منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد بن على علوى حسنى - که از شیعیان ساکن مصر بود - مى گوید: گرفتار مشکلى بزرگ شدم و از این امر اندوهگین شدم، زیرا از من نزد حاکم مصر؛ احمد بن طولون، بدگویى کرده بودند. از ترس جانم به بهانه حج از مصر خارج شدم.

 

پس از اتمام حج از حجاج به عراق رفتم، حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را زیارت کرده و به قبر شریفشان پناهنده و متوسل شدم همانجا مجاور شدم و جرات بازگشت به مصر را نداشتم، زیرا حاکم مصر مردى سخت گیر و ظالم بود. پانزده روز تمام در گرماى تابستان شب و روز مشغول دعا و تضرع بودم.

 

عصر جمعه اى در حالت خواب و بیدارى امام زمان (علیه السلام) را زیارت نمودم. ایشان با کمال لطف و مرحمت فرمود:پسرم! از فلانى می ترسى؟

 

عرض کردم: آرى آقا جان! مى خواهد مرا بکشد به همین خاطر به شما پناه آوردم و به خاطر قصد سوئى که دارد، از او شکایت دارم.

 

امام (علیه السلام) فرمود: چرا به طریقى که انبیاء گذشته (علیه السلام) هنگامى که دچار مشکلى مى شدند، بدان روش دعا مى کردند و خداوند اندوهشان را برطرف مى ساخت، به درگاه پروردگار خویش و پروردگار پدران خویش دعا نمى کنى؟

 

عرض کردم: آن دعا چیست؟

 

فرمود: همین شب جمعه بعد از اینکه غسل کردى و نماز شب را ادا نمودى، سجده شکر بجاى آور، آنگاه دو زانو بشین و این دعا را بخوان.آنگاه دعایى برایم خواندند، تا شب پنج شنبه پنج شب دیگر در همان حالت خواب و بیدارى به همان وقت به زیارت حضرت (علیه السلام) مشرف مى شدم، و ایشان همین سخن و همین دعا را تکرار مى فرمودند، تا اینکه کاملا آن را حفظ کردم.

 

فرداى آن شب که جمعه بود پس از غسل و تطهیر لباس و استعمال عطر، نماز شب را ادا نموده و همانطور که فرموده بودند پس از سجده شکر دو زانو نشستم و همان دعا را خواندم.عصر جمعه دوباره توفیق تشرف یافتم.

 

حضرت (علیه السلام) فرمود: اى محمد! دعایت مستجاب شد و دشمنت همان که از تو نزد او احمد بن طولون بدگویى کرده بود، هنگامى که دعایت به پایان رسید، کشت!صبح هنگام آخرین زیارت را به جاى آوردم، و با اباعبدالله الحسین (علیه السلام) ودا کرده و به طرف مصر به راه افتادم.

 

پس از عبور از اردن، در راه مصر مردى را دیدم که در مصر همسایه من بود. او مرد مومنى بود. وقتى از اوضاع مصر پس از خروجم پرسش نمودم، تعریف کرد که چگونه احمد بن طولون دستور داده او را دستگیر کرده و گردن بزنند و بدنش را به نیل بیفکنند.بعدها معلوم شد که بنا به قول جمعى از بستگان و برادران شیعه - قتل او درست در همان لحظه که من از دعا فارغ شده بودم صورت گرفته بود.

 

 

 مهج الدعوات، ص 334 و 335، ادعیه الامام العسکر؛ بحار الانوار، ج 51، ص ‍ 307.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۵:۲۴
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
رسول خدا (صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله) فرمود:
الا ای امت محمّد یاد کنید محمّد و خاندانش را در هر پیش آمد بد و هر سختی تا خدا فرشته‏ های شما را بر دیوانی که آهنک شما کنند یاری دهد،

زیرا با هر کدام شما یک فرشته است در سمت راست که نیکی ‏های شما را نویسد، و یکی در چپ که کردار بد را نویسد

و با هر کس دو شیطان است از سوی ابلیس که او را گمراه کنند.
و چون در دلش وسوسه کنند باید بگوید:

«لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم و صلّی اللَّه علی محمد و آله»

که آن دو شیطان گم شوند و نزد ابلیس روند و شکوه کنند و گویند کار او ما را درمانده کرده ما را با دیوان پلید کمک کن و پیوسته بدانها کمک رساند تا بهزار دیو پلید و گرد او آیند و هرگاه آهنگ او کنند یاد خدا کند و بر محمّد و خاندان پاکش صلوات فرستند و راه و روزنه‏ای به او نیابند، و به ابلیس گویند، جز خودت کسی مرد او نیست،

باید خودت با لشکریانت بروی و او را مغلوب سازی و گمراه کنی.
ابلیس با لشکریانش آهنگ او کنند، و خدا تعالی بفرشته ‏ها فرماید

این ابلیس است که با لشکرش آهنگ فلان بنده یا فلان کنیز مرا کرده

الا باید با او نبرد کنید، و با آنها کارزار کنند و در برابر هر دیو پلیدی صد هزار فرشته اسب سوار که شمشیر و نیزه و کمان و تیر و کارد آتشین دارند بیایند و این اسلحه آتشین را در آنها گزارند و آنها را بیرون رانند و بکشند و ابلیس را اسیر کنند و زیر اسلحه آرند.
و او گوید پروردگارا وعده‏ات، وعده‏ات، تو مرا تا روز وقت معلوم مهلت دادی، خدا بفرشته ‏ها فرماید بدو وعده دادم که او را نمیرانم، وعده ندادم که زیر اسلحه نباشد و شکنجه و درد بکشد، او را با اسلحه خود بزنید و از او تشفی کنید که من جانش را بگیرم و زخم فراوان بدو زنند وانگه او را رها کنند و پیوسته بر خود و فرزندان کشته‏اش گریان باشد و برای زخمهای‏ او مرهمی نیست جز شنیدن آواز کفر منش بت پرستان.
و اگر آن مؤمن بطاعت خدا و یاد او و صلوات بر محمّد و خاندانش بپاید آن زخمها بر تن ابلیس بمانند و اگر بنده از وضع خود بگردد و در مخالفت با خدا عزّ و جلّ و در گناهان اندر شود، زخمهای ابلیس خوب شوند، و بر آن بنده نیرو یابد تا باو دهنه زند و بر پشتش سوار شود و بزیر آید و شیطان دیگرش سوار شود و یکی پس از دیگری بر او سوار شوند، و بیارانش گوید در یاد ندارید که ما از دست او چه کشیدیم، اکنون زبون و فرمانبر ما شده تا به نوبت این و آن او سوار شوند.
و آنگاه رسول خدا فرمود: اگر خواهید پیوسته چشم ابلیس را گریان دارید و زخمهای او را دردناک سازید پیوسته بر طاعت خدا و یاد او صلوات بر محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلم و خاندانش باشید، و اگر از آن دست بکشید اسیر گردید و دیوان پلید بر پشت شما سوار شوند.

دحر إبلیس و أعوانه بمحمد و آله صلوات الله علیهم أجمعین:
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‏ (صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله) هَذِهِ نُصْرَةُ اللَّهِ تَعَالَی لِلْیَهُودِ عَلَی الْمُشْرِکِینَ بِذِکْرِهِمْ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.
أَلَا فَاذْکُرُوا یَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ، مُحَمَّداً وَ آلَهُ عِنْدَ نَوَائِبِکُمْ وَ شَدَائِدِکُمْ لِیَنْصُرَ اللَّهُ بِهِ مَلَائِکَتَکُمْ عَلَی الشَّیَاطِینِ الَّذِینَ یَقْصِدُونَکُمْ.
فَإِنَّ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْکُمْ مَعَهُ مَلَکٌ عَنْ یَمِینِهِ یَکْتُبُ حَسَنَاتِهِ، وَ مَلَکٌ عَنْ یَسَارِهِ یَکْتُبُ سَیِّئَاتِهِ، وَ مَعَهُ شَیْطَانَانِ مِنْ عِنْدِ إِبْلِیسَ یُغْوِیَانِهِ، 
فَإِذَا وَسْوَسَا فِی قَلْبِهِ، ذَکَرَ اللَّهَ وَ قَالَ:
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ، 
خَنَسَ الشَّیْطَانَانِ 
ثُمَّ صَارَا إِلَی إِبْلِیسَ فَشَکَوَاهُ 
وَ قَالا لَهُ: قَدْ أَعْیَانَا أَمْرُهُ، 
فَأَمْدِدْنَا بِالْمَرَدَةِ.
فَلَا یَزَالُ یُمِدُّهُمَا حَتَّی یُمِدَّهُمَا بِأَلْفِ مَارِدٍ، 
فَیَأْتُونَهُ، فَکُلَّمَا رَامُوهُ ذَکَرَ اللَّهَ، وَ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ لَمْ یَجِدُوا عَلَیْهِ طَرِیقاً وَ لَا مَنْفَذاً.
قَالُوا لِإِبْلِیسَ: لَیْسَ لَهُ غَیْرُکَ تُبَاشِرُهُ بِجُنُودِکَ- فَتَغْلِبَهُ وَ تُغْوِیَهُ، فَیَقْصِدُهُ إِبْلِیسُ بِجُنُودِهِ.
فَیَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی لِلْمَلَائِکَةِ: «هَذَا إِبْلِیسُ قَدْ قَصَدَ عَبْدِی فُلَاناً، أَوْ أَمَتِی فُلَانَةَ بِجُنُودِهِ أَلَا فَقَاتِلُوهُمْ» فَیُقَاتِلُهُمْ بِإِزَاءِ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ مِنْهُمْ، مِائَةُ [أَلْفِ‏] مَلَکٍ، وَ هُمْ عَلَی أَفْرَاسٍ مِنْ نَارٍ بِأَیْدِیهِمْ سُیُوفٌ مِنْ نَارٍ وَ رِمَاحٌ مِنْ نَارٍ، وَ قِسِیٌّ وَ نَشَاشِیبُ وَ سَکَاکِینُ وَ أَسْلِحَتُهُمْ مِنْ نَارٍ، فَلَا یَزَالُونَ یُخْرِجُونَهُمْ وَ یَقْتُلُونَهُمْ بِهَا، وَ یَأْسِرُونَ إِبْلِیسَ، فَیَضَعُونَ عَلَیْهِ تِلْکَ الْأَسْلِحَةِ فَیَقُولُ: یَا رَبِّ وَعْدَکَ وَعْدَکَ، قَدْ أَجَّلْتَنِی إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.
فَیَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی لِلْمَلَائِکَةِ: «وَعَدْتُهُ أَنْ لَا أُمِیتَهُ، وَ لَمْ أَعِدْهُ أَنْ لَا أُسَلِّطَ عَلَیْهِ السِّلَاحَ وَ الْعَذَابَ وَ الْآلَامَ، اشْتَفُوا مِنْهُ ضَرْباً بِأَسْلِحَتِکُمْ فَإِنِّی لَا أُمِیتُهُ» فَیُثْخِنُونَهُ بِالْجِرَاحَاتِ ثُمَّ یَدْعُونَهُ، فَلَا یَزَالُ سَخِینَ الْعَیْنِ عَلَی نَفْسِهِ- وَ أَوْلَادِهِ الْمَقْتُولِینَ... 
فَإِنْ بَقِیَ هَذَا الْمُؤْمِنُ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ وَ ذِکْرِهِ، وَ الصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، 
بَقِیَ عَلَی إِبْلِیسَ تِلْکَ الْجِرَاحَاتُ، وَ إِنْ زَالَ الْعَبْدُ عَنْ ذَلِکَ، وَ انْهَمَکَ فِی مُخَالَفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعَاصِیهِ، 
انْدَمَلَتْ جِرَاحَاتُ إِبْلِیسَ، 
ثُمَّ قَوِیَ عَلَی ذَلِکَ الْعَبْدِ حَتَّی یُلْجِمَهُ وَ یُسْرِجَ عَلَی ظَهْرِهِ وَ یَرْکَبَهُ، 
ثُمَّ یَنْزِلُ عَنْهُ وَ یُرْکِبُ عَلَی ظَهْرِهِ شَیْطَاناً مِنْ شَیَاطِینِهِ، 
وَ یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ:
أَ مَا تَذْکُرُونَ مَا أَصَابَنَا مِنْ شَأْنِ هَذَا ذَلَّ وَ انْقَادَ لَنَا الْآنَ حَتَّی صَارَ یَرْکَبُهُ هَذَا.
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله): فَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تُدِیمُوا عَلَی إِبْلِیسَ سُخْنَةَ عَیْنِهِ وَ أَلَمَ جِرَاحَاتِهِ فَدَاوِمُوا عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ وَ ذِکْرِهِ، وَ الصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ إِنْ زِلْتُمْ عَنْ ذَلِکَ کُنْتُمْ‏
أُسَرَاءَ إِبْلِیسَ فَیَرْکَبُ أَقْفِیَتَکُمْ بَعْضُ مَرَدَتِهِ.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۲۰:۰۰
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
عبد الرحمن بن سمره گوید: ما یک روز نزد رسول خدا | بودیم که فرمود: من دیشب عجایبی دیدم عرض کردم یا رسول اللَّه چه دیدید؟ برای ما نقل کنید. جان ما و اهل و فرزندان ما به قربان شما باد.
رسول خدا | فرموند: 
1- مردی از امتم را دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت، 
2- مردی از امتم را دیدم که عذاب قبر بر او چنگال گشوده وضویش آمد و آن را بازداشت.
3- مردی از امتم را دیدم که شیاطین گردش را گرفته بودند یاد خدای عز و جل آمد از میان آنها نجاتش داد. 
4- مردی از امتم را دیدم که فرشته‏های عذاب دوره‏اش کرده بودند و نمازش آمد و جلو آنها را گرفت. 
5- مردی از امتم را دیدم که از تشنگی له له میزد و بهر حوضی میرسید رانده می­شد روزه ماه رمضانش آمد و او را سیراب کرد. 
6- مردی از امتم را دیدم که بهر حلقه‏ای از انبیاء نزدیک می­شد او را می­راندند و غسل جنابتش آمد دست او را گرفت و پهلوی منش نشانید. 
7- مردی از امتم را دیدم که از شش جهت در تاریکی فرو بود حج و عمره‏اش آمدند و او را از تاریکی در آوردند و بروشنی رسانیدند. 
8- مردی از امتم را دیدم که با مؤمنان سخن می­کرد و با او سخن نمی­کردند و صله رحمش آمد و گفت ای گروه مؤمنان با او سخن کنید که او صله رحم می­کرد مؤمنان با او سخن کردند و دست دادند و با آنها همراه شد. 
9- مردی از امتم را دیدم که دست و روی خود را سپر شراره آتش کرده بود، صدقه‏اش آمد سرپوش سر و سپر روی او شد. 
10- مردی از امتم را دیدم که مأموران دوزخ او را از هر سو درگرفته بودند و امر به معروف و نهی از منکرش آمدند و او را از دست آنها رها کردند و بملائکه رحمت سپردند. 
11- مردی از امتم را دیدم که به زانو در آمده و میان او و رحمت خدا پرده ایست حسن خلقش آمد و او را وارد رحمت خدا کرد.
12- مردی از امتم را دیدم که نامه عملش از سمت چپ روان بود خوف او از خدا آمد و نامه عملش را گرفت و بدست راستش داد. 
13- مردی از امتم را دیدم که میزانش سبک بود نمازهای زیادی که بجا آورده بود آمد و میزانش را سنگین کرد. 
14- مردی از امتم را دیدم که بر پرتگاه دوزخ بود و امید او بخدا آمد و او را نجات داد. 
15- مردی از امتم را دیدم در آتش سرازیر بود اشکها که از خوف خدا ریخته بود آمدند او را در آوردند. 
16- مردی از امتم را دیدم چون شاخه خرما در برابر باد سخت بر پل صراط می­لرزید خوش‏گمانی او به خدا آمد و او را آرام کرد و از صراط گذشت.
17- مردی از امتم را دیدم روی صراط گاهی سینه می­کشید و گاهی سر دست می­رفت و گاهی آویزان می­شد صلواتی که بر من فرستاده بود آمد و او را بر پا داشت و از صراط گذشت. 
18- مردی از امتم را دیدم که بدرهای بهشت می­رفت و بهر دری می­رسید بروی او بسته می­شد شهادت او بیگانگی خدا از روی راستی آمد و درهای بهشت را بروی او گشود.
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ | یَوْماً فَقَالَ إِنِّی رَأَیْتُ الْبَارِحَةَ عَجَائِبَ‏ قَالَ‏ فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا رَأَیْتَ حَدِّثْنَا بِهِ فِدَاکَ أَنْفُسُنَا وَ أَهْلُونَا وَ أَوْلَادُنَا
فَقَالَ |:
1- رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی وَ قَدْ أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَهُ فَجَاءَهُ بِرُّهُ بِوَالِدَیْهِ فَمَنَعَهُ مِنْهُ
2- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ بُسِطَ عَلَیْهِ عَذَابُ الْقَبْرِ فَجَاءَهُ وُضُوؤُهُ فَمَنَعَهُ مِنْهُ
3- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدِ احْتَوَشَتْهُ الشَّیَاطِینُ فَجَاءَهُ ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَجَّاهُ مِنْ بَیْنِهِمْ
4- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی یَلْهَثُ عَطَشاً کُلَّمَا وَرَدَ حَوْضاً مُنِعَ مِنْهُ فَجَاءَهُ صِیَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَسَقَاهُ وَ أَرْوَاهُ
5- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدِ احْتَوَشَتْهُ مَلَائِکَةُ الْعَذَابِ فَجَاءَتْهُ صَلَاتُهُ فَمَنَعَتْهُ مِنْهُمْ
6- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی وَ النَّبِیُّونَ حَلَقاً حَلَقاً کُلَّمَا أَتَی حَلْقَةً طُرِدَ فَجَاءَهُ اغْتِسَالُهُ مِنَ الْجَنَابَةِ فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَأَجْلَسَهُ إِلَی جَنْبِی
7- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی بَیْنَ یَدَیْهِ ظُلْمَةٌ وَ مِنْ خَلْفِهِ ظُلْمَةٌ وَ عَنْ یَمِینِهِ ظُلْمَةٌ وَ عَنْ شِمَالِهِ ظُلْمَةٌ وَ مِنْ تَحْتِهِ ظُلْمَةٌ مُسْتَنْقِعاً فِی الظُّلْمَةِ فَجَاءَهُ حَجُّهُ وَ عُمْرَتُهُ فَأَخْرَجَاهُ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ أَدْخَلَاهُ النُّورَ
8- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی یُکَلِّمُ الْمُؤْمِنِینَ فَلَا یُکَلِّمُونَهُ فَجَاءَهُ صِلَتُهُ لِلرَّحِمِ فَقَالَ یَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِینَ کَلِّمُوهُ فَإِنَّهُ کَانَ وَاصِلًا لِرَحِمِهِ فَکَلَّمَهُ الْمُؤْمِنُونَ وَ صَافَحُوهُ وَ کَانَ مَعَهُمْ
9- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی یَتَّقِی وَهْجَ النِّیرَانِ وَ شَرَرَهَا بِیَدِهِ وَ وَجْهِهِ فَجَاءَتْهُ صَدَقَتُهُ فَکَانَتْ ظِلًّا عَلَی رَأْسِهِ وَ سِتْراً عَلَی وَجْهِهِ
10- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ أَخَذَتْهُ الزَّبَانِیَةُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَجَاءَهُ أَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْیُهُ عَنِ الْمُنْکَرِ فَخَلَّصَاهُ مِنْ بَیْنِهِمْ وَ جَعَلَاهُ مَعَ مَلَائِکَةِ الرَّحْمَةِ
11- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی جَاثِیاً عَلَی رُکْبَتَیْهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ رَحْمَةِ اللَّهِ حِجَابٌ فَجَاءَهُ حُسْنُ خُلُقِهِ فَأَخَذَهُ بِیَدِهِ وَ أَدْخَلَهُ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ
12- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ هَوَتْ صَحِیفَتُهُ قِبَلَ شِمَالِهِ فَجَاءَهُ خَوْفُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخَذَ صَحِیفَتَهُ فَجَعَلَهَا فِی یَمِینِهِ
13- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَجَاءَهُ إِفْرَاطُهُ فِی صَلَاتِهِ فَثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ [فَجَاءَهُ أَفْرَاطُهُ فَثَقَّلُوا مَوَازِینَهُ‏]
14- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَائِماً عَلَی شَفِیرِ جَهَنَّمَ فَجَاءَهُ رَجَاؤُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاسْتَنْقَذَهُ مِنْ ذَلِکَ
15- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی قَدْ هَوَی فِی النَّارِ فَجَاءَتْهُ دُمُوعُهُ الَّتِی بَکَی مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ فَاسْتَخْرَجَتْهُ مِنْ ذَلِکَ
16- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی عَلَی الصِّرَاطِ یَرْتَعِدُ کَمَا یَرْتَعِدُ السَّعَفَةُ فِی یَوْمِ رِیحٍ عَاصِفٍ فَجَاءَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللَّهِ فَسَکَنَ رَعْدَتُهُ وَ مَضَی عَلَی الصِّرَاطِ
17- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی عَلَی الصِّرَاطِ یَزْحَفُ أَحْیَاناً وَ یَحْبُو أَحْیَاناً وَ یَتَعَلَّقُ أَحْیَاناً فَجَاءَتْهُ صَلَاتُهُ عَلَیَّ فَأَقَامَتْهُ عَلَی قَدَمَیْهِ وَ مَضَی عَلَی الصِّرَاطِ
18- وَ رَأَیْتُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِی انْتَهَی إِلَی أَبْوَابِ الْجَنَّةِ کُلَّمَا انْتَهَی إِلَی بَابٍ أُغْلِقَ دُونَهُ فَجَاءَتْهُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ صَادِقاً بِهَا فَفَتَحَتْ لَهُ الْأَبْوَابَ وَ دَخَلَ الْجَنَّةَ.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۹:۵۵
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا

امام زین العابدین (علیه السلام) در بازگشت از سفر حج به شبلی فرمودند:

حج به جا آورده ای شبلی؟ شبلی عرض کرد، بله یابن رسول الله.

امام (علیه السلام) فرمودند:

آیا در میقات فرود آمدی، جامه های دوخته از تن کنده ای و غسل نمودی؟

شبلی عرض کرد: بله!

امام فرمودند: آیا در آن موقع نیت آن داشتی که لباس گناه از تن خود خلع کرده و جامه طاعت می پوشی؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا به هنگام برهنه شدن از لباس دوخته ات توجه به این معنی داشتی که از ریا و نفاق و ورود در کارهای شبهه ناک دور شده و بر کنار می گردی؟شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند:

بنابراین نه در میقات فرود آمده ای و نه از لباس دوخته مجرد گشته ای و نه غسل نموده ای!

سپس امام (علیه السلام) فرمودند:

آیا خود را از کثافات بدن تنظیف نمودی و موهای زائد را از بدن زدودی؟

آنگاه لباس احرام پوشیده و پیمان حج بستی؟ شبلی عرض کرد: آری!

امام فرمودند: آیا همزمان با تنظیف بدن این چنین نیت کردی که با داروی توبه خالص کثافات گناه را از قلب و جانت بزدائی؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند:

آیا موقع محرم شدن متوجه این معنی بودی که تمام آنچه را که خداوند حرام کرده بر خود تحریم نمایی و دیگر هرگز پیرامون آن نگردی؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا به هنگام عقد الحج و بستن پیمان حج بر این نیت بودی که هرگونه عهد و قرار داد با غیرخدا را (که برخلاف رضای خداست) منحل کرده و زیر پا نهادی و تنها با خدا عقد عبودیت و بندگی بستی؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند:

پس با نداشتن چنین قصدی در حقیقت نه تنظیف نموده ای و نه مُحرم شده و نه پیمان حج بسته ای!


آنگاه امام (علیه السلام) فرمودند: آیا وارد میقات شدی و دو رکعت نماز احرام خواندی و لبیک گفتی؟

شبلی عرض کرد: بله!

امام (علیه السلام) فرمودند: در موقع ورود به میقات آیا نیتت این بود که به قصد زیارت داخل میقات می شوی؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا دو رکعت نماز که می خواندی در نیت داشتی که به سبب بهترین اعمال و بزرگترین حسنات بندگان خدا که نماز است به خدا نزدیک می شوی؟ شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند:

آیا به هنگام گفتن لبیک این نیت در تو بود که براساس تعهد به طاعت در تمام موارد اطاعت و سکوت و خودداری از هرگونه معصیت ـ با خدا سخن بگویی و پیمان عبودیت همه جانبه با خداوند می بندی؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: در این صورت نه داخل میقات شده ای و نه در حقیقت نماز خوانده ای و نه لبیک واقعی گفته ای!


سپس امام (علیه السلام) فرمودند: آیا به حرم داخل شدی و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟ شبلی عرض کرد: بله!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا داخل شدنت به حرم به این نیت بود که هرگونه غیبت و نسبت ناروایی که در غیاب مسلمانان در باره آنان روا می داشتی بعد از این بر خود حرام نموده و با ورودت به حرم امن خداوند نیت کردی که تمام ملت اسلام را بعد از این از شر فکر و زبانت ایمن گردانی؟ شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا وقتی به مکه رسیدی در دل گذراندی که از این سفر جز خداوند مقصود و مطلوبی ندارم و چیزی جز رضایت حضرت حق تعالی را نمی خواهم؟ شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: پس در واقع نه داخل حرم خداوند شده ای و نه کعبه را دیده ای و نه نماز خوانده ای!


سپس امام (علیه السلام) فرمودند:

آیا طواف بیت کردی و مس ارکان نمودی و در انجام این اعمال از خود سعی واقعی نشان دادی؟

شبلی عرض کرد: آری!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا هنگام سعی و کوشش در انجام این اعمال از صمیم دل، نشان دهنده این حقیقت بودی که از شر مکاید شیطان و وساوس نفس امارة بالسوء گریخته و خود را در پناه خداوند افکنده ای و این فرار از ماسوی و پناهندگی به خداوند را حضرت علام الغیوب از تو شناخته و باور کرده بود؟

یعنی آیا تنها صورت نبود و واقعیت داشت؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: پس طواف بیت نکرده ای و مس ارکان ننموده ای و سعی وافی از خود نشان نداده ای!

سپس امام (علیه السلام) به شبلی فرمودند:

آیا با حجرالاسود مصافحه نمودی و در مقام ابراهیم (علیه السلام) ایستادی و دو رکعت نماز به جا آوردی؟

شبلی عرض کرد: بله!

در این موقع امام (علیه السلام) ناله ای کردند و فریادی کشیدند و فرمودند: اه.…اه.…

کسی که با حجرالاسود مصافحه کند در حقیقت با خدای تعالی مصافحه کرده است!

پس بنگر و نیکو توجه کن تا اجر کاری را که حرمت آن در پیشگاه خداوند بس عظیم است

را ضایع نسازی و همچون مجرمین تبهکار از در طغیان و عصیان در نیایی و با مخالفت فرمان خداوند و نا پرهیزی از حرام ارزش مصافحه با خداوند را از دست ندهی و پیمان عبودیت حضرتش را دائم نشکنی!

سپس امام (علیه السلام) فرمودند:

آیا موقع وقوف در مقام ابراهیم (علیه السلام) این نیت در تو بود که این توقف در مقام ـ محل ایستادن ابراهیم خلیل! آن بنده موحد و با اخلاص خدا ـ نشان دهنده تصمیم قاطع بر قیام به طاعت و فرمانبرداری در پیشگاه اقدس حق و پرهیز از تمام صحنه های عصیان و گناه است؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمود: آیا هنگام ادای نماز در مقام این نیت را داشتی که با همین نمازت نماز حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به جای آورده ای و بینی شیطان را به خاک می مالی؟

شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: پس در واقع نه مصافحه با حجرالاسود نموده ای! و نه در مقام ابراهیم (علیه السلام) ایستاده ای و نه نماز در مقام بجا اورده ای!

در اینجا امام (علیه السلام) فرمودند: آیا بر سر چاه زمزم رفتی و از آب آن نوشیدی؟

شبلی عرض کرد: بله!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا از اشراف بر آن چاه و آشامیدن از آب آن ـ که بر اثر اخلاص و توکل یک زن با ایمان در هزاران سال پیش از زمین جوشیده و تاکنون جاری است ـ این نیت و تصمیم در تو پیدا شد که باید اشراف بر طاعت حق و بندگی با اخلاص در صفحه قلبت تحقق یابد و از صحنه های گناه و معصیت چشم پوشیده و اعراض نمائی تا چشمه آب حیات از عمق وجودت بجوشد و شادابی همه جانبه ات ببخشد؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: پس در عالم معنا و حقیقت، مشرف بر چاه زمزم نشده ای و از آب آن ننوشیده ای! یعنی آثار روحی و طهارت قلبی و تشفی از امراض باطنی که باید از نوشیدن آن آب عایدت گردد نمی گردد!


پس از آن امام (علیه السلام) فرمودند: آیا سعی بین صفا و مروه را انجام دادی بین آن دو کوه راه رفتی و رفت و آمد نموده ای؟ شبلی عرض کرد: بله! امام (علیه السلام) فرمودند: آیا نیتت این بود که بین خوف و رجا! و بیم و امید نسبت به قبولی اعمال خود در پیشگاه خداوند قرار گرفته ای و نمی دانی که مقبول یا مردود درگاهش خواهی شد؟ شبلی عرض کرد خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: پس سعی و راه رفتن و رفت و آمد نمودن تو بین صفا و مروه خالی از معنا و عاری از حقیقت بوده است و گوئی که آن را انجام نداده ای!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا از مکه به قصد منا بیرون رفتی؟ شبلی عرض کرد ، آری! امام (علیه السلام) فرمودند : آیا از رفتنت به منا در این نیت بودی که مردم را از شر دست و فکر و زبانت در امان قرار دهی وهیچکس  را بعد از این با دست و زبانت نخواهی آزرد و درقلبت بد خواه کسی نخواهی بود؟ شبلی عرض کرد خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: پس در واقع به منا نرفته ای و کار مؤثری انجام نداده ای!

سپس امام (علیه السلام) فرمودند: آیا وقوف در عرفات انجام دادی؟ بالای جبل الرحمه رفتی؟ وادی نمرة را شناختی و خداوند را خواندی؟ شبلی عرض کرد: بله! امام (علیه السلام) فرمودند: آیا با وقوف در موقف عرفه حق معرفت و شناسائی خداوند را به دست آوردی و پی به معارف و علوم الهی ـ به قدر ظرفیت و استعداد خود ـ بردی ودانستی که با تمام وجودت در قبضه ی قدرت خداوند هستی و او از تمام کارهای نیک و خطایت مطلع است؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: آیا بر بالای کوه رحمت (جبل الرحمة) که در آمدی به خاطرت گذراندی که خداوند بر هر مرد و زن با ایمانی رحمت می آورد و هر مرد و زن با ایمانی را یاری می نماید؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: نزد نمرة که ایستادی به این معنی پی بردی که تا خود تن به اوامر و نواهی خداوند ندهی و فرمانبردار نباشی امر به معروف و نهی از منکر کردن تو به دیگران دارای اثر و ثمری نخواهد بود؟شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: در آن موقع که نزد "علم" ایستادی متذکر این شدی که همین جا شاهد طاعات و عبادات تو می باشند و همراه فرشتگان نگهبان به امر پروردگار آسمان حافظ و نگهدار تو هستند؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: با این توصیف تو واقف در عرفات نبوده ای و بالای کوه رحمت نرفته ای، نه کوه نمرة را شناخته ای و نه خداوند را آنچنانکه باید خوانده ای!

سپس امام (علیه السلام) فرمودند: آیا از بین علمین عبور نمودی و دو رکعت نماز پیش از عبور از آن خواندی و بر زمین مزدلفه راه رفتی و در آنجا سنگریزه ها را برچیدی و از مشعر الحرام گذر کردی؟ شبلی عرض کرد: بله! امام (علیه السلام) فرمودند: در آن دو رکعت نمازی که پیش از مرور از بین العلمین خواندی آیا متذکر این شدی که آن نماز (نمازی است که در شب دهم ذیحجه برای شکر و سپاس به درگاه خداوند خوانده می شود)موجب حل مشکلات و آسانی کارها می گردد؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: آن موقعی که بین العلمین راه می رفتی و خوب مراقب بودی که به سمت یمین و یسار(راست و چپ)انحراف پیدا نکنی نیت کردی و تصمیم گرفتی که برای همیشه در مسیر دین حق ثابت قدم و مستقیم بمانی و قلب و زبان و اعضای تنت را در انحراف به یمین و یسار(راست و چپ) و افراط و تفریط نگهداری و منضبط و منظم سازی؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمود: هنگام راه رفتن بر زمین مزدلفه و بر چیدن سنگریزه ها به این نیت بودی که هر گونه بذر جهل و گناه را از زمین قلبت بر می چینی و در زمینه علم و عمل ثابت می مانی؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: آن دم که عبورت بر مشعر الحرام افتاد آیا حالت ترس از خداوند را که شعار اهل تقوی است در دل نشاندی و همچون جامه زیرین بر قامت جان خود پوشاندی؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: در این صورت نه از علمین عبور کرده ای و نه دو رکعت نماز شکر به جا آورده ای و نه بر زمین مزدلفه راه رفته ای و نه سنگریزه ها برچیده و نه از مشعر الحرام گذشته ای!

سپس فرمودند: آیا به منا رسیدی و رمی جمرات نمودی و سر تراشیدی و قربانی کشتی و در مسجد خیف نماز خواندی و بعد از آن به مکه برگشته و طواف افاضه به جا آوردی؟ شبلی عرض کرد: بله! امام (علیه السلام) فرمودند: هنگام رسیدن به منا و رمی جمرات این توجه را داشتی که باید به نتیجه کار و غایت اعمالت رسیده باشی و اینکه خداوند تمام حوائجت را برآورده و خواسته هایت را اعطا فرموده باشد؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: آیا موقع رمی جمرات این نیت در تو بود که با این عمل دشمن خود ابلیس را کوبیده و با پایان دادن به حج نفیست تخلف فرمان شیطان نموده ای؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: آیا هنگامی که سر می تراشیدی به این نیت بودی که از تمام پلیدیها و آفات روحی پاک گشته و از تبعات سوء ظلم و تعدی به آدمیان و یا تضعیف حقوق آنان تطهیر شده و همچون روز ولادت از مادر عاری از گناهان گردیده ای؟ شبلی عرض کرد: خیر! امام (علیه السلام) فرمودند: در نمازی که در مسجد خیف خواندی، به درک این حقیقت رسیدی که به جز از خداوند و گناهت!  از کسی نترسی و جز رحمت خداوند به چیزی امید وار نباشی؟ شبلی عرض کرد: خیر!

امام (علیه السلام) فرمودند: آیا موقع ذبح قربانی نیتت این بود که با تمسک به حقیقت پرهیز و ورع حنجره طمع را بریدی و از سنت ابراهیم (علیه السلام) پیروی نمودی که با ذبح فرزند و میوه قلب خود سنت بندگی با اخلاص و تقرب به درگاه خداوند را برای آیندگان بعد از خویش پایه گذاری نمود و معنای واقعی توحید، رضا و تسلیم را به دنیا نشان داد؟ شبلی گفت: خیر! امام (علیه السلام) فرمود: آیا بعد از اینکه از منا به مکه مراجعت کرده ای و به طواف بیت پرداختی متذکر این معنی بودی که  اکنون با بهره کافی از رحمت خداوند به محیط اطاعت و بندگی وارد شدی و دست بر دامن حب خداوند زده ای، وظائف واجب بندگی را به پایان رسانده و در مقام قرب خداوند منزل گرفته ای؟ شبلی عرض کرد: خیر! در این موقع امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: پس بنابراین تو نه به منا رفته ای و نه رمی جمرات نموده ای، نه سر تراشیده ای و نه قربانی کشته ای… نه نماز در مسجد خیف خوانده ای و نه طواف بیت انجام داده ای! و بالاخره به مقام قرب خداوند نرسیده ای .. بر گرد؛ چه آنکه تو حج بجا نیاورده ای!

الْعَالِمُ الْجَلِیلُ الْأَوَّاهُ السَّیِّدُ عَبْدُ اللَّهِ سِبْطُ الْمُحَدِّثِ الْجَزَائِرِیِّ فِی شَرْحِ النُّخْبَةِ،
قَالَ وَجَدْتُ فِی عِدَّةِ مَوَاضِعَ أُوَثِّقُهَا بِخَطِّ بَعْضِ الْمَشَایِخِ الَّذِینَ عَاصَرْنَاهُمْ مُرْسَلًا:

أَنَّهُ لَمَّا رَجَعَ مَوْلَانَا زَیْنُ الْعَابِدِینَ ع مِنَ الْحَجِّ اسْتَقْبَلَهُ الشَّبْلِیُّ
فَقَالَ ع لَهُ حَجَجْتَ یَا شَبْلِیُّ
قَالَ نَعَمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ

فَقَالَ ع أَ نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ وَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِیطِ الثِّیَابِ وَ اغْتَسَلْتَ قَالَ نَعَمْ 

قَالَ فَحِینَ نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ خَلَعْتَ ثَوْبَ الْمَعْصِیَةِ وَ لَبِسْتَ ثَوْبَ الطَّاعَةِ قَالَ لَا
قَالَ فَحِینَ تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِیطِ ثِیَابِکَ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَجَرَّدْتَ مِنَ الرِّیَاءِ وَ النِّفَاقِ وَ الدُّخُولِ فِی الشُّبُهَاتِ قَالَ لَا

قَالَ فَحِینَ اغْتَسَلْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ اغْتَسَلْتَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الذُّنُوبِ قَالَ لَا

قَالَ فَمَا نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ وَ لَا تَجَرَّدْتَ عَنْ مَخِیطِ الثِّیَابِ وَ لَا اغْتَسَلْتَ


ثُمَّ قَالَ تَنَظَّفْتَ وَ أَحْرَمْتَ وَ عَقَدْتَ بِالْحَجِّ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ تَنَظَّفْتَ وَ أَحْرَمْتَ وَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَنَظَّفْتَ بِنُورَةِ التَّوْبَةِ الْخَالِصَةِ لِلَّهِ تَعَالَى قَالَ لَا
قَالَ فَحِینَ أَحْرَمْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ حَرَّمْتَ عَلَى نَفْسِکَ کُلَّ مُحَرَّمٍ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَا
قَالَ فَحِینَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَیْتَ أَنَّکَ قَدْ حَلَلْتَ کُلَّ عَقْدٍ لِغَیْرِ اللَّهِ قَالَ لَا
قَالَ لَهُ ع مَا تَنَظَّفْتَ وَ لَا أَحْرَمْتَ وَ لَا عَقَدْتَ الْحَجَّ


قَالَ لَهُ أَ دَخَلْتَ الْمِیقَاتَ وَ صَلَّیْتَ رَکْعَتَیِ الْإِحْرَامِ وَ لَبَّیْتَ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ دَخَلْتَ الْمِیقَاتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ بِنِیَّةِ الزِّیَارَةِ قَالَ لَا
قَالَ فَحِینَ صَلَّیْتَ الرَّکْعَتَیْنِ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَقَرَّبْتَ إِلَى اللَّهِ بِخَیْرِ الْأَعْمَالِ مِنَ الصَّلَاةِ وَ أَکْبَرِ حَسَنَاتِ الْعِبَادِ قَالَ لَا
قَالَ فَحِینَ لَبَّیْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ نَطَقْتَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ بِکُلِّ طَاعَةٍ وَ صُمْتَ عَنْ کُلِّ مَعْصِیَةٍ قَالَ لَا
قَالَ لَهُ ع مَا دَخَلْتَ الْمِیقَاتَ وَ لَا صَلَّیْتَ وَ لَا لَبَّیْتَ


ثُمَّ قَالَ لَهُ أَ دَخَلْتَ الْحَرَمَ وَ رَأَیْتَ الْکَعْبَةَ وَ صَلَّیْتَ قَالَ نَعَمْ
قَالَ فَحِینَ دَخَلْتَ الْحَرَمَ نَوَیْتَ أَنَّکَ حَرَّمْتَ عَلَى نَفْسِکَ کُلَّ غِیبَةٍ تَسْتَغِیبُهَا الْمُسْلِمِینَ مِنْ أَهْلِ مِلَّةِ الْإِسْلَامِ قَالَ لَا

قَالَ فَحِینَ وَصَلْتَ مَکَّةَ نَوَیْتَ بِقَلْبِکَ أَنَّکَ قَصَدْتَ اللَّهَ قَالَ لَا
قَالَ ع فَمَا دَخَلْتَ الْحَرَمَ وَ لَا رَأَیْتَ الْکَعْبَةَ وَ لَا صَلَّیْتَ
ثُمَّ قَالَ طُفْتَ بِالْبَیْتِ وَ مَسِسْتَ الْأَرْکَانَ وَ سَعَیْتَ قَالَ نَعَمْ
قَالَ ع فَحِینَ سَعَیْتَ نَوَیْتَ أَنَّکَ هَرَبْتَ إِلَى اللَّهِ وَ عَرَفَ مِنْکَ ذَلِکَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ قَالَ لَا
قَالَ فَمَا طُفْتَ بِالْبَیْتِ وَ لَا مَسِسْتَ الْأَرْکَانَ وَ لَا سَعَیْتَ


ثُمَّ قَالَ لَهُ صَافَحْتَ الْحَجَرَ وَ وَقَفْتَ بِمَقَامِ إِبْرَاهِیمَ ع وَ صَلَّیْتَ بِهِ رَکْعَتَیْنِ قَالَ نَعَمْ
فَصَاحَ ع صَیْحَةً کَادَ یُفَارِقُ الدُّنْیَا ثُمَّ قَالَ آهِ آهِ
ثُمَّ قَالَ ع مَنْ صَافَحَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ فَقَدْ صَافَحَ اللَّهَ تَعَالَى
فَانْظُرْ یَا مِسْکِینُ لَا تُضَیِّعْ أَجْرَ مَا عَظُمَ حُرْمَتُهُ وَ تَنْقُضِ الْمُصَافَحَةَ بِالْمُخَالَفَةِ وَ قَبْضِ الْحَرَامِ نَظِیرَ أَهْلِ الْآثَامِ
ثُمَّ قَالَ ع نَوَیْتَ حِینَ وَقَفْتَ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ ع أَنَّکَ وَقَفْتَ عَلَى کُلِّ طَاعَةٍ وَ تَخَلَّفْتَ عَنْ کُلِّ مَعْصِیَةٍ قَالَ لَا
قَالَ فَحِینَ صَلَّیْتَ فِیهِ رَکْعَتَیْنِ نَوَیْتَ أَنَّکَ صَلَّیْتَ بِصَلَاةِ إِبْرَاهِیمَ ع وَ أَرْغَمْتَ بِصَلَاتِکَ أَنْفَ الشَّیْطَانِ قَالَ لَا
قَالَ لَهُ فَمَا صَافَحْتَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ وَ لَا وَقَفْتَ عِنْدَ الْمَقَامِ وَ لَا
صَلَّیْتَ فِیهِ رَکْعَتَیْنِ
ثُمَّ قَالَ ع لَهُ أَشْرَفْتَ عَلَى بِئْرِ زَمْزَمَ وَ شَرِبْتَ مِنْ مَائِهَا قَالَ نَعَمْ
قَالَ نَوَیْتَ أَنَّکَ أَشْرَفْتَ عَلَى الطَّاعَةِ وَ غَضَضْتَ طَرْفَکَ عَنِ الْمَعْصِیَةِ قَالَ لَا
قَالَ ع فَمَا أَشْرَفْتَ عَلَیْهَا وَ لَا شَرِبْتَ مِنْ مَائِهَا
ثُمَّ قَالَ لَهُ ع أَ سَعَیْتَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ مَشَیْتَ وَ تَرَدَّدْتَ بَیْنَهُمَا قَالَ نَعَمْ
قَالَ لَهُ نَوَیْتَ أَنَّکَ بَیْنَ الرَّجَاءِ وَ الْخَوْفِ قَالَ لَا
قَالَ فَمَا سَعَیْتَ وَ لَا مَشَیْتَ وَ لَا تَرَدَّدْتَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ

ثُمَّ قَالَ أَ خَرَجْتَ إِلَى مِنًى قَالَ نَعَمْ

قَالَ نَوَیْتَ أَنَّکَ آمَنْتَ النَّاسَ مِنْ لِسَانِکَ وَ قَلْبِکَ وَ یَدِکَ قَالَ لَا

قَالَ فَمَا خَرَجْتَ إِلَى مِنًى ثُمَّ قَالَ لَهُ أَ وَقَفْتَ الْوَقْفَةَ بِعَرَفَةَ وَ طَلَعْتَ جَبَلَ الرَّحْمَةِ وَ عَرَفْتَ وَادِیَ نَمِرَةَ وَ دَعَوْتَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْمِیلِ وَ الْجَمَرَاتِ قَالَ نَعَمْ

قَالَ هَلْ عَرَفْتَ بِمَوْقِفِکَ بِعَرَفَةَ مَعْرِفَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَمْرَ الْمَعَارِف وَ الْعُلُومِ وَ عَرَفْتَ قَبْضَ اللَّهِ عَلَى صَحِیفَتِکَ وَ اطِّلَاعَهُ عَلَى سَرِیرَتِکَ وَ قَلْبِکَ قَالَ لَا

قَالَ نَوَیْتَ بِطُلُوعِکَ جَبَلَ الرَّحْمَةِ أَنَّ اللَّهَ یَرْحَمُ کُلَّ مُؤْمِنٍ‏ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ یَتَوَلَّى کُلَّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ قَالَ لَا

قَالَ فَنَوَیْتَ عِنْدَ نَمِرَةَ أَنَّکَ لَا تَأْمُرُ حَتَّى تَأْتَمِرَ وَ لَا تَزْجُرُ حَتَّى تَنْزَجِرَ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا وَقَفْتَ عِنْدَ الْعَلَمِ وَ النَّمِرَاتِ نَوَیْتَ أَنَّهَا شَاهِدَةٌ لَکَ عَلَى الطَّاعَاتِ حَافِظَةٌ لَکَ مَعَ الْحَفَظَةِ بِأَمْرِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ قَالَ لَا

قَالَ فَمَا وَقَفْتَ بِعَرَفَةَ وَ لَا طَلَعْتَ جَبَلَ الرَّحْمَةِ وَ لَا عَرَفْتَ نَمِرَةَ وَ لَا دَعَوْتَ وَ لَا وَقَفْتَ عِنْدَ النَّمِرَاتِ

ثُمَّ قَالَ مَرَرْتَ بَیْنَ الْعَلَمَیْنِ وَ صَلَّیْتَ قَبْلَ مُرُورِکَ رَکْعَتَیْنِ وَ مَشَیْتَ بِمُزْدَلِفَةَ وَ لَقَطْتَ فِیهَا الْحَصَى وَ مَرَرْتَ بِالْمَشْعَرِ الْحَرَامِ قَالَ نَعَمْ

قَالَ فَحِینَ صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ نَوَیْتَ أَنَّهَا صَلَاةُ شُکْرٍ فِی لَیْلَةِ عَشْرٍ تَنْفِی کُلَّ عُسْرٍ وَ تُیَسِّرُ کُلَّ یُسْرٍ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا مَشَیْتَ بَیْنَ الْعَلَمَیْنِ وَ لَمْ تَعْدِلْ عَنْهُمَا یَمِیناً وَ شِمَالًا نَوَیْتَ أَنْ لَا تَعْدِلَ عَنْ دِینِ الْحَقِّ یَمِیناً وَ شِمَالًا لَا بِقَلْبِکَ وَ لَا بِلِسَانِکَ وَ لَا بِجَوَارِحِکَ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا مَشَیْتَ بِمُزْدَلِفَةَ وَ لَقَطْتَ مِنْهَا الْحَصَى نَوَیْتَ أَنَّکَ رَفَعْتَ عَنْکَ کُلَّ مَعْصِیَةٍ وَ جَهْلٍ وَ ثَبَّتَّ کُلَّ عِلْمٍ وَ عَمَلٍ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا مَرَرْتَ بِالْمَشْعَرِ الْحَرَامِ نَوَیْتَ أَنَّکَ أَشْعَرْتَ قَلْبَکَ إِشْعَارَ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْخَوْفَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَا

قَالَ فَمَا مَرَرْتَ بِالْعَلَمَیْنِ وَ لَا صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ وَ لَا مَشَیْتَ بِالْمُزْدَلِفَةِ وَ لَا رَفَعْتَ مِنْهَا الْحَصَى وَ لَا مَرَرْتَ بِالْمَشْعَرِ الْحَرَامِ‏

ثُمَّ قَالَ لَهُ وَصَلْتَ مِنًى وَ رَمَیْتَ الْجَمْرَةَ وَ حَلَقْتَ رَأْسَکَ وَ ذَبَحْتَ هَدْیَکَ وَ صَلَّیْتَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ وَ رَجَعْتَ إِلَى مَکَّةَ وَ طُفْتَ طَوَافَ الْإِفَاضَةِ قَالَ نَعَمْ

قَالَ فَنَوَیْتَ عِنْدَ مَا وَصَلْتَ مِنًى وَ رَمَیْتَ الْجِمَارَ أَنَّکَ بَلَغْتَ إِلَى مَطْلَبِکِ وَ قَدْ قَضَى رَبُّکَ لَکَ کُلَّ حَاجَتِکَ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا رَمَیْتَ الْجِمَارَ نَوَیْتَ أَنَّکَ رَمَیْتَ عَدُوَّکَ إِبْلِیسَ وَ غَضِبْتَهُ بِتَمَامِ حَجِّکَ النَّفِیسِ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا حَلَقْتَ رَأْسَکَ نَوَیْتَ أَنَّکَ تَطَهَّرْتَ مِنَ الْأَدْنَاسِ وَ مِنْ تَبِعَةِ بَنِی آدَمَ وَ خَرَجْتَ مِنَ الذُّنُوبِ کَمَا وَلَدَتْکَ أُمُّکَ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا صَلَّیْتَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ نَوَیْتَ أَنَّکَ لَا تَخَافُ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَنْبَکَ وَ لَا تَرْجُو إِلَّا رَحْمَةَ اللَّهِ تَعَالَى قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا ذَبَحْتَ هَدْیَکَ نَوَیْتَ أَنَّکَ ذَبَحْتَ حَنْجَرَةَ الطَّمَعِ بِمَا تَمَسَّکْتَ بِهِ مِنْ حَقِیقَةِ الْوَرَعِ وَ أَنَّکَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ إِبْرَاهِیمَ ع بِذَبْحِ وَلَدِهِ وَ ثَمَرَةِ فُؤَادِهِ وَ رَیْحَانِ قَلْبِهِ وَ حَاجَّهُ سُنَّتُهُ لِمَنْ بَعْدَهُ وَ قَرَّبَهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لِمَنْ خَلْفَهُ قَالَ لَا

قَالَ فَعِنْدَ مَا رَجَعْتَ إِلَى مَکَّةَ وَ طُفْتَ طَوَافَ الْإِفَاضَةِ نَوَیْتَ أَنَّکَ أَفَضْتَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى وَ رَجَعْتَ إِلَى طَاعَتِهِ وَ تَمَسَّکْتَ بِوُدِّهِ وَ أَدَّیْتَ فَرَائِضَهُ وَ تَقَرَّبْتَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى قَالَ لَا قَالَ لَهُ زَیْنُ الْعَابِدِینَ ع فَمَا وَصَلْتَ مِنًى وَ لَا رَمَیْتَ الْجِمَارَ وَ لَا حَلَقْتَ رَأْسَکَ وَ لَا أَدَّیْتَ نُسُکَکَ وَ لَا صَلَّیْتَ فِی‏ مَسْجِدِ الْخَیْفِ وَ لَا طُفْتَ طَوَافَ الْإِفَاضَةِ وَ لَا تَقَرَّبْتَ

ارْجِعْ فَإِنَّکَ لَمْ تَحُجَّ

فَطَفِقَ الشِّبْلِیُّ یَبْکِی عَلَى مَا فَرَّطَهُ فِی حَجِّهِ

وَ مَا زَالَ یَتَعَلَّمُ حَتَّى حَجَّ مِنْ قَابِلٍ بِمَعْرِفَةٍ وَ یَقِینٍ انْتَهَى.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۷
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
ابی بصیر می‌گوید: من به امام صادق علیه‌السلام از وسواس (محبت دنیی) شکایت کردم:
حضرت فرمود: ای ابا محمد:
به یاد بیاور لحظه‌ای را که

1. بند بند استخوان‌هایت در قبر از هم جدا می‌شود

2. و دوستدارانت تو را بعد از دفن در آن حفره تنها می‌گذارند
3. و کرم‌ها از سوراخ‌های بینی‌ات خارج می‌شوند
4. و کرم‌ها گوشت تنت را می‌خورند
پس به درستی که آسوده خاطر می‌شوی از آن افکار و آنچه در پی آن می‌آید.
ابوبصیر گوید: به خدا قسم یاد نکردم این مسائل را جز آن‌که آسوده خاطر شدم از نگرانی‌های دنیا.

برگرفته شده از abbasdavudi.ir
متن عربی حدیث
ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ
قَالَ: شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْوَسْوَاسَ‏ 
فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ اذْکُرْ تَقَطُّعَ أَوْصَالِکَ فِی قَبْرِکَ
وَ رُجُوعَ أَحْبَابِکَ عَنْکَ إِذَا دَفَنُوکَ فِی حُفْرَتِکَ
وَ خُرُوجَ بَنَاتِ‏ الْمَاءِ مِنْ مَنْخِرَیْکَ
وَ أَکْلَ الدُّودِ لَحْمَکَ
فَإِنَّ ذَلِکَ یُسَلِّی عَنْکَ مَا أَنْتَ فِیهِ
قَالَ أَبُو بَصِیرٍ فَوَ اللَّهِ مَا ذَکَرْتُهُ إِلَّا سَلَّى عَنِّی مَا أَنَا فِیهِ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۰:۳۵
محمد رضا اعظمی راد

ابن مسعود از رسول خدا (ص) نقل می کند:
زمانی فرا رسد که دین هیچ متدینی سالم نمی ماند
مگر آنکه از یک بلندی به بلندی دیگر فرار کند
و از سوراخی به سوراخ دیگر
مانند روباهی که بچه هایش را می برد، بگریزد.
گفتند: چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد؟
فرمود: زمانی که مخارج زندگی جز با معصیت خدا تأمین نشود. در این صورت مجرد بودن و ازدواج نکردن جایز است.
گفتند: ای رسول خدا، شما ما را به ازدواج فرمان می دهی. (چگونه عزب بودن را تجویز می کنید؟)
فرمود: بله، اما آن زمان هلاکت یک مرد در دست پدر و مادرش است.
اگر پدر و مادر نداشته باشد در دست زن و فرزندش است.
اگر زن و فرزند نداشته باشد در دست خویشاوندان و همسایگانش خواهد بود.
گفتند: چگونه چنین خواهد بود؟
فرمود: به خاطر تنگی معیشت سرزنشش می کنند
و او را وادار به کارهایی می کنند که در توانش نیست تا اینکه او را در هلاکت می اندازند.
متن عربی حدیث
رُوِیَ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَیَأْتِیَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یَسْلَمُ لِذِی دِینٍ دِینُهُ إِلَّا مَنْ یَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَى شَاهِقٍ
وَ مِنْ جحرٍ إِلَى جحرٍ
کَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ‏
قَالُوا وَ مَتَى ذَلِکَ الزَّمَانُ
قَالَ إِذَا لَمْ یَنَلِ الْمَعِیشَةَ إِلَّا بِمَعَاصِی اللَّهِ
فَعِنْدَ ذَلِکَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ
قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِیجِ
قَالَ بَلَى وَ لَکِنْ إِذَا کَانَ ذَلِکَ الزَّمَانُ
فَهَلَاکُ الرَّجُلِ عَلَى یَدَیْ أَبَوَیْهِ
فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَى یَدَیْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ
فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَا وَلَدٌ فَعَلَى یَدَیْ قَرَابَتِهِ وَ جِیرَانِهِ
قَالُوا وَ کَیْفَ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ
قَالَ یُعَیِّرُونَهُ لِضِیقِ الْمَعِیشَةِ
وَ یُکَلِّفُونَهُ مَا لَا یُطِیقُ
حَتَّى یُورِدُونَهُ مَوَارِدَ الْهَلَکَةِ

---------------------------------------------

التحصین فی صفات العارفین ؛ ص13

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۵
محمد رضا اعظمی راد

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
کمترین چیزى که در آخر الزّمان یافت مى ‏شود،
برادرى مطمئن
یا درهمى حلال است.
وَ قَالَ ص‏ أَقَلُّ مَا یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَخٌ یُوثَقُ بِهِ أَوْ دِرْهَمٌ مِنْ حَلَال‏

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۱
محمد رضا اعظمی راد
ی بودند. پیامبر در همان حال فرمودند: «وای بر احوال فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان.
 اصحابی که حضور داشتند از پیامبر سئوال کردند: یا رسول الله پدرانشان مشرک اند؟
پیامبر اسلام فرمودند: «نه بلکه پدران مؤمن و مسلمان دارند.
اصحاب پرسیدند پس علت تأسف شما چیست؟
پیامبر فرمودند:
پدران و مادران آخرالزمان بیشتر توجه خود را صرف برآوردن نیازهای مادی فرزندان خود نموده
و از تربیت دینی آن‌ها غافلند.
برخی از آن‌ها چیزی از واجبات و فرائض را به فرزندانشان نمی‌آموزند
و اگر فرزندی شخصاً برای یادگرفتن احکام اقدام نمود او را از این کار باز می‌دارند
و به بهره‌ی بسیار اندکی از دنیا برای آن‌ها راضی می‌شوند.
آنگاه پیامبر فرمودند» :من از آن‌ها بیزارم و آن‌ها نیز از من بیزارند.
متن عربی حدیث
رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ ص‏
أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى بَعْضِ الْأَطْفَالِ
فَقَالَ وَیْلٌ لِأَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ
فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِکِینَ
فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ
لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ
وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ
وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا
فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِی‏ءٌ وَ هُمْ مِنِّی بِرَاءٌ.
--------------------------------------------
جامع الأخبار(للشعیری) ؛ ص106

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۵۰
محمد رضا اعظمی راد

ام هانى دختر ابى طالب از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود:
البته بر مردم زمانى آید که
اگر نام کسى را بشنوى بهتر از آن است که او را ببینى،
و اگر با کسی ملاقات کنی بهتر از اینکه او را بیازمائى،
و اگرش بیازمائى چند مطلب برایت ظاهر شود،
دینشان پول آنها است،
و همتشان شکمشان،
و قبله آنها زنانشان،
براى قرص نان تعظیم کنند،
و براى درهم سجده نمایند،
سرگردان و مست باشند،
نه مسلمانند و نه نصرانى.
متن عربی حدیث
وَ رُوِیَ عَنْ أُمِّ هَانِئٍ بِنْتِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ:
یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ إِذَا سَمِعْتَ بِاسْمِ رَجُلٍ خَیْرٌ مِنْ‏ أَنْ‏ تَلْقَاهُ‏ فَإِذَا لَقِیتَهُ خَیْرٌ مِنْ أَنْ تُجَرِّبَهُ وَ لَوْ جَرَّبْتَهُ أَظْهَرَ لَکَ أَحْوَالًا دِینُهُمْ دَرَاهِمُهُمْ وَ هِمَّتُهُمْ بُطُونُهُمْ وَ قِبْلَتُهُمْ نِسَاؤُهُمْ یَرْکَعُونَ لِلرَّغِیفِ وَ یَسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ حَیَارَى سُکَارَى لَا مُسْلِمِینَ وَ لَا نَصَارَى‏
---------------------------------------------------
أعلام الدین فی صفات المؤمنین ؛ ص291

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۳۸
محمد رضا اعظمی راد

چه کنیم همسر ما بعد از مرگ ما گرفتار نشود؟
فرض می کنیم من از دنیا بروم و خانم من وارث من باشد، وقتی من از دنیا بروم خانم من و بچه‌های من، وارث من هستند.
به خانم من چقدر ارث می‌رسد؟
فرض کنید کل ارث من یک خانه است هشتصد میلیون تومان است.
همسر من ارثش چقدر است؟
یک هشتم است.
فرض می‌کنیم هیچ بدهی هم نداریم.
این صد میلیون تومان یک هشتم خانه است،
می‌دانید از نظر فقهی مشهور فقها فتوایشان این است که زن از زمین ارث نمی‌برد،
از بنا ارث می‌برد. از قیمت بنای ساختمان ارث می‌برد. یعنی مثلاً می‌گویم از صد میلیون پنجاه میلیون کم می‌شود، پنجاه میلیون می‌ماند.
پس اگر من الآن از دنیا بروم و یک خانه‌ای داشته باشم که هشتصد میلیون تومان قیمت داشته باشد،
یک هشتم آن به همسر من برسد و هیچ بدهی دیگری نداشته باشم، صد میلیون تومان، از زمین هم نمی‌برد، هوایی تقریباً حدود پنجاه میلیون می‌شود. خانمی که تا به الآن در یک خانه هشتصد میلیونی می‌نشسته، در یک محله و مسجد و بازار و دوست و رفیق و همسایه، با پنجاه میلیون چه کار کند؟
بچه‌ها می‌گویند: ما می‌خواهیم ارث را تقسیم کنیم، یک واحد آپارتمان در پردیس، برایت می‌گیریم. شما آنجا برو ما قول می‌دهیم ماهی یکبار بیاییم یک سری به تو بزنیم.
آن بنده خدا یک هفته بعد دق می‌کند!   

این یک راه حل اساسی و روشن و ساده دارد. پس آقای محترم یادت باشد بچه‌های ما بچه‌های خوبی نیستند. زود می خواهند اموال را تقسیم کنند. این بنده خدا را هم بیرون کنند.
فراوان هست و ما دیدیم!
این خانمی که در یک محله سرشناس بوده حالا آواره شده به این طرف و آن طرف.
این راه خیلی آسانی دارد که تمام این تلخی‌ها و سختی‌ها برطرف شود. من همین الآن که زنده هستم بنویسم: من استفاده‌ی از این خانه را تا شما زنده هستی به شما واگذار کردم. یعنی اگر من از دنیا رفتم، بچه‌ها حق تقسیم این خانه را ندارند. ارث تغییر نمی‌کند ولی بچه‌ها صبر کنید. وقتی مادر از دنیا رفت، ارث را تقسیم کنید. این یک اصطلاح دقیق فقهی دارد، در فقه می‌گویند: «عمری» یعنی تا مادامی که عمر این مادر برقرار است، بچه‌ها خانه را تقسیم نکنند. 

گاهی بعضی دوستان از شهرستان‌ها به ما زنگ می‌زنند، می‌گویند: ما این مسأله را از شما شنیدیم. کجا هست؟ اشتباه نکردید؟ می‌گویم: در تحریر الوسیله امام است. کتاب‌های فقهی علما است. اگر کسی خواست ببیند، در کتاب الوصیة، تحریر الوسیله، «عمری» تا مادامی که عمر این خانم برقرار است، شما دست به این خانه نزنید. امام(ره) در وصیت‌نامه‌شان نوشتند: وقتی من از دنیا رفتم، الآن باید واگذار کنم. آنوقت می‌نویسد. منافع این خانه، استفاد از این خانه را واگذار کردم. نه اینکه وصیت کند بعد از مرگ من این کار را کنند. یادآوری می‌کند که حواستان باشد من این را واگذار کردم. 
امام(ره) این کار را کردند و در وصیت‌نامه‌شان نوشتند و به بچه‌هایشان گفتند. تا مادر زنده است این خانه را تقسیم نکنید. مرحوم آیت الله احمدی میانجی(ره) در وصیت‌نامه‌شان نوشتند: تا مادرتان زنده هست، منافع این خانه را در زمان حیاتم به این مادر واگذار کردم. بنابراین تا مادر زنده است، دست به این خانه نزنید. مادر از دنیا رفت، شما تقسیم کنید. دوستان یادشان باشد اگر واگذار کردیم دیگر نمی‌توانیم برگردیم. اگر پشیمان شویم نمی‌توانیم. مگر اینکه یک شرطی در کنارش باشد.
شاید عزیزان بگویند: شما از قانون مدنی خبر نداری، از قوانین جدید خبر نداری. الآن قوانین جدید می‌گوید: زن از همه ارث می‌برد. حتی از زمین و حتی از هوا، از همه ارث می‌برد. درست است این قانون همینطور است و طبق نظر بعضی از مراجع تقلید ولی مشهور مراجع تقلید می‌گویند: نه، همان که من عرض کردم است. حتی اگر از همه هم ارث ببرد، آن هشتصد میلیون چقدر می‌شود؟ صد میلیون می‌شود. تازه اگر خانه هشتصد میلیون باشد. بدهی‌هایی که گفتیم نداشته باشد، تازه صد میلیون می‌شود. مشکل حل نمی‌شود. خواهش می‌کنم دوستان اگر مراجعه کردند در تحریر الوسیله امام(ره) آخر کتاب وصیت یک بحثی دارد به نام «عمری، سکنی، رقبی» است.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۹
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود:
هر که بامداد کند و روز را بشب رساند
و بزرگترین اندوهش دنیا باشد
خداى تعالى فقر و پریشانى را جلوى چشمش نهد،
و کارش را پریشان سازد،
و بجز بدان چه خداوند روزى او کرده نرسد،
و هر که بامداد کند و شام کند و بزرگترین اندوهش آخرت باشد،
خداوند توانگرى و بی ‏نیازى در دلش نهد و کارش را منظم کند.
متن عربی حدیث
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع
قَالَ: مَنْ‏ أَصْبَحَ‏ وَ أَمْسَى‏
وَ الدُّنْیَا أَکْبَرُ هَمِّهِ
جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى الْفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ
وَ شَتَّتَ أَمْرَهُ وَ لَمْ یَنَلْ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ
وَ مَنْ‏ أَصْبَحَ‏ وَ أَمْسَى‏
وَ الْآخِرَةُ أَکْبَرُ هَمِّهِ
جَعَلَ اللَّهُ الْغِنَى فِی قَلْبِهِ
وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَهُ.
___________________________________

الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص319

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۴
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
ابن عباس نقل کرده که 
با رسول خدا به مراسم حج رفتیم،
همان حجى که بعد از آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، و یا به عبارت دیگر حجة الوداع
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حلقه در کعبه را گرفت
و سپس روى نازنین خود را به طرف ما کرد و فرمود:
مى‏ خواهید شما را خبر دهم از علامات قیامت؟

و در آن روز سلمان (رضى اللَّه عنه) از هر کس دیگر به آن جناب نزدیک‏تر بود،
لذا او در پاسخ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرضه داشت:
بله یا رسول اللَّه، حضرت فرمود:
یکى از علامت‏هاى قیامت این است که نماز ضایع مى ‏شود یعنى از میان مسلمین مى ‏رود
و از شهوات پیروى مى ‏شود
و مردم به سوى خواسته های دلشان میل مى‏ کنند،
مال مقامى عظیم پیدا مى ‏کند
و مردم آن را تعظیم مى‏ کنند،
دین به دنیا فروخته مى‏ شود،
در آن زمان است که دل افراد با ایمان در جوفشان، براى منکرات بسیارى که مى‏ بینند و نمى ‏توانند آن را تغییر دهند آب مى‏ شود آن چنان که نمک در آب حل مى‏ گردد.

سلمان با تعجب عرضه داشت:
یا رسول اللَّه: به راستى چنین روزى خواهد رسید؟

فرمود: آرى، به آن خدایى که جانم به دست او است،
«ای‌ سلمان‌! در آن‌ وقت‌ افرادی‌ که‌ بر مردم‌ حکومت‌ دارند و زمام‌ آنها را در دست‌ داشته‌
و بر آنها ولایت‌ و سیطره‌ دارند عبارتند از حاکمانی‌ که‌ همۀ آنها ستمکار و ظالمند،
و وزرائی‌ که‌ فاسقند،
و حکّام‌ و استانداران‌ و فرماندارانی‌ که‌ همه‌ اهل‌ جور و ستم‌ هستند،
و امین‌هائی‌ که‌ همه‌ اهل‌ خیانتند.»

سلمان با حالت تعجب پرسید:
یا رسول اللَّه به راستى چنین چیزى خواهد شد؟
فرمود:

آرى به آن خدایى که جانم به دست او است

اى سلمان در آن روزگار زنان به امارت مى ‏رسند
و کنیزان طرف مشورت قرار مى‏ گیرند
و کودکان بر فراز منبر مى ‏روند
و دروغ نوعى زرنگى
و زکات خسارت،
و خوردن بیت المال نوعى غنیمت شمرده شود،
مرد به پدر و مادرش جفا ولى به دوستش نیکى مى‏ نماید
و ستاره دنباله دار طلوع مى ‏کند.

سلمان باز پرسید: یا رسول اللَّه آیا چنین چیزى خواهد شد؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است

اى سلمان! در این موقع زن با شوهرش در تجارت شرکت کند
و باران در فصلش نیامده بلکه در گرماى تابستان مى‏ بارد و افراد کریم سخت خشمگین مى‏ گردند،
مرد فقیر تحقیر مى‏ شود،
در این هنگام بازارها به هم نزدیک مى‏ شوند وقتى یکى مى‏ گوید:" من چیزى نفروختم" و آن دیگرى مى‏ گوید:
" من سودى نبرده‏ام" طورى مى ‏گویند که هر شنونده مى ‏فهمد دارد به خدا بد و بیراه مى‏ گوید.

سلمان پرسید: آیا حتما چنین وضعى خواهد شد یا رسول اللَّه؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است،

اى سلمان در این هنگام اقوامى بر آنان مسلط مى‏ شوند که اگر لب بجنبانند کشته مى‏ شوند
و اگر چیزى نگویند دشمنان همه چیزشان را مباح و براى خود حلال مى‏ کنند تا با بیت المالشان کیسه‏ هاى خود را پر کنند
و به ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بریزند
و دلهاشان را پر از وحشت و رعب کنند
و در آن روز مؤمنین را جز در حال ترس و وحشت و رعب و رهبت نمى‏بینى.

سلمان عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا چنین روزگارى بر مؤمنین خواهد گذشت؟ فرمود:
آرى به آن خدایى که جانم به دست او است

اى سلمان در این هنگام چیزى از مشرق مى‏ آورند و چیزى از مغرب تا امت اسلام را سرپرستى کنند،
در آن روز واى به حال ناتوانان امت من، از شر شرقى و غربى‏ ها
و واى به حال آن شرقیان و غربیان از عذاب خدا،
آرى نه صغیرى را رحم مى‏ کنند و نه پاس حرمت کبیرى را دارند
و نه از هیچ مقصرى عفو مى ‏کنند،
اخبارشان همه فحش و ناسزا است،
جثه آنان جثه و بدن آدمیان است ولى دلهاشان دلهاى شیاطین.

سلمان عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا چنین روزى خواهد رسید؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است

اى سلمان، در آن هنگام مردان به مردان اکتفاء مى ‏کنند و زنان به زنان
و همانطورى که پدر و اهل خانواده نسبت به دختر غیرت به خرج مى‏ دهند نسبت به پسر نیز غیرت به خرج مى‏ دهند،
مردان به زنان شبیه مى‏ شوند
و زنان به مردان و زنان بر مرکب‏ها سوار مى ‏شوند که از طرف امت من لعنت خدا بر آنان باد.

سلمان از در تعجب پرسید: یا رسول اللَّه آیا چنین وضعى پیش مى‏ آید؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است اى سلمان،
در این هنگام مساجد طلا کارى و زینت مى‏ شود آن چنان که کلیساها و معبد یهودیان زینت مى‏شود،
قرآن ها به زیور آلات آرایش و مغازه‏ ها بلند
و صف‏ها طولانى مى‏ شود اما با دل هایى که نسبت به هم خشمگین است
و زبان‏هایى که هر یک براى خود منطقى دارد.

سلمان پرسید: یا رسول اللَّه آیا این وضع پیش مى‏ آید؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است،
در آن روز مردان و پسران امت من با طلا خود را مى‏ آرایند
و حریر و دیبا مى‏ پوشند و پوست پلنگ کالاى خرید و فروش مى ‏گردد.

سلمان پرسید: یا رسول اللَّه آیا این نیز واقع خواهد شد؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است، اى سلمان
در آن روز ربا همه جا را مى ‏گیرد و یک عمل آشکار مى‏ شود
و معاملات با غیبت و رشوه انجام مى‏ شود
و دین خوار و دنیا بلند مرتبه مى ‏شود.

سلمان گفت: یا رسول اللَّه آیا این نیز واقع خواهد شد؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است اى سلمان
در این هنگام طلاق زیاد مى ‏شود
و هیچ حدى جارى نمى‏ گردد و البته خداى تعالى از این بابت هرگز متضرر نمى ‏شود.

سلمان عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا این نیز واقع خواهد شد؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است اى سلمان
در این زمان کنیزان آوازه‏ خوان و نوازنده پیدا مى ‏شوند و اشرار امت من بر امت، ولایت و حکومت مى‏ کند.

سلمان پرسید: یا رسول اللَّه آیا چنین وضعى خواهد شد؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است اى سلمان
در این موقع اغنیاى امت من صرفا به منظور گردش و تفریح به حج مى‏ روند
و طبقه متوسط براى تجارت
و فقرا به منظور خودنمایى و ریا حج مى‏ روند،
در این هنگام است که اقوامى قرآن را براى غیر خدا مى‏ آموزند و آن را نوعى مزمار و آلت موسیقى اتخاذ مى‏کنند،
اقوامى دیگر به تعلم فقه اسلامى مى‏ پردازند
اما براى غیر خدا در آن روزگار زنا زادگان زیاد مى ‏شوند
با قرآن آوازه‏ خوانى مى‏ کنند
و بر سر دنیا سر و دست مى ‏شکنند.

سلمان عرضه داشت: یا رسول اللَّه آیا چنین وضعى خواهد شد؟
فرمود: آرى به خدایى سوگند که جانم به دست او است اى سلمان
این وقتى است که حرمت‏ ها و قرق ‏ها شکسته شود
و مردم عالما و عامدا در پى ارتکاب گناه باشند
و اشرار بر اخیار مسلط شوند،
دروغ فاش و بى پرده و لجاجت‏ها ظاهر گردد
و فقرا فقر خود را علنى کنند،
مردم در لباس به یکدیگر مباهات کنند
و باران در غیر فصل ببارد
و مردم شطرنج و نرد و موسیقى را کارى پسندیده بشمارند
و در مقابل امر به معروف و نهى از منکر را عملى نکوهیده بدانند تا آنجا که یک فرد با ایمان ذلیل‏ترین و منفورترین فرد امت شود
و قاریان عابدان را ملامت کنند
و عابدان قاریان را این مردمند که در ملکوت آسمانها رجس و نجس نامیده مى‏ شوند.

سلمان از در تعجب پرسید: یا رسول اللَّه آیا چنین وضعى پیش مى‏ آید؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم به دست او است اى سلمان
در این هنگام است که توانگر هیچ دلواپسى جز فقیر شدن ندارد،
حتى یک سائل در طول یک هفته یعنى بین دو جمعه سؤال مى‏ کند و احدى نیست که چیزى در دست او بگذارد.

سلمان باز پرسید: یا رسول اللَّه آیا چنین روزگارى خواهد رسید؟
فرمود: آرى به آن خدایى که جانم در دست او است اى سلمان
در این زمان رویبضة تکلم مى ‏کنند، پرسید:
یا رسول اللَّه پدر و مادرم فداى تو، رویبضه چیست؟
فرمود: چیزى و کسى به سخن در مى‏ آید و در امور عامه سخن مى‏ گوید که هرگز سخن نمى‏ گفت،
در این هنگام است که مردم، دیگر زیاد زنده نمى ‏مانند
ناگهان زمین نعره‏اى مى‏ کشد و هر قومى چنین مى ‏پندارد که زمین تنها در ناحیه او نعره کشید
بعد تا هر زمانى که خدا بخواهد هم چنان مى‏ مانند
و سپس واژگونه مى ‏شوند
و زمین هر چه در دل دارد بیرون مى‏ ریزد
و خود آن جناب فرمود: یعنى طلا و نقره را
آن گاه با دست خود به ستونهایى که در آنجا بود اشاره نموده و فرمود مثل این،
ولى در آن روز دیگر نه طلایى فائده دارد و نه نقره‏ اى،
این است معناى آیه:" فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها- علامت‏هایش بیامد"
متن عربی حدیث
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ 

قَالَ‏ حَجَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص حِجَّةَ الْوَدَاعِ
فَأَخَذَ بِحَلْقَةِ بَابِ الْکَعْبَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ
فَقَالَ: أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْرَاطِ السَّاعَةِ
وَ کَانَ أَدْنَی النَّاسِ مِنْهُ یَوْمَئِذٍ سَلْمَانُ رَحْمَةُ اللَّهِ‏ عَلَیْهِ،
فَقَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ!
فَقَالَ (صلی الله علیه و آله) : إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ الْقِیَامَةِ
إِضَاعَةَ الصَّلَوَاتِ
وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ،
وَ الْمَیْلَ إِلَی الْأَهْوَاءِ
وَ تَعْظِیمَ أَصْحَابِ الْمَالِ،
وَ بَیْعَ الدِّینِ بِالدُّنْیَا،
فَعِنْدَهَا یَذُوبُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فِی جَوْفِهِ
کَمَا یُذَابُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ
مِمَّا یَرَی مِنَ الْمُنْکَرِ فَلَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُغَیِّرَهُ،
قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ‏ یَا رَسُولَ‏ اللَّهِ‏
قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
إِنَّ عِنْدَهَا یَلِیهِمْ أُمَرَاءُ جَوَرَةٌ وَ وُزَرَاءُ فَسَقَةٌ، وَ عُرَفَاءُ ظَلَمَةٌ، وَ أُمَنَاءُ خَوَنَةٌ،
فَقَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ‏ یَا رَسُولَ‏ اللَّهِ‏!
قَالَ (صلی الله علیه و آله) إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ
إِنَّ عِنْدَهَا یَکُونُ الْمُنْکَرُ مَعْرُوفاً
وَ الْمَعْرُوفُ مُنْکَراً
وَ یُؤْتَمَنُ الْخَائِنُ
وَ یُخَوَّنُ الْأَمِینُ
وَ یُصَدَّقُ الْکَاذِبُ
وَ یُکَذَّبُ الصَّادِقُ،
قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ‏ یَا رَسُولَ‏ اللَّهِ‏
قَالَ (صلی الله علیه و آله): إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
فَعِنْدَهَا تَکُونُ إِمَارَةُ النِّسَاءِ
وَ مُشَاوَرَةُ الْإِمَاءِ
وَ قُعُودُ الصِّبْیَانِ عَلَی الْمَنَابِرِ
وَ یَکُونُ الْکَذِبُ طَرَفاً
وَ الزَّکَاةُ مَغْرَماً
وَ الْفَیْ‏ءُ مَغْنَماً
وَ یَجْفُو الرَّجُلُ وَالِدَیْهِ وَ یَبَرُّ صَدِیقَهُ،
وَ یَطْلُعُ الْکَوْکَبُ الْمُذْنِبُ،
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ (صلی الله علیه و آله): إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ
وَ عِنْدَهَا تُشَارِکُ الْمَرْأَةُ زَوْجَهَا فِی التِّجَارَةِ
وَ یَکُونُ الْمَطَرُ قَیْظاً وَ یَغِیظُ الْکِرَامُ غَیْظاً
وَ یُحْتَقَرُ الرَّجُلُ الْمُعْسِرُ
فَعِنْدَهَا تَقَارَبُ الْأَسْوَاقُ
إِذْ قَالَ هَذَا لَمْ أَبِعْ شَیْئاً وَ قَالَ هَذَا لَمْ أَرْبَحْ شَیْئاً
فَلَا تَرَی إِلَّا ذَامّاً لِلَّهِ،
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ (صلی الله علیه و آله): إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
فَعِنْدَهَا یَلِیهِمْ أَقْوَامٌ إِنْ تَکَلَّمُوا قَتَلُوهُمْ وَ إِنْ سَکَتُوا اسْتَبَاحُوا حَقَّهُمْ لَیَسْتَأْثِرُونَ أَنْفُسَهُمْ بِفَیْئِهِمْ
وَ لَیَطَئُونَ حُرْمَتَهُمْ
وَ لَیَسْفِکُنَّ دِمَاءَهُمْ
وَ لَیَمْلَأُنَّ قُلُوبَهُمْ دَغَلًا وَ رُعْباً،
فَلَا تَرَاهُمْ إِلَّا وَجِلِینَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ مَرْهُوبِینَ،
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ،
یَا سَلْمَانُ! إِنَّ عِنْدَهَا یُؤْتَی بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ شَیْ‏ءٍ مِنَ الْمَغْرِبِ یُلَوَّنُ أُمَّتِی، فَالْوَیْلُ لِضُعَفَاءِ أُمَّتِی مِنْهُمْ
وَ الْوَیْلُ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ،
لَا یَرْحَمُونَ صَغِیراً وَ لَا یُوَقِّرُونَ کَبِیراً
وَ لَا یَتَجَاوَزُونَ مِنْ مُسِی‏ءٍ جُثَّتُهُمْ جُثَّةُ الْآدَمِیِّینَ وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ،
قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ
یَا سَلْمَانُ! وَ عِنْدَهَا یَکْتَفِی الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ
وَ یُغَارُ عَلَی الْغِلْمَانِ کَمَا یُغَارُ عَلَی الْجَارِیَةِ فِی بَیْتِ أَهْلِهَا
وَ تُشْبِهُ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ
وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ
وَ لَتَرْکَبَنَّ ذَوَاتُ الْفُرُوجِ‏ السُّرُوجَ
فَعَلَیْهِنَّ مِنْ أُمَّتِی لَعْنَةُ اللَّهِ،
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ
فَقَالَ: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
إِنَّ عِنْدَهَا تُزَخْرَفُ الْمَسَاجِدُ کَمَا تُزَخْرَفُ الْبِیَعُ وَ الْکَنَائِسُ
وَ تُحَلَّی الْمَصَاحِفُ،
وَ تُطَوَّلُ الْمَنَارَاتُ
وَ تَکْثُرُ الصُّفُوفُ بِقُلُوبٍ مُتَبَاغِضَةٍ وَ أَلْسُنٍ مُخْتَلِفَةٍ.
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ
قَالَ: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ
وَ عِنْدَهَا تُحَلَّی ذُکُورُ أُمَّتِی بِالذَّهَبِ وَ یَلْبَسُونَ الْحَرِیرَ وَ الدِّیبَاجَ وَ یَتَّخِذُونَ جُلُودَ النُّمُورِ صِفَافاً
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ!
قَالَ: إِی وَ الَّذِی‏ نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ.
وَ عِنْدَهَا یَظْهَرُ الرِّبَا
وَ یَتَعَامَلُونَ بِالْعِینَةِ وَ الرُّشَی
وَ یُوضَعُ الدِّینُ وَ تُرْفَعُ الدُّنْیَا،
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ
قَالَ: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
وَ عِنْدَهَا یَکْثُرُ الطَّلَاقُ، فَلَا یُقَامُ لِلَّهِ حَدٌّ وَ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ
قَالَ: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
وَ عِنْدَهَا تَظْهَرُ الْقَیْنَاتُ وَ الْمَعَازِفُ‏ وَ یَلِیهِمْ أَشْرَارُ أُمَّتِی،
قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ
قَالَ ص: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
وَ عِنْدَهَا تَحُجُّ أَغْنِیَاءُ أُمَّتِی لِلنُّزْهَةِ-
وَ تَحُجُّ أَوْسَاطُهَا لِلتِّجَارَةِ-
وَ تَحُجُّ فُقَرَاؤُهُمْ لِلرِّیَاءِ وَ السُّمْعَةِ-
فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ-
وَ یَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ،
وَ یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ-
وَ تَکْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا،
وَ یَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ،
وَ یَتَهَافَتُونَ‏ بِالدُّنْیَا-
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ
قَالَ ص: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ.
یَا سَلْمَانُ ذَاکَ إِذَا انْتُهِکَتِ الْمَحَارِمُ،
وَ اکْتَسَبَتِ الْمَآثِمُ،
وَ تَسَلَّطَ الْأَشْرَارُ عَلَی الْأَخْیَارِ،
وَ یَفْشُو الْکَذِبُ وَ تَظْهَرُ اللَّجَاجَةُ،
وَ تَغْشُو الْفَاقَةُ
وَ یَتَبَاهَوْنَ فِی اللِّبَاسِ
وَ یُمْطَرُونَ فِی غَیْرِ أَوَانِ الْمَطَرِ،
وَ یَسْتَحْسِنُونَ الْکُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ
وَ یُنْکِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ
حَتَّی یَکُونُ الْمُؤْمِنُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ أَذَلَّ مِنَ الْأَمَةِ
وَ یُظْهِرُ قُرَّاؤُهُمْ وَ عُبَّادُهُمْ فِیمَا بَیْنَهُمُ التَّلَاوُمَ،
فَأُولَئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ وَ الْأَنْجَاسَ،
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ
فَقَالَ: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ، یَا سَلْمَانُ!
فَعِنْدَهَا لَا یَحُضُّ الْغَنِیُّ عَلَی الْفَقِیرِ حَتَّی إِنَّ السَّائِلَ یَسْأَلُ فِیمَا بَیْنَ الْجُمُعَتَیْنِ لَا یُصِیبُ أَحَداً یَضَعُ فِی کَفِّهِ شَیْئاً
قَالَ سَلْمَانُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ ص: إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ!
عِنْدَهَا یَتَکَلَّمُ الرُّوَیْبِضَةُ،
فَقَالَ: وَ مَا الرُّوَیْبِضَةُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی
قَالَ ص: یَتَکَلَّمُ فِی أَمْرِ الْعَامَّةِ مَنْ لَمْ یَکُنْ یَتَکَلَّمُ فَلَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا قَلِیلًا حَتَّی تَخُورَ الْأَرْضُ خَوْرَةً فَلَا یَظُنُّ کُلُّ قَوْمٍ إِلَّا أَنَّهَا خَارَتْ فِی نَاحِیَتِهِمْ فَیَمْکُثُونَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یَنْکُتُونَ فِی مَکْثِهِمْ فَتُلْقِی لَهُمُ الْأَرْضُ أَفْلَاذَ کَبِدِهَا ذَهَباً وَ فِضَّةً
ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْأَسَاطِینِ
فَقَالَ مِثْلَ هَذَا فَیَوْمَئِذٍ لَا یَنْفَعُ ذَهَبٌ وَ لَا فِضَّةٌ
--------------------------------------------

تفسیر القمی ؛ ج‏2 ؛ ص303

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۴
محمد رضا اعظمی راد

96-03-18-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی – بیان مهمترین احکام دینی؛ احکام وصیت


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: بیان مهمترین احکام دینی؛ احکام وصیت
کارشناس: حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی
تاریخ پخش: 18-03-96

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
رسیدم تا اجل، اما رسیدن شد فراموشم
دمیدم در نی دنیا، دمیدن شد فراموشم
سرم با خنده گل گرم شد، درفصل گل چینی
دلم چون سیب سرخ افتاد، چیدن شد فراموشم
ندای ارجعی گل کرد، برگشتم دمی تا خود
همین که پر درآوردم، پریدن شد فراموشم
مرید غیرتم، از خود گذشتن رفت ازیادم
شهید حیرتم، درخون تپیدن شد فراموشم
چنان از آخرت گفتم که دنیا گشت عقبایم
چنان گرم تماشایم که دیدن شد فراموشم
شب جان کندن آمد باز، دل بستم به دل دادن
تب دل بردن آمد، دل بریدن شد فراموشم
اگر گفتند نامت چیست درغوغای من ربّک
بگو من هم ملک بودم، پریدن شد فراموشم

شریعتی: سلام می‌کنم به همه شما دوستان عزیزم. خانم‌ها و آقایان، طاعات و عبادات شما قبول باشد. انشاءالله در سحرهای پر نورتان و در لحظات ناب افطارتان ما را هم دعا می‌کنید. حاج آقای حسینی سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خوش آمدید.
حاج آقا حسینی: عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان و شنوندگان رادیو قرآن دارم. عزیزانی که از طریق جام جم برنامه را می‌بینند، امیدوارم نمازها و روزه‌هایشان هم مورد قبول درگاه الهی باشد. ما را هم در زمره کسانی که در نماز شبشان دعا می‌کنند، دعا کنند. 
شریعتی: بهترین‌ها در این روزهای نورانی و با برکت نصیب شما شود. می‌دانید مدتی است که با حاج آقای حسینی از احکام می‌گوییم. احکامی که شاید مقداری از آن غافل هستیم و شاید نسبت به بعضی از آنها بی اطلاع هستیم. 
حاج آقای حسینی: بسم الله الرحمن الرحیم. اگر بینندگان خاطرشان باشد چند وقت قبل بحثی در مورد وصیت داشتیم. در چند جلسه گفتیم. تقریباً هرجا که برای سخنرانی می‌روم، حتماً یک شب بحث وصیت را مطرح می‌کنم. خیلی مورد استقبال قرار می‌گیرد و نیاز جامعه ما هست. دلم می‌خواهد امروز این چند جلسه را در یک جلسه خلاصه کنم. به صورت بسته که هرکس خواست بسته‌ی وصیت را در یک جلسه ببیند، جلسه امروز ماه مبارک رمضان سمت خدا را حتماً ببیند. سعی می‌کنم در قالب چهارده سؤال و چهارده پیشنهاد، اگر عزیزان به جواب این چهارده سؤال عنایت بفرمایند و چهارده پیشنهاد، بسته‌ی وصیت ما کامل می‌شود.
قبلاً گفتیم که چطور «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً» (کمال‌الدین، ج2، ص 409) اگر کسی از دنیا برود و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. مثل همین حدیث را داریم «من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة» (وسائل الشیعه، ج13، ص352) خود قرآن کریم در ماه مبارک رمضان عزیزان این آیه را تلاوت فرمودند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ‏ الصِّیامُ‏» (بقره/183) درست دو آیه قبل از این «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ‏ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِین‏» (بقره/180) ما چقدر «کُتِبَ عَلَیْکُمُ‏ الصِّیامُ‏» را جدی می‌گیریم. ماه رمضان و روزه و عبادت و دستور قرآن است، دو سه آیه قبل «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ».
برای اینکه عزیزان این بحث را پیگیری کنند، امروز متأسفانه در جامعه ما هفتاد درصد مردم وصیت ندارند. به همین دلیل گرفتاری‌های فراوانی پیش می‌آید. بخش عمده‌ای از پرونده‌ها در دادگاه‌ها همین بحث دعوای ارث و میراث و نداشتن وصیت یا مبهم بودن وصیت است. حتی گاهی برادر و خواهر و نزدیکان سر اینکه در وصیت ابهام بوده یا اصلاً وصیتی نبوده است، دعوا دارند. چهارده سؤال مطرح است.
سؤال اول، آیا داشتن وصیت واجب است یا نه؟
جواب: اگر شما حق الله، حق الناس، امانتی پیش شما است، بله واجب است و حتماً باید بنویسید. اگر به کسی بدهی دارید نباید بنویسید. طلبکار بیاید از چه کسی مؤاخذه کند. 2- اگر حق اللهی بر گردن شما هست، نمازی، روزه‌ای، حجی، 3- اگر امانتی از مردم نزد شماست باید بنویسید. ما یا نماز و روزه بر گردنمان هست. یا حق الناسی هست.
سؤال دوم؛ مهمترین اثر داشتن وصیت چیست؟
جواب: داشتن وصیت‌نامه آثار فراوانی دارد. یک مورد را بگویم، کافی است. الآن نماز و روزه بر گردن من هست. نماز قضای یک سال، دو سال بر گردن من بوده است. خیلی‌ها می‌پرسند: آدم تا زنده هست، می‌تواند نماز و روزه‌اش را بدهد کسی برایش بخواند؟ نه، خودش باید بخواند. اگر نخواند حداقل وصیت کند بعد از مرگش بخوانند. اگر وصیت کرد وارث مکلف است این نماز و روزه را انجام بدهد. یعنی یا خودش انجام بدهد یا به کسی بدهد انجام بده. اگر هم ننوشت، اگر شما دو کلمه ننوشتی، بسم الله الرحمن الرحیم، من یک سال روزه بر گردنم هست، یک سال نماز بر گردنم هست، مشهور فقها فتوایشان این است اگر شما ننوشتید، حتی اگر وارث بداند هیچ وظیفه‌ای ندارد. یک سطر نوشته مشکل را حل می‌کرد. شما یک سطر بنویس: بعد از مرگ من دو سال نماز و روزه بر گردن من هست. نوشتی، وارث وظیفه دارد. ننوشتی، حتی اگر وارث بداند وظیفه ندارد! با یک کلمه می‌توانیم مشکلمان را حل کنیم.
در این ماه ضیافت الله یادی کنم از مرحوم آیت الله مجتهدی(ره) که می‌فرمودند: یازده برادر و خواهر پدرشان از دنیا رفته بود، نزد من آمدند. گفتند: تکلیف ما را بگویید هرچه وظیفه شرعی ما هست انجام بدهیم. به نماز و روزه رسیدند. گفتند: پدر شما نماز و روزه داشته است؟ گفتند: بله آقا، چند سال؟ گفتند: وصیت کرده است؟ گفتند: نه وصیت نکرده است. گفتند: وصیت نکرده وظیفه شما نیست ولی بیایید اخلاقاً این کار را انجام بدهید. ولو شما شرعاً وظیفه‌ای ندارید چون وصیت نکرده است، ولی اخلاقاً به پدرتان خدمت کنید. گفت: اینها زیر بار نرفتند! من هرچه اصرار کردم قبول نکردند. گفتند: اگر این کار را نکنیم چه می‌شود؟ گفتند: آنجا می‌سوزد!! گفتند: حاج آقای مجتهدی شما آدم با انصافی هستی، شما بگو: ما یازده نفر بسوزیم بهتر است یا آن یک نفر بسوزد بهتر است؟ باور کنید آخرش همین است.
سؤال سوم؛ آیا محروم کردن از ارث امکان دارد یا نه؟ 
جواب: گاهی در وصیت می‌نویسند مثلاً به فلان پسر ارث ندهید! به این دختر ارث ندهید، به من خدمت نکرده است. با او دعوا داشتیم. جواب این است که نه! محروم کردن از ارث معنا ندارد. بعد از مرگ رابطه ما با اموال قطع می‌شود. مگر نسبت به یک سوم، یک سوم اموال برای خودمان است. از آن یک سوم می‌توانیم محروم کنیم. بگوییم: از آن یک سوم به او ندهید. آقا به این پسر چیزی ندهید. من او را عاق کردم! نه دیگر بعد از مرگ این حرف‌ها نیست و به شما ارتباطی ندارد. شما اختیار یک سوم را داری و نسبت به آن یک سوم محروم می‌شود.
سؤال چهارم؛ آیا تقسیم ارث به شکلی که ما می‌خواهیم امکان دارد یا نه؟
جواب: بعضی‌ها می‌گویند: من که از دنیا رفتم، مغازه‌ام را به حسن آقا بدهید. خانه‌ام را به حسین آقا بدهید. باغ را به زهره خانم بدهید. آیا تقسیم به این شکلی که ما می‌گوییم می‌شود؟ نه، نمی‌شود. چون وقتی از دنیا رفتیم، رابطه ما با اموالمان قطع می‌شود. «کما فرضه الله» آنطور که خدا گفته باید تقسیم شود. پسر چقدر می‌برد؟ دختر چقدر می‌برد؟ آنطور که خدا گفته است. مگر اینکه در زمان حیات خودم همه وارثان را جمع کنم و بگویم: من دوست دارم اینطور تقسیم شود. همه وارثان موافقت کنند و امضا کنند. اگر راضی باشند از سهم خودشان گذشتند. اما اگر راضی نباشند نمی‌شود. اگر من گفتم: به این دخترم بیشتر بدهید. به این پسرم بیشتر بدهید، باز نسبت به همین یک سوم که ثلث است، حرف من اثر دارد. من تا یک سوم اختیار مالم را دارم و بیشتر از آن تأثیر ندارد.
سؤال پنجم؛ کسی که از دنیا رفته است، ترتیب عمل به وصیت او به چه صورت است؟ ما وصیت‌نامه را باز کردیم. چطور باید عمل کنیم؟ اول باید بدهی را بدهیم؟ نماز و روزه‌اش را بدهیم؟ ثلثش را تقسیم کنیم؟ ارث را تقسیم کنیم؟ چه کنیم؟
جواب: ترتیب عمل به وصیت به این شکل است. اول باید بدهی‌های میت را داد. بدهی را نام می‌بریم. مثلاً خمسی بر گردن او بوده است. اگر اهل خمس بوده است، پدر ما از دنیا رفت. اگر زنده بود، اول مهر حساب سالش بود، خودش حساب سالش را می‌کرد. الآن که در ماه خرداد از دنیا رفته است، ما باید اول کاری که می‌کنیم خمس اموالش را تا همین ماه خرداد بپردازیم. همین نه ماه را حساب کنیم بدهیم. چند نفر از مردم به این مسأله توجه دارند؟ در وصیت نامه حتماً سال خمسی را بنویسند که ورثه بدانند. 
دوم زکات است، سوم مهر همسر است. متأسفانه خیلی از ما نسبت به مهر همسر بی توجه هستیم، می‌گویند: کی داده و کی گرفته!؟ آقای محترم تا زنده هستی، اگر مهر خانم را دادی، دادی. اگر ندادی و از دنیا رفتی، اول باید بدهی‌های تو را بدهند و یکی از بدهی‌هایت مهر خانم است.
آقایی پسرش از دنیا رفت. نزد من آمد گفت: عمل به وصیت او به چه صورت است؟ گفتم: وارث؟ گفت: وارث من که پدر هستم، مادرش و همسرش! اولاد هم نداشت. جوانی از دنیا رفته، وارثش پدر و مادر و همسر هستند. ارثش چطور تقسیم می‌شود؟ من گفتم: اول باید بدهی‌ها را داد. گفتم: بدهکار نبود؟ گفت: نه! تمام حساب و کتاب‌هایش نزد من بود و خبر دارم. باز تأکید کردم بدهکار نبود؟ گفت: نه! گفتم: مهر خانم را داده است؟ گفت: دستش از دنیا کوتاه شده، دیگر تمام شده است. گفتم: دستش از دنیا کوتاه شده است، بدهی‌هایش سر جایش هست! گفت: باید مهر همسرش را بدهد؟ گفتم: بله! گفتم: مهر چقدر بوده است؟ گفت: سیصد سکه بهار آزادی! یادم هست آن روز قیمت سکه چهارصد هزار تومان بود. سیصد تا 400 هزار تومان، 120 میلیون تومان. آقا باید 120 میلیون تومان مهر خانمش را بدهد. اول مهر خانم را بدهند، بعد ارث را تقسیم کنیم. گفتم: این آقا چقدر ارث دارد؟ دیدم می‌خندد. گفتم: چرا می‌خندی؟ گفت: کل ارث این آقا یک واحد آپارتمان است، شصت میلیون تومان ارزش دارد. کل ارثش شصت میلیون تومان است و چیز دیگری ندارد. گفتم: پس شما شصت میلیون تومان از جیب مبارک روی این شصت میلیون بگذار که 120 میلیون شود، بدهی همسر او را بدهی. البته این که گفتم بگذاری، الزامی ندارد که پدر بدهی فرزندش را بدهد. اگر می‌خواهی خدمتی کنی. گفت: من این کار را می‌کنم. دلم می‌خواهد فرزندم مدیون کسی نباشد. پس آقای محترم اگر مهر خانمت را دادی، دادی. اگر ندادی، جنازه روی زمین است اول باید بدهی‌ها را بدهی. یکی از بدهی‌ها مهر است. این بنده خدا شصت میلیون که هیچ، شصت میلیون هم باید رویش می‌گذاشت تا فقط بدهی را بدهد.
پس عزیزان قضیه مهر را جدی بگیرند، ماه رمضان است. خانم با رضایت بگوید: من راضی شدم. اگر راضی نشد نمی‌شود به زور از او رضایت گرفت. کم کم بپردازیم. پس خمس، زکات، مهر، مظالم عباد، چقدر ما بحث رد مظالم را مطرح کردیم. در جوانی زدیم مال کسی را از بین بردیم، ماشین کسی را از بین بردیم، در صورت کسی زدیم، حالا آنها را نمی‌شناسیم. این مظالم عباد است.
شریعتی: این خمس و زکات و مظالم عباد از آن یک سوم است یا از کل است؟
حاج آقای حسینی: این به ترتیب است. اول باید بدهی میت را داد. بعد به مرحله بعد می‌رسیم. در بدهی‌ها خمسش هست، زکاتش هست، مهرش هست، مظالمش هست، قسط‌هایش هست، بدهی‌هایی که به مردم دارد. اینها را باید پرداخت کرد. اینها را که دادیم بعد مرحله دوم می‌آییم.
فرض می‌کنیم کسی کل ارثش پانصد میلیون تومان است. دویست میلیون تومان در مرحله اول رفت. در قسمت بدهی‌ها، مهر خانم بود، خمس و زکاتش بود، دویست میلیون رفت. سیصد میلیون مانده است. مرحله دوم ثلث است. اگر وصیت کرده یک سوم از اموال مرا در فلان مصرف هزینه کنید، به فلانی بدهید. خیرات بدهید. این یک سوم هم برای وصیت ثلث می‌رود. یعنی صد میلیون تومان می‌رود. دویست میلیون تومان که باقی مانده است بین ورثه تقسیم کنیم.     
سؤال ششم؛ چه کنیم همسر ما بعد از مرگ ما گرفتار نشود؟
الآن خانم من از دنیا بروم و خانم من وارث من باشد، من از دنیا بروم خانم من و بچه‌های من وارث من هستند. به خانم من چقدر ارث می‌رسد؟ فرض کنید کل ارث من یک خانه است هشتصد میلیون تومان است. همسر من ارثش چقدر است؟ یک هشتم است. فرض می‌کنیم هیچ بدهی هم نداریم. این صد میلیون تومان یک هشتم خانه است، می‌دانید از نظر فقهی مشهور فقها فتوایشان این است که زن از زمین ارث نمی‌برد، از بنا ارث می‌برد. از قیمت بنای ساختمان ارث می‌برد. یعنی مثلاً می‌گویم از صد میلیون پنجاه میلیون کم می‌شود، پنجاه میلیون می‌ماند. پس اگر من الآن از دنیا بروم و یک خانه‌ای داشته باشم که هشتصد میلیون تومان قیمت داشته باشد، یک هشتم آن به همسر من برسد و هیچ بدهی دیگری نداشته باشم، صد میلیون تومان، از زمین هم نمی‌برد، هوایی تقریباً حدود پنجاه میلیون می‌شود. خانمی که تا به الآن در یک خانه هشتصد میلیونی می‌نشسته، در یک محله و مسجد و بازار و دوست و رفیق و همسایه، با پنجاه میلیون چه کار کند؟ بچه‌ها می‌گویند: ما می‌خواهیم ارث را تقسیم کنیم، یک واحد آپارتمان در پردیس، برایت می‌گیریم. شما آنجا برو ما قول می‌دهیم ماهی یکبار بیاییم یک سری به تو بزنیم. آن بنده خدا یک هفته بعد دق می‌کند!   
این یک راه حل اساسی و روشن و ساده دارد. پس آقای محترم یادت باشد بچه‌های ما بچه‌های خوبی نیستند. زود می خواهند اموال را تقسیم کنند. این بنده خدا را هم بیرون کنند. فراوان هست و ما دیدیم! این خانمی که در یک محله سرشناس بوده حالا آواره شده به این طرف و آن طرف. این راه خیلی آسانی دارد که تمام این تلخی‌ها و سختی‌ها برطرف شود. من همین الآن که زنده هستم بنویسم: من استفاده‌ی از این خانه را تا شما زنده هستی به شما واگذار کردم. یعنی اگر من از دنیا رفتم، بچه‌ها حق تقسیم این خانه را ندارند. ارث تغییر نمی‌کند ولی بچه‌ها صبر کنید. وقتی مادر از دنیا رفت، ارث را تقسیم کنید. این یک اصطلاح دقیق فقهی دارد، در فقه می‌گویند: «عمری» یعنی تا مادامی که عمر این مادر برقرار است، بچه‌ها خانه را تقسیم نکنند. 
گاهی بعضی دوستان از شهرستان‌ها به ما زنگ می‌زنند، می‌گویند: ما این مسأله را از شما شنیدیم. کجا هست؟ اشتباه نکردید؟ می‌گویم: در تحریر الوسیله امام است. کتاب‌های فقهی علما است. اگر کسی خواست ببیند، در کتاب الوصیة، تحریر الوسیله، «عمری» تا مادامی که عمر این خانم برقرار است، شما دست به این خانه نزنید. امام(ره) در وصیت‌نامه‌شان نوشتند: وقتی من از دنیا رفتم، الآن باید واگذار کنم. آنوقت می‌نویسد. منافع این خانه، استفاد از این خانه را واگذار کردم. نه اینکه وصیت کند بعد از مرگ من این کار را کنند. یادآوری می‌کند که حواستان باشد من این را واگذار کردم. 
امام(ره) این کار را کردند و در وصیت‌نامه‌شان نوشتند و به بچه‌هایشان گفتند. تا مادر زنده است این خانه را تقسیم نکنید. مرحوم آیت الله احمدی میانجی(ره) در وصیت‌نامه‌شان نوشتند: تا مادرتان زنده هست، منافع این خانه را در زمان حیاتم به این مادر واگذار کردم. بنابراین تا مادر زنده است، دست به این خانه نزنید. مادر از دنیا رفت، شما تقسیم کنید. دوستان یادشان باشد اگر واگذار کردیم دیگر نمی‌توانیم برگردیم. اگر پشیمان شویم نمی‌توانیم. مگر اینکه یک شرطی در کنارش باشد.
شاید عزیزان بگویند: شما از قانون مدنی خبر نداری، از قوانین جدید خبر نداری. الآن قوانین جدید می‌گوید: زن از همه ارث می‌برد. حتی از زمین و حتی از هوا، از همه ارث می‌برد. درست است این قانون همینطور است و طبق نظر بعضی از مراجع تقلید ولی مشهور مراجع تقلید می‌گویند: نه، همان که من عرض کردم است. حتی اگر از همه هم ارث ببرد، آن هشتصد میلیون چقدر می‌شود؟ صد میلیون می‌شود. تازه اگر خانه هشتصد میلیون باشد. بدهی‌هایی که گفتیم نداشته باشد، تازه صد میلیون می‌شود. مشکل حل نمی‌شود. خواهش می‌کنم دوستان اگر مراجعه کردند در تحریر الوسیله امام(ره) آخر کتاب وصیت یک بحثی دارد به نام «عمری، سکنی، رقبی» است.
سؤال هفتم؛ این است که همان بحثی که در خانه گفتیم، واگذار کنیم «عمری»، مثل همین را در لوازم خانه داریم. یعنی من از دنیا رفتم و بچه‌ها بخواهند فرش و یخچال و پتو و لوازم زندگی را تقسیم کنند، باز همسر من به زحمت می‌افتد. من باز دیدم امام(ره) این تعبیر را دارند. من خانه و لوازم خانه را در زمان حیات به همسرم واگذار می‌کنم که تا همسرم زنده است به آن دست نزنند. همسرم که از دنیا رفت، لوازم خانه را تقسیم کنند.
سؤال هشتم؛ اگر پدر ما از دنیا رفت، گفتیم که اول باید بدهی‌هایش را داد. برخی از ورثه، خواهر و برادر ما گفتند: نه، ما نمی‌خواهیم بدهی‌های پدر را بدهیم.
خانمی آمد گفت: پدر ما از دنیا رفته است. ما سه نفر هستیم دو برادر و من! دو برادر من می‌گویند: نه ما نمی‌خواهیم بدهی‌ها را بدهیم. می‌خواست بدهی‌ها را در زمان حیاتش بدهد. همه ارث را می‌خواهند تصاحب کنند. سؤال: اگر بعضی از وارث‌ها گفتند: ما بدهی پدر را نمی‌دهیم. ما می‌خواهیم همه مال را بخوریم. تکلیف من چیست؟ جواب: من همه بدهی‌ها را باید پرداخت کنم. با ارثی که دارم اگر می‌توانم تمام بدهی‌های میت را باید بپردازم. بعداً آنها به من بدهکار می‌شوند. دعا کنید آنها روزی سر عقل بیایند و آنها بدهی را بدهند. یعنی من یک تنه باید کل بدهی‌ها را بدهم و آنها به من بدهکار می‌شوند. برادر و خواهرها به من بدهکار می‌شوند. هرکسی از ورثه که حاضر نشد بپردازد، آنه به من بدهکار می‌شوند.
سؤال نهم؛ آیا در وصیت به ثلث، اینکه بنویسیم ثلث اموالمان را به فلان بیمارستان و فلان مسجد بدهند، کافی است؟ یا نه، از یک مال معینی بگوییم؟    
مرحوم آیت الله احمدی میانجی خیلی روی این مسأله تأکید داشتند. فرمودند: ننویسید ثلث مال را در فلان راه خیر بدهند. چرا؟ چون وقتی می‌گویید: ثلث مال، شما اگر سه جفت کفش داشتی، یکی برای آن می‌شود. تمام ثلث اموال است. سه تا پیراهن داشتی، یک پیراهن را باید برای آن مؤسسه خیریه ببرند. سه تا جوراب داشتی، سه تا بشقاب داشتی، باید یکی را به آن مؤسسه بدهی. برای اینکه این مشکل حل شود، بگویید: ثلث اموالم از فلان مال، مثلاً از پولی که در بانک دارم. یا از خانه من بفروشید و این کار را انجام بدهید.
سؤال دهم؛ تأخیر در عمل به وصیت جایز است یا نه؟
جواب: نه، جایز نیست. ببینید مرحوم آیت الله احمدی میانجی می‌فرمودند: مجالس فاتحه‌ای که می‌گیرند، بزرگداشت زنده‌ها است نه بزرگداشت آن مرده. من در شهرستانی بودم، آقایی که همراه من بود، گفت: من جمع زدم هارده میلیون تاج گل آوردند. اینها بزرگداشت زنده است، اگر می‌خواهید این بیچاره که از دنیا رفته، بزرگداشت و احترامش است که روز اول وصیت‌نامه‌اش را باز کنید. پس تأخیر در عمل به وصیت جایز نیست. هنوز جنازه روی زمین است وصیت‌نامه را باز کنید. ببینید پدر چه خواسته است؟ چه نوشته است؟ وصیت مشخصی دارد، آنها را عمل کنید.
سؤال یازدهم؛ آیا وصی ما باید عادل باشد یا نه؟
ما داریم وصیت می‌کنیم، بعد از مرگ باید وصی داشته باشیم، کسی که اجرا کند. جواب: حتماً باید مورد وثوق باشد. عادل که بخواهیم پشت سرش نماز بخوانیم لازم نیست ولی باید به او اعتماد داشته باشیم. یکوقت شما به فرزندت اعتماد داری بسم الله، فرزندت این کار را انجام بدهد. اگر به فرزندت اعتماد نداری به همسایه‌هایتان بده، به یک آقای دیگر بده. 
شریعتی: وصی می‌تواند جزء ورثه باشد؟ 
حاج آقای حسینی: می‌تواند باشد، می‌تواند نباشد. الزامی ندارد که وصی من از وارثین من باشد. ولی مورد وثوق باشد. مورد اعتماد باشد.
سؤال دوازدهم؛ خودمان می‌توانیم وصیت‌نامه بنویسیم یا نه؟
جواب: حتماً به یک عالم دینی مراجعه کنیم، عالم دینی که به این مسائل وارد باشد. یک مسأله ساده نیست. فراوان افرادی می‌آیند می‌گویند: اگر اجازه بدهید ده دقیقه بنشینیم یک وصیتی بنویسیم! ده دقیقه‌ای نیست. من باید از کل اموال شما خبر داشته باشم. از وارث شما خبر داشته باشم. پس حتماً به یک عالم دینی مراجعه کنیم.
مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی کتابی دارند استفتائات که سؤال و جواب است. مکرر افراد وصیت‌نامه‌های پدرانشان را خدمت ایشان فرستادند که آقا ما نفهمیدیم که پدر ما می‌خواست چه بگوید؟ شما بخوانید ببینیم مقصود پدر ما چه بوده است؟ نزد یک عالم نرفته و حالا گرفتاری پیدا شده است.
مرحوم آیت الله العظمی زیرش نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم، ما و اعضای هیأت استفتائات چند نفره نشستیم، چند روز این را مطالعه کردیم، ما هم نفهمیدیم پدر شما چه می‌خواهد بگوید؟ با هم صلح کنید. اما صلح به این آسانی نیست و با هم کنار نمی‌آیند. بنابراین حتماً به یک عالمی که اشراف کامل داشته باشد، مراجعه کند.
سؤال سیزدهم؛ آیا لازم است که ما وصیت‌نامه‌مان را ثبت محضری کنیم یا نه؟ 
جواب: بله، علاوه بر اینکه حتماً باید شاهد عادل باشد، ولی امروزه که ثبت هست،ثبت محضری کنیم. خدا مرحوم آیت الله بروجردی را رحمت کند. با عظمتی که داشتند وقتی می‌خواستند از دنیا بروند، روزهای قبل فرموده بودند: بگویید محضری بیاید من وصیت‌نامه‌ام را محضری کنم. گفتند: شما اصحاب،یاران و هفتصد شاگرد خوب دارید. گفتند: نه می‌خواهم محضری کنم. محضری کردن یعنی اینکه آنچه شما نوشتی، امضای شما این را تأیید می‌کند. ده، بیست هزار تومان هم خرج گواهی امضاء است که امضای شما را تأیید می‌کند و آن امضاء می‌ماند. حتماً کسانی که اموال قابل توجهی دارند این کار را انجام بدهند.
سؤال چهاردهم؛ آیا لازم است آنهایی که صغیر دارند، فرض کنید من فرزند دختری دارد که چهار سال سن دارد. آیا لازم است برای اینها قیم تعیین کنم یا نه؟ 
من وقتی از دنیا بروم، به طور طبیعی و خودکار پدر من قیم فرزندان من می‌شود. اگر پدر من در قید حیات باشد، به طور طبیعی پدر من قیم فرزندان من می‌شود. اما اگر من هم پدری ندارم، پدرم از دنیا رفته است. خوب چه کسی سرپرست فرزندان من باشد؟ باید در خانه یک مجتهد بروید که قیم تعیین کند. یک راه حل آسان دارد. راه حل آسان این است که من خودم قیم تعیین کنم. بگویم: مادرش قیم شود. من به او اعتماد دارم. یا برادرم، هرکس که صلاح می‌دانند باید به عنوان قیم تعیین کنند.
یکوقت عرض کردم یکی از دوستان ما دهه‌ی اول محرم بود، گفتم: کجا می‌روی؟ گفت: خانه پدرم می‌روم. مجلس داریم. هیأت و روضه‌خوانی داریم. گفتم: مگر شما نگفتید که پدر آلزایمر گرفته است؟ دیگر چیزی را تشخیص نمی‌دهد؟ گفت: چرا. گفتم: اگر فراموشی گرفته دیگر نمی‌شود در اموالش تصرف کرد. برایش قیم تعیین کردید؟ گفت: صغیر قیم می‌خواهد. گفتم: صغیر قیم می‌خواهد، پیرمرد شصت ساله، هفتاد ساله اگر به کلی فراموشی گرفت هم قیم می‌خواهد.    
چند شب پیش حرم حضرت معصومه(س) بودم خدمت آیت الله شبیری زنجانی قبل از نماز رسیدم. یک کسی خدمت ایشان آمد گفت: مادر ما به کلی فراموشی گرفته است. گفت: شما قیم او شوید. مادر هشتاد ساله اگر فراموشی گرفت عین صغیر می‌شود. برای تصرف در اموالش هرکسی تصرف نکند. خیلی قانون مهم و زیبایی است. اگر پدر و مادر شما فراموشی گرفت، هرکسی نیاید در اموالش تصرف کند و هرکاری خواست بکند. کسی که مورد اعتماد و وثوق هست بیاید تصرف کند.
شریعتی: امروز از جزء سیزدهم قرآن کریم صفحه 246 آیات نورانی سوره مبارکه یوسف را تلاوت می‌کنیم.
«یا بَنِیَ‏ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ «87» فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ «88» قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ «89» قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ «90» قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا وَ إِنْ کُنَّا لَخاطِئِینَ «91» قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ «92» اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ «93» وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ «94» قالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ الْقَدِیمِ «95»
ترجمه: اى پسرانم! (بار دیگر به مصر) بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خداوند مأیوس نشوید، حقّ این است که جز گروه کافران، از رحمت خداوندى مأیوس نمى‏شوند. پس هنگامى که (مجدداً) بر یوسف وارد شدند، گفتند: اى عزیز! قحطى ما و خاندان ما را فراگرفته و (براى خرید گندم) بهاى اندکى با خود آورده‏ایم، (اما شما کارى به پول اندک ما نداشته باش) سهم ما را بطور کامل وفا کن و بر ما ببخش، زیرا که خداوند کریمان و بخشندگان را پاداش مى‏دهد. (یوسف) گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید آنگاه که شما نادان بودید. گفتند: آیا تو خود (همان) یوسفى؟ گفت: (آرى) من یوسفم و این برادر من است. به تحقیق خداوند بر ما منت گذاشت. زیرا که هر کس تقوا و صبر پیشه کند، پس همانا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمى‏کند. (برادران) گفتند: به خدا قسم، که خداوند ترا بر ما برترى داده است و قطعاً ما خطاکار بوده‏ایم. (یوسف) گفت: امروز بر شما توبیخ و ملامتى نیست، خداوند شما را مى‏بخشد و او مهربان‏ترین مهربانان است. (یوسف گفت:) این پیراهن مرا ببرید و آنرا بر صورت پدرم بیفکنید (تا) بینا شود و همه کسان خود را نزد من بیاورید. و چون کاروان (از مصر به سوى کنعان محل زندگى یعقوب) رهسپار شد، پدرشان گفت: همانا من بوى یوسف را مى‏یابم، البتّه اگر مرا کم‏خرد ندانید. (به او) گفتند: به خدا سوگند تو در گمراهى دیرین خود هستى.
شریعتی: حاج آقای حسینی پیشنهادات شما را می‌شنویم.
حاج آقای حسینی: چهارده پیشنهاد هست، 1- اول اینکه در وصیت نامه حتماً وصیت به مسائل اخلاقی هم داشته باشیم. بچه‌ها خیلی تحت تأثیر هستند و بعضی بچه‌ها خیلی پدر و مادر را دوست دارند. مثلاً می‌گوید: پدرم وصیت کرده که من فلان کار خیر را انجام بدهم، من به احترام پدرم انجام می‌دهم. الزامی نیست ولی به خاطر وابستگی عاطفی انجام می‌دهند. در مورد نماز بچه‌ها بنویسید. در مورد عفاف و حجاب بچه‌ها بنویسید. کارهای خیری که باید انجام بدهند، محبت و صمیمیت بینشان، پس پیشنهاد اول اینکه در وصیت‌نامه‌ها وصیت به مسائل اخلاقی داشته باشید.
2- چند نسخه وصیت نامه داشته باشیم، غیر از ثبت که گفتیم، چند نسخه دست هرکدام از بچه‌ها باشد که دم دست باشد و هرکس پیدا نکرد، آن یکی بتواند زود پیدا کند.
3- اگر بخواهیم برای پدری که از دنیا رفته است، مثلاً نماز و روزه قضا داشته است. یا بخواهیم برای حج نایب بگیریم، در این مسائل حتماً و فقط به دفاتر مراجع تقلید مراجعه کنید.
در یک سفر حجی من از مدینه به مکه می‌رفتیم، آقایی کنار دست من بود. گفتم: حج برای خودتان است؟ گفت: من نایب هستم. من روحانی کاروان بودم. گفتم: خوب حمد و سوره‌تان را بخوانید. من خواندم و گفتم: شما بخوانید. باور کنید به «ایاک نعبد و ایاک نستعین» که رسید گفتم: دیگر نمی‌خواهد باقی‌اش را بخوانید. تا اینجا هفت غلط داشت. گفتم: چطور می‌خواهی اینها را درست کنی؟ گفت: من سالها آمدم. نیابت حج را خودتان به کسی ندهید. به دفاتر مراجع بسپارید، نماز هم همینطور که آنها به افراد صالح بدهند.
4- وصیت به کارهایی که موجب زحمت وارث می‌شود نکنید. آقا وقتی مُردم، اول جنازه مرا فلان جا ببرید. بعد فلان جا ببرید. بعد جمع شوید دعای فلان را بخوانید. این بندگان خدا گناه نکردند که وارث شما شدند! وصیت به کارهایی که موجب زحمت رای ورثه است را انجام ندهید.
5- اگر مرجع تقلید ما اهدای عضو را جایز می‌داند این را بنویسید که من اجازه می‌دهم بحث اهدای عضو انجام شود. 
6- صدقه لیلة الدفن یادمان نرود. یعنی وصیت کنیم از همان ثلث اموالمان یک صدقه‌ای برای روزی که از دنیا رفتیم بگذاریم. همه دنبال نماز لیلة الدفن هستند. نماز وحشت، این مهمتر است. در روایت داریم «ارحموا موتاکم بالصدقه» به مرده‌ها با صدقه رحم کنید. صدقه ندارید، نماز بخوانید. همه دنبال نماز هستند، نماز خرجی ندارد. حتماً یک گوشه بنویسیم از ثلث مالمان صدقه‌ای را به فقرا پرداخت کنند.
7- آنهایی که فرزند صغیر دارند توجه کنند. من دختری دارم چهار ساله است. پسر بچه کوچک و دختر بچه کوچک صغار هستند. حتماً وصیت کنند مخارج روز اول و سوم و هفتم و چیزهایی که هست را بگویند: از ثلث مال بردارند. چرا؟ چون اگر این را ننویسند خیلی کار سخت می‌شود. چون مال صغیر است و نمی شود در این مال تصرف کرد. امشب به هزار نفر اطعام داد! با پول چه کسی می‌خواهید اطعام بدهید؟ با پول صغیر، کسی از دنیا رفته و فرزند صغیر دارد. شما داری امشب به هزار نفر اطعام می‌دهی؟ این جایز است؟ فرزند صغیر نمی‌تواند رضایت بدهد و معنی ندارد. برای اینکه مشکلی نباشد یک گوشه بنویسید تمام خرج‌هایی که می‌خواهید بکنید از ثلث مال انجام بدهید.    
8- اگر خویشاوندانی داریم که ارث نمی‌برند، مثلاً اگر برادر و همسر من هستند، اگر اولاد من هستند ارث من به عمو و پسر عموی من نمی‌رسد. اینهایی که در طبقات ارث نیستند ولی نیازمند هستند. قرآن در سوره مبارکه بقره آیه 180 می‌فرماید: حتماً یک چیزی هم در ثلث برای اینها وصیت کنید. ارحامی که وارث ما نیستند به طور طبیعی در طبقه ارث نیستند، یک چیزی برای اینها وصیت کنید.
9- وصیت کنیم نماز و روزه قضا ولو یقین هم داریم که نماز و روزه قضا نداریم،     اما احتیاطاً انجام بدهند. شش ماه، یک سال انجام بدهند. در وصیت نامه امام(ره) هم بود.
10- بنویسیم مراسم ترحیم ما در حد متعارف باشد.
11- بعضی برای فرار از مالیات بر ارث می‌آیند یک بخشی از اموالشان یا همه اموالشان را به همسرشان یا به یکی از بچه‌ها می‌بخشند، بعدها مکافات دارد. بعدها بچه می‌گویند: این اموال من است و برای شما نیست. ظاهراً بخشیده اما بچه دیگر نمی‌دهد. این کار را نکنید. از مالیات بر ارث نجات پیدا کردید ولی یک مشکل بزرگتری پیدا می‌شود.
12- امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فرمودند: «کُن وَصیَّ نفسک» به جای اینکه بنویسی بعد از مرگ من چه کار می‌خواهند برای من بکنند، خودت وصی خودت باش. حکمت 254 نهج‌البلاغه است. «تا که دستت می‌رسد کاری بکن» خودت کاری بکن. می‌خواهی مسجد بسازی، خیریه بسازی، بیمارستان بسازی، من وصیت کردم بعد از مرگ من، روغن ریخته را نذر امامزاده کردن فایده ندارد. خودت کاری انجام بده.
13- در وصیت نامه بنویسیم رد مظالم عباد، اگر یقین داریم که حتماً جزء ثلث مال و جز بدهی‌هایی است که گفتیم. اما اگر یقین ندارند احتیاطاً بنویسند که یک مبلغی را به عنوان رد مظالم برای من بدهید.
14- اینکه حتماً نا مرجع تقلید را بنویسیم که طبق نظر او به وصیت ما عمل کنند.
شریعتی: یک بسته احکام پیرامون بحث وصیت بود که خیلی مهم است و به آن احتیاج داریم ضمن اینکه گفتند: تمامی مطالب در کتاب وصیت نامه هست. ولی مستلزم این است که حتماً به یک عالم مراجعه کنیم. دعا بفرمایید و همه آمین بگوییم.
حاج آقای حسینی: در آستانه ولادت پاره تن رسول الله، امام حسن مجتبی کریم اهل‌بیت هستیم. خدا را به حق محمد و آل محمد قسم می‌دهیم که همه مریض‌ها لباس عافیت بپوشان، به حق امام مجتبی رفع گرفتاری و پریشانی را از همه گرفتارها بفرما. امر ازدواج و اشتغال و تحصیل جوان‌های ما را بهتر از گذشته مقرر بفرما. دنیا و آخرت ما را از اهل‌بیت جدا مگردان.
شریعتی: انشاءالله همه شما سلامت و پاینده باشید و سالهای سال زیر سایه اهل‌بیت و نبی بزرگوار اسلام و قرآن کریم باشید. «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدٍ و آله الطاهرین» 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۲۶
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
زمانی که یاران معاویه به قتل عمّار یاسر پرداختند! لرزه بر اندام گروه کثیری افتاد! و گفتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«عمار را، گروهی تجاوز کار می کشد» در این لحظه، عمر و عاص‏، بر معاویه وارد شد و گفت:
ای أمیر المؤمنین مردم، به هیجان و اضطراب درآمده ‏اند.

گفت: برای چه؟
گفت: به خاطر کشتن شدن عمّار یاسر
آیا چنین نیست که؛ واقعا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

«عمّار را، گروهی تجاوز کار می کشد»
معاویه به او گفت: در سخنت کوتاه آمدی. 
آیا؛ ما او را کشتیم؟
جز این نیست که؛ علیّ بن أبی طالب هنگامی که؛ او را بین سر نیزه‏ های ما افکند او را کشت. 

این مطلب، به گوش علی (علیه السلام) رسید، فرمود:
پس؛ در این صورت، پیامبر خدا است که؛ حمزه را کشت!
هنگامی که او را بین سرنیزه ‏های مشرکین افکند.
متن عربی حدیث

قَالَ الصَادِقُ ...مُعَاوِیَة لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ
فَارْتَعَدَتْ فَرَائِصُ خَلْقٍ کَثِیرٍ،
وَ قَالُوا: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): عَمَّارٌ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ.

فَدَخَلَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ عَلَی مُعَاوِیَةَ،
وَ قَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ هَاجَ النَّاسُ وَ اضْطَرَبُوا.
قَالَ: لِمَا ذَا

قَالَ: لِقَتْلِ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ،
حَیْثُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): عَمَّارٌ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ.

فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ: دُحِضْتَ‏ فِی قَوْلِکَ،
أَ نَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ لِمَا أَلْقَاهُ بَیْنَ رِمَاحِنَا.
فَاتَّصَلَ ذَلِکَ بِعَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ (علیه السلام):

إِذًا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) هُوَ الَّذِی قَتَلَ حَمْزَةَ (علیه السلام) لِمَا أَلْقَاهُ بَیْنَ رِمَاحِ الْمُشْرِکِینَ.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۸
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا یکی از فضائل امیر مومنان (علیه السلام) این روایت است.
ابن عبّاس‏
 مى ‏گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود:
اى على! تو در میان مردم همچون‏
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ در قرآن هستی. 
هر کس آن را یک بار بخواند گویى یک سوم قرآن را خوانده است،
و هر کس آن را دو بار بخواند گویى دو سوم قرآن را خوانده است
و هر کس آن را سه بار بخواند گویى تمام قرآن را خوانده است‏
.

اى على! تو نیز چنینى،
هر کس به زبان، تو را دوست بدارد یک سوم اسلام را دوست داشته است،
و هر کس با قلب و زبان تو را دوست بدارد دو سوم اسلام را دوست داشته است
و هر کس با زبان و قلب و دست تو را دوست بدارد همه اسلام را دوست داشته است.
سوگند به آن که مرا به حقّ به پیامبرى برانیگخت
اگر زمینیان تو را چونان آسمانیان دوست بدارند کسى از آن‏ها به آتش، عذاب نشود

متن عربی حدیث

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ 
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) لِعَلِیٍّ (علیه السلام) 
یَا عَلِیُ‏ مَا مَثَلُکَ‏ فِی‏ النَّاسِ‏ إِلَّا کَمَثَلِ‏ قُلْ‏ هُوَ اللَّهُ‏ أَحَدٌ فِی الْقُرْآنِ
مَنْ قَرَأَهَا مَرَّةً فَکَأَنَّمَا قَرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ
وَ مَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَیْنِ فَکَأَنَّمَا قَرَأَ ثُلُثَیِ الْقُرْآنِ
وَ مَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثاً فَکَأَنَّمَا قَرَأَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ‏إ
کَذَا أَنْتَ یَا عَلِیُّ مَنْ أَحَبَّکَ‏ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أَحَبَّ ثُلُثَ الْإِسْلَامِ وَ مَنْ أَحَبَّکَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَقَدْ أَحَبَ‏ ثُلُثَیِ الْإِسْلَامِ وَ مَنْ أَحَبَّکَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدَیْهِ‏ فَقَدْ أَحَبَّ الْإِسْلَامَ‏ کُلَّهُ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ أَحَبَّکَ أَهْلُ الْأَرْضِ کَحُبِ‏ أَهْلِ السَّمَاءِ لَمَا عُذِّبَ‏ أَحَدٌ مِنْهُمْ بِالنَّارِ.

---------------------------------
کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین (علیه السلام) صفحه 297

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۱۰
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز 

امام رضا علیه السلام به نقل از پدرانش علیهم السلام، از امیرالمومنین علیه السلام نقل می کنند:
روزى، پیامبر خدا براى ما خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! همانا ماه خدا، همراه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روى آورده است؛ 

ماهى که نزد خدا برترین ماهها است 
و روزهایش برترین روزها،
شب هایش برترین شب ها
و ساعاتش برترین ساعات است.

ماهى است که در آن به میهمانى خدا دعوت شده اید
و از شایستگان کرامت الهى قرار داده شده اید.
نفس هایتان در آن، تسبیح است،
خوابتان در آن، عبادت،
عملتان در آن، پذیرفته
و دعایتان در آن، مورد اجابت است.

پس با نیّت هاى راست و دل هاى پاک، از پروردگارتان بخواهید تا براى روزه دارى آن و تلاوت قرآن، توفیقتان دهد؛
چرا که بدبخت، کسى است که در این ماه بزرگ، از آمرزش الهى محروم بماند.
با گرسنگى و تشنگى خود در این ماه، گرسنگى و تشنگى روز قیامت را یاد کنید؛
به نیازمندان و بینوایانتان صدقه بدهید؛
به بزرگان خود احترام بگزارید
و بر کوچک هایتان ترحّم نمایید 
و به بستگانتان نیکى کنید؛
زبانتان را نگه دارید؛

چشم هایتان را از آنچه نگاه به آن حلال نیست، بپوشانید؛
گوش هایتان را از آنچه شنیدنش حلال نیست، فرو بندید؛
به یتیمان مردم، محبّت کنید تا بر یتیمان شما محبّت ورزند؛
از گناهانتان به پیشگاه خداوند توبه کنید؛
در هنگام نمازها، دستانتان را بر آستان او به دعا بلند کنید، که آن هنگام (وقت نماز)، برترین ساعت هاست
و خداوند با نظر رحمت به بندگانش مى نگرد
و هر گاه با او مناجات کنند، پاسخشان مى دهد
و چون او را صدا بزنند، جوابشان مى گوید
و چون او را بخوانند، اجابتشان مى کند.
اى مردم! جان هاى شما در گرو کارهاى شماست،
پس با آمرزش خواهى خود، آنها را آزاد سازید؛
و پشت هاى شما از بار گناهانتان سنگین است،
پس با طول دادن سجده هاى خود، آنها را سبک کنید،

و بدانید که خداوند که یادش والاست ـ به عزّت خود، سوگند خورده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نمى کند 
و در روزى که مردم در پیشگاه پروردگار  جهانیان براى حساب مى ایستند، آنان را با آتش، هراسان نمى سازد.
اى مردم! هر که از شما در این ماه، روزه دارى را افطار دهد،
پاداش او براى آن، نزد خدا، آزاد کردن یک برده و آمرزش گناهان گذشته اوست».
پس گفتند: اى پیامبر خدا! همه ما توانایى این کار را نداریم!
پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود:
«خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک دانه خرما؛
خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک جرعه آب.
اى مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه، نیکو سازد، براى او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گام ها بر  صراط مى لغزد؛
و هر کس در این ماه بر زیردستان خود آسان بگیرد،
خداوند حساب او را سبک خواهد گرفت؛
و هر کس در این ماه، شرّ خود را از دیگران باز دارد، خداوند در روز دیدارش، غضب خویش را از او باز خواهد داشت؛
و هر که در این ماه، یتیمى را گرامى بدارد، در روز قیامت خداوند، گرامى اش خواهد داشت؛
و هر که در آن به خویشاوند خود نیکى کند، در روز جزا خداوند با رحمتش به او نیکى خواهد کرد؛
و هر کس در آن از خویشان خود دوری کند، خداوند در روز قیامت رحمتش را از او قطع خواهد نمود؛
و هر کس در آن، نماز مستحبّى بخواند، براى او دورى از آتش، نوشته مى شود؛
و هر کس واجبى را در آن ادا کند، پاداش کسى را دارد که هفتاد واجب را در ماه هاى دیگر، ادا کرده است؛
و هر کس در آن بر من زیاد صلوات بفرستد، خداوند در روزى که وزنه اعمال، سبک مى شود، وزنه اعمال او را بیفزاید؛
و هر کس در آن، آیه اى از قرآن تلاوت کند، پاداش کسى را دارد که در ماه هاى دیگر، ختم قرآن کرده است.
اى مردم! در این ماه، درهاى بهشت، بازند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نبندد؛
و درهاى دوزخ، بسته اند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نگشاید؛ و شیطان ها در بندند.
پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما مسلّط نسازد».

امیرالمومنین علیه السلام فرمود :من برخاستم و گفتم: اى پیامبر خدا! برترین کارها در این ماه چیست؟

فرمود: «اى ابو الحسن! برترین کارها در این ماه، پرهیز از حرام هاى الهى است».
سپس گریست.
گفتم: اى پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟
فرمود: «اى على! برای این مى گریم که خون تو را در این ماه حلال می شمارند.
گویا مى بینم تو در حال نماز براى پروردگار خویشى، که نگون بخت ترین اوّلین و آخرین، همو که برادر پى کننده شتر قوم ثمود است،
برمى خیزد و بر فرق سرت ضربتى مى زند و محاسنت، از خون سرت، رنگین مى شود»
گفتم: اى پیامبر خدا! آیا در آن حالت، دینم سالم است؟
فرمود: «آری دینت، سالم است».
سپس فرمود: اى على! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است 
و هر کس تو را بخشم آورد مرا به خشم آورده
و هر کس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ 
چرا که تو از من هستى، همچون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت  من.

خداى متعال، من و تو را آفرید
و من و تو را برگزید و مرا براى پیامبرى،
و تو را براى امامت، انتخاب کرد.
هر کس امامت تو را انکار کند، نبوّت مرا انکار کرده است.
اى على! تو وصىّ من،
پدر فرزندان من،
همسر دختر من
و جانشین من بر امّتم هستى،
در حال حیاتم و پس از مرگم فرمان تو، فرمان من است و نهى تو، نهى من است. سوگند به خدایى که مرا به نبوّت برانگیخت
و مرا بهترین آفریدگان قرار داد،
تو حجّت پروردگار بر خلق اویى و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش».

متن عربی حدیث

بسم الله الرحمن الرحیم

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ  قَالَ:
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ
فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ

شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ
وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ
وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی
وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ
هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ
وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ
أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ
وَ نَوْمُکُمْ‏ فِیهِ‏ عِبَادَةٌ
وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ
وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ
فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ
وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ
أَنْ یُوَفِّقَکُمْ لِصِیَامِهِ
وَ تِلَاوَةِ کِتَابِهِ

فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِیمِ
وَ اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ عَطَشَهُ
وَ تَصَدَّقُوا عَلَی فُقَرَائِکُمْ وَ مَسَاکِینِکُمْ
وَ وَقِّرُوا کِبَارَکُمْ
وَ ارْحَمُوا صِغَارَکُمْ
وَ صِلُوا أَرْحَامَکُمْ
وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ
وَ غُضُّوا عَمَّا لَا یَحِلُّ النَّظَرُ إِلَیْهِ أَبْصَارَکُمْ
وَ عَمَّا لَا یَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَیْهِ أَسْمَاعَکُمْ
وَ تَحَنَّنُوا عَلَی أَیْتَامِ النَّاسِ یُتَحَنَّنْ عَلَی أَیْتَامِکُمْ
وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ
وَ ارْفَعُوا إِلَیْهِ أَیْدِیَکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی أَوْقَاتِ صَلَاتِکُمْ
فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَی عِبَادِهِ
یُجِیبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ
وَ یُلَبِّیهِمْ إِذَا نَادَوْهُ
وَ یُعْطِیهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ
وَ یَسْتَجِیبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِکُمْ فَکُفُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ
وَ ظُهُورُکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِکُمْ
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی ذِکْرُهُ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا یُعَذِّبَ الْمُصَلِّینَ وَ السَّاجِدِینَ
وَ أَنْ لَا یُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ‏
أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِی هَذَا الشَّهْرِ
کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ
وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ

فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لَیْسَ کُلُّنَا یَقْدِرُ عَلَی ذَلِکَ
فَقَالَ (صلی الله علیه و آله) اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ
اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ
أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ کَانَ لَهُ جَوَازٌ عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ
وَ مَنْ خَفَّفَ فِی هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَکَتْ یَمِینُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَیْهِ حِسَابَهُ
وَ مَنْ کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ
وَ مَنْ أَکْرَمَ فِیهِ یَتِیماً أَکْرَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ
وَ مَنْ وَصَلَ فِیهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ یَوْمَ یَلْقَاهُ
وَ مَنْ قَطَعَ فِیهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ
وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِیهِ‏ بِصَلَاةٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ
وَ مَنْ أَدَّی فِیهِ فَرْضاً کَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّی سَبْعِینَ فَرِیضَةً فِیمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ
وَ مَنْ أَکْثَرَ فِیهِ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِیزَانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِینُ
وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ
فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَلَیْکُمْ
وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُفَتِّحَهَا عَلَیْکُمْ
وَ الشَّیَاطِینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیْکُمْ
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ × فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ
مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ

فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ
الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

ثُمَّ بَکَی
فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ

فَقَالَ یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یُسْتَحَلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ
کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ
وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ
فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ × قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ
وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی
فَقَالَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ
ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله) یَا عَلِیُّ
مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنِی
وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی
وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنِی
لِأَنَّکَ مِنِّی کَنَفْسِی
رُوحُکَ مِنْ رُوحِی
وَ طِینَتُکَ مِنْ طِینَتِی
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَنِی وَ إِیَّاکَ وَ اصْطَفَانِی وَ إِیَّاکَ
وَ اخْتَارَنِی لِلنُّبُوَّةِ وَ اخْتَارَکَ لِلْإِمَامَةِ
فَمَنْ أَنْکَرَ إِمَامَتَکَ فَقَدْ أَنْکَرَ نُبُوَّتِی
یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی وَ أَبُو وُلْدِی وَ زَوْجُ ابْنَتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وَ بَعْدَ
مَوْتِی
أَمْرُکَ أَمْرِی
وَ نَهْیُکَ نَهْیِی
أُقْسِمُ بِالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنِی خَیْرَ الْبَرِیَّةِ إِنَّکَ لَحُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ عَلَی سِرِّهِ وَ خَلِیفَتُهُ عَلَی عِبَادِهِ.
---------------------------------------------------------------------
در ترجمه از سایت قلم شیدا استفاده شده است 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۰
محمد رضا اعظمی راد

به نام خالق شبهای با ارزش با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز شبهای قدر بهترین فرصت برای دعا و مناجات است حضرت موسی کلیم الله زیباترین مناجاتها را با خدا دارد خود حضرت به خدای مهربان می گوید:

خداوندا! می خواهم به تو نزدیک شوم،
فرمود: قرب من از آن کسی است که شب قدر بیدار شود،

موسی گفت: خداوندا! رحمتت را می خواهم،
خدای سبحان فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. 

کلیم الله گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو می خواهم. 
خدای مهربان فرمود: آن، از آن کسی است که در شب قدر صدقه ای بدهد.

گفت خداوندا! از درختان بهشت و از میوه هایش می خواهم،
فرمود: آنها از آن کسی است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد

گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می خواهم،
فرمود: آن، از آن کسی است که در شب قدر استغفار کند:

گفت خداوندا خشنودی تو را می خواهم،
فرمود: خشنودی من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.

متن عربی حدیث

وَ مِنَ الْکِتَابِ الْمَذْکُورِ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ

قَالَ: قَالَ مُوسَى ع إِلَهِی‏ أُرِیدُ قُرْبَکَ‏
قَالَ قُرْبِی لِمَنْ یَسْتَیْقِظُ [اسْتَیْقَظَ] لَیْلَةَ الْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ
قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ
قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا
قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَةً فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاةَ قَالَ النَّجَاةُ مِنَ النَّارِ قَالَ نَعَمْ
قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ
قَالَ رِضَائِی لِمَنْ صَلَّى رَکْعَتَیْنِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ.[1]


------------------------------------------------------------

[1] ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القدیمة) ج‏1 ؛ ص186 - تهران، چاپ: دوم، 1409 ق.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۶
محمد رضا اعظمی راد

خارکش پیری با دلق درشت

پشته‌ای خار همی برد به پشت

لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت

هر قدم دانهٔ شکری می‌کاشت

کای فرازندهٔ این چرخ بلند!

وی نوازندهٔ دل‌های نژند!

کنم از جیب نظر تا دامن

چه عزیزی که نکردی با من

در دولت به رخم بگشادی

تاج عزت به سرم بنهادی

حد من نیست ثنایت گفتن

گوهر شکر عطایت سفتن

نوجوانی به جوانی مغرور

رخش پندار همی‌راند ز دور

آمد آن شکرگزاری‌ش به گوش

گفت کای پیر خرف گشته، خموش!

خار بر پشت، زنی زین سان گام

دولتت چیست، عزیزی‌ت کدام؟

عمر در خارکشی باخته‌ای

عزت از خواری نشناخته‌ای

پیر گفتا که: «چه عزت زین به

که نی‌ام بر در تو بالین نه؟

کای فلان! چاشت بده یا شام‌ام

نان و آبی (که) خورم و آشامم

شکر گویم که مرا خوار نساخت

به خسی چون تو گرفتار نساخت

به ره حرص شتابنده نکرد

بر در شاه و گدا بنده نکرد

داد با اینهمه افتادگی‌ام

عز آزادی و آزادگی‌ام»

جامی

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۱
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا با عرض سلام ادب خدمت کاربران عزیز و مهربان
آیا تا کنون داستانی شنیده اید که کسی امام زمان را در خوای دیده باشد ولی صورت حضرت را ندیده باشد ؟ البته ممکن است امام را در خواب دیده باشد و صورت حضرت را هم دیده باشد و حضرت را شناخته باشد ولی همه اینها در خواب است ممکن است کسی در بیداری امام زمان را دیده باشد ولس حضرت را نشناخته باشد و ممکن است امام را دیده باشد و امام را شناخته باشد و با امام هم مدتی صحبت کرده باشد و این توفیق بزرگی است که به آسانی نصیبب هر کسی نمی شود یکی از آن داستانهای ناب و معتبر این است 
شخصی در نواحی حله سکونت داشت که او را اسماعیل بن حسن هرقلی می‏ گفتند و اهل قریه «هرقل» بود. وی در زمان من وفات یافت و من او را ندیدم ولی پسر او شمس الدین می گفت: پدرم نقل می­کرد که در ایام جوانی، جراحتی به پهنی کف دست آدمی در ران چپم پیدا شد.

این جراحت در فصل بهار می­ شکافت و خون و چرک از آن بیرون می‏ آمد و درد آن مرا از بسیاری از کارهایم باز میداشت در آن موقع در «هرقل» بودم‏ روزی آمدم به حله و رفتم بخانه سید رضی الدین علی بن طاوس ­& و از ناراحتی خود نزد وی درد دل کردم و گفتم: می­خواهم در شهر آن را مداوا کنم.
سید اطباء حله را خواست و محل درد را بآنها نشان داد اطباء گفتند: این زخم در بالای رگ اکحل قرار گرفته و معالجه آن خطرناک است. این جراحت را باید برید ولی اگر بریدند رگ هم قطع می‏شود و شخص می­میرد.
سیّد رضی الدین بن طاوس، قدس اللَّه روحه، بمن گفت: من میخواهم به بغداد بروم، و بسا هست که اطبای آنجا حاذقتر باشند؛ بهتر اینست که تو هم بیائی.
سید & مرا با خود برد و وارد بغداد شدیم. در آنجا نیز اطباء را خواست و موضع درد را به آنها نشان داد. آنها هم همان جوابی را دادند که اطباء حله گفته بودند؛ و از این حیث دلتنگ شدم.
در این موقع سید بن طاوس فرمود: شرع تو را از لحاظ نماز گزاردن در این لباس در وسعت گذارده فقط باید سعی کنی حتی الامکان از خون و نجاست دوری جوئی و بی‏جهت خود را ناراحت مکن که خدا و رسولش تو را از این عمل نهی فرموده‏اند (یعنی حالا که اطباء چنین میگویند، بهمین حال باش و از حیث لباس برای نماز گزاردن در زحمت مباش).
من گفتم: حالا که چنین است و به بغداد آمده‏ام از همین جا میروم سامرا برای زیارت و از آنجا بوطن باز میگردم، سید بن طاوس این فکر را تحسین‏ کرد سپس اثاث خود را نزد سید گذاردم و حرکت نمودم.
چون وارد سامره شدم ائمه را زیارت کردم سپس از سرداب پائین رفتم پاسی از شب را در سرداب گذراندم و خدا و امام را بکمک طلبیدم و تا روز پنجشنبه در سامره ماندم آنگاه رفتم کنار شط دجله و غسل کردم و لباس تمیزی پوشیدم و آبخوری که با خود داشتم پر کردم و بیرون آمدم که بشهر برگردم.
در آن حال دیدم چهار نفر سوار از در حصار شهر بیرون می‏آیند در اطراف شط عده‏ای از سادات هم گوسفندان خود را می‏چرانیدند، لذا گمان کردم که سواران از آنها هستند.
وقتی بهم رسیدیم، دیدم یکی از آنها جوانی است که تازه خط محاسن بر صورتش نقش بسته و هر چهار نفر شمشیری حمایل دارند. یک نفرشان پیر مردی بود که نیزه‏ای در دست داشت، و دیگری شمشیری حمایل نموده و نقاب بصورت و قبائی روی شمشیر پوشیده و گوشه آن را از زیر بغل گذرانیده بود.
پیر مرد نیزه‏دار در سمت راست جاده ایستاد و ته نیزه خود را بزمین زد آن دو جوان هم در سمت چپ ایستادند و شخص قبا پوش هم در وسط راه مقابل من ایستاد. آنها به من سلام کردند و من هم جواب آنها را دادم. مرد قباپوش بمن گفت:
تو فردا میخواهی نزد کسانت بروی؟ گفتم: آری. گفت: بیا جلو تا جراحتی که تو را رنج میدهد ببینم.
من نمی‏خواستم که آنها با من تماس پیدا کنند و پیش خود گفتم مردم بیابان­گرد، از نجاست پرهیزی ندارند، و من هم از آب بیرون آمده و لباسم تر است، با این وصف نزد وی رفتم و او دست مرا گرفت و به طرف خود کشید و با دست دوشم را تا پائین لمس نمود تا آنکه دستش بجراحت خورد و آن را طوری فشار داد که دردم گرفت.
سپس مانند اول سوار اسب شد این هنگام پیر مرد نیزه بدست گفت: اسماعیل! راحت شدی؟ من تعجب کردم که از کجا اسم مرا می داند. گفتم: ما و شما ان شاء اللَّه راحت و رستگار هستیم.
بعد پیر مرد گفت: این آقا امام زمان (علیه السلام) است. با شنیدن این کلام پیش رفتم و همان طور که سوار بود پای حضرتش را بوسیدم. سپس براه افتادند و من با آنها می­رفتم! امام (علیه السلام) فرمود: برگرد! گفتم: من هرگز از شما جدا نمی ­شوم. فرمود صلاح در این است که برگردی! ولی من همان جواب را دادم، پیر مرد گفت ای اسماعیل شرم نمی­ کنی دو بار امام به تو می­ گوید برگرد و گوش نمی‏ کنی؟ ناچار توقف نمودم.
امام # چند قدم رفت و سپس متوجه من شد و فرمود: وقتی به بغداد رسیدی حتما ابو جعفر (یعنی المستنصر باللَّه خلیفه عباسی) تو را میطلبد. وقتی نزد او رفتی و چیزی به تو داد قبول مکن و بفرزند ما رضی (سید بن طاوس) بگو که توصیه‏ای برای تو به علی بن عوض بنویسد،
من بوی سفارش می­کنم چیزی که می خواهی به تو بدهد. آنگاه با همراهانش حرکت فرمود: من همچنان ایستاده آنها را می نگریستم تا از نظرم دور شدند، و من از جدائی آن حضرت متأسف بودم.
پس لحظه‏ای روی زمین نشستم آنگاه برخاستم و وارد شهر شدم و به حرم مطهر رفتم خدام حرم دور مرا گرفتند و گفتند: روی تو را چنان می‏ بینیم که با اول تغییر کرده است. آیا هنوز احساس درد میکنی؟ گفتم: نه! گفتند: کسی با تو نزاع کرده؟ گفتم نه!.
من از آنچه شما می گویید خبری ندارم ولی از شما سؤال می کنم: آیا سوارانی را که نزد شما بودند، می شناسید؟ گفتند: آنها از سادات و صاحبان گوسفندان هستند گفتم نه! او امام زمان (علیه السلام) بود گفتند: امام آن پیر مرد بود یا مرد قباپوش؟ گفتم همان مرد قباپوش امام بود. گفتند جراحتی را که داشتی باو نشان دادی؟ گفتم:
خود او با دست آن را فشار داد و مرا به درد آورد.
سپس جلو آنها لباس را بالا زده پایم را بیرون آوردم و از آن بیماری اثری ندیدم. من از کثرت اضطراب تردید کردم که کدام پایم درد می کرد. به همین جهت پای راستم را نیز بیرون آورده نگاه کردم و اثری ندیدم.
وقتی مردم این را مشاهده کردند شادی کنان بسوی من هجوم آوردند و لباسم را برای تبرک پاره پاره کردند، خدام مرا به خزانه بردند و جمعیت را از آمدن بطرف من منع کردند. ناظر بین النهرین آن روز در سامره بود، چون آن سر و صدا را شنید، پرسیده بود: چه خبر است؟ گفته بودند مریضی به برکت امام زمان # شفا یافته است. ناظر آمد در خزانه و اسم مرا پرسید و گفت چند روز است که از بغداد بیرون آمده‏ای؟ گفتم: اول هفته از بغداد خارج شدم.
او رفت و من آن شب را در سامره ماندم و چون نماز صبح خواندم از شهر بیرون آمدم مردم هم متوجه شدند و با من آمدند. ولی وقتی از شهر دور شدم مردم برگشتند.
شب را در «اوانا» { شهر کوچکی واقع در ده فرسخی بالای بغداد و دارای باغ و درختان بسیار بوده است } خوابیدم و صبح آن روز از آنجا عازم بغداد شدم. دیدم جمعیت روی پل عتیق ازدحام نموده و از هر کس وارد می‏شود نام و نسبش را می­پرسند و میگویند کجا بودی؟ از من هم پرسیدند نامت چیست و از کجا می‏آئی؟ من هم خود را معرفی کردم. ناگهان بطرف من هجوم آوردند و لباسم را پاره پاره نمودند و هر تکه آن را بعنوان تبرک بردند، بطوری که دیگر حالی برایم نماند.
علت این بود که ناظر امور بین النهرین نامه‏ای به بغداد نوشته و ماجرای مرا گزارش داده بود. آنگاه مردم مرا به بغداد بردند، و چنان ازدحامی شد که نزدیک بود از کثرت جمعیت تلف شوم.
وزیر قمی‏ { شیعه بوده } سید رضی الدین ابن طاوس را خواست تا در این باره تحقیقاتی نموده و صحت خبر مزبور را باطلاع وی برساند. رضی الدین هم با اصحاب خود نزدیک دروازه «نوبی» بمن برخوردند همراهان وی مردم را از اطراف من پراکنده ساختند. وقتی مرا دید گفت: این خبر را از تو می­دهند؟ گفتم: آری. آنگاه از مرکوب خود پیاده شد و پای مرا گشود و اثری از زخم سابق ندید.
سید همان جا لحظه‏ای بحالت بیهوشی افتاد، سپس دست مرا گرفت و نزد وزیر آورد و در حالی که می­گریست گفت: مولانا! این برادر من و نزدیکترین مردم به من است.
وزیر شرح واقعه را جویا شد و من از اول تا آخر برای او حکایت نمودم. وزیر اطبائی که قبلا آن زخم را دیده بودند احضار نمود و گفت: جراحت پای این مرد را که دیده‏اید معالجه کنید! اطبا گفتند: تنها راه علاج این زخم اینست که با آهن قطع بشود و اگر قطع شد می­میرد. وزیر گفت: بفرض اینکه قطع کنید و نمیرد چقدر طول میکشد که بهبود یابد؟ گفتند: دو ماه طول میکشد و بعد از بهبودی در جای آن گودی سفیدی می­ماند که دیگر در جای آن موی نمی‏روید.
وزیر پرسید: شما چه وقت آن را دیده‏اید؟ گفتند: ده روز پیش. وزیر پای مرا که قبلا مجروح بود نشان داد که مانند پای دیگر هیچ گونه علامتی که حاکی از سابقه درد باشد در وی دیده نمی­شد. یکی از اطباء فریاد کشید و گفت: این کار عیسی بن مریم × است! وزیر گفت: وقتی معلوم شد که کار شما نیست، ما خود می­دانیم که کار کیست! سپس خلیفه وزیر را احضار نمود و ماجرا را از وی پرسید. وزیر هم واقعه را برای خلیفه نقل کرد. خلیفه مرا احضار نمود و هزار دینار بمن داد و گفت این را بگیر و بمصرف خود برسان. گفتم: جرات نمی‏کنم یک دینار آن را بردارم. خلیفه گفت: از کی میترسی؟ گفتم: از همان کسی که مرا مورد عنایت قرار داد. زیرا گفت: چیزی از ابو جعفر قبول مکن. خلیفه از شنیدن این کلام گریست و مکدر شد آنگاه من بدون اینکه چیزی از وی بپذیرم بیرون آمدم.
علی بن عیسی اربلی (مؤلف کشف الغمه) میگوید: یک روز من این حکایت را برای جمعی که نزد من بودند نقل میکردم. شمس الدین پسر اسماعیل هرقلی‏ هم حاضر بود ولی من او را نمی‏شناختم. وقتی حکایت تمام شد؛ گفت: من فرزند او هستم.
من از این حسن اتفاق تعجب کردم و از وی پرسیدم آیا پای پدرت را در وقتی که مجروح بود، دیده بودی؟ گفت: نه. زیرا من در آن موقع طفل بودم، ولی وقتی بهبودی یافت دیدم که اثری از زخم نداشت. و در جای آن جراحت مو روئیده بود.
همچنین من این حکایت را از سید صفی الدین محمد بن محمد بن بشیر علوی موسوی و نجم الدین حیدر بن ایسر رحمة اللَّه علیهما که هر دو از مردم سرشناس بودند، و با من سابقه دوستی داشتند و نزد من بسیار عزیز بودند، پرسیدم و آنها نیز حکایت را تصدیق کردند و گفتند: ما آن جراحت را در حال بیماری اسماعیل و جای آن را در موقع بهبودیش در ران وی دیدیم.
و نیز شمس الدین فرزند او نقل میکرد که اسماعیل بعد از این واقعه از فراق آن حضرت سخت محزون بود تا جایی که در فصل زمستان در بغداد توقف نمود. و هر چند روز برای زیارت بسامره میرفت و باز ببغداد برمیگشت حتی در آن سال چهل بار بزیارت عسکریین علیهما السلام رفت، باین امید که بار دیگر حضرت را به‏بیند و بمقصود خود برسد و تقدیر با وی مساعدت نماید، ولی او در حسرت دیدار مجدد حضرت مرد و با غصه او بجهان باقی انتقال یافت. رحمة اللَّه علیه رحمة واسعة.

کَانَ فِی الْبِلَادِ الْحِلِّیَّةِ شَخْصٌ یُقَالُ لَهُ إِسْمَاعِیلُ بْنُ الْحَسَنِ الْهِرَقْلِیُّ مِنْ قَرْیَةٍ یُقَالُ لَهَا هِرَقْلُ مَاتَ فِی زَمَانِی وَ مَا رَأَیْتُهُ حَکَى لِی وَلَدُهُ شَمْسُ الدِّینِ قَالَ حَکَى لِی وَالِدِی أَنَّهُ خَرَجَ فِیهِ وَ هُوَ شَبَابٌ عَلَى فَخِذِهِ الْأَیْسَرِ تُوثَةٌ مِقْدَارَ قَبْضَةِ الْإِنْسَانِ وَ کَانَتْ فِی کُلِّ رَبِیعٍ تَشَقَّقُ وَ یَخْرُجُ مِنْهَا دَمٌ وَ قَیْحٌ وَ یَقْطَعُهُ أَلَمُهَا عَنْ‏

کَثِیرٍ مِنْ أَشْغَالِهِ وَ کَانَ مُقِیماً بِهِرَقِلَ فَحَضَرَ الْحُلَّةَ یَوْماً وَ دَخَلَ إِلَى مَجْلِسٍ السَّعِیدِ رَضِیِّ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ طَاوُسٍ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ شَکَا إِلَیْهِ مَا یَجِدُهُ مِنْهَا وَ قَالَ أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَهَا فَأَحْضَرَ لَهُ أَطِبَّاءَ الْحُلَّةِ وَ أَرَاهُمُ الْمَوْضِعَ فَقَالُوا هَذِهِ التُّوثَةُ فَوْقَ الْعِرْقِ الْأَکْحَلِ وَ عِلَاجُهَا خَطَرٌ وَ مَتَى قُطِعَتْ خِیفَ أَنْ یَنْقَطِعَ الْعِرْقُ فَیَمُوتَ فَقَالَ لَهُ السَّعِیدُ رَضِیُّ الدِّینِ قَدَّسَ رُوحَهُ أَنَا مُتَوَجِّهٌ إِلَى بَغْدَادَ وَ رُبَّمَا کَانَ أَطِبَّاؤُهَا أَعْرَفُ وَ أَحْذَقُ مِنْ هَؤُلَاءِ فَأَصْحَبَنِی فَأَصْعَدُ مَعَهُ وَ أَحْضَرَ الْأَطِبَّاءَ فَقَالُوا کَمَا قَالَ أُولَئِکَ فَضَاقَ صَدْرُهُ فَقَالَ لَهُ السَّعِیدُ إِنَّ الشَّرْعَ قَدْ فَسَحَ لَکَ فِی الصَّلَاةِ فِی هَذِهِ الثِّیَابِ وَ عَلَیْکَ الِاجْتِهَادُ فِی الِاحْتِرَاسِ وَ لَا تُغَرِّرْ بِنَفْسِکَ فَاللَّهُ تَعَالَى قَدْ نَهَى عَنْ ذَلِکَ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ لَهُ وَالِدِی إِذَا کَانَ الْأَمْرُ عَلَى ذَلِکَ وَ قَدْ وَصَلْتُ إِلَى بَغْدَادَ فَأَتَوَجَّهُ إِلَى زِیَارَةِ الْمَشْهَدِ الشَّرِیفِ بِسُرَّ مَنْ رَأَى عَلَى مُشَرِّفِهِ السَّلَامُ ثُمَّ أَنْحَدِرُ إِلَى أَهْلِی فَحَسَّنَ لَهُ ذَلِکَ فَتَرَکَ ثِیَابَهُ وَ نَفَقَتَهُ عِنْدَ السَّعِیدِ رَضِیِّ الدِّینِ وَ تَوَجَّهَ قَالَ فَلَمَّا دَخَلْتُ الْمَشْهَدَ وَ زُرْتُ الْأَئِمَّةَ ع وَ نَزَلْتُ السَّرْدَابَ وَ اسْتَغَثْتُ بِاللَّهِ تَعَالَى وَ بِالْإِمَامِ ع وَ قَضَیْتُ بَعْضَ اللَّیْلِ فِی السَّرْدَابِ وَ بِتُّ فِی الْمَشْهَدِ إِلَى الْخَمِیسِ ثُمَّ مَضَیْتُ إِلَى دِجْلَةَ وَ اغْتَسَلْتُ وَ لَبِسْتُ ثَوْباً نَظِیفاً وَ مَلَأْتُ إِبْرِیقاً کَانَ مَعِی وَ صَعِدْتُ أُرِیدُ الْمَشْهَدَ.

فَرَأَیْتُ أَرْبَعَةَ فُرْسَانٍ خَارِجَیْنِ مِنْ بَابِ السُّورِ وَ کَانَ حَوْلَ الْمَشْهَدِ قَوْمٌ مِنَ الشُّرَفَاءِ یَرْعَوْنَ أَغْنَامَهُمْ فَحَسِبْتُهُمْ مِنْهُمْ فَالْتَقَیْنَا فَرَأَیْتُ شَابَّیْنِ أَحَدُهُمَا عَبْدٌ مَخْطُوطٌ وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مُتَقَلِّلٌ بِسَیْفٍ وَ شَیْخاً مُنَقَّباً بِیَدِهِ رُمْحٌ وَ الْآخَرُ مُتَقَلِّدٌ بِسَیْفٍ وَ عَلَیْهِ فَرَجِیَّةٌ مُلَوَنَّةٌ فَوْقَ السَّیْفِ وَ هُوَ مُتَحَنِّکٌ بِعَذَبَتِهِ فَوَقَفَ الشَّیْخُ صَاحِبُ الرُّمْحِ یَمِینَ الطَّرِیقِ وَ وُضِعَ کَعْبٌ فِی الْأَرْضِ وَ وَقَفَ الشَّابَّانِ عَنْ یَسَارِ الطَّرِیقِ وَ بَقِیَ صَاحِبُ الْفَرَجِیَّةِ عَلَى الطَّرِیقِ مُقَابِلَ وَالِدِی ثُمَّ سَلَّمُوا عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیْهِمُ السَّلَامَ فَقَالَ لَهُ صَاحِبُ الْفَرَجِیَّةِ أَنْتَ غَداً تَرُوحُ إِلَى أَهْلِکَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ تَقَدَّمْ حَتَّى أُبْصِرَ مَا یُوجِعُکَ قَالَ فَکَرِهْتُ مُلَامَسَتَهُمْ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی أَهْلُ الْبَادِیَةِ مَا یَکَادُونَ یَحْتَرِزُونَ مِنَ النَّجَاسَةِ وَ أَنَا قَدْ خَرَجْتُ مِنَ الْمَاءِ وَ قَمِیصِی مَبْلُولٌ ثُمَّ إِنِّی بَعْدَ ذَلِکَ تَقَدَّمْتُ إِلَیْهِ فَلَزِمَنِی بِیَدِهِ وَ

مَدَّنِی إِلَیْهِ وَ جَعَلَ یَلْمِسُ جَانِبِی مِنْ کَتِفِی إِلَى أَنْ أَصَابَتْ یَدُهُ التُّوثَةَ فَعَصَرَهَا بِیَدِهِ فَأَوْجَعَنِی ثُمَّ اسْتَوَى فِی سَرْجِهِ کَمَا کَانَ فَقَالَ لِی الشَّیْخُ أَفْلَحْتَ یَا إِسْمَاعِیلُ فَعَجِبْتُ مِنْ مَعْرِفَتِهِ بِاسْمِی فَقُلْتُ أَفْلَحْنَا وَ أَفْلَحْتُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ فَقَالَ لِی الشَّیْخُ هَذَا هُوَ الْإِمَامُ قَالَ فَتَقَدَّمْتُ إِلَیْهِ فَاحْتَضَنْتُهُ وَ قَبَّلْتُ فَخِذَهُ.

ثُمَّ إِنَّهُ سَاقَ وَ أَنَا أَمْشِی مَعَهُ مُحْتَضِنَهُ فَقَالَ ارْجِعْ فَقُلْتُ لَا أُفَارِقُکَ أَبَداً فَقَالَ الْمَصْلَحَةُ رُجُوعُکَ فَأَعَدْتُ عَلَیْهِ مِثْلَ الْقَوْلِ الْأَوَّلِ فَقَالَ الشَّیْخُ یَا إِسْمَاعِیلُ مَا تَسْتَحْیِی یَقُولُ لَکَ الْإِمَامُ مَرَّتَیْنِ ارْجِعْ وَ تُخَالِفُهُ فَجَبَهَنِی بِهَذَا الْقَوْلِ فَوَقَفْتُ فَتَقَدَّمَ خُطُوَاتٍ وَ الْتَفَتَ إِلَیَّ وَ قَالَ إِذَا وَصَلْتَ بَغْدَادَ فَلَا بُدَّ أَنْ یَطْلُبَکَ أَبُو جَعْفَرٍ یَعْنِی الْخَلِیفَةُ الْمُسْتَنْصِرُ رَحِمَهُ اللَّهُ فَإِذَا حَضَرْتَ عِنْدَهُ وَ أَعْطَاکَ شَیْئاً فَلَا تَأْخُذْهُ وَ قُلْ لِوَلَدِنَا الرَّضِیِّ لِیَکْتُبْ لَکَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ عِوَضٍ فَإِنَّنِی أُوصِیهِ یُعْطِیکَ الَّذِی تُرِیدُ ثُمَّ سَارَ وَ أَصْحَابُهُ مَعَهُ فَلَمْ أَزَلْ قَائِماً أُبْصِرُهُمْ إِلَى أَنْ غَابُوا عَنِّی وَ حَصَلَ عِنْدِی أَسَفٌ لِمُفَارَقَتِهِ فَقَعَدْتُ إِلَى الْأَرْضِ سَاعَةً ثُمَّ مَشَیْتُ إِلَى الْمَشْهَدِ فَاجْتَمَعَ الْقُوَّامُ حَوْلِی وَ قَالُوا نَرَى وَجْهَکَ مُتَغَیِّراً أَ أَوْجَعَکَ شَیْ‏ءٌ قُلْتُ لَا قَالُوا أَ خَاصَمَکَ أَحَدٌ قُلْتُ لَا لَیْسَ عِنْدِی مِمَّا تَقُولُونَ خَبَرٌ لَکِنْ أَسْأَلُکُمْ هَلْ عَرَفْتُمْ الْفُرْسَانَ الَّذِینَ کَانُوا عِنْدَکُمْ فَقَالُوا هُمْ مِنَ الشُّرَفَاءِ أَرْبَابِ الْغَنَمِ فَقُلْتُ لَا بَلْ هُوَ الْإِمَامُ ع فَقَالُوا الْإِمَامُ هُوَ الشَّیْخُ أَوْ صَاحِبُ الْفَرَجِیَّةِ فَقُلْتُ هُوَ صَاحِبُ الْفَرَجِیَّةِ فَقَالُوا أَرَیْتَهُ الْمَرَضَ الَّذِی فِیکَ فَقُلْتُ هُوَ قَبَضَهُ بِیَدِهِ وَ أَوْجَعَنِی ثُمَّ کَشَفْتُ رِجْلِی فَلَمْ أَرَ لِذَلِکَ الْمَرَضِ أَثَراً فَتَدَاخَلَنِی الشَّکُّ مِنَ الدَّهَشِ فَأَخْرْجُتْ رِجْلِی الْأُخْرَى فَلَمْ أَرَ شَیْئاً فَانْطَبَقَ النَّاسُ عَلَیَّ وَ مَزَّقُوا قَمِیصِی فَأَدْخَلَنِی الْقُوَّامُ خِزَانَةً وَ مَنَعُوا النَّاسَ عَنِّی وَ کَانَ نَاظِراً بَیْنَ النَّهْرَیْنِ بِالْمَشْهَدِ فَسَمِعَ الضَّجَّةَ وَ سَأَلَ عَنِ الْخَبَرِ فَعَرَّفُوهُ فَجَاءَ إِلَى الْخِزَانَةِ وَ سَأَلَنِی عَنْ اسْمِی وَ سَأَلَنِی مُنْذُ کَمْ خَرَجْتُ مِنْ بَغْدَادَ فَعَرَّفْتُهُ أَنِّی خَرَجْتُ فِی أَوَّلِ الْأُسْبُوعِ فَمَشَى عَنِّی وَ بِتُّ فِی الْمَشْهَدِ وَ صَلَّیْتُ الصُّبْحَ وَ خَرَجْتُ وَ خَرَجَ النَّاسُ مَعِی إِلَى أَنْ بَعُدْتُ عَنِ الْمَشْهَدِ وَ رَجَعُوا عَنِّی وَ وَصَلْتُ إِلَى‏

أَوَانَا فَبِتُّ بِهَا وَ بَکَّرْتُ مِنْهَا أُرِیدُ بَغْدَادَ فَرَأَیْتُ النَّاسِ مُزْدَحِمِینَ عَلَى الْقَنْطَرَةِ الْعَتِیقَةِ یَسْأَلُونَ مَنْ وَرَدَ عَلَیْهِمْ عَنْ اسْمِهِ وَ نَسَبِهِ وَ أَیْنَ کَانَ فَسَأَلُونِی عَنْ اسْمِی وَ مِنْ أَیْنَ جِئْتُ فَعَرَّفْتُهُمْ فَاجْتَمَعُوا عَلَیَّ وَ مَزَّقُوا ثِیَابِی وَ لَمْ یَبْقَ لِی فِی رُوحِی حُکْمٌ وَ کَانَ نَاظِرٌ بَیْنَ النَّهْرَیْنِ کَتَبَ إِلَى بَغْدَادَ وَ عَرَّفَهُمُ الْحَالَ ثُمَّ حَمَلُونِی إِلَى بَغْدَادَ وَ ازْدَحَمَ النَّاسُ عَلَیَّ وَ کَادُوا یَقْتُلُونَنِی مِنْ کَثْرَةِ الزِّحَامِ وَ کَانَ الْوَزِیرُ الْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَدْ طَلَبَ السَّعِیدَ رَضِیَّ الدِّینِ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ تَقَدَّمَ أَنْ یُعَرِّفَهُ صِحَّةَ هَذَا الْخَبَرِ.

قَالَ فَخَرَجَ رَضِیُّ الدِّینِ وَ مَعَهُ جَمَاعَةٌ فَوَافَیْنَا بَابَ النُّوبِىِّ فَرَدَّ أَصْحَابُهُ النَّاسَ عَنِّی فَلَمَّا رَآنِی قَالَ أَ عَنْکَ یَقُولُونَ قُلْتُ نَعَمْ فَنَزَلَ عَنْ دَابَّتِهِ وَ کَشَفَ عَنْ فَخِذِی فَلَمْ یَرَ شَیْئاً فَغُشِیَ عَلَیْهِ سَاعَةً وَ أَخَذَ بِیَدِی وَ أَدْخَلَنِی عَلَى الْوَزِیرِ وَ هُوَ یَبْکِی وَ یَقُولُ یَا مَوْلَانَا هَذَا أَخِی وَ أَقْرَبُ النَّاسِ إِلَى قَلْبِی فَسَأَلَنِی الْوَزِیرُ عَنِ الْقِصَّةِ فَحَکَیْتُ لَهُ فَأَحْضَرَ الْأَطِبَّاءَ الَّذِینَ أَشْرَفُوا عَلَیْهَا وَ أَمَرَهُمْ بِمُدَاوَاتِهَا فَقَالُوا مَا دَوَاؤُهَا إِلَّا الْقَطْعُ بِالْحَدِیدِ وَ مَتَى قَطَعَهَا مَاتَ فَقَالَ لَهُمْ الْوَزِیرُ فَبِتَقْدِیرِ أَنْ تُقْطَعَ وَ لَا یَمُوتَ فِی کَمْ تَبْرَأُ فَقَالُوا فِی شَهْرَیْنِ وَ تَبْقَى فِی مَکَانِهَا حَفِیرَةٌ بَیْضَاءُ لَا یُنْبِتُ فِیهَا شَعْرٌ فَسَأَلَهُمْ الْوَزِیرُ مَتَى رَأَیْتُمُوهُ قَالُوا مُنْذُ عَشَرَةِ أَیَّامٍ فَکَشَفَ الْوَزِیرُ عَنِ الْفَخِذِ الَّذِی کَانَ فِیهِ الْأَلَمُ وَ هِیَ مِثْلُ أُخْتِهَا لَیْسَ فِیهَا أَثَرٌ أَصْلًا فَصَاحَ أَحَدُ الْحُکَمَاءِ هَذَا عَمَلُ الْمَسِیحِ فَقَالَ الْوَزِیرُ حَیْثُ لَمْ یَکُنْ عَمَلَکُمْ فَنَحْنُ نَعْرِفُ مَنْ عَمِلَهَا.

ثُمَّ إِنَّهُ أُحْضِرَ عِنْدَ الْخَلِیفَةِ الْمُسْتَنِصِرِ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى فَسَأَلَهُ عَنِ الْقِصَّةِ فَعَرَّفَهُ بِهَا کَمَا جَرَى فَتَقَدَّمَ لَهُ بِأَلْفِ دِینَارٍ فَلَمَّا حَضَرَتْ قَالَ خُذْ هَذِهِ فَأَنْفِقْهَا فَقَالَ مَا أَجْسُرْ آخُذُ مِنْهُ حَبَّةً وَاحِدَةً فَقَالَ الْخَلِیفَةُ مِمَّنْ تَخَافُ فَقَالَ مِنَ الَّذِی فَعَلَ مَعِی هَذَا قَالَ لَا تَأْخُذْ مِنْ أَبِی جَعْفَرٍ شَیْئاً فَبَکَى الْخَلِیفَةُ وَ تَکَدَّرَ وَ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ وَ لَمْ یَأْخُذْ شَیْئاً.

قَالَ أَفْقَرُ عِبَادِ اللَّهِ تَعَالَى إِلَى رَحْمَتِهِ- عَلِیُّ بْنُ عِیسَى عَفَا اللَّهُ عَنْهُ کُنْتُ فِی بَعْضِ الْأَیَّامِ أَحْکِی هَذِهِ الْقِصَّةَ لِجَمَاعَةٍ عِنْدِی وَ کَانَ هَذَا شَمْسُ الدِّینِ مُحَمَّدٌ وَلَدَهُ عِنْدِی وَ

أَنَا لَا أَعْرِفُهُ فَلَمَّا انْقَضَتِ الْحِکَایَةُ قَالَ أَنَا وَلَدُهُ لِصُلْبِهِ فَعَجِبْتُ مِنْ هَذَا الِاتِّفَاقِ وَ قُلْتُ هَلْ رَأَیْتَ فَخِذَهُ وَ هِیَ مَرِیضَةٌ فَقَالَ لَا لِأَنِّی أَصْبُو عَنْ ذَلِکَ وَ لَکِنِّی رَأَیْتُهَا بَعْدَ مَا صَلَحَتْ وَ لَا أَثَرَ فِیهَا وَ قَدْ نَبَتَ فِی مَوْضِعِهَا شَعْرٌ وَ سَأَلْتُ السَّیِّدَ صَفِیَّ الدِّینِ مُحَمَّدَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ الْعَلَوِیَّ الْمُوسَوِیَّ وَ نَجْمَ الدِّینِ حَیْدَرَ بْنَ الْأَیْسَرِ رَحِمَهُمَا اللَّهُ تَعَالَى وَ کَانَا مِنْ أَعْیَانِ النَّاسِ وَ سَرَاتِهِمْ وَ ذَوِی الْهَیْئَاتِ مِنْهُمْ وَ کَانَا صَدِیقَیْنِ لِی وَ عَزِیزَیْنِ عِنْدِی فَأَخْبَرَانِی بِصِحَّةِ هَذِهِ الْقِصَّةِ وَ أَنَّهُمَا رَأَیَاهَا فِی حَالِ مَرَضِهَا وَ حَالِ صِحَّتِهَا وَ حَکَى لِی وَلَدُهُ هَذَا أَنَّهُ کَانَ بَعْدَ ذَلِکَ شَدِیدَ الْحُزْنِ لِفِرَاقِهِ ع حَتَّى أَنَّهُ جَاءَ إِلَى بَغْدَادَ وَ أَقَامَ بِهَا فِی فَصْلِ الشِّتَاءِ وَ کَانَ کُلَّ أَیَّامٍ یَزُورُ سَامَرَّاءَ وَ یَعُودُ إِلَى بَغْدَادَ فَزَارَهَا فِی تِلْکَ السَّنَةِ أَرْبَعِینَ مَرَّةً طَمَعاً أَنْ یَعُودَ لَهُ الْوَقْتُ الَّذِی مَضَى أَوْ یُقْضَى لَهُ الْحَظُّ بِمَا قَضَى وَ مَنِ الَّذِی أَعْطَاهُ دَهْرَهُ الرِّضَا أَوْ سَاعَدَهُ بِمَطَالِبِهِ صَرْفُ الْقَضَاءِ فَمَاتَ رَحِمَهُ اللَّهِ بِحَسْرَتِهِ وَ انْتَقَلَ إِلَى الْآخِرَةِ بِغُصَّتِهِ وَ اللَّهُ یَتَوَلَّاهُ وَ إِیَّانَا بِرَحْمَتِهِ بِمَنِّهِ وَ کَرَامَتِهِ.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۰۲
محمد رضا اعظمی راد

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز با توجه به نزذیک بودن به ایام ولادت آقا امام زمان چند سوال است که خیلی نظرم را به خودش جلب کرد و ذهنم را درگیر کرده که آیا دعا در کمتر شدن زمان غیبت تاثیر دارد و آیا در امتهای گذشته مسأله غیبت بوده یا اختصاص به اسلام دارد؟ حالا اگر در اقوام گذشته هم غیبت بوده آیا موردی بوده که با دعای مردم زمان غیبت کوتاه شود؟
وجود نازنین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود چون زمان مرگ حضرت یوسف (علیه السلام) فرا رسید شیعیان و خاندان خود را جمع کرد و حمد و ثناى الهى گفت و سپس آنها را از سختى های فراوان آینده خبر داد و گفت در این سختى مردان شما را بکشند و شکم زنان آبستن را بدرند و کودکان را سر ببرند تا خدا حق را در قائم از فرزندان لاوى بن یعقوب ظاهر کند و او مردى گندم گون و بلند قامت است
و صفات او را برشمرد و سفارش کرد که باین وصیت من متمسک باشید،
دوره غیبت و سختى بنى اسرائیل فرا رسید و مدت چهار صد سال در انتظار قیام قائم بسر بردند تا آنگاه که مژده تولد او را دریافتند و نشانه‏ هاى ظهورش را دیدند و گرفتارى سخت ‏تر شد و با سنگ به آنها حمله شد
و دانشمندى که باحادیث او آرامش می گرفتند تحت تعقیب قرار گرفت و پنهان شد و آنها را واگذاشت به او گفتند ما در هنگام سختى بگفته‏ هاى تو دلخوش بودیم حالا چه کنیم؟ دانشمند آنها را در یک بیابانى برد و نشست و حدیث قائم و اوصاف و مژده نزدیک بودن ظهور او را به آنها گفت آن شب یک شب‏ مهتابى بود و در همین میان حضرت موسى (علیه السلام) بر آنها وارد شد، او در آن وقت تازه جوانى بود و از خانه فرعون بیرون آمده و گردش می کرد از میان موکب خود کناره گرفته و سوار بر استر بود و طیلسان خزى بدوش داشت و نزد آنها آمد، چون آن دانشمند او را دید از روی صفاتش او را شناخت، برخاست و خود را به پاى او انداخت و بوسه زد و گفت حمد خدا را که نمردم تا تو را دیدم چون پیروانش چنین دیدند دانستند که او ناجى آنها است همه بشکرانه خداى عز و جل بر زمین افتادند موسى جز این کلمه نگفت که امیدوارم خداوند بزرگ فرج شما را زود برساند سپس غائب شد و رفت به شهر مدین و نزد شعیب مدتها ماند،
این غیبت دوم براى آنها سخت‏تر از اولى بود و پنجاه و چند سال طول کشید و گرفتارى آنها سخت شد و دانشمند هم پنهان شد، فرستادند خدمت او که ما نمی توانیم بر دوری تو صبر کنیم. دانشمند پنهانی آنها را به یک بیابانى دعوت کرد و با گفته‏ هاى خود خوشدل ساخت و به آنها اعلام کرد که خداى عز و جل به او وحى کرده است که بعد از چهل سال فرج بدهد همه گفتند الحمد للَّه
خدا به او وحى کرد بگو به آنها که آن را به سى سال تخفیف دادم به خاطر اینکه الحمد لله گفتند،
گفتند هر نعمتى از خداست خدا به آن عالم وحى کرد که به آنها بگو آن را تا بیست سال تخفیف دادم،
گفتند کسى خیر نیاورد جز خدا، خدا به او وحى کرد که آن را تا ده سال کم کردم،
گفتند جلو بدى را نگیرد جز خدا، به او خطاب رسید که به آنان بگو از جاى خود حرکت نکنید اکنون اجازه فرج شما را دادم
در این میانه حضرت موسى (علیه السلام) پدیدار شد سوار بر الاغى بود و دانشمند خواست وظائف شیعه را نسبت به او شرح دهد، موسى آمد تا نزد آنها توقف کرد و بر آنها سلام داد دانشمند به او گفت چه نام دارى؟
گفت موسى
گفت نام پدرت چیست؟ گفت عمران،
پدر او کیست فاهت بن لاوى بن یعقوب
براى چه آمدى؟ برای رسالت از طرف خداى عز و جل،
دانشمند برخاست و دست او را بوسید
سپس با آنها نشست و آنها را خوشدل کرد و دستورات خود را به آنها داد و آنها را متفرق ساخت و از این وقت تا غرق فرعون و فرج آنها چهل سال طول کشید .

متن عربی حدیث

 وَ أَمَّا غَیْبَةُ مُوسَى النَّبِیِّ ع فَإِنَّهُ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ الْآدَمِیُّ الرَّازِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ آدَمَ النَّسَائِیُّ عَنْ أَبِیهِ آدَمَ بْنِ أَبِی إِیَاسٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُبَارَکُ بْنُ فَضَالَةَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ص قَالَ
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏
لَمَّا حَضَرَتْ یُوسُفَ ع الْوَفَاةُ جَمَعَ شِیعَتَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ
ثُمَّ حَدَّثَهُمْ بِشِدَّةٍ تَنَالُهُمْ یُقْتَلُ فِیهَا الرِّجَالُ وَ تُشَقُّ بُطُونُ الْحَبَالَى وَ تُذْبَحُ الْأَطْفَالُ
حَتَّى یُظْهِرَ اللَّهُ الْحَقَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ وُلْدِ لَاوَى بْنِ یَعْقُوبَ
وَ هُوَ رَجُلٌ أَسْمَرُ طُوَالُ وَ نَعَتَهُ لَهُمْ بِنَعْتِهِ فَتَمَسَّکُوا بِذَلِکَ
وَ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ وَ الشِّدَّةُ عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ‏ 
وَ هُمْ مُنْتَظِرُونَ قِیَامَ الْقَائِمِ أَرْبَعَ مِائَةِ سَنَةٍ
حَتَّى إِذَا بُشِّرُوا بِوِلَادَتِهِ وَ رَأَوْا عَلَامَاتِ ظُهُورِهِ وَ اشْتَدَّتْ عَلَیْهِمُ الْبَلْوَى وَ حُمِلَ عَلَیْهِمْ بِالْخَشَبِ وَ الْحِجَارَةِ
وَ طُلِبَ الْفَقِیهُ الَّذِی کَانُوا یَسْتَرِیحُونَ إِلَى أَحَادِیثِهِ فَاسْتَتَرَ وَ رَاسَلُوهُ
فَقَالُوا کُنَّا مَعَ الشِّدَّةِ نَسْتَرِیحُ إِلَى حَدِیثِکَ فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِی وَ جَلَسَ یُحَدِّثُهُمْ حَدِیثَ الْقَائِمِ وَ نَعْتَهُ وَ قُرْبَ الْأَمْرِ وَ کَانَتْ لَیْلَةً قَمْرَاءَ
فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ طَلَعَ عَلَیْهِمْ مُوسَى ع
وَ کَانَ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ حَدِیثَ السِّنِّ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ دَارِ فِرْعَوْنَ یُظْهِرُ النُّزْهَةَ فَعَدَلَ عَنْ مَوْکِبِهِ وَ أَقْبَلَ إِلَیْهِمْ وَ تَحْتَهُ بَغْلَةٌ وَ عَلَیْهِ طَیْلَسَانُ خَزٍّ
فَلَمَّا رَآهُ الْفَقِیهُ عَرَفَهُ بِالنَّعْتِ فَقَامَ إِلَیْهِ وَ انْکَبَّ عَلَى قَدَمَیْهِ فَقَبَّلَهُمَا
ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُمِتْنِی حَتَّى أَرَانِیَکَ فَلَمَّا رَأَى الشِّیعَةُ ذَلِکَ عَلِمُوا أَنَّهُ صَاحِبُهُمْ فَأَکَبُّوا عَلَى الْأَرْضِ شُکْراً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
فَلَمْ یَزِدْهُمْ عَلَى أَنْ قَالَ أَرْجُو أَنْ یُعَجِّلَ اللَّهُ فَرَجَکُمْ ثُمَّ غَابَ بَعْدَ ذَلِکَ وَ خَرَجَ إِلَى مَدِینَةِ مَدْیَنَ فَأَقَامَ عِنْدَ شُعَیْبٍ مَا أَقَامَ
فَکَانَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ أَشَدَّ عَلَیْهِمْ مِنَ الْأُولَى وَ کَانَتْ نَیِّفاً وَ خَمْسِینَ سَنَةً
وَ اشْتَدَّتِ الْبَلْوَى عَلَیْهِمْ وَ اسْتَتَرَ الْفَقِیهُ فَبَعَثُوا إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا صَبْرَ لَنَا عَلَى اسْتِتَارِکَ عَنَّا فَخَرَجَ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِی وَ اسْتَدْعَاهُمْ وَ طَیَّبَ نُفُوسَهُمْ
وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَیْهِ أَنَّهُ مُفَرِّجٌ عَنْهُمْ بَعْدَ أَرْبَعِینَ سَنَةً
فَقَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا ثَلَاثِینَ سَنَةً لِقَوْلِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ
فَقَالُوا کُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا عِشْرِینَ سَنَةً
فَقَالُوا لَا یَأْتِی بِالْخَیْرِ إِلَّا اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا عَشْراً
فَقَالُوا لَا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ لَا تَبْرَحُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ فِی فَرَجِکُمْ
فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ طَلَعَ مُوسَى ع رَاکِباً حِمَاراً فَأَرَادَ الْفَقِیهُ أَنْ یُعَرِّفَ الشِّیعَةَ مَا یَسْتَبْصِرُونَ بِهِ فِیهِ
وَ جَاءَ مُوسَى حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِمْ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ
فَقَالَ لَهُ الْفَقِیهُ مَا اسْمُکَ
فَقَالَ مُوسَى قَالَ ابْنُ مَنْ
قَالَ ابْنُ عِمْرَانَ قَالَ ابْنُ مَنْ 
قَالَ ابْنُ قَاهِثِ بْنِ لَاوَى بْنِ یَعْقُوبَ
قَالَ بِمَا ذَا جِئْتَ قَالَ جِئْتُ بِالرِّسَالَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
فَقَامَ إِلَیْهِ فَقَبَّلَ یَدَهُ ثُمَّ جَلَسَ بَیْنَهُمْ فَطَیَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ
فَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ الْوَقْتِ وَ بَیْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَةً.(1)
_____________________________________________________________
1. کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص: 146

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۲۰
محمد رضا اعظمی راد

ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان;
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ۵ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ: ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ: ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۵۴
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

حقیر چندین سال پیش که قم بودم تقریبا در سال 1387 در سازمان حج و زیارت ثبت نام کردم که به عنوان روحانی کاروان عتبات (کربلا) پذیرفته شوم بعد ثبت نام کردم و امتحاناتش را دادم و به عنوان روحانی کاروان پذیرفته شدم.
برای اولین بار با کاروان شهرستان کنگاور کرمانشاه به کربلا رفتم. خیلی خوب و عالی بود بعدها با کاروان های شهرهای دیگر هم چند بار دیگر به عنوان روحانی کاروان به عتبات عالیات (کربلا) رفتم.
در یکی از سفر ها دست بر قضا شب شهادت موسی بن جعفر (علیه السلام) مصادف شد با حضور ما در کاظمین، توفیق بزرگی بود.


وقتی فهمیدم که شب شهادت در کاظمین هستیم خیلی خوشحال شدم و کمی هم ترسیدم چون اوضاع و احوال عراق خیلی از نظر انفجارهای زیاد خراب بود.
برنامه کاروان ما این بود که سه روز در نجف باشیم و سه روز در کربلا و چند ساعت در سامرا و یک روز در کاظمین و برگردیم
به هر حال وقتی در نجف بودیم شنیدیم که مردم نجف دارند پیاده حرکت می کنند که تقریبا هفت روز دیگر برسند کاظمین و شب شهادت آنجا عرض ادب کنند.
سه روز در نجف بودیم و زیارت کردیم و با اتوبوس  به سمت کربلا راه افتادیم. سه روزی که در کربلا بودیم شنیدیم که مردم دارند رهسپار زیارت موسی بن جعفر (علیه السلام) می شوند که تقریبا سه یا چهار روز دیگر پیاده به شهر کاظمین برسند.
سه روز کربلا هم گذشت و آمدیم سامرا و زیارت کردیم و آمدیم به سمت کاظمین که موکب ها آغاز شد و آب و غذای نذری می دادند و شور و حال عجیبی در مردم عزیز کشور عراق بود. زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، دوروبر جاده پیاده می رفتند و می گفتند
یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر ...


به هر حال تقریبا ده کیلومتری کاظمین به انبوه زائران برخوردیم و نمی توانستیم با اتوبوس جلوتر برویم همه با هماهنگی مدیر کاروان پیاده شدیم پیرزنها و پیرمردها می گفتند: وای ده کیلومتر پیاده برویم؟!
مدیر کاروان به من گفت: حاج آقا شما باید در اداره و هدایت کاروان به من کمک کنید کار بسیار دشواری است و بسیار شلوغ است.
گفتم: چشم.
سپس مدیر کارت ویزیت مهمانسرایی که باید به آنجا می رفتیم را به همه داد و تاکید کرد که چند قدمی درب اصلی حرم است و باید به سمت گنبدها برویم تا به مهمانسرا نزدیک شویم و سپس برای اقامه نماز جماعت در حرم مطهر آماده شویم .

یکی از کارهای مؤثر و مهم مدیر این بود پارچه های کوچک نارنجی رنگ به زنهای کاروان داد و گفت پشت سرشان به چادر وصل کنند تا گم نشوند.
مدیر به من گفت: من جلو می روم و پرچم کاروان را بالا نگه می دارم و شما آخرین نفر باشید که وقتی شما را دیدم مطمئن باشم دیگر کسی پشت سر شما نیست و گم نشده چون شما عبا و عمامه دارید من راحت‌تر شما را پیدا می کنم و می فهمم کسی گم نشده. باز هم گفتم: به روی دیده، حتما.
به هر حال مدیر در آن هیاهو به راه افتاد و کاروانیان پشت سرش به راه افتادند و من بیچاره هم آخر کار حرکت می کردم.

گاهی به پیرزنها می گفتم: تندتر حرکت کنید من پرچم مدیر را نمی بینم ولی کُند حرکت می کردند و اذیت می شدم به هر حال با هزار رنج و سختی به نزدیکی های حرم مطهر موسی ابن جعفر و امام جواد (علیهم السلام) رسیدیم دو گنبد طلایی و زیبا و قشنگ به راستی دلهای همه شکسته بود و همه از ته دل با عرب ها
یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر


را زمزمه می کردیم و می رفتیم که ناگهان یک راهبند بزرگ که عمودی بود کمکم افقی شد و جلو راه را بست.
مدیر کاروان و چند نفر از افراد کاروان رفته بودند ولی بقیه کاروان پشت این راهبند ماندیم من داد زدم آقای مدیر آقای مدیر ولی در این جار و جنجال هرگز صدای من را نشنید و دور شد و به هیچ وجه پرچم هم دیگر دیده نمی شد.  

من به عربی به مسئول راهبند که پلیس عراقی بود گفتم: چرا راه را بستی؟ 
گفت خیلی ازدحام است و این مسیر نمی تواند هم رفت و هم برگشت باشد باید فقط مسیر برگشت از حرم باشد
من گفتم نصف کاروان ما رفتند اجازه بده بقیه کاروان هم برویم بعد مسیر را ببند
گفت نه اصلا امکان ندارد بالاخره راهبند به وسط یک کاروان می خورد  و نمی توانم چندین بار راهبند را باز و بسته کنم. چند بار با جدیت تکرار کردم ولی او حرف خودش را می زد.
مدتی صبر کردیم تا شاید وقتی دیدند ما نیامدیم برگردند ولی خبری نشد از پلیس عراق پرسیدم حالا از کجا به سمت حرم برویم با دست سمت راست را نشان داد و به راه افتادیم
در دلم گفتم یا صاحب الزمان من که مدیر کاروان نیستم من که راه را بلد نیستم حالا چه کار کنیم توی کشور غریب مسئولیت اعضای کاروان را به عهده گرفتن خیلی سخت است کمکم کن و در دلم مرتب این ذکر مقدس یا صاحب الزمان را تکرار می کردم


ولی زنها و مردهای کاروان می گفتند درسته که مدیر و چند نفر از اعضای کاروان را گم کردیم ولی الحمدلله حاج آقا همراه ما هست و روحانی مورد اعتمادی است و همه جا را بلد است و از این حرفها...
چند قدمی که رفتیم دوباره پلیس عراق جلو ما را گرفت و گفت زنان برای تفتیش به این اتاقک بروند و مردان برای تفتیش به آن سو بروند من به پلیس عراق گفتم دوست عزیز ما چند بار تفتیش شدیم و خیلی راه پیاده آمدیم مدیر و چند نفر از اعضای کاروان را گم کردیم اجازه بده که دیگر تفتیش نشویم.
پلیس عراق با پافشاری و جدیدت گفت: امکان ندارد امشب شب شهادت است. ازدحام است. من از کجا به شما اعتماد کنم تفتیش برای همه است. 

گفتم چشم
همه به تفتیش رفتیم و مردها زود بیرون آمدیم ولی تفتیش زنها خیلی طول کشید. 
به هر حال کم کم اذان مغرب و عشا را گفتند و اصلا امکان نداشت که ما بتوانیم در این غوغا نماز بخوانیم با خودم گفتم اینجا چند قدمی مهمانسرا هستیم می رویم نماز را در مسافرخانه به جماعت می خوانیم و پس از آن می رویم حرم ولی قبلا انتظار داشتم نماز را در حرم بخوانیم ولی نشد.
چند قدمی که دوباره به سمت هتل راه افتادیم دوباره پلیس جلو ما را گرفت و اشاره به تفتیش النساء و تفتیش الرجال کرد واقعا همه به ستوه آمده بودیم و از اینکه اجازه بدهند تفتیش نشویم نا امید بودیم تازه بعضی وقتها که به پلیس می گفتم اجازه بده ما رد شویم و تفتیش نشویم بیشتر مظنون می شد و به ما شک می کرد و

خلاصه از این تفتیش به آن تفتیش و هر چه می رفتیم نمی رسیدیم. 
داشتیم به طور کامل حرم را از کوچه های اطرافش دور می زدیم زنهای کاروانمان به سر خودشان می زدند و از شدت خستگی و ناراحتی گریه می کردند چند ساعت طول کشید نماز هم خیلی دیر شد و داخل پاهای من می لرزید بارها به امام زمان متوسل شدم و از او کمک خواستم
خلاصه به یک بازار میوه و تره‌بار بزرگ رسیدیم که اگر از بازار عبور می کردیم نزدیک حرم و هتل بودیم چون به حرم نزدیکتر شده بودیم
ازدحام فوق العاده زیاد بود در حدی که بعضی وقتها جمعیت ما را این طرف و آن طرف می برد من خیلی موظب بودم که با نامحرم برخورد نکنم و اگر می دیدم دارم با نامحرم برخود می کنم کمی هل می دادم و خودم را می کشیدم به سمت مردها بعضی ها که ایرانی بودند می گفتند حاج آقا شما دیگر چرا هل می دهید.
و اما زنان کاروان ما چون همه آن پارچه نارنجی رنگ را پشت سرشان وصل کرده بودند و با یک دست چادرشان را محکم گرفته بودند و با دست دیگر چادر بغل دستی را محکم گرفته بودند از همدیگر جدا نمی شدند و گم نشدند من هم مواظبشان بودم و آویزان کردن پارچه های نارنجی خیلی کمک کرد البته مدیر این تدبیر را اندیشیده بود هر کجا هست خدا جزای خیرش دهد.

 به هر حال رسیدیم به در خروجی بازار میوه و من از آن طرف داشتم در حرم را می دیدم

اگر از این در خروجی و دژبانی و تفتیش رد می شدیم خیلی به مهمانسرا نزدیک می شدیم.
نزدیک های این در بزرگ یک ورق آهن کلفت عمودی قرار داده بودند تقریبا با ارتفاع هفتاد هشتاد سانتی متر خیلی برایم سخت بود که با عبا و قبا بالای آن بروم و از آن رد شود خیلی خجالت می کشیدم ولی ناگهان دیدم مامورها و سرباز ها از آن طرف در، دارند در بزرگ را می بندند پریدم بالای ورق آهنی و رد شدم و چندتا مرد ایرانی اینجا ایستاده بودند گفتم: بروید کنار کاروان ما باید حتما از این در قبل از اینکه بسته شود ردشوند خودم را به کنار در رساندم یک جوان عرب آن طرف داشت با سرعت دو طرف در را به هم نزدیک می کرد ولی این آقای ایرانی که جلو من ایستاده بود کنار نمی رفت که با سرباز عرب صحبت کنم و بگویم ما چقدر خسته شدیم و بیچاره شدیم و ...
چند بار گفتم دوست عزیز برو کنار ولی اعتنا نکرد اصرار کردم توجه نکرد من هم او را محکم کنار زدم و تقریبا پنج سانتی متر مانده بود که در کاملا بسته شود پشت دستهایم را به هم چسباندم و هر دو دستم را لای در قرار دادم من فشار می دادم که باز کنم و آن جوان عرب فشار می داد که ببندد
دیدم با اینکه من از او بزرگتر هم ولی زور او بیشتر است دستهایم داشت له می شد داشتم می مردم بلند بلند شروع کردم با امام زمان (عجل الله فرجه) حرف زدن
گفتم آقا جان، ارباب جان، مهدی جان، مولی جان، ما از روز اولی که آمدیم وارد حوزه علمیه شدیم گفتند سرباز شما هستیم. حالا ما سرباز خوبی نبودیم تو که مولای خوبی هستی. آقا جان باید بیشتر از همه و قبل از همه به سربازهای خودت کمک کنی چرا بهم کمک نمی کنی؟ چرا؟ چرا؟ به خاطر اینکه بدم؟ به خاطر گناهانم؟ خب آقا جان ارباب جان نگاه کن ببین جد خودتون امام حسین با اینکه حر خیلی گناهکار بود ولی او را بخشید اصلا به روش نیاورد که چه کارهایی کرده است...


لابلای این حرفها با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دیدم کمکم من زورم به او می رسد و کمکم در دارد باز می شود خیلی فشار دادم و در به اندازه ای که وارد شوم باز شد و به زور وارد شدم. 

یک دژبانی نظامی بود چندتا از کوچکترها جلو آمدند با آنها حرف نزدم خیلی معترض بودند که چرا با زور وارد شدم به هر حال به فرمانده رسیدم.
به عربی به او گفتم ما از ایران آمدیم از بعد از نماز ظهر و عصر تا حالا پیاده در راهیم که به مهمانسرا برسیم مدیر و بعضی از اعضای کاروانمان گم شدند نماز نخواندیم زنهای کاروانمان طاقت ندارند دارند گریه می کنند لطفا این در را باز کن تا از اینجا رد شویم. 
به شرطه ها دستور داد فقط و فقط کاروانی که همراه این شیخ ایرانی هستند بروند و بعد در را ببندید از او تشکر کردم و با خودم گفتم خدا را شکر. 
مردها از آن ورق آهنی رد شدند و آمدند ولی برای زنها خیلی سخت بود خلاصه کمکم رد شدند و آمدند اولین زن کاروان ما که بسیار بسیار محجبه و پوشیده بود از آن در بزرگ رد شد. اشتباهی به جای اینکه به سمت راست و به داخل تفتیش النساء برود رفت سمت چپ اصلا نمی دانست کدام طرف باید برود. 
ناگهان پلیس عراق رفت جلو کتف های آن زن را از روی چادر مشکی گرفت و او را به سمت تفتیش النساء پرت کرد. 

یکی از اقوام ما می گوید این طور وقت ها سکوت کن. مواظب خودت باش. کاری به دیگران نداشته باش و گر نه برایت درد سر درست می شود.
من با خودم گفتم اگر حالا دعوا نکنی اصلا آخوند نیستی
و دوباره با خودم گفتم هر چه می خواهد بشود بشود یادم آمد از آن لحظات سخت زندگی امام حسین (علیه السلام) که به او گفتند خانواده ات اسیر می شوند خودت کشته می شوی و ... امام فرمودند هر طور می خواهد بشود بشود من دست از راه خودم بر نمی دارم.
با خودم گفتم بالاترین حدش این است که مرا دستگیر می کنند و شکنجه می کنند و می کشند باشه قبول می کنم. 

آن پلیس عراقی که زن کاروانمان را گرفت و پرت کرد خیلی قوی و بزرگ و وحشتناک بود یک عالمه خشاب همراهش بود و اصلحه در دستش بود و بی سیم و ...
من رفتم جلو به عربی گفتم چرا بهش دست زدی؟ دوباره بلندِ بلند داد زدم گفتم چرا دست زدی؟ بعد نزدیکتر شدم و یخه او را گرفتم و گردنش را فشار دادم ولی او محکم مرا به عقب زد و بلند گفت «شیخ ایرانی عقل ماکو»


خلاصه شرطه های دیگر آمدند و ما را از هم جدا کردند و اجازه ندادند دعوا کنیم.
من داشتم با خودم می گفتم حالا که دعوا کردم حتما من را دستگیر می کنند کنار آن محوطه نظامی بودم و منتظر بودم که دستبند به دستم بزنند و مرا به سمت زندان ببرند که ناگهان یکی دیگر از شرطه های عراقی وارد شد گفت اینجا چه خبر است؟
چرا همه چیز به هم ریخته؟
چرا هیچ کس سر جایش نیست ؟
یکی از سربازها به او گفت شیخ ایرانی با فرمانده دعوا کردند و بعد یواشکی چیزهایی به هم گفتند بعد شرطه ای که تازه آمده بود خیلی یواش به یکی از سربازها گفت با هر دو آنها صحبت می کنم و آنها را آشتی می دهم سرباز گفت نه نه شیخ ایرانی خیلی خطرناک است ممکن است رده بالا نظامی و اطلاعاتی ایران باشد.

من از لابلای صحبتهای آنها فهمیدم که نه تنها نمی خواهند مرا دستگیر کنند بلکه به شدت دارند از من می ترسند.
سریع از آن حالتی که منتظر بودم دستگیرم کنند در آمدم و اعضای کاروان را جمع کردم و از درب بزرگ بازار میوه همگی خارج شدیم و می خواستیم به آن طرف خیابان برویم که به یک هیئت بزرگ عزاداری برخورد کردیم با هر زحمتی که بود از آن هیئت هم رد شدیم و بالاخره به در مهمانسرا رسیدیم
ناگهان یکی از مردهای کاروان که زودتر از ما رسیده بود ما را دید و دنبال زن و دخترش می گشت وقتی دید صحیح و سالم رسیدند خیلی از من تشکر کرد بعد وارد مسافرخانه شدیم به مسؤول مسافرخانه گفتم اجازه بده اعضای کاروان ما شامشان را بخورند بعد نماز و بعد کلید اتاقها را بده

مسؤول هتل گفت:
شما مطمئن هستید که حتما باید به این هتل بیایید؟ گفتم بله اینم کارت ویزیت شما همه داریم.

گفت برگه مانی فست را به من بده
گفتم دست مدیر است الان می گویم به شما بدهد در این هنگام چندتا از کاروانیان که زودتر از ما رسیده بودند گفتند آقای سید هاشمی نیامده
گفتم مگر شما باهم نبودید
گفتند چرا ولی در ازدحام همدیگر را گم کردیم
و مدیر کاروان گم شده
گفتم ای داد بی داد

بعد به مسؤول هتل گفتم دوست عزیز دروغ که نمی گوییم خب مدیر تو ازدحام جمعیت مانده با تاخیر می آید شما اجازه بدهید کاروانیان شام بخورند به هر حال از من تعهد و امضا گرفت و قبول کرد و اعضای کاروان رفتند شام بخورند و من هم سریع وضو گرفتم و رفتم نمازم را بخوانم
جالب است که این هتل کوچک نزدیک حرم جا برای نماز نداشت
گفت این هم کلید یکی از اتاقها برو نمازت را بخوان
من هم به شماره ای که روی کلید زده بود نگاه کردم و به عدد بالای در اتاقها نگاه می کردم که چشمم سیاه رفت و سرم دور گشت و نتوانستم پیدا کنم البته با آن اتفاقاتی که آن روز افتاده بود خیلی طبیعی بود خلاصه نمازم را کنار راهرو هتل به طوری که مزاحم کسی نباشم خواندم و کمی آرام گرفتم و رفتم به سالن غذاخوری هتل و شروع به شام خوردن کردم که
ناگهان مدیر با یک وضع پریشان آمد و برگه مانی فست را نگه داشته بود و با خودش آورده بود گویی در شلوغی ها به زمین خورده بود اعضای کاروان تا مدیر را دیدند شروع کردند به دعوا کردن و گفتند تو اصلا عرضه اداره یک کاروان را نداری
اگر حاج آقا مواظب زنها و دیگر اعضای کاروان نشده بود حالا بیچاره ات می کردیم بنده خدا نمی دانست که هیچ کاری از دست من بر نیامده بود هر چه بود آن ذکرهای یا صاحب الزمان بود و بس

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۳۷
محمد رضا اعظمی راد

قالت عائشة : کنا نخیط ونغزل وننظم الإبرة باللیل فی ضوء وجه فاطمة 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۲۱
محمد رضا اعظمی راد

آقای شیخ عبد الله موسیانی(ایشان از شاگردان آیت الله مرعشی(ره) بودند)نقل فرمودند به این که حضرت آیت الله مرعشی نجفی به طلاب می فرمود: علت آمدن من به قم این بود که پدرم سید محمود مرعشی نجفی (که از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت امیر علیه السلام بیتوته نمود که آن حضرت را ببنید, شبی در (حال مکاشفه) حضرت را دیده بود که به ایشان می فرماید: سید محمود چه می خواهی؟ عرض می کند: می خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیها السلام کجاست؟ تا آن را زیارت کنم.

حضرت فرموده بود: من که نمی توانم «بر خلاف وصیت آن حضرت», قبر او رامعلوم کنم. عرض کرد: پس من هنگام زیارت چکنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه علیها السلام را به فاطمه علیها السلام عنایت فرموده است, هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا علیها السلام را درک کند به زیارت فاطمه معصومه علیها السلام برود.

آیت الله مرعشی می فرمودند: پدرم مرا سفارش می کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو, لذا من به خاطر همین سفارش, برای زیارت فاطمه معصومه علیها السلام و ثامن الائمه علیها السلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم, حضرت آیت الله حائری در قم ماندگار شدم. آیت الله مرعشی در آن زمان فرمودند: شصت سال است که هر روز من اول زائـــر حضرتم. 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۳
محمد رضا اعظمی راد

 یکی از نوادگان امام صادق علیه السلام به نام حسین ساکن قم و مبتلا به شرابخواری بود یک بار برای حاجتی به در خانه احمد بن اسحق که وکیل اوقاف قم بود رفت و اجازه خواست تا با احمد بن اسحق ملاقات کند ولی احمد به او راه نداد. 
 سید با حال غم و اندوه به خانه خود برگشت، در همان سال احمد بن اسحق به حج مشرف شده همینکه در بین راه به سامراء رسید اجازه خواست که با امام حسن عسکری علیه السلام ملاقات کند. ولی امام به او اجازه نداد.
 احمد گریه طولانی و تضرع نمود تا آن گرامی به او اجازه داد، همینکه خدمت آن حضرت رسید عرض کرد ای پسر رسول خدا برای چه مرا از زیارت خود منع نمودی و حال آنکه من از شیعیان و موالیان تو هستم؟! 
فرمود: برای آنکه تو پسر عموی ما را از در منزل خود راندی. 
احمد گریه کرد و گفت به خداوند متعال قسم که او را رد نکردم مگر به خاطر آنکه از گناهش توبه کند. 
 فرمود: راست گفتی ولکن چاره ای نیست جز آنکه به سادات احترام بگذاری و در هر حالی آنها را حقیر نشماری و با آنها اهانت نکنی که در غیر این صورت از زیانکاران خواهی بود زیرا که آنها منتسب به ما هستند. 
 احمد بن موسی به قم برگشت، طبقات مختلف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود. همینکه چشم احمد به او افتاد از جای خود برخاست او را در آغوش گرفت و بالای مجلس نشانید. حسین این کار را از او بعید می دانست به همین جهت پرسید: چه شد که روش تو عوض شده است؟ داستان خود را با امام حسن عسکری علیه السلام شرح داد. حسین به محض شنیدن از کرده خود پشیمان شد و از کارهای زشت خویش توبه کرد و به خانه آمد و آنچه از آثار گناه وجود داشت نابود کرد و پرهیزگاری و ورع را پیشه نمود و پیوسته ملازمت عبادت و مساجد را داشت و معتکف در مساجد بود تا وفات نمود و در نزدیکی قبر مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها سلام به خاک سپرده شد.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۵ ، ۱۵:۵۵
محمد رضا اعظمی راد

اینجا روان اشک خلایق از دو عین است          اینجا مزار یوسف زهرا حسین است
اینجا شرف بر جنت موعود دارد                     اینجا ملک روی غبار آلود دارد
اینجا فضا بوی خدا همراه دارد                      اینجا صفا از خون ثارالله دارد
اینجا به روی آل طاها آب بستند                    پیشانی فرزند زهرا را شکستند
اینجا به خون فرزند زهرا دست و پا زد              در زیر تیغ شمر مادر را صدا زد
اینجا کلام الله را در خون کشیدند                   اینجا حسین ابن علی را سر بریدن
اینجا زغصه جان عالم بر لب آید                     اینجا صدای مرکب بی صاحب آید
اینجا زغم رنگ از رخ زینب پریده                     بگذاشت لبه را به رگهای بریده
اینجا ولایت گلشنش آتش گرفته                   اینجا یتیم دامنش آتش گرفته
اینجا خزان گردیده گلهای مدینه                    نیلی ز سیلی شد گل روی سکینه
اینجا یتیمان سیلی از بیداد خورند                  از ترس، زیر خار ها لب تشنه مردند
اینجا زدند آل علی را ظالمانه                        اینجا زدشمن خورده زینب تازیانه
اینجا سر فرزند زهرا بر سنان بود                   دستش جدا از تیغ ظلم ساربان بود
اینجا زمینش لاله های یاس دارد                   یک باغ گل از پیکر عباس دارد
اینجا شرر بر قلب خیر الناس افتاد                  اینجا دو دست از پیکر عباس افتاد
اینجا روان خون دل از چشم رباب است           در گریه ی اصغر صدای آب آب است
اینجا گلوی خشک اصغر را دریدند                  صید حرم را تشنه لب در خون کشیدن
اینجا علی اکبر ز صدر زین فتاده                    اینجا پدر بر صورتش صورت نهاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۹
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
امیر المومنین (علیه السلام) اصحاب با وفایی داشتند در میان این اصحاب با وفا بعضی اصحاب سر بودند که حضرت اسرار عالم را به آنان می فرمودند از جمله اصحاب سر حضرت علی (علیه السلام) کمیل بود که گه گاهی با او صحبتهای خصوصی و مهم داشتند از جمله اینکه امام نیمه شبى همراه با کمیل از مسجد کوفه خارج و به سمت منزل مى‏رفتند، در راه به در خانه ‏اى رسیدند که صاحب آن در دل شب قرآن تلاوت مى‏ کرد و با صدایى حزین و دلنشینی به این آیه رسید:
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ 
آیا کسى که در دل شب سجود و قیام مى‏ کند و از آخرت مى‏ ترسد و رحمت حق را آرزو دارد و کسانى که مى ‏دانند و نمى‏ دانند، بگو آیا مساویند؟ جز این نیست که صاحبان عقل مى‏ دانند.
کمیل در دل خود، او را تحسین کرد و حالت آن مرد، او را به تعجّب واداشت ولى چیزى نگفت،
امام (علیه السلام) به کمیل رو کرد و فرمود:
صداى این مرد، تو را به تعجّب واندارد، او از اهل دوزخ است! و من پس از این به تو خبر خواهم داد!،
کمیل از خیالى که در دلش گذشت و کلام امام (علیه السلام) متحیّر شد، و با خود گفت:
چگونه کسى که در دل شب عبادت مى‏ کند، اهل آتش است؟ ولى همچنان در سکوت و تعجب بود،
پس از گذشت مدتى دراز و رویداد جریان خوارج و کشته ‏شدنشان به دست امام (علیه السلام) در میدان جنگ رو کرد به کمیل در حالى که او ایستاده بود و خون از شمشیر على (علیه السلام) مى ‏چکید و سرهاى آن افراد ستمکار روى زمینن افتاده بود،
امام (علیه السلام) نوک شمشیرش را روى آن سر گذاشت، و به کمیل فرمود:
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ...
کنایه از این که این سر همان شخصى است که در دل شب قرآن مى‏ خواند و تو را به تعجّب آورد؟!، کمیل پاى امام (علیه السلام) را بوسه داد و استغفار کرد.
1. فریب عبادت هیچ کس را نخوریم.
2. همیشه سعی کنیم دستمان در دست استاد اخلاقی باشد مانند کمیل و در زمان غیبت به علمای راستین رجوع کنیم
3. دعا کنیم و سعی کنیم مثل خوارج رنگ نبازیم و تو زرد از کار در نیاییم مثلا چند روزی طرفدار سرسخت کسی باشیم و دوباره ضد او باشیم. خدایا تا آخر ما را بر صراط حق پابرجا بدار
4. از امام عقب نمانیم و جلو نزنیم بلکه همراه و پیرو باشیم.
5. به رهبر و امام اعتراض نکنیم چون حتما کارشان حکمتی دارد. 

بسم الله الرحمن الرحیم

أَنَّهُ (علیه السلام) خَرَجَ ذَاتَ لَیْلَةٍ مِنْ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ مُتَوَجِّهاً إِلَى دَارِهِ وَ قَدْ مَضَى رُبُعٌ مِنَ اللَّیْلِ
وَ مَعَهُ کُمَیْلُ بْنُ زِیَادٍ وَ کَانَ مِنْ خِیَارِ شِیعَتِهِ وَ مُحِبِّیهِ
فَوَصَلَ فِی الطَّرِیقِ إِلَى بَابِ رَجُلٍ یَتْلُو الْقُرْآنَ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ وَ یَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى‏: 
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ‏ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ { سورة زمر آیة 9 }
بِصَوْتٍ شَجِیٍّ حَزِینٍ
فَاسْتَحْسَنَ ذَلِکَ کُمَیْلٌ فِی بَاطِنِهِ وَ أَعْجَبَهُ حَالُ الرَّجُلِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَقُولَ شَیْئاً
فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ (علیه السلام) وَ قَالَ یَا کُمَیْلُ
لَا تُعْجِبْکَ طَنْطَنَةُ الرَّجُلِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ
وَ سَأُنَبِّئُکَ فِیمَا بَعْدُ فَتَحَیَّرَ کُمَیْلٌ
لِمُشَافَهَتِهِ لَهُ عَلَى مَا فِی بَاطِنِهِ
وَ شَهَادَتِهِ لِلرَّجُلِ بِالنَّارِ مَعَ کَوْنِهِ فِی هَذَا الْأَمْرِ وَ فِی تِلْکَ الْحَالَةِ الْحَسَنَةِ ظَاهِراً فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ فَسَکَتَ کُمَیْلٌ مُتَعَجِّباً مُتَفَکِّراً فِی ذَلِکَ الْأَمْرِ
وَ مَضَى مُدَّةٌ مُتَطَاوِلَةٌ إِلَى أَنْ آلَ حَالُ الْخَوَارِجِ إِلَى مَا آلَ وَ قَاتَلَهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)
وَ کَانُوا یَحْفَظُونَ الْقُرْآنَ کَمَا أُنْزِلَ
وَ الْتَفَتَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) إِلَى کُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ هُوَ وَاقِفٌ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ السَّیْفُ فِی یَدِهِ یَقْطُرُ دَماً وَ رُءُوسُ أُولَئِکَ الْکَفَرَةِ الْفَجَرَةِ مُحَلَّقَةٌ عَلَى الْأَرْضِ
فَوَضَعَ رَأْسَ السَّیْفِ مِنْ رَأْسِ تِلْکَ الرُّءُوسِ وَ قَالَ یَا کُمَیْلُ‏ أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ‏ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً
إِی هُوَ ذَلِکَ الشَّخْصُ الَّذِی کَانَ یَقْرَأُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ فَأَعْجَبَکَ حَالُهُ فَقَبَّلَ کُمَیْلٌ مُقَدَّمَ قَدَمَیْهِ وَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ.(1)
____________________________________________________
1. ارشاد القلوب دیلمی ج 2 ص 226

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۲
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
محمّد طیّار گوید: وارد مدینه شدم و منزلی می‏ طلبیدم تا اجاره کنم،
به خانه ‏ای وارد شدم که دارای دو اطاق بود و دری میان آن دو قرار داشت و در یکی از آنها زنی زندگی می‏ کرد آن زن به من گفت: این اطاق را اجاره می کنی؟، گفتم: این دو اطاق به هم راه دارد و من جوان هستم و صلاح نیست،
گفت: تو اجاره کن من در را می ‏بندم،
من پذیرفتم و اسبابم را به آنجا بردم، و به او گفتم: در را ببند،
گفت: از اینجا نسیم می ‏آید بگذار باز باشد، گفتم: من و تو هر دو جوان هستیم در را ببند،
گفت: تو در اطاقت بنشین من نزد تو نمی ‏آیم و به تو نزدیک نمی ‏شوم و از بستن در سر باز زد،
من خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم و ماجرا را عرض کردم و پرسیدم می‏ توانم آنجا بمانم؟
فرمود: از آنجا به جای دیگر برو زیرا هیچ مرد و زنی در مکانی خلوت نکنند مگر آنکه شیطان سومی آنها باشد.
1. در حدیث دیگری آمده که در چند مورد خود شیطان وارد عمل می شود و کار را به زیردستانش نمی سپارد یک موردش همین خلوت با نا محرم است.
2. شیطان برای فریب دادن انسان از هیچ کوششی دریغ نمی کند.
3. زن فریبا است.
4. باید در مشکلاتمان به امام رجوع کنیم و در زمان غیبت به ولی فقیه و علما و دانشمندان دینی.
5. در مسائل دینی خودمان نظر ندهیم و از پرسیدن خجالت نکشیم.
متن عربی حدیث
رُوِیَ عَنْ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ قَالَ دَخَلْتُ الْمَدِینَةَ وَ طَلَبْتُ بَیْتاً أَتَکَارَاهُ
فَدَخَلْتُ دَاراً فِیهَا بَیْتَانِ بَیْنَهُمَا بَابٌ وَ فِیهِ امْرَأَةٌ
فَقَالَتْ تُکَارِی هَذَا الْبَیْتَ؟
قُلْتُ بَیْنَهُمَا بَابٌ وَ أَنَا شَابٌّ
قَالَتْ أَنَا أُغْلِقُ الْبَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ
فَحَوَّلْتُ مَتَاعِی فِیهِ
وَ قُلْتُ لَهَا أَغْلِقِی الْبَابَ
فَقَالَتْ تَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ الرَّوْحُ دَعْهُ
فَقُلْتُ لَا أَنَا شَابٌّ وَ أَنْتِ شَابَّةٌ أَغْلِقِیهِ
قَالَتِ اقْعُدْ أَنْتَ فِی بَیْتِکَ فَلَسْتُ آتِیکَ وَ لَا أَقْرَبُکَ وَ أَبَتْ أَنْ تُغْلِقَهُ
فَأَتَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ
فَقَالَ تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ.(1)
______________________________________________
1. من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 252

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۱
محمد رضا اعظمی راد
به نام خدا سلام و عرض ادب خدمت کاربران عزیز و گرامی
خیلی وقت است دغدغه‌ی فکری ما شده که آخه امام زمان کی ظهور می کند؟ از بچگی تا حالا شنیدیم که ظهور نزدیکه پس کی آقا میان؟ قبل از جواب به این داستان توجه کنید؛
زنى به خدمت امام صادق (علیه‌السّلام) رسید و گفت پسرى دارم که مدتى است به مسافرت رفته و سفرش طولانى شده و من مشتاق دیدارش هستم و خیلی نگرانم شما برایم دعا کنید. امام صادق (علیه‌السّلام) فرمودند: صبر پیشه کن، زن چند روزى صبر کرد، و باز دوباره به نزد امام آمد و همان درخواست را مطرح نمود، 
امام صادق (علیه‌السّلام) باز هم او را به صبر فرا خواند، چند روزی گذشت 
و براى بار سوم خدمت امام (علیه‌السّلام) رسید و با گریه و زاری گفت سفر فرزندم طولانى شده و من نگران او هستم. آن حضرت فرمود: مگر تو را به صبر و شکیبایی دعوت نکردم؟ 
زن گفت چرا، ولی چه اندازه صبر و بردباری کنم؟ به خدا سوگند صبرم پایان یافته است. امام با قاطعیت فرمودند: به خانه برگرد، که فرزندت از سفر برگشته و در خانه است، آن زن به خانه بازگشت و دید که فرزندش از سفر برگشته خیلی تعجب کرد که امام از کجا آگاه شدند. 
با خودش گفت شاید به امام وحی شده است با خوشحالى به خدمت امام (علیه‌السّلام) رسید و گفت: آیا پس از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باز هم به کسی وحى نازل مى‏ شود؟
حضرت فرمودند: نه بعد از رسول خدا به کسی وحى نازل نمى‏ شود،
اما پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هرگاه صبر تمام شود هنگامه‌ ی فرج و گشایش مى‏ رسد و چون تو اظهار کردى که صبرم تمام شده دریافتم که خدا با آمدن پسرت فرج تو را ‏رسانده است.
نکته های منبرستانی
1. مکرر به اهل بیت رجوع کنیم و از آنها راهنمایی بخواهیم و در زمان غیبت به علما و مراجع.
2. خداوند سبحان در قلب مادر علاقه ی عجیبی نسبت به فرزند نهاده است.
3. شیرینیِ فرج و گشایش تلخی صبر را از بین می برد.
4. اگر خوب در داستان دقت کنید می‌بینید آن زن چه‌اندازه ناراحتی دوری و فراق فرزندش را داشت. دوری فرزندش برایش یک درد طاقت فرسایی بود که کاملا فکر و ذهنش را مشغول کرده بود و او را به حرکت و عمل وا داشته بود و مرتب به خدمت امام می‌ آمد و بی‌تابی و ناله می‌کرد و دنبال راه چاره می‌گشت تا اینکه در پایان بالاخره به مقصودش رسید.
5. فرج و ظهور امام زمان (علیه‌السّلام) تنها یک مسأله فردی نیست که یک نفر برای ظهور دعا کند و آقا تشریف بیاورند یک مسأله‌ی اجتماعی است یعنی نوع مردم باید به یک رشد فکری برسند و خواستار امام عصر باشند.
6. اگر نوع مردم فراق و دوری امام زمان برایشان به صورت یک درد طاقت فرسا در آید و بی‌تاب او شوند و عموم انسانها در پی رفع این هجران و فراق باشند و بر این جدایی صبر و شکیبایی کنند وقتی صبرشان تمام شد  و به ستوه آمدند و واقعاً و از ته دل خواستار حضرت مهدی (علیه‌السّلام) شدند حضرت تشریف می‌آورند.
متن عربی حدیثی که در متن آمده
وَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَی الصَّادِقِ (علیه‌السّلام) فَقَالَتْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ ابْنِی سَافَرَ عَنِّی 
وَ قَدْ طَالَتْ غَیْبَتُهُ وَ قَدِ اشْتَدَّ شَوْقِی إِلَیْهِ فَادْعُ اللَّهَ لِی 
فَقَالَ لَهَا عَلَیْکِ بِالصَّبْرِ فَمَضَتْ وَ أَخَذَتْ صَبْراً وَ اسْتَعْمَلَتْهُ 
ثُمَّ جَاءَتْ بَعْدَ ذَلِکَ فَشَکَتْ إِلَیْهِ
فَقَالَ لَهَا عَلَیْکِ بِالصَّبْرِ فَاسْتَعْمَلَتْهُ 
ثُمَّ جَاءَتْ بَعْدَ ذَلِکَ فَشَکَتْ إِلَیْهِ طُولَ غَیْبَةِ ابْنِهَا 
فَقَالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکِ عَلَیْکِ بِالصَّبْرِ 
فَقَالَتْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ کَمِ الصَّبْرُ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ فَنِیَ الصَّبْرُ 
فَقَالَ ارْجِعِی إِلَی مَنْزِلِکِ تَجِدِی وَلَدَکِ قَدْ قَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ 
فَمَضَتْ فَوَجَدَتْهُ قَدْ قَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ 
فَأَتَتْ إِلَیْهِ 
فَقَالَتْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ وَحْیٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله)
قَالَ لَا وَ لَکِنَّهُ قَدْ قَالَ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عِنْدَ فَنَاءِ الصَّبْرِ یَأْتِی الْفَرَجُ 
فَلَمَّا قُلْتِ قَدْ فَنِی الصَّبْرُ عَرَفْتُ أَنَّ اللَّهَ قَدْ فَرَّجَ عَنْکِ بِقُدُومِ وَلَدِکِ(1)
___________________________________
1. إرشاد القلوب دیلمی جلد 1، صفحه 150
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۲۰:۳۹
محمد رضا اعظمی راد

نرم افزاری بسیار مناسب جهت مبلغان واقعه عاشورا و امام حسین (علیه السلام) مخصوصا برای کلاسداری
طلاب و روحانیون عزیز می توانند از این برنامه در دهه محرم نهایت استفاده را بکنند دانلودش هم رایگان است
روی فلش طراحی شده و با کلیک بر روی متن عربی ترجمه آن نمایش داده می‌شود.
مبلغین عزیز می توانند جهت کلاسداری برنامه تبلیغی خودشان را متنوع کنند و بسیار جذاب سازند در مدارس هم ویدئو پروژکتور هست و کار را آسان می کند.
راوی در این برنامه از آغاز در مورد چگونگی حرکت امام حسین (علیه السلام) سخن می‌گوید و به زائر مظلومیت آن حضرت را که از مظلومیت امیرمؤمنان (علیه السلام) در مدینه حکایت دارد نشان می‌دهد و به چرایی عزیمت ایشان از مدینه به مکه پاسخ می‌دهد.


ورود امام حسین (علیه السلام) به مکه، ماندن چهار ماه و پنج روز در این شهر و تبلیغ برای قیام، حرکت از مکه به طرف کوفه، استقرار در کربلا، چگونگی خیمه زدن، عدم آغاز حمله تا عصر تاسوعا و علت یابی آن، بخش دیگری از مطالب ارائه شده به زائران است که در روایتگری عاشورا صورت می‌گیرد.

بعد از طرح این مسائل چگونگی رخداد عاشورا توضیح داده می‌شود و زائر درباره بنی هاشم که تنها از مدینه آن هم به صورت خاص همراه امام حسین (علیه السلام) بودند، بیشتر می‌داند.

در روایت گری عاشورا چندین اسلاید شامل مرگ معاویه، حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه، مکه، رفتن خانه عباس بن عبدالمطلب، رسیدن نامه‌های کوفیان، حرکت آن حضرت از مکه به طرف کوفه با ذکر منازل، رسیدن به منزل خزیمه، رسیدن به منزل زباله، رسیدن به منزل جبل ذوحسم و رسیدن به کربلا، برای زائران به تصویر در می‌آید و شرح هر کدام به تفصیل ارائه می‌شود.

اتفاقات روز دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری و چینش خیمه ها، روزهای سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم، صبح نهم و عصر نهم محرم الحرام، شب عاشورا، صبح عاشورا، ظهر عاشورا، عصر عاشورا، بنی هاشم و شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)، شهادت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)، شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) و شهادت امام حسین (علیه السلام) از دیگر اسلایدهای حماسه مصور عاشورا است.                                                                                            
حجم فایل 66 مگابایت است.
تصاویری از این برنامه‌ی زیبا

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۵
محمد رضا اعظمی راد
به نام خالق و آفریینده هستی که انسان را آفرید و راه و رسم درست زندگی کردن را به او یاد داد و شیطان را برای آزمایش انسان آفرید و گوشزد کرد که به حرفها و وسوسه های شیطان گوش نکنید و قدرتهای زیادی به شیطان عطا کرد از جمله اینکه او انسانها را می بیند ولی ما او را نمی بینیم و قدرت وسوسه در دل آدمیان و قدرتهای فراوان دیگر حالا سؤال این است که در مقابل این قدرتهای شیطانی آیا دست آدمیان را خالی گذاشت یا به آنها هم قدرتهایی عطا نمود؟  
امام صادق (علیه السلام) فرمود: 
زمانی که خداوند به ابلیس آن قدرتهای آن‌چنانی بخشید حضرت آدم (علیه السلام) گفت: ای پروردگار من! ابلیس را بر فرزندان من مسلّط نمودی و همانند خون که در رگهای آنها جریان دادی او را با آنان همراه ساختی و به او آن نیروهای آنچنانی بخشیدی؛ 
پس برای من و فرزندانم چه چیزهایی قراردادی؟ 
خداوند سبحان وحی فرستاد که: 
اولاً؛ برای تو و فرزندانت مقرّر ساخته‏ ام که یک گناهتان یک عقوبت داشته باشد ولی یک کار خوب شما ده برابر پاداش داده شود. 
حضرت آدم (علیه السلام) گفت: ای پروردگار! مرا بیش از این عطا فرما. 
فرمود: دوماً؛ باب‏ توبه را برای شما تا زمانی که جان به گلویتان برسد گسترانده و گشوده‏ ام. 
حضرت آدم (علیه السلام) گفت: ای پروردگار! مرا بیش از این ده. 
فرمود: سوماً؛ می بخشم و مرا باکی نیست. یعنی حتی بزرگترین گناهان را می بخشم 
حضرت آدم (علیه السلام) گفت: مرا بس است.
خلاصه اینکه خداوند در برابر نیروهایی که به ابلیس داده است به حضرت آدم (علیه السلام) و فرزندانش هم عنایت و توجه کرده که می توانند با این سه اسلحه در مقابل مکر شیطان بایستند و خداوند مهربانترین مهربانان است.
نکته های منبرستانی
1. حضرت آدم ابو البشر یعنی پدر همه انسانها توجه و محبت خاصی به همه ی فرزندانش داشته است و برای فرزندانش از خدا طلب کمک بر علیه ابلیس می کند.
2. تا این حد رحمت خدا گسترده است که خوبی ها را ده برابر و بدی ها را همان اندازه حساب می کند
3. سعی کنیم تا حدی شبیه خدا بشویم یعنی بدی های دیگران را بزرگ نکنیم و خوبی های دیگران را خیلی خیلی بزرگ جلوه دهیم.
4. اگر گناه کردیم زود توبه کنیم و خجالت نکشیم و نا امید نباشیم چون توبه اسلحه ی ما بر علیه شیطان است.
5. خدا از ابلیس قوی تر بلکه خالق ابلیس است بنابر این سلاح های الهی کارساز تر است پس در مورد أثر کردن سلاح های خدایی شک نکنیم.
6. ناراحت نباشیم که شیطان قدرتهای آنچنانی دارد ما هم خدایی مهربان داریم که مکر شیطان را خنثی می کند.
7. اگر استاد یا معلم هستیم و برای اینکه مثلا دانش آموزان را امتحان کنیم مشکلی سر راهشان قرار دادیم حتما راه فراری و چاره ای هم قرار دهیم و بن بست درست نکنیم.
متن عربی حدیث
عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)
قَالَ‏ لَمَّا أَعْطَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِبْلِیسَ مَا أَعْطَاهُ مِنَ الْقُوَّةِ
قَالَ آدَمُ یَا رَبِّ سَلَّطْتَهُ عَلَی وُلْدِی 
وَ أَجْرَیْتَهُ مَجْرَی الدَّمِ فِی الْعُرُوقِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَا أَعْطَیْتَهُ 
فَمَا لِی وَ لِوُلْدِی؟ 
فَقَالَ لَکَ وَ لِوُلْدِکَ السَّیِّئَةُ بِوَاحِدَةٍ وَ الْحَسَنَةُ بِعَشَرَةِ أَمْثَالِهَا
قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی 
قَالَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ إِلَی حِینِ یَبْلُغُ النَّفْسُ الْحُلْقُومَ 
فَقَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی 
قَالَ أَغْفِرُ وَ لَا أُبَالِی 
قَالَ حَسْبِی‏(1)
_____________________________
1. 
تفسیر قمی جلد اول صفحه ی 42 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۸
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز همانطور که می دانید در ایام فاطمیه به سر می بریم همان فاطمه ای که در امتحان و آزمایش الهی سر افراز بیرون آمد راستی تازه این سوال ذهنم را به خود مشغول کرده که آیا خدا پیامبران را هم آزمایش می کند؟ اگر آزمایش می کند چگونه آزمایش می کند؟ به این روایت معتبر از کتاب شریف کامل الزیارات توجه کنید؛ 
امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:
زمانى که پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) را به معراج بردند به او گفته شد:
خداوند (بلند مرتبه) مى‏ خواهد شما را در سه چیز بیازماید تا ببیند صبرشما چگونه است. 
پیامبر 
(صلّى اللَّه علیه و آله) عرض کرد: پروردگارا من تسلیم امر تو هستم، من نمی توانم صبر کنم مگر به کمک تو، 
آن سه چیز کدامند؟
به پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) گفته شد:
1. گرسنگى و اینکه نیازمندان را بر خودت و بر خانواده ات ترجیح دهی .
پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: پذیرفتم ای پروردگار و راضى و تسلیم شدم و توفیق و صبر از جانب تو می باشد.
2. تو را تکذیب می کنند و ترس شدید بر تو عارض می شود و در جنگ با اهل کفر، مال و جان خویش را باید بذل کنی و بر اذیّت و آزارى که از ناحیه ایشان و اهل نفاق به تو مى‏‌رسد صبر کنی و درد و جراحاتى که در جنگ بر تو وارد 
مى‏ شود را تحمّل کنى.
حضرت فرمود: 
پذیرفتم ای پروردگار و راضى و تسلیم شدم و توفیق و صبر از جانب تو می باشد.
3. عبارت است از آنچه بعد از تو به خانواده ات می رسد و آن قتل و کشته شدن ایشان است.
امّا برادرت على: از امّتت، دشنام و خشونت و سرزنش و محرومیت از حق و انکار و ستم می بیند و در آخر او را خواهند کشت.
پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود:
پذیرفتم ای پروردگار و راضى و تسلیم شدم و توفیق و صبر از جانب تو می باشد.
و امّا دخترت: 
مورد ستم قرار گرفته و حقی را که تو برای او قرار می دهی غاصبانه از او گرفته می شود و او را مى‏‌زنند در حالى که باردار است  و به حریم و منزلش بی اجازه داخل می شوند و افراد پست و فرومایه او را رنجور مى‏ نمایند و وى حامی و پشتیبانی نیافته و به خاطر ضربت و کتکى که مى‏‌خورد حملش سقط شده و به سبب آن ضربه رحلت مى‏ کند.
پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) عرض کرد: (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏) همانا ما برای خداوند هستیم و هرآینه ما به سوی او برمی گردیم(1)، پذیرفتم و راضى و تسلیم شدم و توفیق و صبر از جانب تو می باشد(2).
نکته های منبرستانی
1. آزمایش های انسانها به اندازه ی صبر آنهاست بنابراین پیامبر (صلی الله و علیه و آله) که صبر و ظرفیت بسیار بالایی داشتند آزمایش های سختی هم می شدند.
2. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بزرگترین مبلغ دین اسلام بودند و این مشکلات مانند تکذیب و ترس شدید و جنگ و ... را در راه تبلیغ تحمل کردند و صبر کردند پس بنابراین همه ی مبلیغین باید صبر کنند و دشواریهای تبلیغ را به جان بخرند.
3. سه موردی که خداوند فرستاده اش را آزموده از آسان به سخت است از گرسنگی شروع می شود تا به قتل و کشتار عزیزترین فرزندان می رسد ما نیز اگر خواستیم در کلاس مثلا دانش آموزان را بیازماییم از آسان به سخت برویم و ناگهان سختترین سؤال را نپرسیم+ تا تحملش ساده تر شود.

4. هم حضرت زهرا فرزندش سقط شده بود هم حقش غصب شده بود هم نامردان بدون اجازه وارد حریمش و منزلش شده بودند هم از پشت در او را کتک زده بودند که بدنش کبود شده بود هم پدر بزرگوارش را از دست داده بود و هم ولایت غصب شده بود و... از این مصائب بزرگ می توان فهمید مقام و صبر حضرت زهرا (سلام الله علیها) چقدر بالا بوده است.
متن عربی حدیث
عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: لَمَّا أُسْرِیَ بِالنَّبِیِّ 
(صلّى اللَّه علیه و آله) إِلَى السَّمَاءِ قِیلَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَخْتَبِرُکَ‏ فِی‏ ثَلَاثٍ‏ لِیَنْظُرَ کَیْفَ‏ صَبْرُکَ‏ قَالَ أُسَلِّمُ لِأَمْرِکَ یَا رَبِّ وَ لَا قُوَّةَ لِی عَلَى الصَّبْرِ إِلَّا بِکَ فَمَا هُنَّ قِیلَ لَهُ 
أَوَّلُهُنَّ الْجُوعُ وَ الْأَثَرَةُ عَلَى نَفْسِکَ وَ عَلَى أَهْلِکَ لِأَهْلِ الْحَاجَةِ قَالَ قَبِلْتُ یَا رَبِّ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ 
وَ أَمَّا الثَّانِیَةُ فَالتَّکْذِیبُ وَ الْخَوْفُ الشَّدِیدُ وَ بَذْلُکَ مُهْجَتَکَ فِی مُحَارَبَةِ أَهْلِ الْکُفْرِ بِمَالِکَ وَ نَفْسِکَ وَ الصَّبْرُ عَلَى مَا یُصِیبُکَ مِنْهُمْ مِنَ الْأَذَى وَ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ وَ الْأَلَمِ فِی الْحَرْبِ وَ الْجِرَاحِ قَالَ قَبِلْتُ یَا رَبِّ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ 
وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ فَمَا یَلْقَى أَهْلُ بَیْتِکَ مِنْ بَعْدِکَ مِنَ الْقَتْلِ 
أَمَّا أَخُوکَ عَلِیٌّ فَیَلْقَى مِنْ أُمَّتِکَ الشَّتْمَ وَ التَّعْنِیفَ وَ التَّوْبِیخَ وَ الْحِرْمَانَ وَ الْجَحْدَ [وَ الْجُهْدَ] وَ الظُّلْمَ وَ آخِرُ ذَلِکَ الْقَتْلُ 
فَقَالَ یَا رَبِّ قَبِلْتُ وَ رَضِیتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ 
وَ أَمَّا ابْنَتُکَ فَتُظْلَمُ وَ تُحْرَمُ وَ یُؤْخَذُ حَقُّهَا غَصْباً الَّذِی تَجْعَلُهُ لَهَا وَ تُضْرَبُ وَ هِیَ حَامِلٌ وَ یُدْخَلُ عَلَیْهَا وَ عَلَى حَرِیمِهَا وَ مَنْزِلِهَا بِغَیْرِ إِذْنٍ ثُمَّ یَمَسُّهَا هَوَانٌ وَ ذُلٌّ ثُمَّ لَا تَجِدُ مَانِعاً وَ تَطْرَحُ مَا فِی بَطْنِهَا
 مِنَ الضَّرْبِ وَ تَمُوتُ مِنْ ذَلِکَ الضَّرْبِ قُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ- قَبِلْتُ یَا رَبِّ وَ سَلَّمْتُ وَ مِنْکَ التَّوْفِیقُ وَ الصَّبْرُ ...

_______________________________________________

1. سوره بقره آیه‌ ی 156
2. کامل الزیارات، صفحه‌ی: 332

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۲۲:۲۴
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدایی که خود بهترین دوست است و اصلا یکی از اسماء الهی رفیق است به معنای دوست. دوستی از چیزهایی است که اگر با انسانهای خوب باشد تاثیر فراوانی روی انسان می گذارد و اگر با انسانهای بد باشد انسان را تباه می کند البته بعضی وقتها دوست خیلی خوب می تواند زندگی انسان را از این رو به آن رو کند و مطلب مهمی که اینجاست این است که دوست ِدوست هم می تواند در زندگی  انسان مؤثر باشد یکی از دوستان امام صادق (علیه السلام) شخصی بود به نام ابو بصیر.  
ابو بصیر نقل می کند که: من همسایه‏ اى داشتم که پیرو سلطانی بود و از راه های حرام مالهایی بدست آورده بود و مجلسی براى زنان آوازه خوان آماده می ساخت و همگی نزدش جمع می شدند، خودش هم شراب می نوشید و باعث آزار و اذیت من می شد. من بارها به او شکایت بردم و گله کردم، ولی او دست برنداشت، چون پافشارى زیاد کردم، به من گفت: من مردى گرفتارم و تو مردى 
آزاد هستی، اگر حال مرا به دوستت یعنی امام صادق (علیه السلام) بگویی، امیدوارم خدا مرا هم به وسیله تو نجات بخشد، 
ابو بصیر می گوید: گفتار او در دلم نشست، چون خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم، حال او را بیان کردم، حضرت به من فرمود: چون به کوفه باز گردى، نزد تو می آید به او بگو جعفر بن محمد می گوید: دیر نشده، دست از کارهای زشتت بردار، بهشت تو با من.
چون به کوفه بازگشتم، او و دیگران نزد من آمدند، من او را نزد خود نگه داشتم تا منزل خلوت شد آنگاه به او گفتم: اى مرد من حال تو را به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم‏ به من فرمود: چون به کوفه بازگشتی نزد تو می آید، به او بگو جعفر بن محمد گفته که: دیر نشده، دست از کارهای زشتت بردار، بهشت تو با من، 
او گریست و گفت: تو را به خدا سوگند، امام صادق (علیه السلام) به تو چنین گفت؟ من سوگند یاد کردم که او به من چنین گفت، گفت همین اندازه بر عهده تو بود و باقی بر عهده من، سپس رفت و بعد از چند روز نزد من فرستاد و مرا دعوت کرد، چون رفتم دیدم پشت در خانه خود برهنه نشسته است، به من گفت: ابابصیر! هر چه در منزل داشتم به صاحبانش رسانیدم و در راه خدا دادم حتی لباسهایم را و اکنون این چنین هستم که میبین و کاملا کاهای زشتم را کنار گذاشتم.
ابو بصیر گوید: من نزد دوستانم رفتم و پوشاکی برایش گرد آوردم، چند روز دیگر گذشت، دنبالم فرستاد که من بیمارم، نزد من بیا، من نزدش رفتم و براى معالجه او در رفت و آمد بودم تا مرگش فرا رسید، نزدش نشسته بودم که جان می داد،  ناگهان بیهوش شد و سپس به هوش آمد، و گفت: ابا بصیر! دوست تو به ضمانتِ خود وفا کرد و سپس درگذشت رحمت خدا بر او باد.
چون حج گزاردم نزد امام صادق (علیه السلام) رسیدم و اجازه خواستم، چون خدمتش رفتم، هنوز یک پایم در صحن خانه و یک پایم در راه رو بود که از داخل اتاق بی ‏آنکه چیزى بگویم، فرمود: اى ابا بصیر! ما براى دوستت وفا کردیم.
1. امام صادق (علیه السلام) در دنیی است ولی دستان پرتوانش در آخرت کار می کند.
2. پیروی از اهل بیت انسان را به سعادت ابدی می رساند واقعا مانند کشتی نوح هستند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مثل خانواده من مانند کشتی نوح است هرکس سوار شود نجات یابد و هرکس آن را ترک کند غرق شود.
3. یک کلام ممکن است در جان انسان اثر کند و انسان را دگرگون کند.
4. دوست خوب باعث نجات انسان می شود و امیر المؤمنین فرمودند: دوستِ دوست هم مانند دوست انسان است. برای نمایش کامل روایت دوستی 
اینجا کلیک کنید.
5. اگر یک بار نهی از منکر اثر نکرد در تمام موارد نباید رها کنیم شاید اگر اصرار کنیم آن شخص اصلاح شود.
6. اگر به کسی برخوردیم که غرق در گناه است در دلمان احساس نکنیم که بهتر از او هستیم اولاً شاید مثل همسایه ی ابو بصیر امام زمانش از او دستگیری کرد و خیلی بهتر از ما شد. دوماً امام باقر (علیه السلام) فرمودند که: اگر به کسی برخوردید که غرق گناه است در دلتان بگویید او از من بهتر و با تقوا تر است زیرا شاید باطنش از باطن من پاکتر و با صفاتر باشد و شاید عاقبت به خیر شود. برای نمایش کامل روایت امام باقر (علیه السلام) به 
اینجا  بروید.

متن عربی حدیث: 

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: کَانَ لِی جَارٌ یَتَّبِعُ السُّلْطَانَ 
فَأَصَابَ مَالًا فَأَعَدَّ قِیَاناً وَ کَانَ یَجْمَعُ الْجَمِیعَ إِلَیْهِ وَ یَشْرَبُ الْمُسْکِرَ وَ یُؤْذِینِی 
فَشَکَوْتُهُ إِلَی نَفْسِهِ غَیْرَ مَرَّةٍ فَلَمْ یَنْتَهِ 
فَلَمَّا أَنْ أَلْحَحْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی یَا هَذَا أَنَا رَجُلٌ مُبْتَلًى وَ أَنْتَ رَجُلٌ مُعَافًی فَلَوْ عَرَضْتَنِی لِصَاحِبِکَ رَجَوْتُ أَنْ یُنْقِذَنِیَ اللَّهُ بِکَ 
فَوَقَعَ ذَلِکَ لَهُ فِی قَلْبِی 
فَلَمَّا صِرْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) ذَکَرْتُ لَهُ حَالَهُ فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ إِلَی الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ 
فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَی اللَّهِ الْجَنَّةَ فَلَمَّا رَجَعْتُ إِلَی الْکُوفَةِ أَتَانِی فِیمَنْ أَتَی فَاحْتَبَسْتُهُ عِنْدِی حَتَّی خَلَا مَنْزِلِی 
ثُمَّ قُلْتُ لَهُ یَا هَذَا إِنِّی ذَکَرْتُکَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ (علیه السلام) 
فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ إِلَی الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَی اللَّهِ الْجَنَّةَ
قَالَ فَبَکَی ثُمَّ قَالَ لِیَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ لَکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ هَذَا 
قَالَ فَحَلَفْتُ لَهُ أَنَّهُ قَدْ قَالَ لِی مَا قُلْتُ فَقَالَ لِی حَسْبُکَ وَ مَضَی 
فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ أَیَّامٍ بَعَثَ إِلَیَّ فَدَعَانِی وَ إِذَا هُوَ خَلْفَ دَارِهِ عُرْیَانٌ 
فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ لَا وَ اللَّهِ مَا بَقِیَ فِی مَنْزِلِی شَیْ‏ءٌ إِلَّا وَ قَدْ أَخْرَجْتُهُ وَ أَنَا کَمَا تَرَى 
قَالَ فَمَضَیْتُ إِلَی إِخْوَانِنَا فَجَمَعْتُ لَهُ مَا کَسَوْتُهُ بِهِ ثُمَّ لَمْ تَأْتِ عَلَیْهِ أَیَّامٌ یَسِیرَةٌ حَتَّی بَعَثَ إِلَیَّ أَنِّی عَلِیلٌ فَأْتِنِی فَجَعَلْتُ أَخْتَلِفُ إِلَیْهِ وَ أُعَالِجُهُ 
حَتَّی نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَکُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَغُشِیَ عَلَیْهِ غَشْیَةً ثُمَّ أَفَاقَ 
فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ قَدْ وَفَی صَاحِبُکَ لَنَا ثُمَّ قُبِضَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ 
فَلَمَّا حَجَجْتُ أَتَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ قَالَ لِیَ ابْتِدَاءً مِنْ دَاخِلِ الْبَیْتِ وَ إِحْدَى رِجْلَیَ‏ فِی الصَّحْنِ وَ الْأُخْرَى فِی دِهْلِیزِ دَارِهِ یَا أَبَا بَصِیرٍ قَدْ وَفَیْنَا لِصَاحِبِکَ‏(1).
______________________________
1. اصول کافی جلد اول صفحه 474 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۱
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق علیه السلام که فرمودند: آنگاه که پیامبر قبض روح شدند 

و ابوبکر در مقام ایشان نشست، به وکیل حضرت زهرا سلام الله علیها مأموری فرستاد 

و وی را از فدک اخراج نمود...

پس از این وقایع حضرت زهرا سلام الله علیها از خانه خارج شدند در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام ایشان را بر چهارپایی که بر روی آن عبایی از جنس پارچه بود حمل می‌نمودند؛ پس با آن چهل شبانه روز بر در خانه مهاجر و انصار می‌رفتند در حالیکه امام حسن و امام حسین علیهما السلام با ایشان بودند. ایشان می‌فرمودند: ای جماعت مهاجرین و انصار خدا را و دختر نبیتان را یاری نمایید. و همانا رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در همان روزی که از شما بیعت گرفت؛ از شما عهد گرفت بر اینکه از هرآنچه خود و خانواده‌ی خود را نگه می‌دارید از همان موارد ایشان و خانواده ایشان را حفظ نمایید؛ پس بعهدی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بسته اید وفا کنید.
روای گوید: پس هیچکس وی را پاسخ نگفت و کمک نکرد. و در ادامه می گوید: پس سرانجام به معاذ بن جبل رسیدند و حضرتش فرمود: ای معاذ بن جبل همانا من بسوی تو آمده ام به جهت یاری طلبی و همانا سول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم با تو بیعت نمود بر اینکه او و خانواده‌اش را یاری نمایی و از هرآنچه خودت و خانواده‌ات را حفظ می‌نمایی؛ آنها را نیز حفظ نمایی! و همانا ابوبکر فدکم را غصب نموده و وکیل من در آنجا را اخراج نموده. پس عرضه داشت: آیا به همراه من کسی هست؟ حضرت فرمودند: خیر، هیچکس مرا پاسخ نداد! پس عرضه داشت: پس چگونه می‌توانم یاریتان کنم؟ پس حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها او را ترک فرمودند...

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ جَلَسَ أَبُو بَکْرٍ مَجْلِسَهُ بَعَثَ إِلَى وَکِیلِ فَاطِمَةَ ص فَأَخْرَجَهُ مِنْ فَدَکَ فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ علیها السلام فَقَالَتْ یَا أَبَا بَکْرٍ ادَّعَیْتَ أَنَّکَ خَلِیفَةُ أَبِی وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ وَ أَنَّکَ بَعَثْتَ إِلَى وَکِیلِی فَأَخْرَجْتَهُ مِنْ فَدَکَ وَ قَدْ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص صَدَّقَ بِهَا عَلَیَّ وَ أَنَّ لِی بِذَلِکَ شُهُوداً
فَقَالَ لَهَا إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَا یُورَثُ فَرَجَعَتْ إِلَى عَلِیٍّ علیه السلام فَأَخْبَرَتْهُ فَقَالَ ارْجِعِی إِلَیْهِ وَ قُولِی لَهُ زَعَمْتَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه وآله لَا یُورَثُ‏ وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ وَرِثَ یَحْیَى زَکَرِیَّا
وَ کَیْفَ لَا أَرِثُ أَنَا أَبِی
فَقَالَ عُمَرُ أَنْتِ مُعَلَّمَةٌ قَالَتْ وَ إِنْ کُنْتُ مُعَلَّمَةً فَإِنَّمَا عَلَّمَنِی ابْنُ عَمِّی وَ بَعْلِی
فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ فَإِنَّ عَائِشَةَ تَشْهَدُ وَ عُمَرُ أَنَّهُمَا سَمِعَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یَقُولُ إِنَّ النَّبِیَّ لَا یُورَثُ فَقَالَتْ هَذَا أَوَّلُ شَهَادَةِ زُورٍ شَهِدَا بِهَا فِی الْإِسْلَامِ ثُمَّ قَالَتْ فَإِنَّ فَدَکَ إِنَّمَا هِیَ صَدَّقَ بِهَا عَلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لِی بِذَلِکَ بَیِّنَةٌ فَقَالَ لَهَا هَلُمِّی بِبَیِّنَتِکِ قَالَ فَجَاءَتْ بِأُمِّ أَیْمَنَ وَ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ یَا أُمَّ أَیْمَنَ إِنَّکِ سَمِعْتِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ فِی فَاطِمَةَ
فَقَالا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ إِنَّ فَاطِمَةَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ قَالَتْ أُمُّ أَیْمَنَ فَمَنْ کَانَتْ سَیِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ تَدَّعِی مَا لَیْسَ لَهَا وَ أَنَا امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَا کُنْتُ لِأَشْهَدَ إِلَّا بِمَا سَمِعْتُ‏ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله 

فَقَالَ عُمَرُ دَعِینَا یَا أُمَّ أَیْمَنَ مِنْ هَذِهِ الْقِصَصِ بِأَیِّ شَیْ‏ءٍ تَشْهَدَانِ فَقَالَتْ کُنْتُ جَالِسَةً فِی بَیْتِ فَاطِمَةَ ع‏لیها السلام

وَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَالِسٌ حَتَّى نَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ

یَا مُحَمَّدُ قُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَمَرَنِی أَنْ أَخُطَّ لَکَ فَدَکاً بِجَنَاحِی فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَعَ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَمَا لَبِثْتُ أَنْ رَجَعَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام یَا أَبَتِ أَیْنَ ذَهَبْتَ فَقَالَ خَطَّ جَبْرَئِیلُ علیه السلام لِی فَدَکاً بِجَنَاحِهِ وَ حَدَّ لِی حُدُودَهَا

فَقَالَتْ یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ الْعَیْلَةَ وَ الْحَاجَةَ مِنْ بَعْدِکَ فَصَدِّقْ بِهَا عَلَیَّ

فَقَالَ هِیَ صَدَقةٌ عَلَیْکِ فَقَبَضْتُهَا قَالَتْ نَعَمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أُمَّ أَیْمَنَ اشْهَدِی وَ یَا عَلِیُّ اشْهَدْ

فَقَالَ عُمَرُ أَنْتِ امْرَأَةٌ وَ لَا نُجِیزُ شَهَادَةَ امْرَأَةٍ وَحْدَهَا وَ أَمَّا عَلِیٌّ فَیَجُرُّ إِلَى نَفْسِهِ

قَالَ فَقَامَتْ مُغْضَبَةً وَ قَالَتْ اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا ظَلَمَا ابْنَةَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ حَقَّهَا فَاشْدُدْ وَطْأَتَکَ عَلَیْهِمَا

ثُمَّ خَرَجَتْ وَ حَمَلَهَا عَلِیٌّ عَلَى أَتَانٍ عَلَیْهِ کِسَاءٌ لَهُ خَمْلٌ

فَدَارَ بِهَا أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فِی بُیُوتِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهما السلام مَعَهَا وَ هِیَ تَقُولُ یَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ انْصُرُوا اللَّهَ

فَإِنِّی ابْنَةُ نَبِیِّکُمْ وَ قَدْ بَایَعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَوْمَ بَایَعْتُمُوهُ أَنْ تَمْنَعُوهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ مِمَّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ أَنْفُسَکُمْ وَ ذَرَارِیَّکُمْ

فَفُوا لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِبَیْعَتِکُمْ قَالَ فَمَا أَعَانَهَا أَحَدٌ وَ لَا أَجَابَهَا وَ لَا نَصَرَهَا

قَالَ فَانْتَهَتْ إِلَى مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ

فَقَالَتْ یَا مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ إِنِّی قَدْ جِئْتُکَ مُسْتَنْصِرَةً وَ قَدْ بَایَعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَى أَنْ تَنْصُرْهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ وَ تَمْنَعَهُ مِمَّا تَمْنَعُ مِنْهُ نَفْسَکَ وَ ذُرِّیَّتَکَ وَ إِنَّ أَبَا بَکْرٍ قَدْ غَصَبَنِی عَلَیَّ فَدَکَ وَ أَخْرَجَ وَکِیلِی مِنْهَا قَالَ فَمَعِی غَیْرِی

قَالَتْ لَا مَا أَجَابَنِی أَحَدٌ قَالَ فَأَیْنَ أَبْلُغُ أَنَا مِنْ نُصْرَتِکَ قَالَ فَخَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ دَخَلَ ابْنُهُ‏ فَقَالَ مَا جَاءَ بِابْنَةِ مُحَمَّدٍ إِلَیْکَ

قَالَ جَاءَتْ تَطْلُبُ نُصْرَتِی عَلَى أَبِی بَکْرٍ فَإِنَّهُ أَخَذَ مِنْهَا فَدَکاً

قَالَ فَمَا أَجَبْتَهَا بِهِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا یَبْلُغُ مِنْ نُصْرَتِی أَنَا وَحْدِی قَالَ فَأَبَیْتَ أَنْ تَنْصُرَهَا قَالَ نَعَمْ قَالَ فَأَیَّ شَیْ‏ءٍ قَالَتْ لَکَ قَالَ قَالَتْ لِی وَ اللَّهِ لَأُنَازِعَنَّکَ الْفَصِیحَ مِنْ رَأْسِی حَتَّى أَرِدَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله 

قَالَ فَقَالَ أَنَا وَ اللَّهِ لَأُنَازِعَنَّکَ الْفَصِیحَ مِنْ رَأْسِی حَتَّى أَرِدَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذْ لَمْ تُجِبْ ابْنَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله 

قَالَ وَ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام مِنْ عِنْدِهِ وَ هِیَ تَقُولُ وَ اللَّهِ لَا أُکَلِّمُکَ کَلِمَةً حَتَّى اجْتَمَعَ أَنَا وَ أَنْتَ عِنْدَ

رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ انْصَرَفَتْ

فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام لَهَا ائْتِی أَبَا بَکْرٍ وَحْدَهُ فَإِنَّهُ أَرَقُّ مِنَ الْآخَرِ وَ قُولِی لَهُ ادَّعَیْتَ مَجْلِسَ أَبِی وَ أَنَّکَ خَلِیفَتُهُ وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَهُ وَ لَوْ کَانَتْ فَدَکُ لَکَ ثُمَّ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْکَ لَوَجَبَ رَدُّهَا عَلَیَّ فَلَمَّا أَتَتْهُ وَ قَالَتْ لَهُ ذَلِکَ قَالَ صَدَقْتِ

قَالَ فَدَعَا بِکِتَابٍ فَکَتَبَهُ لَهَا بِرَدِّ فَدَکَ فَقَالَ فَخَرَجَتْ وَ الْکِتَابُ مَعَهَا

فَلَقِیَهَا عُمَرُ

فَقَالَ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ مَا هَذَا الْکِتَابُ الَّذِی مَعَکَ

فَقَالَتْ کِتَابٌ کَتَبَ لِی أَبُو بَکْرٍ بِرَدِّ فَدَکَ

فَقَالَ هَلُمِّیهِ إِلَیَّ

فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَیْهِ

فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ

وَ کَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا

ثُمَّ لَطَمَهَا فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى قُرْطٍ فِی أُذُنِهَا حِینَ نُقِفَتْ‏ 

ثُمَّ أَخَذَ الْکِتَابَ فَخَرَقَهُ فَمَضَتْ وَ مَکَثَتْ خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً مَرِیضَةً مِمَّا ضَرَبَهَا عُمَرُ

ثُمَّ قُبِضَتْ

فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ دَعَتْ عَلِیّاً علیه السلام فَقَالَتْ إِمَّا تَضْمَنُ وَ إِلَّا أَوْصَیْتُ إِلَى ابْنِ الزُّبَیْرِ

فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام أَنَا أَضْمَنُ وَصِیَّتَکِ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ

قَالَتْ سَأَلْتُکَ بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله 

إِذَا أَنَا مِتُّ أَلَّا یَشْهَدَانِی وَ لَا یُصَلِّیَا عَلَیَّ قَالَ فَلَکِ ذَلِکِ

فَلَمَّا قُبِضَتْ علیها السلام دَفَنَهَا لَیْلًا فِی بَیْتِهَا

وَ أَصْبَحَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یُرِیدُونَ حُضُورَ جِنَازَتِهَا وَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ کَذَلِکَ فَخَرَجَ إِلَیْهِمَا عَلِیٌّ علیه السلام

فَقَالا لَهُ مَا فَعَلْتَ بِابْنَةِ مُحَمَّدٍ أَخَذْتَ فِی جَهَازِهَا یَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام

قَدْ وَ اللَّهِ دَفَنْتُهَا

قَالا فَمَا حَمَلَکَ عَلَى أَنْ دَفَنْتَهَا وَ لَمْ تُعْلِمْنَا بِمَوْتِهَا

قَالَ هِیَ أَمَرَتْنِی

فَقَالَ عُمَرُ وَ اللَّهِ لَقَدْ هَمَمْتُ بِنَبْشِهَا وَ الصَّلَاةِ عَلَیْهَا

فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام أَمَا وَ اللَّهِ مَا دَامَ قَلْبِی بَیْنَ جَوَانِحِی وَ ذُو الْفَقَارِ فِی یَدِی إِنَّکَ لَا تَصِلُ إِلَى نَبْشِهَا

فَأَنْتَ أَعْلَمُ فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ اذْهَبْ فَإِنَّهُ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا وَ انْصَرَفَ النَّاسُ.(1)

----------------------------------------------------------------------

1. اختصاص شیخ مفید صفحه 183

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۸
محمد رضا اعظمی راد
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدا کاربران عزیز و دوستان منبرستانی؛ سلام امیدوارم روز خوبی داشته باشید و در این ایام فاطمیه شناختتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا و سایر اهل بیت روز به روز بیشتر شود ایام فاطمیه بهترین فرصت است برای شناخت حضرت زهرا (سلام الله علیها). یکی از مطالبی که در مورد حضرت زهرا مطرح است؛ توجه امامان معصوم به فاطمه زهراست. مثلا وجود قدسی امام صادق (علیه السلام) توجه خاصی به مادرشان داشتند. یک روز که امام صادق (علیه السلام) به کوفه آمده بودند؛ یکی از اصحاب آن حضرت به نام «بَشّارِ مُکاری» خدمت امام رسید.  بَشّارِ نقل می کند که خدمت آن جناب ظرفی از خرمای شیرین بود که میل می نمودند و بعد از سلام و احوالپرسی امام فرمودند: بشار؛ بیا جلو بخور. گفتم: گوارای وجودتان باد فدایتان شوم چیزی در بین راه دیدم که سخت ناراحتم کرده و قلبم را به درد آورده و بغض گلویم را گرفته و تأثیر زیادی در من  گذاشته است. حضرت فرمودند: تو را به حقی که بر گردنت دارم جلو بیا و بخور.
شروع به خوردن نمودم. فرمود: چه دیده بودی بگو؟ 
گفتم: در بین راه پاسبانی را دیدم که بر سر زنی می زد و او را به طرف زندان می‏ برد او با صدای بلند می گفت: پناه به خدا و پیامبر می‌برم به فریادم برسید ولی هیچ کس به داد او نرسید. فرمود: برای چه او را چنین می‌زدند؟ گفتم:
از مردم شنیدم که آن زن به زمین خورده در این موقع گفته: «خدا لعنت کند ظالمین تو را ای فاطمه ی زهرا» 
این آزار و شکنجه برای همان حرف بوده؛ امام دست از خوردن کشید شروع کرد زار زار به گریستن به طوری که دستمال و محاسن و سینه‏ اش پر از اشک چشمهایش شد. 
فرمود: بشار حرکت کن برویم به مسجد سهله تا دعا کنیم و از خداوند عزیز خلاصی آن زن را بخواهیم، 
امام یکی از شیعیان را فرستاد به دربار سلطان و فرمود: از آنجا تکان نمی خوری تا فرستاده ی ما بیاید اگر پیش آمدی برای آن زن کرد می‏ آیی و ما را پیدا می کنی. 
رفتیم به مسجد سهله هر کدام دو رکعت نماز خواندیم آنگاه امام صادق (علیه السلام) دست به آسمان بلند نموده این دعا را خواند «انت اللَّه ...» بعد از دعا به سجده رفت که من جز صدای نفس آقا چیزی نمی‏ شنیدم سر بلند نموده فرمود: حرکت کن که آن زن آزاد شد.
از مسجد خارج شدیم در بین راه آن مردی که فرستاده بود به دربار سلطان را ملاقات کردیم. امام (علیه السّلام) پرسید چه خبر شد؟ گفت: آزادش کردند فرمود: چطور شد که آزادش کردند؟ گفت: من نفهمیدم ولی کنار دربار ایستاده بودم یک نفر دربان آمد و او را خواست گفت: چه گفته بودی؟ 
جواب داد: من به زمین خوردم گفتم: «خدا لعنت کند ظالمین تو را ای فاطمه زهرا» مأموران مرا این چنین آزردند، 
دربان، دویست درهم به او داد و گفت: «این پول را بگیر و امیر را حلال کن» ولی آن زن نگرفت؛ وقتی دید از گرفتن پول خودداری کرد به امیر خبر داد بعد بیرون آمد و گفت: برو به منزلت و آن زن آزاد شد و به منزلش رفت.
امام (علیه السّلام) فرمود: از گرفتن دویست درهم خود داری کرد!؟ گفت آری با اینکه به خدا سوگند به آن پول احتیاج داشت. امام از جیب خود کیسه ی پولی بیرون آورد که هفت دینار در آن بود. فرمود: این پول را ببر به منزلش و به او بده و سلام مرا به او برسان. ما با هم رفتیم به خانه ی آن زن و سلام امام را رساندیم. آن زن گفت: به خدا قسم جعفر بن محمّد (علیه السّلام) به من سلام رسانده!؟ 
گفتم: خدا تو را بیامرزد به خدا سوگند جعفر بن محمّد (علیه السّلام) سلام به تو رساند؛ آن زن دست برد گریبان خود را چاک زد و بیهوش گردید.
ایستادیم تا به هوش آمد آنگاه گفت: سخن امام را برایم دو مرتبه بگویید. تکرار کردیم تا سه مرتبه این کار را کرد بعد گفتیم: بگیر این پول را امام (علیه السّلام) برایت فرستاده و مژده باد تو را. پول را گرفت و گفت به امام (علیه السّلام) بگویید از خدا بخواهد این کنیزش را ببخشد من کسی از او و آباء گرامی اش و اجداد طاهرینش را بیشتر در نزد خدا محبوب نمی دانم که واسطه توسل شود. 
خدمت حضرت صادق برگشتیم و داستان زن را برای آن جناب نقل کردیم امام (علیه السّلام) شروع بگریه کرده و برایش دعا کردند.
نکته ها
1. امام صادق (علیه السلام) روی نام مادرشان فاطمه ی زهرا سلام الله علیها خیلی حساس بودند.
2. اگر کسی در راه دفاع از اهل بیت حرکت کند و ایستادگی کند اهل بیت او را پشتیبانی و دعا می کنند.
3. پول نگرفتن از دشمنان اهل بیت و رد کردن دشمن سب6+ب خوشحالی دوست می شود.
4. دعای امام حتماً مستجاب می شود و معجزه می کند.
5. امام به حل مشکلات شیعیان می پرداختند و اصلا نمی گفتند به من چه ارتباطی دارد؟ و نمی گفتند این مشکل خودت است. واقعا برای حل مشکل دیگران تلاش پیگیر می کردند.
6. امام قلب رئوفی داشتند و برای ستمی که به دیگران شده زار زار گریه می کردند. 
7. ما هم سعی کنیم مثل امام در گرفتاریها و مشکلاتمان به خدا توسل کنیم و به مسجد برویم و دو رکعت نماز بخوانیم و بعد دعا کنیم و از خدا بخواهیم که کارمان یا کار دیگران را اصلاح کند.
8. برای دیگران از ته دل دعا کنیم.
9. مسجد سهله در نزدیکی نجف واقع شده و یک مکان فوق العاده مقدس و معنوی است و دعای امام در آنجا مستجاب شد و در کتاب «المزار الکبیر» ابن مشهدی و همچنین کتاب «مزار» شهید ثانی و هم «بحار الانوار» این روایت در باب عظمت مسجد سهله آمده است.
10. کسی که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را در دل داشته باشد و دشمنی دشمنانشان را در دل داشته باشد اهل بیت از او دستگیری می کنند.
متن عربی حدیث 

عَنْ بَشَّارٍ الْمُکَارِی، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِالْکُوفَةِ 
وَ قَدْ قُدِّمَ لَهُ طَبَقُ رُطَبٍ طَبَرْزَدٍ (1) وَ هُوَ یَأْکُلُ فَقَالَ لِی: یَا بَشَّارُ اُدْنُ فَکُلْ، فَقُلْتُ: هَنَّاکَ اللَّهُ وَ جَعَلَنِی فِدَاکَ 
قَدْ أَخَذَتْنِی الْغِیْرَةُ مِنْ شَیْ‏ءٍ رَأَیْتُهُ فِی طَرِیقِی أَوْجَعَ قَلْبِی وَ بَلَغَ مِنِّی، 
فَقَالَ لِی: بِحَقِّی لَمَّا دَنَوْتَ فَأَکَلْتَ، قَالَ: فَدَنَوْتُ فَأَکَلْتُ، 
فَقَالَ لِی: حَدِیثَکَ، 
قُلْتُ: رَأَیْتُ جِلْوَازاً یَضْرِبُ رَأْسَ امْرَأَةٍ وَ یَسُوقُهَا إِلَی الْحَبْسِ 
وَ هِیَ تُنَادِی بِأَعْلَی صَوْتِهَا: الْمُسْتَغَاثُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ لَا یُغِیثُهَا أَحَدٌ، 
قَالَ: وَ لِمَ فَعَلَ بِهَا ذَاکَ، 
قَالَ: سَمِعْتُ النَّاسَ یَقُولُونَ: إِنَّهَا عَثَرَتْ فَقَالَتْ:لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکِ یَا فَاطِمَةُ، فَارْتَکَبَ مِنْهَا مَا ارْتَکَبَ.
قَالَ: فَقَطَعَ الْأَکْلَ وَ لَمْ یَزَلْ یَبْکِی حَتَّی ابْتَلَّ مِنْدِیلُهُ وَ لِحْیَتُهُ وَ صَدْرُهُ بِالدُّمُوعِ، 
ثُمَّ قَالَ: یَا بَشَّارُ قُمْ بِنَا إِلَی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ 
فَنَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَسْأَلَهُ خَلَاصَ هَذِهِ الْمَرْأَةِ، 
قَالَ: وَ وَجَّهَ بَعْضَ الشِّیعَةِ إِلَی بَابِ السُّلْطَانِ وَ تَقَدَّمَ إِلَیْهِ بِأَنْ لَا یَبْرَحَ إِلَی أَنْ یَأْتِیَهُ رَسُولُهُ فَإِنْ حَدَثَ بِالْمَرْأَةِ حَدَثٌ صَارَ إِلَیْنَا حَیْثُ کُنَّا.
قَالَ: فَصِرْنَا إِلَی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ وَ صَلَّی کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا رَکْعَتَیْنِ، 
ثُمَّ رَفَعَ‏ الصَّادِقُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ:
أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ مُبْدِئُ الْخَلْقِ وَ مُعِیدُهُمْ، وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ خَالِقُ الْخَلْقِ وَ رَازِقُهُمْ، وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ، وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ وَ بَاعِثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، أَنْتَ وَارِثُ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَیْهَا، أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ.
وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَالِمُ السِّرِّ وَ أَخْفَی، أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی إِذَا دُعِیتَ بِهِ أَجَبْتَ، وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَیْتَ، وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ بِحَقِّهِمُ الَّذِی أَوْجَبْتَهُ عَلَی نَفْسِکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ.
یَا سَامِعَ الدُّعَاءِ، یَا سَیِّدَاهْ یَا مَوْلَاهْ یَا غِیَاثَاهْ، أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ، أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُعَجِّلَ خَلَاصَ هَذِهِ الْمَرْأَةِ، یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ، یَا سَمِیعَ الدُّعَاءِ.
قَالَ: ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً لَا أَسْمَعُ مِنْهُ إِلَّا النَّفَسَ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ: قُمْ فَقَدْ أُطْلِقَتِ المَرْأَةُ، قَالَ: فَخَرَجْنَا جَمِیعاً فَبَیْنَمَا نَحْنُ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ إِذْ لَحِقَ بِنَا الرَّجُلُ الَّذِی وَجَّهْنَاهُ إِلَی بَابِ السُّلْطَانِ فَقَالَ لَهُ: مَا الْخَبَرُ، قَالَ: قَدْ أُطْلِقَ عَنْهَا، قَالَ: کَیْفَ کَانَ إِخْرَاجُهَا، قَالَ: لَا أَدْرِی وَ لَکِنَّنِی کُنْتُ وَاقِفاً عَلَی بَابِ السُّلْطَانِ إِذْ خَرَجَ حَاجِبٌ فَدَعَاهَا 
وَ قَالَ لَهَا: مَا الَّذِی تَکَلَّمْتِ بِهِ، 
قَالَتْ: عَثَرْتُ، فَقُلْتُ: لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکِ یَا فَاطِمَةُ فَفَعَلَ بِی مَا فَعَلَ.
قَالَ: فَأَخْرَجَ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ وَ قَالَ: خُذِی هَذِهِ وَ اجْعَلِی الْأَمِیرَ فِی حِلٍّ، 
فَأَبَتْ أَنْ تَأْخُذَهَا، فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ مِنْهَا دَخَلَ وَ أَعْلَمْ صَاحِبَهُ بِذَلِکَ 
ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ: انْصَرِفِی إِلَی بَیْتِکِ، فَذَهَبَتْ إِلَی مَنْزِلِهَا، 
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: أَبَتْ أَنْ تَأْخُذَ الْمِائَتَیْ دِرْهَمٍ، قَالَ: نَعَمْ وَ هِیَ وَ اللَّهِ مُحْتَاجَةٌ إِلَیْهَا، 
قَالَ: فَأَخْرَجَ مِنْ جَیْبِهِ صُرَّةً فِیهَا سَبْعَةُ دَنَانِیرَ وَ قَالَ: اذْهَبْ أَنْتَ بِهَذِهِ إِلَی مَنْزِلِهَا 
فَاقْرَأْهَا مِنِّی السَّلَامَ وَ ادْفَعْ إِلَیْهَا هَذِهِ الدَّنَانِیرَ.
قَالَ: فَذَهَبْنَا جَمِیعاً فَأَقْرَأْنَاهَا مِنْهُ السَّلَامَ، 
فَقَالَتْ: بِاللَّهِ أَقْرَأَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّلَامَ، 
فَقُلْتُ لَهَا: رَحِمَکِ اللَّهُ وَ اللَّهِ إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَقْرَأَکِ السَّلَامَ، 
فَشَهِقَتْ وَ وَقَعَتْ مَغْشِیَّةً عَلَیْهَا، 
قَالَ: فَصَبَرْنَا حَتَّی أَفَاقَتْ وَ قَالَتْ: أَعِدْهَا عَلَیَّ، فَأَعَدْنَا عَلَیْهَا حَتَّی فَعَلَتْ ذَلِکَ ثَلَاثاً،
ثُمَّ قُلْنَا لَهَا: خُذِی هَذَا مَا أَرْسَلَ بِهِ إِلَیْکِ وَ أَبْشِرِی بِذَلِکِ، فَأَخَذَتْهُ مِنَّا 
وَ قَالَتْ: سَلُوهُ أَنْ یَسْتَوْهِبَ أَمَتَهُ مِنَ اللَّهِ (به امام علیه السّلام بگوئید از خدا بخواهد این کنیزش را ببخشد)
فَمَا أَعْرِفُ أَحَداً أَتَوَسَّلُ بِهِ إِلَی اللَّهِ أَکْثَرَ مِنْهُ وَ مِنْ آبَائِهِ وَ أَجْدَادِهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ.
قَالَ: فَرَجَعْنَا إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَجَعَلْنَا نُحَدِّثُهُ بِمَا کَانَ مِنْهَا، فَجَعَلَ یَبْکِی وَ یَدْعُو لَهَا (2)
____________________________________
1. عسل‏ الطَّبَرْزَد: یؤخذ من تمر شدید الحلاوة، و هو المعروف بسُکَّر طَبَرْزَد، مُعرّب  «تَبَرْزَذْ». (کتاب الماء، ج‏3، ص: 892)
الطَّبَرْزَذُ: السُّکَّرُ، فَارِسِىٌّ مُعَرَّبٌ، یُریدُ تَبَرْزَدْ بالفارِسِیَّةِ، کأَنَّه نُحِتَ من نَوَاحِیه بالفَأْسِ، (
المحکم و المحیط الأعظم، ج‏9، ص: 123)
(الطبرزد: نوع من التمر سمّی به لشدّة حلاوته تشبیها بالسُّکر الطبرزد)
2. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏97، ص: 441  و مصدر اصلی: المزار الکبیر صفحه 137

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۵
محمد رضا اعظمی راد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
راستی مهربانیِ خدا چگونه است با یک حدیث کوتاه و شیرین در خدمت شما هستیم 
امام صادق (علیه السلام) می‏ فرمایند: که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: 
فرشته طرف راست آدمی بر فرشته طرف چپ حکومت دارد، پس فرشته سمت راستی سرور است و فرشته سمت چپی زیر دست اوست. 
هر گاه بنده‏ ای مرتکب گناه شود فرشته طرف راست به فرشته طرف چپ می گوید شتاب نکن و هفت ساعت او را مهلت بده تا توبه و استغفار کند. 
همین مهلت دادن از رحمت و مهربانی خداست و در ادامه فرشته سمت راستی می گوید: اگر هفت ساعت تمام شد و این بنده گنه کار پشیمان نشد و توبه نکرد گناهش را در پرونده اعمالش بنویس چقدر ‏شرم و حیا این بنده کم است.
نکته های منبرستانی
1. اگر حتی دو نفر با هم خواستیم برویم به سفر یا کاری را شراکتی انجام دهیم حتما یکی رییس باشد.
2. یکی از موارد رحمت و مهربانی گسترده الهی همین مهلت دادن به بندگان برای توبه بعد از گناه است.
3. در عدد هفت اسراری نهفته است. روزهای هفته - طواف- و ...
4. اگر هفت ساعت تمام شد و گناه ثبت شد باز هم فرصت توبه و بازگشت هست ولی قبل از هفت ساعت خیلی توبه راحت تر و بهتر است و اصلا ثبت نمی شود.
5. حیا خیلی صفت خوبی است که اگر در انسان باشد او را از خیلی از گناهان باز می دارد.
متن عربی حدیث:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ، 
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، 
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): 
صَاحِبُ الْیَمِینِ أَمِیرٌ عَلَی صَاحِبِ الشِّمَالِ، 
فَإِذَا عَمِلَ الْعَبْدُ السَّیِّئَةَ 
قَالَ صَاحِبُ الْیَمِینِ لِصَاحِبِ الشِّمَالِ: لَا تَعْجَلْ وَ أَنْظِرْهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ، 
فَإِنْ مَضَی سَبْعَ سَاعَاتٍ وَ لَمْ یَسْتَغْفِرْ قَالَ: اکْتُبْ، فَمَا أَقَلَّ حَیَاءَ هَذَا الْعَبْدِ!(1)
________________________________________
1. امالی شیخ طوسی صفحه 207

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۳:۳۴
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز و گرامی یک روایت کوتاه می آوریم و چند نکته ی منبرستانی می آوریم. 
یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) گوید که امام فرمودند: حضرت علیّ بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) می‏ فرمودند: وای به حال کسی که یکی هایش بیشتر از ده تایی هایش باشد. به آن بزرگوار گفتم: منظور شما چیست؟ فرمود: آیا نشنیده‏ ای خدای عزّ و جلّ فرموده: (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی‏ إِلَّا مِثْلَها) (1) هر کس عمل نیکی انجام دهد به او ده برابر اجر و ثواب داده شود و هر کس کار بدی انجام دهد فقط به همان اندازه جزا می بیند. 
بنا بر این هر کس که یک کار نیک انجام دهد در نامه عملش ده برابر آن اجر و ثواب نوشته گردد، و هر گاه کسی کار بدی انجام دهد جزا داده نشود مگر به قدر خود آن، پس پناه می‏ بریم به خدا از شخصی که در یک روز ده گناه انجام دهد و یک حسنه نداشته باشد که گناهان او بر ثواب هایش غلبه کند.
نکته های منبرستانی
1. با اینکه خدا این لطف بزرگ را در حق ما کرده که خوبیهایمان را ده برابر می کند و بدی هایمان را همان یکی حساب می نماید باز هم باید دقت کنیم و مواظب باشیم که یکی هایمان بیشتر از ده تایی هایمان نشود.
2. اینکه خداوند کاهای خوبمان را ده برابر می کند و کارهای بدمان را ده برابر نمی کند از لطف بیکرانش است که لطف و رحمتش تمام اشیاء را در بر گرفته است.
3. وقتی خدا قدرتهای زیادی به ابلیس داد حضرت آدم (علیه السلام) هم از خدا درخواست سلاحی بر علیه ابلیس کرد؛ خدا یکی از آن سلاحها را ده برابر کردن خوبی ها قرار داد برای مشاهده ی کامل روایت 
اینجا کلیک کنید.

متن عربی حدیث:
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ 
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)
قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ‏ 
وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ‏ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ‏ 
فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ هَذَا 
فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی‏ إِلَّا مِثْلَها 
فَالْحَسَنَةُ الْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً 
وَ السَّیِّئَةُ الْوَاحِدَةُ إِذَا عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ وَاحِدَةً 
فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّنْ یَرْتَکِبُ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ عَشْرَ سَیِّئَاتٍ 
وَ لَا تَکُونُ لَهُ حَسَنَةٌ وَاحِدَةٌ فَتَغْلِبَ حَسَنَاتُهُ سَیِّئَاتِهِ(2).
_________________________________
1. سوره انعام آیه ی 160
2. معانی الاخبار صفحه 248 آمده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۲۳:۱۴
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
همین نام خدا و ذکر و یاد خداوند پاک و سبحان باعث دوری شیطان می شود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) راههای گوناگونی برای راندن شیطان به اصحاب خود آموختند روزی از روزها به یاران خود فرمودند: 
آیا دوست دارید کارهایی به شما یاد دهم که اگر آنها را بجا انجام دهید شیطان به اندازه ی فاصله مشرق تا مغرب از شما دور شود؟ 
گفتند: بلی یا رسول الله، 
فرمود: روزه روی شیطان را سیاه می‌کند و شیطان را به اندازه بیشترین فاصله از انسان دور می کند 
و صدقه پشتش را می‌شکند و شیطان را می راند
و دوستی در راه خدا و همکاری بر انجام عمل صالح شیطان را ریشه کن می‌سازد 
و استغفار شاهرگ قلب شیطان را قطع می‌کند.
و هر چیزی را زکاتی است، و زکات بدن‌ها روزه است.

نکته های منبرستانی
1. دور بودن شیطان همیشه مطلوب است و در روایت خانه های قرآنی آمده است که یکی از ویژگیهای خانه ای که در آن قرآن می خوانند دور بودن شیطان است و یکی از ویژگی های خانه هایی که در آن قرآن نمی خوانند نزدیک بودن شیطان است.
2. مشرق تا مغرب یعنی بیشترین فاصله
3. ابلیس از کارهای خوب ما آزرده خاطر و از کاهای بد ما خوشحال می شود درست بر عکس امام زمان (عجل الله فرجه)
4. چون که توبه و استغفار یکی از اسلحه های انسان بر علیه شیطان است و این اسلحه را طبق روایت سلاحهای انسان بر علیه شیطان خداوند به فرزندان آدم عطا کرده توبه و استغفار بیشترین تاثیر را بر ابلیس می گذارد و تمام رشته هایش را پنبه می کند.
5. هر چیزی زکات دارد و زکات بدن روزه است و زکات دانش و علم یاد دادن به دیگران و دریغ نکردن از دیگران است.

متن عربی حدیث

أَنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله)

قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ
تَبَاعَدَ الشَّیْطَانُ مِنْکُمْ کَمَا تَبَاعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِبِ
قَالُوا بَلَی
قَالَ الصَّوْمُ یُسَوِّدُ وَجْهَهُ
وَ الصَّدَقَةُ تَکْسِرُ ظَهْرَهُ
وَ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْمُوَازَرَةُ عَلَی الْعَمَلِ الصَّالِحِ یَقْطَعُ دَابِرَهُ
وَ الِاسْتِغْفَارُ یَقْطَعُ وَتِینَهُ‏
وَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ زَکَاةٌ وَ زَکَاةُ الْأَبْدَانِ الصِّیَامُ. (1)
__________________________________

1. اصول کافی؛ جلد 4 ؛ صفحه 62

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۳:۱۶
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) شخصی بود به نام مِسمَع بصری.

امـام صـادق (علیه‌السّلام) به او فرمودند:

ای مسمع :تو از اهـل عـراق هستی،

آیا به زیـارت قبـر امـام حسـین (علیه‌السّلام) می ‏روی؟ گـفـتـم: خـیـر،

مـن نـزد اهـل بصـره، مـردی مـشـهـور هستـم و نـزد ما کـسانـی هـستـنـد

کـه خواسته‌ی این خلیفه را طالب بوده و دشمنـان ما از گـروه ناصبی‏ها و دیـگران زیـاد هستند 

و من در امـان نیـستـم از اینکه حال من را نزد خلیفه گزارش کنند.

در نتیجه او با من کاری کند که مایه‌ی عبرت دیگران گردد به همین خاطر به زیارت آن حضرت نمی ‏روم.

حضرت به من فرمودند: آیا یاد می‏ کنی مصائبی را که برای آن جنـاب فراهم کرده

و آزار و اذیت‏هائی که به حضرتش روا داشتند؟ عرض کردم: بلی. حضرت فرمودند: آیا گریه می کنی؟

عرض کردم: بلی به خدا قسم و به خاطر یاد کردن مصائب آن بزرگوار اشک می‌ریزم

و چنان غمگین و حزین می ‏شوم که اهل و عیالم اثر آن را در من مشاهده می‏کنند

و چنان حالم دگرگون می‏ شود که از خوردن طعام و غذا امتناع نموده و نشانه های حزن و اندوه

در صورتم نمایان می‏ گردد. حضرت فرمودند: خدا رحمت کند اشکهای تو را

(یعنی خدا به خاطر این اشک‏ها تو را رحمت‏ نماید) بدان قطعاً تو از کسانی محسوب می ‏شوی

که به خاطر ما گریه نموده و به واسطه سرور و فرح ما مسرور گشته و به خاطر حزن ما محزون گردیده اند.

توجه داشته باش حتما هنگام مرگ اجدادم را بالای سرت خواهی دید

که به ملک الموت سفارش تو را خواهند نمود و بشارتی که به تو خواهند داد برتر و بالاتر از هر چیزی است

و خواهی دید که ملک الموت از مادر مهربان به فرزندش به تو مهربان‏تر و رحیم‏تر خواهد بود.

مسمع می‏ گوید:

سپس حضرت گریستند و اشگهای مبارکشان جاری شد و من نیز با آن جناب اشگ ریختم.

بعد از گریه فرمودند: ای مسمع توجّه داشته باش که هیچ کس به خاطر ترحم به ما

و به جهت مصائبی که بر ما وارد شده گریه نمی‏‌کند مگر آنکه قبل از آمدن اشگ از چشمش حق تعالی

او را رحمت خواهد نمود و وقتی اشک‏ها بر گونه‌‏هایش جاری گشت

اگر یک قطره از آن اشک‌های با ارزش در جهنّم بیفتد حرارت و آتش آن را خاموش و آرام می ‏کند

تا اینکه برای آن حرارتی پیدا نمی‌‏شود.

متن عربی حدیث

عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکٍ الْبَصْرِیِّ
قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السّلام) یَا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ أَ مَا تَأْتِی قَبْرَ الْحُسَیْنِ (علیه‌السّلام)
قُلْتُ لَا أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ عِنْدَنَا مَنْ یَتَّبِعُ هَوَی هَذَا الْخَلِیفَةِ
وَ عَدُوُّنَا کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ القَبَائِلِ مِنَ النُّصَّابِ وَ غَیْرِهِمْ وَ لَسْتُ آمَنُهُمْ أَنْ یَرْفَعُوا حَالِی عِنْدَ خلیفه فَیُمَثِّلُونَ بِی
قَالَ لِی أَ فَمَا تَذْکُرُ مَا صُنِعَ بِهِ؟
قُلْتُ نَعَمْ
قَالَ فَتَجْزَعُ ؟
قُلْتُ إِی وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِکَ حَتَّی یَرَی أَهْلِی أَثَرَ ذَلِکَ عَلَیَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّی‏ یَسْتَبِینَ‏ ذَلِکَ‏ فِی‏ وَجْهِی‏
قَالَ رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَکَ أَمَا إِنَّکَ مِنَ الَّذِینَ یُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا
أَمَا إِنَّکَ سَتَرَی عِنْدَ مَوْتِکَ حُضُورَ آبَائِی لَکَ وَ وَصِیَّتَهُمْ مَلَکَ الْمَوْتِ بِکَ
وَ لَمَلَکُ الْمَوْتِ أَرَقُّ عَلَیْکَ وَ أَشَدُّ رَحْمَةً لَکَ مِنَ الْأُمِّ الشَّفِیقَةِ عَلَی وَلَدِهَا
قَالَ ثُمَّ اسْتَعْبَرَ وَ اسْتَعْبَرْتُ مَعَهُ
فَقَالَ... وَ مَا بَکَی أَحَدٌ رَحْمَةً لَنَا وَ لِمَا لَقِینَا إِلَّا رَحِمَهُ اللَّهُ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ الدَّمْعَةُ مِنْ عَیْنِهِ
فَإِذَا سَالَتْ دُمُوعُهُ عَلَی خَدِّهِ فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِی جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا
حَتَّی لَا یُوجَدَ لَهَا حَرٌّ (1)

--------------------------------------------------
1. این روایت در کتاب معتبرِ (کامل الزیارات) صفحه 101 آمده است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۵ ، ۰۹:۴۳
محمد رضا اعظمی راد

به نام خالق پرهیزکاران

مُفَضَّل، یکی از یاران با وفای امام صادق (علیه السلام) بود. او چنین نقل می کند که: روزی از روزها خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم که موضوع اعمال و رفتار انسانها مطرح شد. 

من گفتم: عمل من چه اندازه کم و ضعیف است؟! 

حضرت فرمود: خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه، 

آنگاه فرمود: عمل کم با تقوی بهتر از عمل بسیار بدون تقوی است.

عرض کردم: منظور شما از «عمل بسیار بدون ‏تقوی» چیست؟ 

فرمود: آری مانند مردی که از غذای خود به مردم می خوراند و با همسایگانش مهربانی می کند و در خانه‏اش باز است، 

ولی چون دردی از حرام برویش باز شود وارد آن می­شود این است عمل بدون تقوی. 

و شخص دیگری هست که اینها را ندارد، ولی چون در حرامی برویش 

باز شود وارد آن نمی­شود و از حرام پرهیز می کند و این شخص دوم نزد خدا بسیار با  ارزشتر است.

نکات منبرستانی

1. تقوی و دوری از گناه به اعمال کم انسان ارزش فوق العادة می دهد.

2. انسانهایی که خیرات زیاد نمی کنند را دست کم نگیریم شاید تقوی داشته باشند و نزد خدا از خیلی دیگر از بندگان محبوبتر باشند.

متن عربی حدیث

عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: 

کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَذَکَرْنَا الْأَعْمَالَ 

فَقُلْتُ أَنَا مَا أَضْعَفَ عَمَلِی 

فَقَالَ مَهْ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ 

ثُمَّ قَالَ لِی 

إِنَّ قَلِیلَ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَی خَیْرٌ مِنْ کَثِیرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَی 

قُلْتُ کَیْفَ یَکُونُ کَثِیرٌ بِلَا تَقْوَی 

قَالَ نَعَمْ مِثْلُ الرَّجُلِ یُطْعِمُ طَعَامَهُ وَ یَرْفُقُ جِیرَانَهُ وَ یُوَطِّئُ رَحْلَهُ فَإِذَا ارْتَفَعَ لَهُ الْبَابُ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ فَهَذَا الْعَمَلُ بِلَا تَقْوَی 

وَ یَکُونُ الْآخَرُ لَیْسَ عِنْدَهُ 

فَإِذَا ارْتَفَعَ لَهُ الْبَابُ مِنَ الْحَرَامِ لَمْ یَدْخُلْ فِیهِ.(1)

-------------------------------------------------------------

1. اصول کافی جلد 2 صفحه 76

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۱:۳۷
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا

حالـیـا مصـلـحت وقت در آن مـی‌بیـنـم                  که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام مـی گیرم و از اهـل ریــا دور شوم                 یـعنـی از اهــل جـهـان پـاکـدلـی بـگـزیـنــم

جز صــراحـــی و کــتـابم نبود یار و ندیم                 تـا حـریــفـان دغـا را بـه جـهـان کـم بـیـنـم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو                 گر دهد دست کـه دامـن ز خسان درچیـنـم

بس که در خرقه آلوده زدم لاف صـــلاح                شـرمـسـار از رخ ســاقـی و مــی رنـگـیـنـم

سینه تنگ من و بـــــار غم او هیهـــات                 مرد ایـن بار گـران نـیـسـت دل مـسـکـیـنـم

من اگر رند خـراباتـــم و گر زاهـــد شهر                این مـتـاعـم که هـمـی‌بـیـنـی و کـمـتر زینم

بنــده آصـف عـهـدم دلـــم از راه مـبـــر                 کـه اگـر دم زنــم از چـرخ بــخــواهـد کـیـنـم

بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسنـــد                کــه مـکــدر شـود آیـیــنـه مــهــر آیـــیـــنــم

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۰۵:۴۲
محمد رضا اعظمی راد

به نام پناه بی پناهان

در زمان امام صادق (علیه السلام) سلطان ستمگری بر عراق حکومت می کرد به نام «ابن هُبَیره». او خدمتکاری داشت که نامش رُفَید بود. رفید این ماجرا را تعریف کرده که روزی از روزها «ابن هبیره» بر من غضب کرد و قسم خورد که مرا بکشد من از او گریختم و به سمت شهر مدینه رفتم و به امام صادق (علیه السلام) پناهنده شدم و گزارش خود را به حضرت بیان کردم، امام به من فرمودند: برو و سلام من را به او برسان و به او بگو: من غلامت رفید را پناه دادم، مبادا آسیبی به او برسانی، به حضرت گفتم: قربانت گردم او اهل شام است و عقیده پلیدی دارد و رحم نمی کند، فرمود: چنان که به تو می‌گویم نزدش برو، من به راه افتادم ولی قلبم آرام نمی گرفت ناگهان در بیابانی مرد عربی به من رو آورد و گفت کجا میروی؟
من مرگ را در چهره ی تو می بینم، تا این جمله را گفت نگرانی من بیشتر شد.
آنگاه گفت: دستت را بیرون بیاور، چون بیرون آوردم، گفت: دست مردیست که به سوی مرگ می رود،
سپس گفت: پایت را نشان ده، چون نشان دادم، گفت پای مردیست که کشته می‏شود،
باز گفت: تنت را ببینم، چون تنم را دید. گفت: تن مردیست که کشته شود
آنگاه گفت: زبانت را بیرون کن، چون بیرون آوردم، گفت: برو که باکی بر تو نیست،
زیرا بر زبان‏ تو پیغامی است که اگر آن را به کوههای استوار برسانی، مطیع تو شوند.با این کلامش آرامشی در قلبم ایجاد شد و کم کم به خانه ابن هبیره نزدیک شدم و اجازه خواستم، چون وارد شدم:
گفت: خیانتکار، با پای خود نزد تو آمد.
غلام! زود سفره چرمی و شمشیر را بیاور، و دستور داد شانه و سر مرا بستند و جلاد بالای سرم ایستاد تا گردنم را بزند.
من گفتم: ای امیر! تو که

با جبر و زور، بر من دست نیافتی، بلکه با پای خود پیش تو آمده ام، من پیغامی دارم که باید بگویم،
سپس خود دانی، گفت بگو: گفتم مجلس را خلوت کن، او به حاضرین دستور داد بیرون رفتند،
گفتم: جعفر بن محمد الصادق به تو سلام رساند و گفت: من غلامت رفید را پناه دادم، مبادا با خشم خود به او آسیبی برسانی،
گفت: تو را به خدا جعفر بن محمد به تو چنین گفت و به من سلام رسانید؟! من سوگند خوردم، او تا سه بار سخنش را تکرار کرد.
سپس شانه‏ های مرا باز کرد و گفت، من به این قناعت نمی‌کنم و از تو خرسند نمی‌شوم، جز اینکه همان کار که با تو کردم با من بکنی،
گفتم: من نمی توانم این کار را بکنم و به خود اجازه نمیدهم، گفت:
به خدا که من جز به آن قانع نشوم، پس من هم چنان که بسرم آورد، بسرش آوردم، و بازش کردم،
او خاتم خود را به من داد و گفت: تو اختیار دار کارهای من هستی، هر گونه خواهی رفتار کن.
این است جایگاه کسی که به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) پناه ببرد.
نکات منبرستانی
1- حتی یک بیابانگرد هم ممکن است چشم بصیرت داشته باشد. دیده ای خواهم به باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس
2- پناه بردن به اهل بیت انسان را از غلامی به پادشاهی می رساند.
3- ما هم در زمان خودمان باید به امام زمان پناه ببریم.

عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ رُفَیْدٍ مَوْلَی یَزِیدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ هُبَیْرَةَ قَالَ:
سَخِطَ عَلَیَّ ابْنُ هُبَیْرَ

ةَ وَ حَلَفَ عَلَیَّ لَیَقْتُلُنِی فَهَرَبْتُ مِنْهُ
وَ عُذْتُ بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام
فَأَعْلَمْتُهُ خَبَرِی فَقَالَ لِیَ انْصَرِفْ وَ أَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنِّی قَدْ آجَرْتُ عَلَیْکَ مَوْلَاکَ- رُفَیْداً فَلَا تَهِجْهُ بِسُوءٍ
فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ شَامِیٌّ خَبِیثُ الرَّأْیِ
فَقَالَ اذْهَبْ إِلَیْهِ کَمَا أَقُولُ لَکَ فَأَقْبَلْتُ فَلَمَّا کُنْتُ فِی بَعْضِ الْبَوَادِی اسْتَقْبَلَنِی أَعْرَابِیٌّ
فَقَالَ أَیْنَ تَذْهَبُ إِنِّی أَرَی وَجْهَ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَخْرِجْ یَدَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ یَدُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَبْرِزْ رِجْلَکَ فَأَبْرَزْتُ رِجْلِی فَقَالَ رِجْلُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَبْرِزْ جَسَدَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ جَسَدُ مَقْتُولٍ
ثُمَّ قَالَ لِی أَخْرِجْ لِسَانَکَ فَفَعَلْتُ فَقَالَ لِیَ امْضِ فَلَا بَأْسَ عَلَیْکَ فَإِنَّ فِی لِسَانِکَ رِسَالَةً لَوْ أَتَیْتَ بِهَا الْجِبَالَ الرَّوَاسِیَ لَانْقَادَتْ لَکَ
قَالَ فَجِئْتُ حَتَّی وَقَفْتُ عَلَی بَابِ ابْنِ هُبَیْرَةَ فَاسْتَأْذَنْتُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَیْهِ
قَالَ أَتَتْکَ بِحَائِنٍ رِجْلَاهُ یَا غُلَامُ النَّطْعَ وَ السَّیْفَ ثُمَّ أَمَرَ بِی فَکُتِّفْتُ وَ شُدَّ رَأْسِی وَ قَامَ عَلَیَّ السَّیَّافُ لِیَضْرِبَ عُنُقِی
فَقُلْتُ أَیُّهَا الْأَمِیرُ لَمْ تَظْفَرْ بِی عَنْوَةً وَ إِنَّمَا جِئْتُکَ مِنْ ذَاتِ نَفْسِی وَ هَاهُنَا أَمْرٌ أَذْکُرُهُ لَکَ ثُمَّ أَنْتَ وَ شَأْنَکَ
فَقَالَ قُلْ فَقُلْتُ أَخْلِنِی فَأَمَرَ مَنْ حَضَرَ فَخَرَجُوا فَقُلْتُ لَهُ
جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ قَدْ آجَرْتُ عَلَیْکَ مَوْلَاکَ رُفَیْداً فَلَا تَهِجْهُ بِسُوءٍ
فَقَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ هَذِهِ الْمَقَالَةَ وَ أَقْرَأَنِی السَّلَامَ فَحَلَفْتُ لَهُ فَرَدَّهَا عَلَیَّ ثَلَاثاً
ثُمَّ حَلَّ أَکْتَافِی ثُمَّ قَالَ لَا یُقْنِعُ

نِی مِنْکَ حَتَّی تَفْعَلَ بِی مَا فَعَلْتُ بِکَ قُلْتُ مَا تَنْطَلِقُ یَدِی بِذَاکَ وَ لَا تَطِیبُ بِهِ نَفْسِی فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یُقْنِعُنِی إِلَّا ذَاکَ فَفَعَلْتُ بِهِ کَمَا فَعَلَ بِی وَ أَطْلَقْتُهُ
فَنَاوَلَنِی خَاتَمَهُ وَ قَالَ أُمُورِی فِی یَدِکَ فَدَبِّرْ فِیهَا مَا شِئْتَ.(1)

--------------------------------------------------------

1. اصول کافی جلد 1 صفحه 473



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۱:۴۴
محمد رضا اعظمی راد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
ما هم باید شبیه به خداوند سبحان مهربان باشیم در این دنیی مهربانترین شخص برای انسان، مادر است. مادر تمام تلاش خود را برای سعادتمندی و پیروزی فرزندش می کند. البته گاهی وقتها هم اگر فرزند او را خیلی آزار اذیت کند فرزندش را نفرین می کند که خیلی خطرناک است خداوند مهربان در چند آیه از قرآن به احترام به پدر و مادر سفارش کرده و از کوچکترین بی احترامی به آنان نهی کرده است. حالا ببینیم سزای کسی که به مادرش بی احترامی کند، چیست؟
 امام باقر (علیه السلام)، فرمود: عابدى در بنى اسرائیل بود به نام جریح 
و در صومعه‏ اى عبادت می کرد،
مادرش نزد او آمد و او در حال نماز بود او را صدا زد. 
ولی جریح پاسخ نداد. 
و مادرش برگشت و می گفت: 
از خدای بنى اسرائیل می خواهم که تو را خوار و ذلیل کند. 
فرداى آن روز زن فاحشه‏ اى آمد و پهلوى صومعه ی او نشست. 
و درد زایمان گرفت و ادعا کرد که پدرِ نوزاد، جریح است. 
و در بنى اسرائیل شایعه شد که کسى که زناکاران را سرزنش می کرد خود، زنا کرده است 
و پادشاه فرمان داد جریح را به دار آویزند وقتی نزدیک چوبه ی دار بود مادرش (در حالی که سیلی به روی خود می زد) نزد او آمد. 
جریح به مادرش گفت: «خاموش باش این اثر نفرین تو است».
چون مردم این سخن او را شنیدند، گفتند: ما را با تو چه باید کرد؟ 
گفت بچه را بیاورید و او را آوردند و او را گرفت و گفت: پدرت کیست؟ 
به اذن خداوند سبحان نوزاد شروع به سخن کرد و پاسخ داد: فلان چوپان از فلان خاندان، و خدا تهمت آنان را تکذیب کرد 
و جریح سوگند خورد که از مادرش جدا نشود و به او خدمت کند.
نکات منبرستانی 
1. اگر در حال عبادت و یا حتی نماز مستحبی هستیم و پدر و مادر با ما کار داشتند عبادت و یا نماز مستحبی را رها کنیم و به کار پدر و یا مادر بپردازیم (شکستن نماز مستحبی در این مورد اشکالی ندارد)
2. هر کار والدین گفتند گوش بدهیم و آنها را گرامی بداریم و انجام دهیم مگر چیزهایی که حرام است.
3. سعی کنیم اگر چیزی را شنیدیم زود باور نکنیم و تحقیق کنیم ببینیم راست است یا دروغ و حتی به دیگران نگوییم تا برایمان ثابت شود. اگر مردم این شهر وقتی که شنیدند که دیگران می گفتند جریح زنا کرده تحقیق می کردند و به دیگران انتقال نمی دادند یک بی گناه تا پای چوبه دار نمی رفت. 
4. اگر جایی مسوولیتی بر عهده داریم زود قضاوت نکنیم مثلا ما مدیر یا ناظم مدرسه هستیم و چندتا از بچه ها گفتند فلانی دزدی کرده، زود شخصی که بچه ها می گویند دزدی کرده را کتک نزنیم و تحقیق کنیم و بعد اقدام درست انجام دهیم. در این داستان پادشاه بدون تحقیق حکم قتل صادر کرد. 
5. نفرین و آه مادر واقعا اثر می کند پس خیلی مواظب رفتارمان باشیم.
متن عربی حدیث
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَابِدٌ یُقَالُ لَهُ جُرَیْحٌ‏ 
وَ کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ فِی صَوْمَعَةُ 
فَجَاءَتْهُ أُمُّهُ وَ هُوَ یُصَلِّی فَدَعَتْهُ فَلَمْ یُجِبْهَا وَ لَمْ یُکَلِّمْهَا فَانْصَرَفَتْ 
وَ هِیَ تَقُولُ‏ أَسْأَلُ إِلَهَ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنْ یَخْذُلَکَ 
فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ جَاءَتْ فَاجِرَةٌ 
وَ قَعَدَتْ عِنْدَ صَوْمَعَتِهِ قَدْ أَخَذَهَا الطَّلْقُ 
فَادَّعَتْ أَنَّ الْوَلَدَ مِنْ جُرَیْحٍ‏ 
فَفَشَا فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّ مَنْ کَانَ یَلُومُ النَّاسَ عَلَى الزناء زَنَى 
وَ أَمَرَ الْمَلِکُ بِصَلْبِهِ 
فَأَقْبَلَتْ أُمُّهُ إِلَیْهِ تَلْطِمُ وَجْهَهَا 
فَقَالَ لَهَا اسْکُتِی إِنَّمَا هَذَا لِدَعْوَتِکِ 
فَقَالَ النَّاسُ لَمَّا سَمِعُوا مِنْهُ ذَلِکَ وَ کَیْفَ لَنَا بِذَلِکَ 
قَالَ هَاتُوا الصَّبِیَّ فَجَاءُوا بِهِ 
فَأَخَذْتُهُ فَقَالَ مَنْ أَبُوکَ فَقَالَ فُلَانٌ الرَّاعِی لِبَنِی فُلَانٍ 
فَأَکْذَبَ اللَّهُ الَّذِینَ قَالُوا مَا قَالُوا فِی جُرَیْحٍ‏ 
فَحَلَفَ جُرَیْحٌ‏ أَنْ لَا یُفَارِقَ أُمَّهُ یَخْدُمُهَا (1)
________________________________

1. قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص: 177


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۴
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
مفضل گوید: ما جلوی در خانه‌ی امام صادق (علیه السلام) آمدیم و می‌خواستیم اجازه تشرف خدمتش گیریم، شنیدم حضرت سخنی می‌گوید که عربی نیست و خیال کردیم به زبان سریانی ا‏ست، سپس آن حضرت گریه کرد و ما هم از گریه او به گریه در آمدیم

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۴ ، ۱۶:۰۳
محمد رضا اعظمی راد

به نام نامی پروردگار یکتا  
سلام کاربران عزیز و گرامی راستی تا حالا برایتان اتفاق افتاده که کسی از شما بخواهد تا مشکلش را حل کنید؟ مثلا از شما بخواهد به او قرض بدهید یا واسطه شوید که مثلا پدرش یا معلمش او را ببخشد. شما چه جوابی می دهید من مطمئنم که شما نمی گویید: «به من چه» و نمی گویید: «این مشکل خودت هست» حتما چاره ای برایش می کنید راستی خیلی دوست دارم بدانم امامان معصوم که پیامبر از آنها تعبیر به کشتی نوح کرد وقتی کسی مشکل داشت چه برخوردی می کردند به این داستان زیبا توجه کنید. 
از میمون بن مهران روایت شده است، که گفت: در حضور امام حسن مجتبی (علیه السلام) نشسته بودم 
و هر دو در حال اعتکاف بودیم.
ناگهان مردی نزد آن حضرت آمد و گفت: 
ای فرزند رسول خدا، فلان شخص مالی از من طلب دارد، و می‏ خواهد مرا به زندان افکند
امام (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم پولی در اختیار ندارم که قرض تو را بپردازم،
آن شخص بدهکار گفت: پس در این باره با او گفتگو کن تا به من مهلت دهد و یا تخفیف دهد یا اصلا ببخشد. 
حضرت کفشش را پوشید که همراه شخص بدهکار برود و واسطه شود. 
میمون بن مهران می گوید من صدا زدم که: ای فرزند رسول خدا آیا اعتکافت را فراموش کردی؟ 
امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: فراموش نکرده‏ ام، ولی از پدرم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) شنیدم که از جدّم‏ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می‏ کرد که فرمود:
کسی که در راه بر آوردن حاجت برادر مسلمانش بکوشد، چنان است که نُه هزار سال خدا را عبادت کرده باشد. به این صورت که روزها را روزه گرفته و شب ها را به شب زنده داری و عبادت مشغول باشد.
نکته های منبرستانی
1. اگر کسی از ما در خواست کمک کرد که کار خوبی هست و ما می توانیم کمک کنیم دریغ نکنیم.
2. اینکه راه انداختن کار یک مسلمان به اندازه نُه هزار سال عبادت ثواب دارد به معنای کم ارزش بودن عبادت نیست به معنای اهمیت فوق العاده ی حل مشکل یک مسلمان است.
متن عربی حدیث:
وَ رُوِیَ عَنْ مَیْمُونِ بْنِ مِهْرَانَ 
قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍ‏(علیه السلام) 
فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ فُلَاناً لَهُ عَلَیَّ مَالٌ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحْبِسَنِی 
فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِی مَالٌ فَأَقْضِیَ عَنْکَ 
قَالَ فَکَلِّمْهُ قَالَ فَلَبِسَ(علیه السلام) نَعْلَهُ 
فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ نَسِیتَ اعْتِکَافَکَ 
فَقَالَ لَهُ لَمْ أَنْسَ وَ لَکِنِّی سَمِعْتُ أَبِی(علیه السلام) 
یُحَدِّثُ عَنْ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ 
مَنْ سَعَی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ فَکَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَیْلَهُ (1).
_______________________________________
1. من لا یحضره الفقیه، ج‏لد2، صفحه: 189

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۵۷
محمد رضا اعظمی راد

به نام محبوب تمام عالمیان خداوند سبحان،

آری خدا خود محبوب است یعنی خلائق او را دوست دارند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبوبِ خدا است و حال؛ سؤال این است که محبوب ترین انسان نزد خداوند و در نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه کسی بوده است. با یک جستجوی کامل در روایات به این حدیث برخوردیم 
روزی از روزها شخصی از انس بن مالک پرسید چرا همیشه بر سرت دستار می بندی؟ 
انس گفت: نفرین علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) است. پرسیدند: چگونه بوده است؟ گفت: من خدمتگزار رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودم. مرغی بریانی براى ایشان هدیه آوردند. 

فرستده ی خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: خدایا محبوب‏ترین انسان نزد تو و نزد من را به حضور من آور تا از این مرغ بریان همراه من بخورد. علی (علیه‌السلام) آمد.
انس می گوید که من گفتم: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گرفتارند و دوست می داشتم مردى از اقوام خودم بیاید. 
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) براى بار دوم دست برافراشتند و همان دعا را فرمودند و علی (علیه‌السلام) آمد و همچنان گفتم که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گرفتارند، و همچنان دوست می داشتم مردى از قوم من بیاید. 
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) براى بار سوم دست به دعا برداشتند و فرمودند: خدایا محبوب‏ترین انسان نزد تو و نزد من را به حضور من آور تا از این مرغ بریان همراه من بخورد و باز علی (علیه‌السلام) آمد و همچنان گفتم: پیامبر مشغول کاری هستند و نمی رسند که با شما ملاقات کنند. این دفعه علی (علیه‌السلام) صداى خویش را بلند کرد و گفت: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مشغول چه کاری هستند؟ پیامبر شنیدند و فرمودند: انس! کیست؟
گفتم: علی بن ابی طالب است، فرمودند: اجازه ورود بده و چون علی (علیه‌السلام) وارد شد، پیامبر 

(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: سه بار از پیشگاه خداوند درخواست کردم که محبوب‏ترین آفریده اش را نزد خود و نزد من را به حضور من آورد تا از این مرغ بریان همراه من بخورد و اگر در این بار نمی آمدى نام ترا بر زبان می آوردم و به خدا می گفتم: خدایا علی بن ابیطالب را نزد من آور. در این هنگام علی (علیه‌السلام) گفت: اى رسول خدا! من سه بار آمدم و هر سه بار «انس بن مالک» مرا رد کرد و گفت: پیامبر فرصت ندارند که با تو ملاقات کنند. رسول خدا از انس پرسیدند: چرا چنین کردی؟ گفتم:
اى رسول خدا! دعاى شما را شنیدم و دوست می داشتم مردى از اقوام من حاضر شود و من به این دلیل حضرت علی (علیه  را برمی گرداندم از این ماجرا سالها گذشت و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از دنیا رفتند و ابوکر به خلافت رسید و بعد از او عمر به خلافت رسید و زمانیکه عمر از دنیا رفت و در بین اصحاب پیامبر بحث جانشینی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مطرح شد امیر المومنین علی (علیه السلام) همین داستان را بیان فرمود و به اصحاب پیامبر گفت خود پیامبر فرمودند که من محبوب ترین خلق نزد خدا و رسول هستم اصحاب از علی (علیه السلام) شاهد خواستند. علی مرا گواه خواست و کتمان کردم و گفتم فراموش کردم. 
علی (علیه‌السلام) دست بر آسمان برداشت و گفت: پروردگارا! انس را گرفتار پیسی و برصی کن که نتواند از مردم پوشیده دارد. آنگاه انس دستار از سر برداشت و گفت:
این نفرین علی است. این نفرین علی است.
نکته های منبرستانی
1. اگر مسؤولیتی را پذیرفتیم هرگز خیانت نکنیم.
2. هرگز احساس نکنیم فلانی چون از اقوام ما هست پس انسان خوبی هست نه خیلی باید بلند نظر باشیم و در مورد امتیاز دادن بین اقوام خودمان و دیگران سعی کنیم ببینیم حق با کیست اینکه انسان اقوام خود را دوست داشته باشد و صله رحم کند خیلی خوب است و لی اینکه به خاطر دوستی خویشاوندان به دیگری ظلم کند و حق دیگری را ضایع کند خیلی بد است رسول خدا فرمودند اگر در دل کسی یک ذره کوچک (عصبیت) دوست داشتن نابجای اقوام باشد؛ روز قیامت خدا او را با اعراب جاهلیت محشور می کند.(1) در روایات با عنوان عصبیت از این موضوع یاد شده و در اصول کافی یک باب در مورد عصبیت(2) آمده است.
3. خیانت و ستم به خوانواده ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) آخر و عاقبت خوبی ندارد.
4. اهل بیت بعضی وقتها نفرین می کنند و نفرینشان اثر می کند.
5. هرگاه از ما شهادت خواستند و ما واقعا شاهد بودیم حتما برویم و شهادت به حق دهیم و حقائق را پنهان نکنیم.
6. واقعا نزد خدا و رسول کسی محبوبتر از امیر المومنین نیست و این افتخار بزرگی برای شیعه است.
7. دانشمندان اهل سنت این روایت را در کتابهای شان آورده اند: 

المعجم الکبیر للطبرانی، ج1، ص253 حدیث شماره ی 730  
سنن الترمذی، ج5، ص300  حدیث شماره ی 3805 
المستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج3، ص130 

السنن الکبرى، ج5، ص107 حدیث شماره ی 8398 
تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج37، ص406  حدیث شماره ی 4428 
أسد الغابة لإبن الأثیر، ج4، ص30 
تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص633 
البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج7، ص387 
المناقب للخوارزمی، ص115
(با نرم افزار کتابخانه ی اهل بیت مطابقت داده شد جلد و صفحه و شماره حدیثها صحیح است)
متن عربی حدیث
حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُدْبَةَ قَالَ: 
رَأَیْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِکٍ مَعْصُوباً بِعِصَابَةٍ فَسَأَلْتُهُ عَنْهَا فَقَالَ هِیَ دَعْوَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه‌السلام) 
فَقُلْتُ لَهُ وَ کَیْفَ یَکُونُ ذَلِکَ فَقَالَ کُنْتُ خَادِماً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) 
فَأُهْدِیَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) طَائِرٌ مَشْوِیٌّ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ 
فَجَاءَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) فَقُلْتُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنْکَ مَشْغُولٌ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یَدَهُ الثَّانِیَةَ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ 
فَجَاءَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) 
فَقُلْتُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنْکَ مَشْغُولٌ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یَدَهُ الثَّالِثَةَ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ 
فَجَاءَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) 
فَقُلْتُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنْکَ مَشْغُولٌ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَرَفَعَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) صَوْتَهُ فَقَالَ وَ مَا یَشْغَلُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عَنِّی فَسَمِعَهُ رَسُولُ اللَّهِ 
فَقَالَ یَا أَنَسُ مَنْ هَذَا فَقُلْتُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه‌السلام) قَالَ ائْذَنْ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ
قَالَ لَهُ یَا عَلِیُّ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ أَنْ یَأْتِیَنِی بِأَحَبِّ خَلْقِهِ إِلَیْهِ وَ إِلَیَّ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ
وَ لَوْ لَمْ تَجِئْنِی فِی الثَّالِثَةِ لَدَعَوْتُ اللَّهَ بِاسْمِکَ أَنْ یَأْتِیَنِی بِکَ 
فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ کُلَّ ذَلِکَ یَرُدُّنِی أَنَسٌ 
وَ یَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ عَنْکَ مَشْغُولٌ 
فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یَا أَنَسُ مَا حَمَلَکَ عَلَی هَذَا 
فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ سَمِعْتُ الدَّعْوَةَ فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ رَجُلًا مِنْ قُومِی 
فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ الدَّارِ اسْتَشْهَدَنِی عَلِیٌّ (علیه‌السلام) فَکَتَمْتُهُ فَقُلْتُ إِنِّی نَسِیتُهُ 
فَرَفَعَ عَلِیٌّ (علیه‌السلام) یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ 
فَقَالَ اللَّهُمَّ ارْمِ أَنَساً بِوَضَحٍ لَا یَسْتُرُهُ مِنَ النَّاسِ 
ثُمَّ کَشَفَ الْعِصَابَةَ عَنِ رَأْسِهِ فَقَالَ هَذِهِ دَعْوَةُ عَلِیٍّ هَذِهِ دَعْوَةُ عَلِیٍّ.(3)
___________________________________
1. 
الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 308
2. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 307
3. امالی شیخ صدوق صفحه 655 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۲۳:۲۳
محمد رضا اعظمی راد

به نام خالق هستی 
یک سوال کوچک 
تا حالا شما خرید کرده اید!؟ 
جواب می دهید بله زیاد 
سوال بعد اینکه با چه کسانی معامله کردید؟ 
اصلا فقط با انسانها می شود معامله کرد یا با خداوند هم می شود خرید و فروش کرد؟ مقدمه را طولانی نمی کنیم چون روایت فوق العاده زیباست.
امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: 
امام صادق (علیه السّلام) با گروهی که اموالی برای تجارت به همراه داشتند از راهی می گذشتند، 
به ایشان خبر دادند که راهزنانی مسلّح در راه هستند و اموالتان را به سرقت می‏ برند. 
همراهان به خود لرزیدند و همگی به وحشت افتادند، پس امام صادق (علیه السلام) به آنان فرمود: 
چه شده که این چنین پریشانید؟ گفتند: با ما اموالی است و می ترسیم که از ما به سرقت ببرند. 
آیا تو آنها را از ما می‏ ستانی؟ شاید دزدان چون ببینند از آن توست نگیرند و صرف نظر کنند و مزاحم ما نشوند! 
و بعد دوباره به ما پس دهی. 
امام فرمود: شما از کجا می‏ دانید، ممکن است آنها غیر مرا قصد نداشته باشند و جان مرا به خطر اندازید، 
گفتند: پس چه کار کنیم؟ 
آیا آن را دفن کنیم ؟ فرمود: این بدتر است شاید غریبه ی تازه واردی آن را بیابد و مال را ببرد یا اینکه شما پس از دفن آن را پیدا نکنید، 
گفتند: پس چه کنیم؟ ما را راهنمائی کن، 
حضرت فرمود: آن را نزد کسی به ودیعه گذارید، کسی که آن را کاملا حفظ نماید و نگهداری کند و آن را رشد دهد و هر واحدی از آن را بزرگتر از دنیا و آنچه در آن است نماید، سپس به شما باز گرداند با زیاده و بهره، هنگامی که شما سخت بدان محتاج باشید، پرسیدند که او کیست؟ 
فرمود: او خداوند عالم است، 
پرسیدند چگونه بدو ودیعه سپاریم؟ 
فرمود: به فقرا و تهی‏دستان از مسلمانان بدهید، 
گفتند: اکنون به مستمندان دسترسی نداریم، چه کنیم؟ 
امام صادق (علیه السلام) فرمود: قصد کنید که یک سوّم آن را صدقه دهید تا خداوند از باقیمانده ی آن محافظت کند و آن را از آنچه شما از آن می‏ ترسید حفظ نماید، 
گفتند: قبول کردیم و عهد کردیم که چنین کنیم. 
فرمود: اکنون در امان خداوند (عزّ و جلّ) هستید، پس حرکت کنید، همه به راه افتادند، 
ناگهان علامت حرامیان ظاهر گشت و همه قافله را ترس شدید گرفت، 
وجود قدسی امام صادق (علیه السلام) فرمود: چرا این چنین می‏ ترسید، گفتم شما در امان خدای تعالی هستید، اصلا بیم به خود راه ندهید. 
چند لحظه بعد گروه راهزنان سواره رسیدند، و از اسبهای خود پیاده شدندو نزد امام صادق (علیه السلام) آمدند و دست مبارک آن حضرت را بوسیده و گفتند که دیشب در خواب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دیدیم و به ما فرمان داده تا خود را تسلیم شما کنیم و اکنون در اختیار شما هستیم و از شما و این گروه جدا نمی‏ شویم تا همه را محافظت نموده به منزل رسانیم، 
امام صادق (علیه السلام) فرمود: ما نیازی به شما نداریم، همان کس که ما را از خطر شما حفظ فرمود همو حافظ و یار و یاور ما خواهد بود و از شرّ دشمنان حفظمان خواهد فرمود، 
پس همگی به سلامت گذشتند و به منزل رسیدند و یک سوم اموال خود را به فقرا و بی‏نوایان دادند و خیلی سود کردند و هر درهمی ده برابر شد، و آنان با خود می‏ گفتند: 
چه بسیار بود برکت همراهی با امام صادق (علیه السلام) 
سپس امام به ایشان فرمودند: اکنون به خوبی دانستید که معامله با خداوند چقدر پربرکت و سودمند است، 
پس بر آن مداومت کنید.
نکات منبرستانی
1. نباید امام را سپر خود قرار دهیم مثل این کاروانیان که می خواستند اموالشان را به طور صوری به امام بدهند و دوباره پس بگیرند بلکه ما باید سپر بلای امام شویم مانند آن یار امام حسین (علیه السلام) که تیرها را به جان خرید تا جان امام را حفظ کند ولی این کاروانیان می خواستند جان امام را به خطر اندازند.
2. داد و ستد با پروردگار در قرآن آمده آنجا که می فرماید 
:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ 

یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم‏(2)
اى کسانی که ایمان آورده‏ اید آیا شما را به دادوستدى راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک نجات دهد؟! 
به خدا و فرستاده‏ اش ایمان آورید و با اموال و جان‏ هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این براى شما بهتر است اگر بدانید. 
تا گناهانتان را براى شما بیامرزد و شما را در بهشتی که نهرها از زیر درختان‏ش روان است و در خانه‏ هاى پاکیزه در بوستان‏هاى  ماندگار وارد کند؛ این کامیابی بزرگ است.

دقیقا کلمه تجارت در قرآن به کار برده شده

                    تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار        که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

متن عربی روایتی که در سخنرانی آمده
عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ (علیه السلام) 
قَالَ‏ کَانَ الصَّادِقُ 
(علیه السلام) فِی طَرِیقٍ وَ مَعَهُ قَوْمٌ مَعَهُمْ أَمْوَالٌ 
وَ ذُکِرَ لَهُمْ أَنَّ بَارِقَةً فِی الطَّرِیقِ یَقْطَعُونَ عَلَی ‏النَّاسِ فَارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ‏ 
فَقَالَ لَهُمُ الصَّادِقُ 
(علیه السلام)مَا لَکُمْ قَالُوا مَعَنَا أَمْوَالُنَا نَخَافُ عَلَیْهَا أَنْ تُؤْخَذَ مِنَّا 
أَ فَتَأْخُذُهَا مِنَّا فَلَعَلَّهُمْ یَنْدَفِعُونَ عَنْهَا إِذَا رَأَوْا أَنَّهَا لَکَ 
فَقَالَ وَ مَا یُدْرِیکُمْ لَعَلَّهُمْ لَا یَقْصِدُونَ غَیْرِی 
وَ لَعَلَّکُمْ تَعْرِضُونِّی بِهَا لِلتَّلَفِ 
فَقَالُوا فَکَیْفَ نَصْنَعُ نَدْفِنُهَا ؟ قَالَ ذَلِکَ أَضْیَعُ لَهَا فَلَعَلَّ طَارِیاً یَطْرِی عَلَیْهَا فَیَأْخُذَهَا وَ لَعَلَّکُمْ لَا تَغْتَدُونَ إِلَیْهَا بَعْدُ 
فَقَالُوا کَیْفَ نَصْنَعُ دُلَّنَا 
قَالَ أَوْدِعُوهَا مَنْ یَحْفَظُهَا وَ یَدْفَعُ عَنْهَا وَ یُرْبِیهَا وَ یَجْعَلُ الْوَاحِدَ مِنْهَا أَعْظَمَ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا ثُمَّ یَرُدُّهَا وَ یُوَفِّرُهَا عَلَیْکُمْ أَحْوَجَ مَا تَکُونُونَ إِلَیْهَا 
قَالُوا مَنْ ذَاکَ قَالَ ذَاکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ 
قَالُوا وَ کَیْفَ نُودِعُهُ قَالَ تَتَصَدَّقُونَ بِهِ عَلَی ضُعَفَاءِ الْمُسْلِمِینَ 
قَالُوا وَ أَنَّی لَنَا الضُّعَفَاءُ بِحَضْرَتِنَا هَذِهِ 
قَالَ فَاعْرِضُوا عَلَی أَنْ تَتَصَدَّقُوا بِثُلُثِهَا لِیَدْفَعَ اللَّهُ عَنْ بَاقِیهَا مَنْ تَخَافُونَ 
قَالُوا قَدْ عَزَمْنَا قَالَ فَأَنْتُمْ فِی أَمَانِ اللَّهِ فَامْضُوا فَمَضَوْا 
فَظَهَرَتْ لَهُمُ الْبَارِقَةُ فَخَافُوا فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) کَیْفَ تَخَافُونَ وَ أَنْتُمْ فِی أَمَانِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) 
فَتَقَدَّمَ الْبَارِقَةُ وَ تَرَجَّلُوا وَ قَبَّلُوا یَدَ الصَّادِقِ (علیه السلام) 
وَ قَالُوا رَأَیْنَا الْبَارِحَةَ فِی مَنَامِنَا رَسُولَ اللَّهِ 
(صلی الله علیه و آله) 
یَأْمُرُنَا بِعَرْضِ أَنْفُسِنَا عَلَیْکَ فَنَحْنُ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ نَصْحَبُکَ وَ هَؤُلَاءِ لِنَدْفَعَ عَنْهُمُ الْأَعْدَاءَ وَ اللُّصُوصَ 
فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) لَا حَاجَةَ بِنَا إِلَیْکُمْ فَإِنَّ الَّذِی دَفَعَکُمْ عَنَّا یَدْفَعُهُمْ 
فَمَضَوْا سَالِمِینَ وَ تَصَدَّقُوا بِالثُّلُثِ وَ بُورِکَ لَهُمْ فِی تِجَارَاتِهِمْ فَربَحُوا لِلدِّرْهَمِ عَشَرَةً 
فَقَالُوا مَا أَعْظَمَ بَرَکَةَ الصَّادِقِ (علیه السلام) 
فَقَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) قَدْ تَعَرَّفْتُمُ الْبَرَکَةَ فِی مُعَامَلَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ 
فَدُومُوا عَلَیْهَا(2)
_______________________________________________
1. سوره صف آیه های 10 و 11 و 12

2. عیون اخبار الرضا (علیه السلام) جلد 2 صفحه 4

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۱
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم
ابن عباس گفت یک شب نماز 
عشاء را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خواندیم

و چون سلام داد بما رو کرده و فرمود امشب با سپیده دم اختری از آسمان در خانه یکی از شماها سقوط کند و هر که باشد او وصی و خلیفه و امام بعد از من است، نزدیک سپیده دم هر کدام در خانه خود نشسته بودیم و انتظار فرود آمدن ستاره را در خانه خودمان داشتیم  و کسی که بیشتر در آن طمع داشت پدرم عباس بود و چون سپیده دمید آن اختر از جا کند و در خانه علی بن ابی طالب  سقوط کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود ای علی بدان که مرا به نبوت مبعوث کرده وصیت و خلافت و امامت پس از من برای تو لازم شد، منافقان که عبد اللّه بن ابی و یارانش بودند گفتند محمد در محبت عمو زاده ‏اش گمراه شده و درباره او از روی وحی سخن نمی کند و خدای تبارک و تعالی نازل کرد قسم بستاره وقتی که فرود شد خدای عز و جل می‌فرماید قسم به خالق ستاره وقتی که فرود آید که گمراه نشده صاحب شما یعنی در محبت علی بن ابی طالب علیه السلام و از راه بدر نرفته و سخن نگوید بدلخواه یعنی در باره او، نیست آن جز وحی که نازل شود.

متن عربی روایتی که در متن آمده

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: صَلَّیْنَا الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ ذَاتَ لَیْلَةٍ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا سَلَّمَ أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ 
ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ سَیَنْقَضُّ کَوْکَبٌ مِنَ السَّمَاءِ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَیَسْقُطُ فِی دَارِ أَحَدِکُمْ فَمَنْ سَقَطَ ذَلِکَ الْکَوْکَبُ فِی دَارِهِ فَهُوَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ الْإِمَامُ بَعْدِی فَلَمَّا کَانَ قُرْبُ الْفَجْرِ 
جَلَسَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا فِی دَارِهِ یَنْتَظِرُ سُقُوطَ الْکَوْکَبِ فِی دَارِهِ 
وَ کَانَ أَطْمَعَ الْقَوْمِ فِی ذَلِکَ أَبِی الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ 
فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ انْقَضَّ الْکَوْکَبُ مِنَ الْهَوَاءِ فَسَقَطَ فِی دَارِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام یَا عَلِیُّ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ لَقَدْ وَجَبَتْ لَکَ الْوَصِیَّةُ وَ الْخِلَافَةُ وَ الْإِمَامَةُ بَعْدِی 
فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَیٍّ وَ أَصْحَابُهُ 
لَقَدْ ضَلَّ مُحَمَّدٌ فِی مَحَبَّةِ ابْنِ عَمِّهِ وَ غَوَی 
وَ مَا یَنْطِقُ فِی شَأْنِهِ إِلَّا بِالْهَوَی فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی 
بسم الله الرحمن الرحیم 
وَ النَّجْمِ إِذا هَوی‏ 
یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَالِقُ النَّجْمِ إِذَا هَوَی
ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ یَعْنِی فِی مَحَبَّةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ ما غَوی‏. 
وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی‏ یَعْنِی فِی شَأْنِهِ- إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی‏. (1)

----------------------------------------------------------------

1. امالی صدوق صفحه 565

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۸:۲۲
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق علیه السلام که

فرمودند: آنگاه که پیامبر قبض

روح شدند و ابوبکر در مقام

ایشان نشست، به وکیل

حضرت زهرا سلام الله علیها

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۶
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر کسی به شما محبتی کند چکار می کنید؟ دوست دارید شما در حق او بیشتر محبت کنید درسته؟ خب حالا اگر کسی برای شما دعا کند چطور؟ آیه‌ی 86 سوره نساء به این مطلب اشاره کرده می گوید و چون به شما سلام و درودی داده شد، شما به صورتى‏ بهتر از آن پاسخ گویید در تفسیر قمی آمده است که اینکه باید بهتر جواب دهیم مخصوص سلام نیست و همه‌ی خوبیها را شامل می‌شود پس اگر کسی به ما سلام کرد باید کاملتر و بهتر جواب دهیم اگر برایمان هدیه آورد خوب است که هدیه ای بهتر به او بدهیم و اما اگر برایمان دعا کرد چه؟ کمی فکر کنید به این داستان توجه کنید.
در اصفهان شخصی به نام «عبد الرحمن» بود به او گفتند چرا شیعه شدی ؟ و فقط به امامت امام علی النقی (علیه‌السلام) قائل شدی؟
گفت: چیزی را ازش دیدم که باعث شد امامت او را قبول کنم.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۴ ، ۱۳:۵۵
محمد رضا اعظمی راد

ای نام تو بهترین سر آغاز           بی نام تو نامه کی کنم باز

اگر کسی به شما دست نیاز دراز کنه شما چکار می کنید؟ 
فکر می کنید اگر کسی از امام صادق (علیه السلام) تقاضایی داشت، امام چکار می کردند؟ مشکلش را حل می کردند یا می گفتند: 
«به من ارتباطی ندارد من کاره ای نیستم این مشکل خودته» 
این جمله‌ها را در شبانه روز زیاد می‌شنویم. 
حالا می خواهیم ببینیم امام صادق 
(علیه السلام) چگونه بر خورد می‌کردند. 
به این داستان توجه کنید: 
نجاشى یکى از ایرانیان ثروتمند بود و فرماندارى اهواز و فارس را به عهده داشت. 
مردى از آن ناحیه خدمت حضرت صادق (علیه السّلام) رسید و عرض کرد: 
من مالیاتى به نجاشى بدهکارم او مردى شیعه و ارادتمند به شما است 
اگر صلاح بدانىد نامه‏اى بر او بنویسىد.
امام صادق 
(علیه السّلام) نامه‏ اى نوشتند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم سرّ اخاک یسرک اللَّه:

برادرت را خشنود کن تا خدا تو را خشنود کند.
وقتى وارد آن محل شد پیش فرماندار رفت 
صبر کرد تا خلوت شد بعد نامه را باو داده گفت: 
این نامه ی حضرت صادق 
(علیه السّلام)است. 
نجاشى نامه را بوسید و بر روى چشم گذاشت. 
گفت: چه حاجت دارى؟ گفت: مالیاتى بدهکارم پرسید چقدر است؟ 
گفت: ده هزار درهم. کاتب خود را خواست و گفت: 
مالیات امسالش را از طرف من ادا کنید و همچنین برای سال آینده اش و به او گفت: خوشحال شدى؟ گفت: آرى. فدایت شوم.
فرماندار دستور داد چند اسب سوارى و غلام و کنیزى به او دادند و یک صندوق لباس، 
هر کدام را که می داد می گفت: شادمانت کردم؟ در جواب می گفت: بلى فدایت شوم 
هر چه او جواب می داد بلى باز بیشتر می داد تا تمام شد. 
گفت: فرش‏ همین اطاق را که نشسته بودیم و در روى آن نامه ی حضرت صادق 
(علیه السّلام) را بمن دادى بردار ببرمال تو باشد. 
بعد از این اگر احتیاجى داشتى به من خبر بده. قبول کرد و رفت.
بعد از مدتى خدمت حضرت صادق 
(علیه السّلام) رسید 
و جریان را به طور تفصیل شرح داد. 
امام 
(علیه السّلام) از کار او شاد شدند. 
آن مرد عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه مثل اینکه کار او شما را هم خرسند کرد. 
فرمود: آرى به خدا قسم خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز خرسند نمود.
نکات منبرستانی
1. اگر کاری از دستمان بر می آید برای دیگران انجام دهیم و بی تفاوت نباشیم.
2. در سختیها و مشکلاتمان به امام پناه ببریم مانند آن مرد اهوازی که به امام زمانش پناه برد به وجود قدسی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) پناه ببریم.
متن عربی روایتی که در سخنرانی آمده

کَانَ النَّجَاشِیُ‏ وَ هُوَ رَجُلٌ مِنَ الدَّهَاقِینِ (1) عَامِلًا عَلَی الْأَهْوَازِ وَ فَارِسَ 
فَقَالَ بَعْضُ أَهْلِ عَمَلِهِ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ 
(علیه السلام) إِنَّ فِی دِیوَانِ النَّجَاشِیِّ عَلَیَّ خَرَاجاً وَ هُوَ مُؤْمِنٌ یَدِینُ بِطَاعَتِکَ 
فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَکْتُبَ لِی إِلَیْهِ کِتَاباً 
قَالَ فَکَتَبَ إِلَیْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ سُرَّ أَخَاکَ یَسُرَّکَ اللَّهُ 
قَالَ فَلَمَّا وَرَدَ الْکِتَابُ عَلَیْهِ دَخَلَ عَلَیْهِ وَ هُوَ فِی مَجْلِسِهِ 
فَلَمَّا خَلَا نَاوَلَهُ الْکِتَابَ 
وَ قَالَ هَذَا کِتَابُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَبَّلَهُ وَ وَضَعَهُ عَلَی عَیْنَیْهِ 
وَ قَالَ لَهُ مَا حَاجَتُکَ قَالَ خَرَاجٌ عَلَیَّ فِی دِیوَانِکَ فَقَالَ لَهُ وَ کَمْ هُوَ قَالَ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ 
فَدَعَا کَاتِبَهُ وَ أَمَرَهُ بِأَدَائِهَا عَنْهُ ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْهَا وَ أَمَرَ أَنْ یُثْبِتَهَا لَهُ لِقَابِلٍ 
ثُمَّ قَالَ لَهُ سَرَرْتُکَ فَقَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ 
ثُمَّ أَمَرَ لَهُ بِمَرْکَبٍ وَ جَارِیَةٍ وَ غُلَامٍ وَ أَمَرَ لَهُ بِتَخْتِ ثِیَابٍ‏ 
فِی کُلِّ ذَلِکَ یَقُولُ لَهُ هَلْ سَرَرْتُکَ فَیَقُولُ نَعَمْ جُعِلْتُ‏ فِدَاکَ فَکُلَّمَا قَالَ نَعَمْ زَادَهُ حَتَّی فَرَغَ‏ 
ثُمَّ قَالَ لَهُ احْمِلْ فُرُشَ هَذَا الْبَیْتِ الَّذِی کُنْتُ جَالِساً فِیهِ حِینَ دَفَعْتَ إِلَیَّ کِتَابَ مَوْلَایَ الَّذِی نَاوَلْتَنِی فِیهِ وَ ارْفَعْ إِلَیَّ حَوَائِجَکَ 
قَالَ فَفَعَلَ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ فَصَارَ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) بَعْدَ ذَلِکَ فَحَدَّثَهُ الرَّجُلُ بِالْحَدِیثِ عَلَی جِهَتِهِ 
فَجَعَلَ یُسَرُّ بِمَا فَعَلَ 
فَقَالَ الرَّجُلُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ کَأَنَّهُ قَدْ سَرَّکَ مَا فَعَلَ بِی 
فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ لَقَدْ سَرَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(2)

__________________________________________

1. دهقان: معرب و مأخوذ از دهگان فارسی (ده + گان ، پسوند نسبت ) منسوب به ده ، و آن در قدیم به ایرانی اصیل صاحب ملک و زمین اعم از ده نشین و شهرنشین اطلاق می شده است. 
2. اصول کافی جلد 2 صفحه 190

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۴ ، ۰۱:۰۲
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا
جمعى از اصحاب امام صادق (علیه السّلام) که در بینشان هشام بن حکم به چشم مى‏ خورد و هشام نوجوانی بود گرد آن حضرت را گرفته و از آن حضرت بهره علمى مى‏ بردند، 
حضرت فرمودند: اى هشام.

هشام عرض کرد: بلى، اى پسر رسول خدا.
حضرت فرمودند: آیا به من نمى‏ گویى که با عمرو بن عبید چه کردى و چگونه از او سؤال نمودى؟
هشام عرض کرد: فدایت شوم من شما را تجلیل نموده و از حضرتتان حیا و شرم داشته و در مقابلتان زبانم گویا نیست تا بتوانم شرح ماجرا را بدهم.
امام (علیه السّلام) فرمودند: وقتى تو را به چیزى فرمان دادم آن را به جاى آور.

هشام عرضه داشت: خبر به من رسید که عمرو بن عبید در مسجد مى‏ نشیند و چه سخنانی مى‏ گوید این معنا بر من گران آمد، پس به طرف او حرکت کرده و روز جمعه که داخل بصره شدم به طرف مسجد رفته وارد شدم
جمعیّت زیادی را دیدم که به دور عمرو بن عبید گرد آمده و او در حالى که پارچه ‏اى مشکى‏ از جنس پشم به خود پیچیده و پارچه‏ اى را رداء نموده و به دوش افکنده بود در بین آنها قرار داشت و مردم از او سؤال مى‏ کردند، من در بین جمعیت براى خود جایى پیدا مى‏ کردم تا در پشت صفوف مردم به قدرى که روى زانو بنشینم جایى جسته و نشستم، سپس خطاب به عمرو بن عبید کرده و گفتم: ایّها العالم من مردى غریبم آیا اذن میدهى از مسأله‏ اى سؤال کنم؟
گفت آرى، بپرس.
به او گفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: این چه سؤالى است؟ چیزى را که مى ‏بینى چگونه از آن پرسش مى‏ نمایى؟
گفتم: سؤالهاى من این چنین است.
گفت: پسرم بپرس اگر چه سؤالت احمقانه است.
گفتم: جواب همین سؤالهاى احمقانه را بگو.
گفت: سؤال کن.
گفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏بینى؟
گفت: با آن رنگها و اشخاص را مى ‏بینم.
گفتم: آیا بینى دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏کنى؟
گفت: با آن بوها را مى‏ بویم.
گفتم: آیا دهان دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏کنى؟
گفت: با آن طعم‏هاى مختلف را احساس مى ‏کنم.
گفتم: آیا زبان دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏ کنى؟
گفت: با آن سخن مى‏ گویم.
گفتم: آیا گوش دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى‏ کنى؟
گفت: با آن صداها را مى ‏شنوم.
گفتم: آیا دو دست دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آنها چه مى ‏کنى؟
گفت: اشیاء را با آنها گرفته و نرمى و زبرى آنها را احساس مى‏ کنم.
گفتم: آیا دو پا دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آنها چه مى ‏کنى؟
گفت: با آنها از مکانى به مکان دیگر منتقل مى‏ شوم گفتم: آیا قلب دارى؟
گفت: آرى.
گفتم: با آن چه مى ‏کنى؟
گفت: آنچه بر این جوارح و اعضاء نامبرده وارد شده و عرضه شود با آن آنها را تمییز و تشخیص مى‏ دهم یعنى با قلب تشخیص مى‏ دهم این امر وارد شده و عرضه گردیده را باید با چشم دید یا با گوش مثلا شنید.
گفتم: آیا با وجود این جوارح از قلب بى ‏نیاز هستیم یا نه؟
گفت: خیر.
گفتم: چگونه بى ‏نیاز نیستیم در حالى که این اعضاء و جوارح سالم و صحیح هستند؟
گفت: پسرم جوارح وقتى شک کنند در چیزى که بوییده یا دیده و یا چشیده و یا شنیده آن را به قلب ارجاع داده و یقین پیدا شده و شک باطل مى‏ گردد.
گفتم: پس خداوند متعال قلب را براى شک جوارح و اعضاء تعبیه فرموده؟
گفت: آرى.
گفتم: پس چاره‏ اى از وجود قلب نداریم و الّا جوارح نمى ‏توانند به یقین برسند؟
گفت: آرى همین طور است.
به او گفتم: اى ابا مروان خداوند متعال اعضاء و جوارح تو را به حال خود
وانگذارده بلکه براى آنها امامى قرار داده تا افعال صحیح آنها را تصحیح کرده و شک آنها را به یقین مبدّل نماید، چطور مى‏ شود تمام این مخلوقات را در حیرت و شک و اختلاف گذارده و براى آنها امام و پیشوایى معیّن نکرده باشد تا در وقت حیرت و تردید و اختلاف به او مراجعه نموده و او حیرت آنها را برطرف و تردید و شکّشان را به علم و اختلافشان را به اتّفاق مبدّل نماید.
هشام مى‏گوید: کلام من به این جا که رسید عمرو بن عبید ساکت شد و چیز دیگرى به من نگفت، سپس توجّهى به من نمود و گفت: تو هشام هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم آیا هشام هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: آیا از همنشینان با او هستى؟
گفتم: خیر.
گفت: پس از اهل کجایى؟
گفتم: از اهل کوفه مى‏باشم.
گفت: پس حتما هشام مى‏باشى، سپس مرا به خود چسبانید و در مجلس خویش نشاند و از جایى که نشسته بود و داد سخن مى‏ داد کناره گرفت و تا من نشسته بودم سخنى نگفت.
امام صادق علیه السّلام خندیدند سپس فرمودند:
اى هشام این بیان را چه کسى به تو تعلیم نموده؟
هشام گفت: اى فرزند رسول خدا اصل مطالب را از شما گرفتم ولی خودم آنها را تنظیم و دسته بندی و مرتب نمودم و به شکل یک استدلال در آوردم.
حضرت فرمودند: اى هشام به خدا سوگند این استدلال در صحف ابراهیم و موسى نوشته شده است.

کَانَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ ...فِیهِمْ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هُوَ شَابٌّ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا هِشَامُ أَ لَا تُخْبِرُنِی کَیْفَ صَنَعْتَ بِعَمْرِو بْنِ عُبَیْدٍ وَ کَیْفَ سَأَلْتَهُ
فَقَالَ هِشَامٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَسْتَحْیِیکَ وَ لَا یَعْمَلُ لِسَانِی بَیْنَ یَدَیْکَ
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیْ‏ءٍ فَافْعَلُوا
قَالَ هِشَامٌ بَلَغَنِی مَا کَانَ فِیهِ عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ وَ جُلُوسُهُ فِی مَسْجِدِ الْبَصْرَةِ فَعَظُمَ‏ ذَلِکَ عَلَیَّ فَخَرَجْتُ إِلَیْهِ وَ دَخَلْتُ الْبَصْرَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَأَتَیْتُ مَسْجِدَ الْبَصْرَةِ
فَإِذَا أَنَا بِحَلْقَةٍ کَبِیرَةٍ فِیهَا عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ وَ عَلَیْهِ شَمْلَةٌ سَوْدَاءُ و النَّاسُ یَسْأَلُونَهُ
فَاسْتَفْرَجْتُ النَّاسَ فَأَفْرَجُوا لِی ثُمَّ قَعَدْتُ فِی آخِرِ الْقَوْمِ عَلَی رُکْبَتَیَّ
ثُمَّ قُلْتُ أَیُّهَا الْعَالِمُ إِنِّی رَجُلٌ غَرِیبٌ تَأْذَنُ لِی فِی مَسْأَلَةٍ فَقَالَ لِی نَعَمْ
فَقُلْتُ لَهُ أَ لَکَ عَیْنٌ
فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَیُّ شَیْ‏ءٍ هَذَا مِنَ السُّؤَالِ وَ شَیْ‏ءٌ تَرَاهُ کَیْفَ تَسْأَلُ عَنْهُ
فَقُلْتُ هَکَذَا مَسْأَلَتِی
فَقَالَ یَا بُنَیَّ سَلْ وَ إِنْ کَانَتْ مَسْأَلَتُکَ حَمْقَاءَ
قُلْتُ أَجِبْنِی فِیهَا
قَالَ لِی سَلْ
قُلْتُ أَ لَکَ عَیْنٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا
قَالَ أَرَی بِهَا الْأَلْوَانَ وَ الْأَشْخَاصَ
قُلْتُ فَلَکَ أَنْفٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ
قَالَ أَشَمُّ بِهِ الرَّائِحَةَ
قُلْتُ أَ لَکَ فَمٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ
قَالَ أَذُوقُ بِهِ الطَّعْمَ
قُلْتُ فَلَکَ أُذُنٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا
قَالَ أَسْمَعُ بِهَا الصَّوْتَ
قُلْتُ أَ لَکَ قَلْبٌ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ قَالَ أُمَیِّزُ بِهِ کُلَّ مَا وَرَدَ عَلَی هَذِهِ الْجَوَارِحِ وَ الْحَوَاسِّ
قُلْتُ أَ وَ لَیْسَ فِی هَذِهِ الْجَوَارِحِ غِنًی عَنِ الْقَلْبِ
فَقَالَ لَا
قُلْتُ وَ کَیْفَ ذَلِکَ وَ هِیَ صَحِیحَةٌ سَلِیمَةٌ
قَالَ یَا بُنَیَّ إِنَّ الْجَوَارِحَ إِذَا شَکَّتْ فِی شَیْ‏ءٍ شَمَّتْهُ أَوْ رَأَتْهُ أَوْ ذَاقَتْهُ أَوْ سَمِعَتْهُ رَدَّتْهُ إِلَی الْقَلْبِ فَیَسْتَیْقِنُ الْیَقِینَ وَ یُبْطِلُ الشَّکَّ
فَقُلْتُ لَهُ فَإِنَّمَا أَقَامَ اللَّهُ الْقَلْبَ لِشَکِّ الْجَوَارِحِ
قَالَ نَعَمْ
قُلْتُ لَا بُدَّ مِنَ الْقَلْبِ وَ إِلَّا لَمْ تَسْتَیْقِنِ الْجَوَارِحُ
قَالَ نَعَمْ
فَقُلْتُ لَهُ یَا أَبَا مَرْوَانَ فَاللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَتْرُکْ جَوَارِحَکَ حَتَّی جَعَلَ لَهَا إِمَاماً یُصَحِّحُ لَهَا الصَّحِیحَ وَ یَتَیَقَّنُ بِهِ مَا شُکَّ فِیهِ وَ یَتْرُکُ هَذَا الْخَلْقَ کُلَّهُمْ فِی حَیْرَتِهِمْ وَ شَکِّهِمْ وَ اخْتِلَافِهِمْ لَا یُقِیمُ لَهُمْ إِمَاماً یَرُدُّونَ إِلَیْهِ شَکَّهُمْ وَ حَیْرَتَهُمْ
وَ یُقِیمُ لَکَ إِمَاماً لِجَوَارِحِکَ تَرُدُّ إِلَیْهِ حَیْرَتَکَ وَ شَکَّکَ
قَالَ فَسَکَتَ وَ لَمْ یَقُلْ لِی شَیْئاً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ
فَقَالَ لِی أَنْتَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ
فَقُلْتُ لَا
قَالَ أَ مِنْ جُلَسَائِهِ
قُلْتُ لَا
قَالَ فَمِنْ أَیْنَ أَنْتَ
قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ
قَالَ فَأَنْتَ إِذاً هُوَ ثُمَّ ضَمَّنِی إِلَیْهِ وَ أَقْعَدَنِی فِی مَجْلِسِهِ وَ زَالَ عَنْ مَجْلِسِهِ وَ مَا نَطَقَ حَتَّی قُمْتُ
فَضَحِکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
وَ قَالَ یَا هِشَامُ مَنْ عَلَّمَکَ هَذَا
قُلْتُ شَیْ‏ءٌ أَخَذْتُهُ‏ مِنْکَ وَ أَلَّفْتُهُ
فَقَالَ هَذَا وَ اللَّهِ مَکْتُوبٌ فِی‏ صُحُفِ إِبْراهِیمَ‏ وَ مُوسی‏.

در ناگذاری این پست از این سایت کمک گرفتم

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۷
محمد رضا اعظمی راد