منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

متن و فایل صوتی و تصویری سخنرانی کوتاه

منبرستان

به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت کاربران عزیز
در مطالب این سایت
اول متن سخنرانی کوتاه مذهبی آمده
دوم نکات منبرستانی در مورد آن حدیث آمده
سوم متن عربی حدیث و سند آن آورده شده
چهارم فایل صوتی تصویری حدیث با اجرای خود حقیر آورده شده است و تصویر متناسب با روایت روی فایل ویدئویی قرار داده شده است
اگر برای هر یک از مطالب این سایت عنوان مناسبتر یا کلید واژه و یا موضوع مناسبتر یا نکته منبرستانی دقیقتر یا تصویری مناسبتر یا شعر یا ضرب المثلی متناسب با مطلب یافتید حتما در نظرات بنویسید و اگر تجربه سخنرانی دارید دریغ نفرمایید.
من خیلی خوشحال می شوم که از من انتقاد کنید چون انتقاد باعث پیشرفت است لذا یک سربرگ را به انتقاد و پیشنهاد اختصاص دادم ضمنا حقیر هیچ ادعایی در مورد سخنرانی ندارم. خواهشمندم آزادانه نقد کنید.

نویسندگان
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

 در نجف اشرف مقامی وجود دارد که که در کنار بحر النجف واقع می باشد و مردم آن را صافی صفا نام گذاشته اند. این منطقه سابقاً به نام مسبل معروف بوده و بعد از آن به نام العماره شناخته شد.در صافی صفا آرامگاه یک مؤمن نیکوکاری ست از اهالی یمن که پیکرش از راه های دور همان طور که وصیت کرده بود آورده شد تادر این زمین مبارک به خاک سپرده شود.

 

 آرامگاه صحابى ،أثیب الیمانی و مقام حضرت آمیرالمؤمنین (ع)

به گزارش سرویس اندیشه پایگاه اطلاع رسانی حج، مقام حضرت أمیرالمؤمنین (ع) (که در گذشته به "صافی صفا" معروف بود) و آرامگاه أثیب الیمانی از آثار تاریخى شهر نجف به شمار مى رود.

در کنار مقام صافى صفا آرامگاه أثیب الیمانى قرار دارد که به آن مقبره الصفا (یعنى مقبره سنگ) نیز گفته مى شود. این مقام و آرامگاه در جهت غربى شهر نجف و رو به دریاچه نجف واقع است و در سمت جنوبى آن مقام امام زین العابدین قرار دارد.

دلیل تاریخى که نشان مى دهد حضرت امیرالمؤمنین(ع) در این مکان نماز مى خواندند به این شرح است:

در این مکان دو سنگ نبشته ى سفید پیدا شده که دو قصیده بر آن نقش بسته و در هر کدام از این دو قصیده ذکر شده که این مکان مقام حضرت أمیرالمؤمنین مى باشد. سنگ نبشته اول بالاى محراب قرار داشت و قصیده اى شامل دوازده بیت با حرف روى (هـاء) بر آن نقش بسته و در آن به این مقام که مقام حضرت أمیرالمؤمنین است اشاره شده است. مطلع این قصیده چنین است:

شاد مقام الطهر مولى أعلا مقامات الورى قدره

قصیده نقش بسته بر سنگ نبشته دوم از سنگ نبشته اول واضحتر است و بر دیوار چپ عمارت ( به طرف قبله) نزدیکى محراب مسجد قرار دارد. این سنگ نبشته تاریخ 1170 هجرى را نشان مى دهد و قصیده اى شامل ده بیت و با حرف روى (میم) نقش بسته که به مقام أمیرالمؤمنین نیز اشاره دارد. مطلع این قصیده به این شرح است:

فناهیک صرحا یزدری کل منزل أناخ على العلیا بأعظم کلکل

این مکان امروزه از مساجد قدیمى نجف به شمار مى رود. شیخ محمد حرزالدین مى گوید: این مسجد جنب مقبره الصفا واقع است.

در روایات آمده که حضرت أمیرالمؤمنین(ع) در ایام خلافت خویش وقتى مى خواستند با خویش خلوت کنند به این مکان مى آمدند.

روزى وقتى حضرت أمیرالمؤمنین (ع) در این مکان به راز و نیاز مشغول بودند یک شترسوار که جنازه اى به همراه داشت به نزد امام (ع) آمد. مرد شتر سوار به امام سلام کرد. امام پاسخ سلام را دادند و پرسیدند: از کجا آمده اى؟

آن مرد گفت: از یمن. امام (ع) پرسید: این جنازه کیست که به همراه دارى؟ مرد پاسخ داد: این جنازه پـدرم است که براى دفن کردنش به اینجا آمده ام. امام (ع) پـرسیدند: چرا در سرزمین خود دفنش نکردید؟ مرد گفت: خود پدرم وصیت کرد که مرا در این مکان دفن کنید. پـدرم مى گفت در این سرزمین مردى دفن خواهد شد که مردمى را به اندازه قبیله ربیعه و مضر شفاعت خواهد کرد. امام فرمودند: آیا این مرد را مى شناسى؟ مرد گفت: خیر. امام (ع) فرمودند: به خدا قسم من همان مردى هستم که تو مى گویى. سپس جنازه را به خاک سپردند.

بعدها أین مکان "صافى صفا" نام گرفت و در کنار آن مسجدى ساخته شد. احتمال مى رود حضرت أمیرالمؤمنین (ع) در همین مکان عبـادت مــى کردند و بر جنازه یمانى نماز خواندند.

یکی از مکان هایی که دانشجویان در نجف اشرف آن را زیارت می کنند زیارت مرقد صافی صفا از یاران حضرت علی(ع) است.

در نجف اشرف مقامی وجود دارد که که در کنار بحر النجف واقع می باشد و مردم آن را صافی صفا نام گذاشته اند.  این منطقه سابقاً به نام مسبل معروف بوده و بعد از آن به نام العماره شناخته شد.

در صافی صفا آرامگاه یک مؤمن نیکوکاری ست از اهالی یمن که پیکرش از راه های دور همان طور که وصیت کرده بود آورده شد تادر این زمین مبارک به خاک سپرده شود.

تاریخ نگاران روایت می کنند :

که روزی امام امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب بر لبه بحر النجف در مین الغری ایستاده و در خلوت ایمانی خویش به نشانه های خداوند متعال می اندیشید و ناگهان چیز سیاه مانندی از دور نزدیک می شد و هنگامی که نزدیک گشت مردی بود اعرابی که بر شتر خود بار سنگینی حمل می نمود. وی به نزیک امام که رسید معلوم شد که آن بار سنگین, جنازه است.

اعرابی بر امام سلام کرد بدون آنکه او را شناخته باشد سپس اما علی (علیه السلام) از وی پرسید : از کجا آمده ای ؟ گفت: از یمن امام پرسید ؟ در اینجا به دنبال چه هستی؟ و این جنازه کیست ؟

آن مرد گفت : این پیکر پدرم است و او را آورده ام تا در این زمین به خاک بسپارم. امام گفت: آیا این فاصله را در پشت سر گذاشته ای تا این جنازه را در اینجا دفن کنی ؟ چرا در همان جا در یمن او را دفن نکردی ؟

مرد گفت : به خداوند قسم که این وصیت اوست, که هنگامی که بمیرد او را در این خاک دفن کنم. امام گفت: از او نپرسیدی چرا این وصیت را کرده است؟ مرد گفت: آری پرسیدم و در جوابم گفت که در این خاک مردی دفن خواهد شد که در نزد خدا و پیامبرش شأن بلند مرتبه ای  دارد و هر کس که در کنار او دفن شود خداوند آنچه را که ناپسند است از وی دور خواهد ساخت و شفاعت او را به دست خواهد آورد و داخل بهشت خواهد شد.

این مرد که در اینجا دفن خواهد شد نیکوهایی دارد که کتابها گنجایش به یاد آوردن و عقل ها نیز به آنها احاطه نخواهند داشت. این کافی ست که دوست داشتنش ایمان و دوست نداشتنش, کفر است. وی بهترین مردم بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و الگویی ست برای الگوپذیران.

امیر مؤمنان از او می پزسد: آیا این مرد را می شناسی؟ گفت: نه.

امام گفت: آن مرد من هستم در آن هنگام اعرابی بر پای امام افتاد و آن را می بوسید و گریه می کرد. امام گفت: چونکه پدرت این وصیت را کرده است و تو از راه دور آمده ای من نیز نماز و دفن او ر ابر عهده می گیرم . مرد گفت: خوشا به حال پدرم که وصیت کرد در پیش تو دفن شود و من شما را در اینجا یافتم و او به نماز خواندن و دفن کردن تو برای وی مشرف خواهد شد.

سپس امام از او پرسید: پدرت در زندگی اش چه می کرد؟ مرد گفت: ای امیر مؤمنان به خداوند قسم که او همیشه تو ار به یاد می آورد می کند. و دائماَ او را می شنیدم که به نام تو از خداوند متعال نجات می کرد و در نماز شب بسیار فراوان این را از خداوند می خواست.

سپس بعد از دفن آن مؤمن اهل یمن نیکوکار در همان جا بسیاری دیگر از بزرگواران به خاک سپرده شدند و در این مکان مسجدی قدیمی وحود دارد که به مقام شریف که در کنار منطقه کم ارتفاع بحر النجف احاطه دارد و تاریخ ساخت آن به قرن هفتم و گفته شده است هشتم هجری باز می گردد. و امروزه ساختمان با وسعتی ست که هر بیننده می تواند از دور آن را ببیند و روی آن گنبدی ست که با زیباترین و با شکوه ترین نقش ها و نوشته ها و منبت کاری های اسلامی تزیین شده است و کنار آن مقام امام زین العابدین وجود دارد. 

عکس های دوم و سوم از آقای ولی رازانی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۴۷
محمد رضا اعظمی راد

گُــــــــــــــلِ سرخ بهــــــــــــــــــارانی حسینم (2)

چـــــــــــــــــــــــــــــــراغ نیزه دارانی حسینم (2)

بخــــــــــــــــــــــــوان قرآن برایم، که دنبالت بیایم

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

ســـــــــــــــــرت بــــــــــــالای نی مثل ستاره (2)

تَـــــنت مــــــــــــــــــــــــــانــــــند قـرآن پاره پاره

صفـــــــــــــــــــــــا بخش دل من، چراغ محفل من

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

بــــــــــــــه قـــــــربان ســــرِ نـــــــورانی تو (2)

چـــــــــــــــرا خـــــــــــون ریـــــزد از پیشانی تو

بنــــــــــــال ای نــــــــــــور دیده، ز رگهای بریده

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

گهــــــــــــی در مــــــــوج خــــــون، گه برسنانی

تــــــــــــــــو خـــــــورشید زمــــــــــــن و آسمانی

فــــــــروزان مــــــــــــــاه زینب، چراغ راه زینب

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

بتــــــــــــــــاب از نــــــــــــــوک نی ای ماه زینب

کـــــــــــــــه شد کـــــــــــــــــــــوفه زیاتگاه زینب

ســــــــر راهت نشستــــــــم، به محمل سر شکستم

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

نگــــــــــاهم کـــــن نگــــــــــاهم کن نگــــاهم کن

کـــــــــــــــه   من   زوُار   تــــو   در    قتلگاههم

عُذرارم لاله گون است، رُخم رنگین ز خون است

حسینـــــــــــــــــم      وا      حسینــــــــــــــــــــــم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۴۳
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا در روایت حنان بن سدیر از پدرش آمده است که گفت:
امام صادق علیه السّلام بمن فرمود:
اى سدیر، هر روز بزیارت قبر حسین علیه السّلام مى‏روى؟
عرضه داشتم نه فدایت شوم، فرمود:
چه جفاست این کار شما، آیا در هر ماه زیارت میکنى، عرض کردم: نه، فرمود:
سالى یک بار بزیارت میروید؟ عرض کردم گاهى، فرمود:
یا سدیر چقدر نسبت به حسین علیه السّلام جفا و بى‏مهرى است از شما آیا نمى‏دانى که خداى تعالى را هزار هزار فرشته گردآلود و موى پریشان است که بر حسین علیه السّلام میگریند و پیوسته زیارت مى‏کنند و خستگى نمى‏پذیرند، و چه مى‏شود ترا که هر هفته پنج بار بزیارت حسین علیه السّلام بروى یا روزى یک بار، عرضه داشتم: فدایت شوم میان من و قبر او فرسخها است؟ فرمود: بر بام خانه خود رو و بجانب راست و چپ بنگر سپس سر خود را به سوى آسمان بالا بر سپس بسوى قبر توجّه نما و بگو:

«السّلام علیک یا أبا عبد اللّه السّلام علیک و رحمة اللَّه و برکاته»

نوشته خواهد شد براى تو یک زیارت، و هر زیارتى را ثواب یک حجّ و یک عمره باشد، سدیر گوید: بسا مى‏شود که من این کار را در یکماه بیست بار انجام مى‏دهم.


مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَنَانٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏
یَا سَدِیرُ تَزُورُ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی کُلِّ یَوْمٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا قَالَ فَمَا أَجْفَاکُمْ قَالَ فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ جُمْعَةٍ قُلْتُ لَا قَالَ فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ شَهْرٍ قُلْتُ لَا قَالَ فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ سَنَةٍ قُلْتُ قَدْ یَکُونُ ذَلِکَ قَالَ یَا سَدِیرُ مَا أَجْفَاکُمْ‏ لِلْحُسَیْنِ‏ ع أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلْفَیْ أَلْفِ مَلَکٍ شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَ وَ یَزُورُونَ لَا یَفْتُرُونَ وَ مَا عَلَیْکَ یَا سَدِیرُ أَنْ تَزُورَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی کُلِّ جُمْعَةٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ وَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مَرَّةً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فَرَاسِخَ کَثِیرَةً فَقَالَ لِی اصْعَدْ فَوْقَ سَطْحِکَ ثُمَّ تَلْتَفِتُ یَمْنَةً وَ یَسْرَةً ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَکَ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ انْحُ نَحْوَ الْقَبْرِ وَ تَقُولُ- السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ تُکْتَبُ لَکَ زَوْرَةٌ وَ الزَّوْرَةُ حَجَّةٌ وَ عُمْرَةٌ قَالَ سَدِیرٌ فَرُبَّمَا فَعَلْتُ فِی الشَّهْرِ أَکْثَرَ مِنْ عِشْرِینَ مَرَّةً.(1)
_____________________________________________________
1. 
الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏4 ؛ ص589

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۶:۳۳
محمد رضا اعظمی راد

ای آن که مهر خاتم بوسیده حنجرت را
ارباب ما تو هستی دریاب نوکرت را


ای نور چشم زهرا با چشم دل نظر کن
با دست بسته بنگر سرباز سنگرت را


صیاد بی همیت در سنگر شهادت
از سنگ کین شکسته بال کبوترت را


مولا میا به کوفه کاین بی حیا جماعت
در خاک و خون کشیدند پیغام آورت را


این کوفیان بی دین از نسل آن گروه اند
کز ضرب در شکستند پهلوی مادرت را


مولا! به جان زهرا سوی مدینه برگرد
اینجا میا که دشمن سازد جدا سرت را


خواهی اگر بیایی تنها بیابه کوفه
همراه خود میاور شش ماهه اخترت را


ترسم به کوفه ایی بینی تو قطعه قطعه
با تارک دریده آزاده اکبرت را


ترسم به کوفه ایی، لب تشنه، خصم کافر
سازد جدا ز پیکر دست برادرت را


آیی اگر به کوفه زینب میان گودال
بوسد به جای صورت رگهای حنجرت را

ژولیده نیشابوری

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۵۴
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا

سلام دوستان از لطف شما که همواره منبرستان را دنبال کردید و من را راهنمایی نمودید سپاسگذارم

محبت کنید و در مورد موضوعات منبرستان، من را راهنمایی بفرمایید

که چه روشی برای مرتب سازی موضوعات مناسبتر است

حتما نظر بدهید شاید نظر شما به نظر خودتان خوب نباشد ولی شاید برای بنده راهگشا باشد

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۹
محمد رضا اعظمی راد

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند بداود وحى کرد من پنج چیز را در پنج چیز قرار داده‏ ام ولى مردم آن را در پنج چیز دیگر می جویند ولى نمى ‏یابند.

       1)            علم را در گرسنگى و کوشش قرار داده‏ ام آنها در سیرى و آسایش مى‏ جویند و نمى ‏یابند.

       2)            شخصیت را در اطاعت خود قرار داده‏ ام آنها در خدمت سلطان مى‏ جویند و نمی یابند

       3)             بى‏ نیازى را در قناعت قرار داده ‏ام و آنها در ثروت می جویند و نمى ‏یابند

       4)             و رضاى خود را در مخالفت با نفس قرار داده ‏ام آنها در خشنودى نفس مى ‏جویند و نمی یابند

       5)             و آسایش را در بهشت قرار داده ‏ام و آنها در دنیا می جویند و نمى ‏یابند

رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَعَالَى

إِنِّی وَضَعْتُ خَمْسَةَ أَشْیَاءَ فِی خَمْسَةٍ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی خَمْسَةٍ أُخْرَى فَمَتَى یَجِدُونَ

إِنِّی وَضَعْتُ الْعِزَّ فِی طَاعَتِی وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی أَبْوَابِ السَّلَاطِینِ فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ وَضَعْتُ الْعِلْمَ وَ الْحِکْمَةَ فِی الْجُوعِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی الشِّبَعِ فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی الدُّنْیَا فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ إِنِّی وَضَعْتُ الْغِنَى فِی الْقَنَاعَةِ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی الْمَالِ فَمَتَى یَجِدُونَ

وَ وَضَعْتُ رِضَائِی فِی مُخَالَفَةِ الْهَوَى وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَ فِی مُخَالَفَتِی فَمَتَى یَجِدُونَ.[1]
________________________________________

[1] جامع الأخبار(للشعیری) ؛ ص184

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۳:۲۸
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا 
و از امام صادق (ع) فرمود: مرد عاق والدین است در زندگى آنها و پس از مرگشان از طرفشان روزه گیرد و نماز خواند و وامشان را بپردازد و پیوسته چنین کند تا حقشناس نوشته شود و بسا که در زندگى آنها حقشناس آنان باشد و چون بمیرند وامشان را نپردازد و بهیچ وجه بآنها احسان نکند و پیوسته چنین باشد تا عاق نوشته شود.

وَ عَنِ الصَّادِقِ ع‏ یَعَاقّاً لِوَکُونُ الرَّجُلُ الِدَیْهِ فِی حَیَاتِهِمَا فَیَقُومُ‏[1] عَنْهُمَا بَعْدَ مَوْتِهِمَا وَ یُصَلِّی وَ یَقْضِی عَنْهُمَا الدَّیْنَ فَلَا یَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یُکْتَبَ بَارّاً وَ یَکُونُ بَارّاً فِی حَیَاتِهِمَا فَإِذَا مَاتَ لَا یَقْضِی دَیْنَهُمَا وَ لَا یَبَرُّهُمَا[2] بِوَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ فَلَا یَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یُکْتَبَ عَاقّا (1)
__________________________________

1. الدعوات (للراوندی) / سلوة الحزین ؛ النص ؛ ص126

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۲۴
محمد رضا اعظمی راد

به نام خدا

امام زین العابدین عَلَیْهِ السَّلَامُ فرمود:

مردى نزد پیغمبر خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ آمد و اظهار داشت: اى رسول خدا! من هر کار زشتى را انجام داده‏ام، آیا برایم راه توبه هست؟

حضرت رسول صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فرمود: آیا از پدر و مادرت کسى زنده هست؟

گفت: آرى، پدرم زنده است، فرمود: برو و به او نیکى و خدمت کن.

وچون آن شخص از مجلس بیرون رفت، حضرت فرمود: ای کاش مادرش زنده بود.

فَضَالَةُ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ حَکَمِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا مِنْ عَمَلٍ قَبِیحٍ إِلَّا قَدْ عَمِلْتُهُ فَهَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَهَلْ مِنْ وَالِدَیْکَ أَحَدٌ حَیٌّ؟ قَالَ أَبِی قَالَ فَاذْهَبْ فَبَرَّهُ قَالَ فَلَمَّا وَلَّى قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ کَانَتْ‏ أُمُّهُ‏.

______________________________________________
1. الزهد ؛ النص ؛ ص35

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۵
محمد رضا اعظمی راد

روزی روزگاری از روزگاران قدیم و در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بود او ادعا میکرد "که بخت با من یار نیست" چرا که شانس من خوابیده و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من هم هم بهبود نمی یابد. 
پس نزد پیر خردمندی رفت تا او را راهنمایی کند پیر چون اصرار او را دید وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود. تا بقول خودش بفهمد که چرا شانسش همیشه خواب است و چکار باید بکند تا او از خواب برخیزد.

او برای خود توشه­ای برداشت و عازم شد رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ  که بی حال به نظر میرسید پرسید: ای مرد کجا می روی؟
مرد جواب داد: می روم نزد جادوگر تا بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست
گرگ گفت: میشود از او بپرسی که چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناک می شوم؟ و نمی توانم شکاری برای خود پیدا کنم؟
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد پس به مزرعه ای وسیع رسید که دهقانانی بسیار در آن سخت کار می کردند.
یکی از کشاورزها جلو آمد و گفت: ای مرد کجا می روی ؟
مرد جواب داد: پی بختم می­روم. 
کشاورز گفت: می شود از او بپرسی که چرا پدرم وصیت کرده است من این زمین را از دست ندهم زیرا ثروتی بسیار در انتظارم خواهد بود، در صورتی که در این زمین هیچ گیاهی رشد نمیکند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهکاری است ؟
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد. 
او رفت و رفت تا به شهری رسید که مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ. چرا که جنگ برای آن سرزمین تمامی نداشت.
شاه آن شهر او را خواست و پرسید: ای مرد این جا چکار می کنی و به کجا می روی؟
مرد جواب داد: من از راه دور می­آیم و می روم نزد جادوگر تا بختم  را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!

شاه گفت: ای مرد برای من از او بپرس که چرا من همیشه در وحشت دشمنان بسر می برم، ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم و با ثروت بسیار و سربازان شجاع تاکنون در هیچ جنگی پیروز نگردیده ام ؟
مرد خوب به حرف شاه گوش کرد پس اجاز گرفت تا به راه خود ادامه دهد.
پس از راهپیمایی بسیار بالاخره جادوگری را که در پی اش راه ها پیموده بود را یافت و ماجراهای سفر را برایش تعریف کرد.
جادوگر بر چهره مرد مدتی نگریست سپس رازها را با وی در میان گذاشت و گفت :از امروز بخت تو بیدار شده است برو و از آن لذت ببر
و مرد با بختی بیدار باز گشت...

به شاه شهر نظامیان گفت: تو رازی داری که وحشت برملا شدنش آزارت می دهد، با مردم خود یک رنگ نبوده­ای، در هیچ جنگی شرکت نمی کنی، از جنگیدن هیچ نمی دانی، زیرا تو یک زن هستی و چون مردم تو زنان را به پادشاهی نمی شناسند، ترس از دست دادن قدرت تو را می آزارد.

و اما چاره کار تو ازدواج است، تو باید با مردی ازدواج کنی تا تو را غمخوار باشد و همراز، مردی که در جنگ ها فرماندهی کند و بر دشمنانت بدون احساس ترس بتازد.

شاه اندیشید و سپس گفت: حالا که تو راز مرا و نیاز مرا دانستی با من ازدواج کن تا با هم کشوری آباد بسازیم.

مرد خنده ای کرد و گفت: بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر تو نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور کرده است! 
و رفت...  تا به شهر دهقانان و کشاورزان رسید به دهقان گفت: وصیت پدرت درست بوده است، شما باید در زیر زمین بدنبال ثروت باشی نه بر روی آن، در زیر این زمین گنجی نهفته است، که با وجود آن نه تنها تو که خاندانت تا هفت پشت ثروتمند خواهند زیست.
کشاورز گفت: پس اگر چنین است تو را هم از این گنج نصیبی است، بیا باهم شریک شویم که نصف این گنج از آن تو می باشد.  تا تو هم خوشبخت شوی.
مرد خنده­ای کرد و گفت: بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر گنج نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور کرده است!

و رفت...  تا که به جنگل سرسبز و گرگ رسید گرگ پیر هم  از خواست تا آنچه بر او گذشته را برایش تعریف کند مرد قصه ما تمام ماجرا را برایش تعریف کرد و سپس گفت: "سردردهای تو از یکنواختی خوراک است اگر بتوانی مغز یک انسان کودن و تهی مغز را بخوری دیگر سر درد نخواهی داشت!

بله دوستان! شما هم اگر جای گرگ بودید چکار می کردید؟ 
درست است! گرگ کمی فکر کرد و با خود اندیشید که دیگر کودن تر و تهی مغز از این آدم از کجا پیدا کنم ؟ پس هم همان کاری را کرد که شاید شما هم می کردید، مرد بیدار بخت قصه ی ما را به جرم غفلت از بخت بیدارش درید و مغز او را خورد.

 دیوانگی است قصه‌ی تقدیر و بخت نیست
از نام سرنگون شدن و گفتن این قضاست

در آسمان علم، عمل برترین پر است
در کشور وجود هنر بهترین غناست

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۱
محمد رضا اعظمی راد

هان!که خداوند بزرگ واحد                        خود خبر از روز قیامت دهد

زود شود بر همه کس اشکار                           راستی وعدی پرودگار

دیده ی دل بازکن اینک ببین                        جلوه ی آیات خدا در زمین

رشد درختان ز دل دانه ها                           ناز گل و گردش پروانه ها

مرغ شب و زمزمه ی جویبار                       ریزش پر همهمه ی آبشار

این همه آیات که بیهوده نیست            غیرخدا خالق و فیاض کیست؟

ای بشر امروزبکن فکر خویش              هست تو را روز حسابی به پیش

روزمکافات گناه و ثواب                            روز گرفتاری و (یوم الحساب)

روز حساب بد و نیک همه                         عدل خدا قاضی این محکمه

هرکه درآن محکمه محکوم شد               خوار و سر افکنده و محروم شد

قسمت او در طبقات جحیم                  حسرت و درد است و عذاب الیم

منزل هر مومن نیکو سرشت                  غرفه ی پر نعمت باغ بهشت

عطر گل و موج خوش نهرها                       برتر از آن قرب و رضای خدا

حسان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۴
محمد رضا اعظمی راد

وجود نازنین امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
خرد مرد مسلمان کامل نیست مگر اینکه ده خصلت در او باشد.

خیر از او امید رود،

و (مردم) از شرّش ایمن باشند.

خیر اندک را از دیگر کس زیاد شمارد

و خیر بسیار را از سوى خود اندک انگارد.

از حاجتهایى که از او مى‏طلبند به ستوه نیاید

و در طول عمرش از طلب دانش دلتنگ نشود.

درویشى در راه خدا نزد او خوشتر از توانگرى باشد

و خوارى در راه خدا را از عزّت همراه با دشمن او دوست‏تر دارد،

گمنامى براى او دل‏انگیزتر از نامدارى باشد.

سپس. (امام) علیه السّلام فرمود:

دهم، و دهمى چیست؟

عرض کردند: چیست؟ (امام) علیه السّلام فرمود: کسى را ننگرد مگر آنکه بگوید:

او از من بهتر و پرهیزگارتر است،

و به راستى، مردم (نسبت به او) دو گونه ‏اند:

مردى که از او بهتر و پرهیزگارتر است و مردى که از او بدتر و پست‏تر است.

پس اگر مردى را بیند که از او پست‏تر و بدتر است گوید:

شاید باطنش بهتر باشد و خوبى او که این خوش باطنى است براى او بهتر است

امّا خوبى من آشکار است و همین آشکار بودن خوبى براى من بدتر است‏ 

و اگر کسى را بیند که از او بهتر و پرهیزگارتر باشد نسبت به او فروتنى کند

تا به (مقام) او برسد،

و چون چنین کرد، شکوهش والایى گیرد و خیرش پاکیزه شود و نامش نیکو گردد

و بر مردم روزگارش سرورى و سیادت کند.

وَ قَالَ × ‏ لَا یَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّی تَکُونَ فِیهِ عَشْرُ خِصَالٍ
الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ
وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ
یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ
وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ
لَا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَیْهِ
وَ لَا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ
الْفَقْرُ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنَی
وَ الذُّلُّ فِی اللَّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فِی عَدُوِّهِ
وَ الْخُمُولُ أَشْهَی إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ
ثُمَّ قَالَ ع الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ قِیلَ لَهُ مَا هِیَ
قَالَ ع لَا یَرَی أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ أَتْقَی
إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ رَجُلٌ خَیْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَی وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی
فَإِذَا لَقِیَ الَّذِی شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَی قَالَ لَعَلَّ خَیْرَ هَذَا بَاطِنٌ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ خَیْرِی ظَاهِرٌ وَ هُوَ شَرٌّ لِی
وَ إِذَا رَأَی الَّذِی هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَی تَوَاضَعَ لَهُ لِیَلْحَقَ بِهِ
فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَقَدْ عَلَا مَجْدُهُ وَ طَابَ خَیْرُهُ وَ حَسُنَ ذِکْرُهُ وَ سَادَ أَهْلَ زَمَانِهِ.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۱
محمد رضا اعظمی راد
بسم الله الرحمن الرحیم
نرم افزار حماسه عاشورا (روایت گری)  شامل مطالب  درباره  مرگ معاویه، حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه، مکه، رفتن خانه عباس بن عبدالمطلب، رسیدن نامه‌های کوفیان، حرکت آن حضرت از مکه به طرف کوفه با ذکر منازل، رسیدن به منزل خزیمه، رسیدن به منزل زباله، رسیدن به منزل جبل ذوحسم و رسیدن به کربلا، برای زائران به تصویر در می‌آید و شرح هر کدام به تفصیل ارائه می‌شود.
اتفاقات روز دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری و چینش خیمه ها، روزهای سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم، صبح نهم و عصر نهم محرم الحرام، شب عاشورا، صبح عاشورا، ظهر عاشورا، عصر عاشورا، بنی هاشم و شهادت حضرت علی اکبر (ع)، شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، شهادت حضرت علی اصغر (ع) و شهادت امام حسین (ع) از دیگر اسلایدهای حماسه مصور عاشورا است.

برخی از ویژگی های این برنامه:

> روایت حماسه عاشورا به سبکی روان و جذاب
> استفاده از تصاویر برای ماندگاری پیام عاشورا
> گزارش صحیح و جامع واقعه عاشورا از منابع دست اول
> قابلیت اجرای آسان برای تمام اقشار و سطوح علمی
> سه سال سابقه اجرای روزانه در خیمه گاه کربلای معلی
> بسته نوین تبلیغی ویژه محرم
منبع: 
  1. معاونت آموزش حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۴:۱۰
محمد رضا اعظمی راد