منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاتم (انگشتر)» ثبت شده است

به نام پناه بی پناهان

در زمان امام صادق (علیه السلام) سلطان ستمگری بر عراق حکومت می کرد به نام «ابن هُبَیره». او خدمتکاری داشت که نامش رُفَید بود. رفید این ماجرا را تعریف کرده که روزی از روزها «ابن هبیره» بر من غضب کرد و قسم خورد که مرا بکشد من از او گریختم و به سمت شهر مدینه رفتم و به امام صادق (علیه السلام) پناهنده شدم و گزارش خود را به حضرت بیان کردم، امام به من فرمودند: برو و سلام من را به او برسان و به او بگو: من غلامت رفید را پناه دادم، مبادا آسیبی به او برسانی، به حضرت گفتم: قربانت گردم او اهل شام است و عقیده پلیدی دارد و رحم نمی کند، فرمود: چنان که به تو می‌گویم نزدش برو، من به راه افتادم ولی قلبم آرام نمی گرفت ناگهان در بیابانی مرد عربی به من رو آورد و گفت کجا میروی؟
من مرگ را در چهره ی تو می بینم، تا این جمله را گفت نگرانی من بیشتر شد.
آنگاه گفت: دستت را بیرون بیاور، چون بیرون آوردم، گفت: دست مردیست که به سوی مرگ می رود،
سپس گفت: پایت را نشان ده، چون نشان دادم، گفت پای مردیست که کشته می‏شود،
باز گفت: تنت را ببینم، چون تنم را دید. گفت: تن مردیست که کشته شود
آنگاه گفت: زبانت را بیرون کن، چون بیرون آوردم، گفت: برو که باکی بر تو نیست،
زیرا بر زبان‏ تو پیغامی است که اگر آن را به کوههای استوار برسانی، مطیع تو شوند.با این کلامش آرامشی در قلبم ایجاد شد و کم کم به خانه ابن هبیره نزدیک شدم و اجازه خواستم، چون وارد شدم:
گفت: خیانتکار، با پای خود نزد تو آمد.
غلام! زود سفره چرمی و شمشیر را بیاور، و دستور داد شانه و سر مرا بستند و جلاد بالای سرم ایستاد تا گردنم را بزند.
من گفتم: ای امیر! تو که

با جبر و زور، بر من دست نیافتی، بلکه با پای خود پیش تو آمده ام، من پیغامی دارم که باید بگویم،
سپس خود دانی، گفت بگو: گفتم مجلس را خلوت کن، او به حاضرین دستور داد بیرون رفتند،
گفتم: جعفر بن محمد الصادق به تو سلام رساند و گفت: من غلامت رفید را پناه دادم، مبادا با خشم خود به او آسیبی برسانی،
گفت: تو را به خدا جعفر بن محمد به تو چنین گفت و به من سلام رسانید؟! من سوگند خوردم، او تا سه بار سخنش را تکرار کرد.
سپس شانه‏ های مرا باز کرد و گفت، من به این قناعت نمی‌کنم و از تو خرسند نمی‌شوم، جز اینکه همان کار که با تو کردم با من بکنی،
گفتم: من نمی توانم این کار را بکنم و به خود اجازه نمیدهم، گفت:
به خدا که من جز به آن قانع نشوم، پس من هم چنان که بسرم آورد، بسرش آوردم، و بازش کردم،
او خاتم خود را به من داد و گفت: تو اختیار دار کارهای من هستی، هر گونه خواهی رفتار کن.
این است جایگاه کسی که به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) پناه ببرد.
نکات منبرستانی
1- حتی یک بیابانگرد هم ممکن است چشم بصیرت داشته باشد. دیده ای خواهم به باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس
2- پناه بردن به اهل بیت انسان را از غلامی به پادشاهی می رساند.
3- ما هم در زمان خودمان باید به امام زمان پناه ببریم.

عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ رُفَیْدٍ مَوْلَی یَزِیدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ هُبَیْرَةَ قَالَ:
سَخِطَ عَلَیَّ ابْنُ هُبَیْرَ

ةَ وَ حَلَفَ عَلَیَّ لَیَقْتُلُنِی فَهَرَبْتُ مِنْهُ
وَ عُذْتُ بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام
فَأَعْلَمْتُهُ خَبَرِی فَقَالَ لِیَ انْصَرِفْ وَ أَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنِّی قَدْ آجَرْتُ عَلَیْکَ مَوْلَاکَ- رُفَیْداً فَلَا تَهِجْهُ بِسُوءٍ
فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ شَامِیٌّ خَبِیثُ الرَّأْیِ
فَقَالَ اذْهَبْ إِلَیْهِ کَمَا أَقُولُ لَکَ فَأَقْبَلْتُ فَلَمَّا کُنْتُ فِی بَعْضِ الْبَوَادِی اسْتَقْبَلَنِی أَعْرَابِیٌّ
فَقَالَ أَیْنَ تَذْهَبُ إِنِّی أَرَی وَجْهَ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَخْرِجْ یَدَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ یَدُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَبْرِزْ رِجْلَکَ فَأَبْرَزْتُ رِجْلِی فَقَالَ رِجْلُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَبْرِزْ جَسَدَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ جَسَدُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَخْرِجْ لِسَانَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ لِیَ امْضِ فَلَا بَأْسَ عَلَیْکَ فَإِنَّ فِی لِسَانِکَ رِسَالَةً لَوْ أَتَیْتَ بِهَا الْجِبَالَ الرَّوَاسِیَ لَانْقَادَتْ لَکَ
قَالَ فَجِئْتُ حَتَّی وَقَفْتُ عَلَی بَابِ ابْنِ هُبَیْرَةَ فَاسْتَأْذَنْتُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَیْهِ
قَالَ أَتَتْکَ بِحَائِنٍ رِجْلَاهُ یَا غُلَامُ النَّطْعَ وَ السَّیْفَ ثُمَّ أَمَرَ بِی فَکُتِّفْتُ وَ شُدَّ رَأْسِی وَ قَامَ عَلَیَّ السَّیَّافُ لِیَضْرِبَ عُنُقِی
فَقُلْتُ أَیُّهَا الْأَمِیرُ لَمْ تَظْفَرْ بِی عَنْوَةً وَ إِنَّمَا جِئْتُکَ مِنْ ذَاتِ نَفْسِی وَ هَاهُنَا أَمْرٌ أَذْکُرُهُ لَکَ ثُمَّ أَنْتَ وَ شَأْنَکَ
فَقَالَ قُلْ فَقُلْتُ أَخْلِنِی فَأَمَرَ مَنْ حَضَرَ فَخَرَجُوا فَقُلْتُ لَهُ
جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ قَدْ آجَرْتُ عَلَیْکَ مَوْلَاکَ رُفَیْداً فَلَا تَهِجْهُ بِسُوءٍ
فَقَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ هَذِهِ الْمَقَالَةَ وَ أَقْرَأَنِی السَّلَامَ فَحَلَفْتُ لَهُ فَرَدَّهَا عَلَیَّ ثَلَاثاً
ثُمَّ حَلَّ أَکْتَافِی ثُمَّ قَالَ لَا یُقْنِعُ

نِی مِنْکَ حَتَّی تَفْعَلَ بِی مَا فَعَلْتُ بِکَ قُلْتُ مَا تَنْطَلِقُ یَدِی بِذَاکَ وَ لَا تَطِیبُ بِهِ نَفْسِی فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یُقْنِعُنِی إِلَّا ذَاکَ فَفَعَلْتُ بِهِ کَمَا فَعَلَ بِی وَ أَطْلَقْتُهُ
فَنَاوَلَنِی خَاتَمَهُ وَ قَالَ أُمُورِی فِی یَدِکَ فَدَبِّرْ فِیهَا مَا شِئْتَ.(1)

--------------------------------------------------------

1. اصول کافی جلد 1 صفحه 473



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۱:۴۴
محمد رضا اعظمی راد