَبَداً
وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَى فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْمَوْتَى قَالَ کُلُّ غَنِیٍّ مُتْرَفٍ.(1)
____________________________

1. الخصال، ج‏1، ص: 228

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۰
محمد رضا اعظمی راد
۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۸:۱۸
محمد رضا اعظمی راد

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۵:۵۶
محمد رضا اعظمی راد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۵:۴۳
محمد رضا اعظمی راد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۵:۳۵
محمد رضا اعظمی راد